گنجور

حاشیه‌ها

ناصر در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

سیدمحمد جان
شما نیز مانند دیگران ، دیگران را محکوم میکنید که چرا بر دین شما باور ندارند ، از فردوسی ، نظامی و جامی یاد میکنم که در جواب شما با دین سرو کاری ندارند، اگر هم جایی شعری از ایشان دیدید که اشاره ای به دین دارند ، یا از روی اجبار و ترس بوده یا الحاقی ست،
از جامی ست:

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۳۸:

این رباعی مثال مشهوری است در کتب فنون بلاغت برای تشبیه مقلوب

بیگانه در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۱ - مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او:

به صد جان ارزد آن رغبت که جانان
نخواهم گوید و خواهد به صد جان!!...
هاها!

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۷۷:

یاد آور مستزاد معروف منسوب به مولانا است: هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد.

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۶۶:

بیت 19مصراع اول ز بد خویی تو نگارا درست است.

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۶۶:

بیت 15 مصراع دوم ار به من نگری درست است.

غلامرضا گوهری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را:

با سلام خدمت دوستان در خصوص بیت
در بیان این سه ، کم جنبان لبت
از ذهاب وَز ذهب وَز مذهبت
منظور حضرت مولانا از ذهاب سیر وسلوک و ذهب طلاو گنج حضور قلبی و مذهب تفکر و اندیشه است که باید در دل باشد نه بر زبان

سیدمحمد در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

به نظرمیادبرخی برای توجیه طرزفکرخوددوست دارنددیگران راهم باخودهمراه کنندوتفسیروتحلیلهای پیش پاافتاده وسطحی ازاشعاربزرگان ازجمله خیام ارائه میدهندمن پیشنهادمیدم که این قبیل دوستان درروش خودتجدیدنظرکنندخودشان هرطورکه میخواهندبیندیشندوعمل کننداماحداقل یه احتمال هم بدندکه قضیه خداوهدفمندبودن جهان وحاکمیت حساب وکتاب برعالم ممکن است صحت داشته باشدوهمینطوریله ورهاهرچیزی رانگویندوننویسندوبرای آثارخوددلیل ومدرک عقلانی داشته باشندچراکه بدیهی است گفتار ونوشتارما آثارمثبت ومنفی فراوانی درپی دارددراینصورت مامسئول این آثاروعوارض خواهیم بود اماآنچه به نظرم می آیددرارتباط بااشعارخیام : 1- به گواهی بسیاری ازبزرگان درصدزیادی ازاین اشعارازخیام نیست ودراین قرون متمادی چه بسا افرادی باهرفکروسلیقه ای به تقلیدازخیام اشعاری سروده وبه تدریج این اشعارجزء اشعارخیام شده است2- خیام یک آدم معمولی وکم سوادنبوده بلکه ایشان یک عالم ترازاول دین بوده است که درزمینه دین وفلسفه صاحب نظربوده است 3- ازویژگیهای شعراین است که ازعنصرتخیل برخوردارباشد وهرچقدرازصنایع ادبی برخوردارترباشدشعرترونیرومندتراست اینکه شعری عمق نداشته باشه وباخواندن ان بدون تجزیه تحلیل به مفهوم آن برسی این شعرنیست بلکه نوعی نظم است وخیلی بهاندارد 4- من ازدوستانی که اینهمه منفی می بافندودین راتخطئه میکنندوشک وشبهه به ذهنها وارد میکنند یک سوال دارم ازشعرای بنام ماچه کسی رامی شناسیدکه بدون برخورداری وبهره مندی ازقرآن وحدیث ومعارف اسلامی ودینی بجایی رسیده باشندوکلام وسخنی ماندگارازخودبه یادگارگذاشته باشند؟ اگرمیشاسیدمعرفی کنیدتمام کسانیکه هویت ایران ماراتشکیل داده اندومابه آنان افتخارمیکنیم همه ازبرکت قرآن ومعارف دینی بوده است ورشد وتعالی خودرامدیون دین ودین ورزی وخداباوری وسیروسلوک معنوی بوده اند5- آیا ازانسان های بزرگی این چنین بااین جایگاههای رفیع بعیدنیست که آنطورکه شمامی گوییدچنین حرفهای سخیف وسطحی وبدورازشئون بلندپایه خودبه زبان بیاورند؟ اطاله ندهم امیدوارم همه دوستان مسئولانه بیندیشندبگویندوبنویسند چراکه گوش وچشم ودل ودست وپای ما همه مسئول وپاسخگویی آثارخودهستند

یونس در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

استاد شجریان هم در آلبوم بهار دلکش اینو خوندن

سعید اکبری نجف ابادی (فارس) در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

با سلام دوستان
اولاً لطف کنید از وزن های شعر کمتر صحبت بشه چون که وزن شعر فرع و معنا و درک معنای شعر اصل هستش اینو بهش دقت داشته با شیم تا دیگر دوستان چون بنده نیز از فهم و درک شعر بهره ببریم
دوم در جواب اون دوستی که شرح این بیت
زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار
خرقه از سر برکشیدم اینهمه تزویر را
رو خواسته بودند به نظر بنده اینجا حضرت سعدی میگه که ادمی که فقط برچسب و لیبل پارسایان و زاهدان رو به خود زده و زیاد عبادت و راز ونیاز میکنه اما از همه ی این عبادت ها قصد و منظوری دیگر دارد مانند جلب نظر رئس اداره جلب نظر همکار جلب نظر دختر یا بر عکس جلب نظر پسر یا برای رسیدن به پست و مقام و .... به عبارتی دیگر هدف عبادتش معشوق و خدا نیست بلکه برای غیر خدا و معشوق هست سعدی که خودش ادم زاهدی بوده با دیدن این سوء استفاده ها و نیرنگ بازی ها یی که این گونه افراد داشته اند ناراحت میشه و برای این که صف خودش رو از این گونه افراد سوء استفاده گر جداا کنه (معنای ظاهری)اون لباسی که زاهدان می پشیدن که خود سعدی نیز از زاهدان بوده از تن بیرون میکنه اما (معنای باطنی)یعنی این که افکار و منش های نیرنگی رو از درون خود (سعدی)پاک کند و عبادتش فقط برای جلب توجه خدا باشد
دوستان نظر بدن نسبت به این شرح

میثم سعدی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

درود بر ادب دوستان.
پاسخی‌ست به مهدی بزرگوار که درباره‌ی "هر چه در فهم تو آید همان بود مفهوم تو" پرسش کردن.
به راستی که این مصرع بسیار تفاسیر در خود گنجانیده. من نیز با برداشتی که از این مصرع داشتم، شما را از آن می‌آگاهانم.
یعنی هر برداشتی که شما از رخدادها و جُستارهای پیرامون‌تون دارید، اون مفهوم شما را می‌رسانه، این که تا به چه اندازه درک و خرد و قدرت تحلیل بر زندگی دارید، باورها و اندیشه‌های شما را مشخص میکنه.
من میگم مثبت اندیش باشی بسیار خوبه. شخصیت شما را مشخص میکنه.
امیدوارم که این برداشت مورد پذیرش دوستداران ادب و ادبیات قرار گرفته باشه.
کامیاب باشید. بدرود.

صدف در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۶ - حکایت مست خرمن سوز:

حکایت مست خرمن سوز باب نهم بوستان سعدی

بیگانه در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲ - گفتار اندر فضیلت خاموشی:

به به!... واااقعا به به...! عالی...

بیگانه در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳:

روی بر خاکِ عجز می ‌گویم
هر سحرگه که باد می ‌آید:
ای که هرگز فرامشت نکنم
هیچت از بنده یاد می‌ آید؟...
...

امیرعباس در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

و یه چیز دیگه بیت اخر میگه ز زلفت دل طلب کردم بعد میگه "گفتا" نمیدونم شاید این هم "گفتی"درست تر باشه

امیرعباس در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

سلامت بیت سه به نظرم بین "بر" و "و" نباید فاصله باشه "برو" هست فکر کنم

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:

******************************
شرح غزل شماره 188 حافظ
******************************
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
(مجتث مثمن مخبون محذوف)
******************************
1-مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
***‏
معانی لغات:
رندی: بی قیدی و بندی،
رند حافظ متفاوت و جنبه مثبت دارد که یکی از بر ساخته های خود اوست (او عیّار، درست کار و ضد زاهد و ریا و تزویر است زیرکی است که مچ ریاکاران را میگیرد و برملا میکند.
فضول: یاوه گو ، کسی که خودسرانه در امر دیگران مداخله کند ( در زبان عربی فضول به معنای یاوه گو یی و فضولی به معنای یاوه گوست ودر زبان فارسی در ست بر خلاف آن متداول است. (دهخدا) .
اعتراض: مخالفت ، ایراد و نکته گیری ، عیب جویی ، خرده گیری.
علم غیب: دانش الهی ، احوال غیبی ، دانشی که از اسرار مخفی و ازلی خبر دهد .
***‏
معنی معمول: آن یاوه گویی که راز دانش الهی و نصیبه ازلی را منکر است به رندی و عاشق پیشگی من خرده می گیرد.
**********************************
2-کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند
***‏
معانی لغات:
کمال: تمامیت ، تمام شدن ، تمام و در اصطلاح فلاسفه : آنچه تمامیت شیء به آن است که کمال آن شیء می نامند.
سرّ محبّت: راز عشق، غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب ( ر- ذوالنور)
نقص : کاستی ، نقصان
نقص گناه: کاستی و نقصی که در اثر گناه در شخص پیدا می شود .
***‏
معنی معمول: محبت راستین را که در سر حد کمال است بنگر نه کاستی های حاصله از گناه را، چرا که هر کس بی هنر باشد به عیب می نگرد.
**********************************
3-ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
که خاک میکده ما عبیر جیب کند
***‏
معانی لغات:
حورِ بهشت: زن بهشتی سیاه چشم ، حوریه .
عبیر :ماده یی که از ترکیب مشک و گلاب و چند ونوع مواد معطر دیگر تهیه می شود
جِیب: گریبان ، یخه پیراهن.
***‏
معنی معمول: آن زمان از عطر حوری بهشتی بوی خوش بر می خیزد که خاک میخانه ما را به مانند عبیر در گریبان خود نهد
**********************************
4-چنان زند ره اسلام غمزه ساقی
که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند
***‏
معانی لغات:
چنان زند: چنان به یغما ببرد.
ره اسلام: آن چنان دین و ایمان اسلامی را به یغما ببرد.
غمزه :کرشمه وناز و ادا و اطوار.
اجتناب : دوری ، پرهیز .
صهبا: شراب انگوری.
صُهَیب : یکی از صحابه حضرت رسول اکرم ( ص) که به زهدو پارسایی مشهور بوده و تقوا و عفت ذاتی او ضرب المثل است . او در سنه 36 قبل از هجرت متولد و در سال 32 بعد از هجرت وفات یافت.
***‏
معنی معمول: ناز وکرشمه ساقی آنچنان راهزن پرهیزکاری و ایمان اسلامی است که شاید تنها صَهَیب قادر باشد که از باده نوشی بپرهیزد .
**********************************
5-کلید گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
***‏
معانی لغات:
اهل دل:مردم صاحبدل، اهل دل کسی است که هر چه دل اراده و تمایل به آن باید او نیز بدان بگرود ، مانند اهل بصیرت واهل نظر که ذوق و شناخت زیبایی را از راه علم نظرو زیبایی شناسی دار هستند
رَیب : شک وتردید.
***‏
معنی معمول: کلید گنج سعادت، پذیرفتگی در پیشگاه صاحبدلان استو مبادا کسی در این نکته ظریف تردید کند.
**********************************
6-شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
***‏
معانی لغات:
شبان وادی ایمن: کنایه از حضرت موسی که دربیابانی در جانب راست کوه طور به شبانی مشغول بوده وندای حق تعالی را در آنجا شنید.
شُعیب: پدر زن حضرت موسی که خود نیز پیامبر بود و موسی قبل از رسالت ، شبان گوسفندان بود.
***‏
معنی معمول: موسی، این چوپان بیابان اَیمن وقتی به مردا دل خود می رسد که از دل وجان چند سال به شعیب خدمت کند.
**********************************
7-ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ
چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند
***‏
معانی لغات:
زمان شباب : زمان جوانی
شیب : پیری .
***‏
معنی معمول: سرگذشت حافظ آنگاه که به چگونگی روزگار جو انی وپیری می پردازد ، خون از دیدگان جاری می کند .
**********************************
تهیه تدوین :جاوید مدرس (رافض)
**********************************
نظری بر: شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
****
مفاد مقطع این غزل دلالت واضح بر این دارد که حافظ در زمان پیری یعنی اواخر عمر خود این غزل را سروده است زیرا صراحتاً می گوید وقتی که به یاد ایام جوانی و روزگار پیری خود می افتم و آنچه بر من دراین ایام گذشته اگر باز گو کنم خون از دیدگان جاری می شود. این موضوع می رساند که شاعر آسمانی جز در ایّامی معدود و زمانی محدود آنطور که باید وشاید به مراد دل زندگانی نکرده و زیر باروفشار و سختی ها وناکامی ها ، روزگار به سر برده است.
مطلع غزل هم دلالت براین دارد که حسودان و کوته نظران و فضولان تا این پیری هم دست از او سر او نکشیده و بر اعمال و رفتار و گفتار او خرده گیری می کرده اند. شاعر در بیت دوم غزل خطاب به فضولان ، مفاد بیت سعدی علیه الرحمه :
الاای هنرمند فرخنده خوی هنرمند نشینیده ام عیب جوی
را به نحو کاملتری بازگو می کند و می فرماید چشمت را باز کن و ببین که من به سرحد کمال را ه عشق رسیده ام و از پاره یی از معاصی من بگذر. در عبارت ( کمال صدق محبت) یکدنیا معنی نهفته است و توضیح آنکه کمال هر موجودی را دو مرحله است و به قول فلاسفه به کمال اول و کمال ثانی یا کمال طبیعی و کمال اکتسابی موسوم است.
کمال اولیه یا کمال طبیعی نحوه وجود هر موجودی در همان موجود است . مثلاً نفس حیوانی، کمال اوّلیه حیوان است که در حدّ ذات خود کامل است و کمال ثانوی یا اکتسابی آن است که شی ء به آن در صفاتش کامل می شود مثلاً حیوانی تربیت می شود یا انسانی مهندس و پزشک و هنرمند می شود و از همگان خود که کمال اولیه انسانی را دارند پیشی می گیرد . حافظ می خواهد به فضول حالی کند که تو در من این هنر را مشاهده کند من محبت را در وجود خود به سرحد کمال صدق محبت رسانیده ام به نحوی که از آن عاشق تر مرحله یی نیست و به قصور من در اجرای پاره یی دستورات شرعی نگاه مکن چرا که کسی که از هنر بویی نبرده است و قادر به پرورش ذات خود ورسیدن به سر حد کمالمعرفت و عشق نیست،قابلیت تشخیص بد از خوب را ندارد و چشمهای او همیشه موارد اختلاف دیگران با نفس خود را ، عیب تلقی می کند. شاعر در ابیات سوم وچهارم این غزل مضامین لطیف و تازه یی را به حکم ضرورت و پیروی از کلمه قافیه می آفرینند. در بیت سوم خاکدر میکده عشق را از عبیر خوشبوتر و گرامی تر می شمارد و می فرماید حوریان و ملایک بهشتی اگر ، از این خاک میخانه عشق بهره یی ببرند و آن زمان است که به کمال می رسند و در بیت چهارم وسوسه غمزه ساقی میخانه عشق را چنان جذاب می داند که می فرماید تنها صُهیب را می توانم از شر این وسوسه استثنا کنم و گرنه این غمزه و عشوه را قدرتی است که همه را از راه دین وایمان بیرون می برد. توضیحاً صُهُیب فرزند سنان بن مالک با کُنیه ابو یحیی صحابی ، زمانی به اسلام گروید که مسلمانان بیش از سیو چند نفر نبودند زهد او به حدی بودکه رسول اکرم درباره صهیب فرموده است: رَبَحَ صُهیب سود برد) و در موردی دیگر فرمود : معصیت نکردن وتقوای صهیب از عفت ذاتی اوست نه از ترس از آتش . او در کودکی ودر عهد جاهلیت به اسارت رومی ها در می آید و بعداً اورا باز خرید کردند چه پدرش از اشراف دوره جاهلیت بود. در مکه اسلام آورد و هنگامی که رسول اکرم (ص) قصد مهاجرت به مدینه را داشت مشرکین از رفتن او ممانعت به عمل آوردند اوبه ناگزیر همه ثروت خود را آنها واگذار کرده و مهاجرت کردو بسیاری از غزوات در رکاب پیامبر شمشیر می زد و در سال 32 هجری وفات یافت .
حافظ در بیت پنجم تعریف جدیدی از سعادت دارد. به عقیده او کسی که حالات و کیفیّات و رفتار او مورد پسند صاحبدلان باشد، این شخص د ر مسیر سعادت افتاده است و این امری مسلم است و تأکید بر این دارد که درباره این تعریف هیچ گونه شکو تردید نداشته باشید و در بیت بعدی استمرار در این راه سفارش می کند و می گوید اگر می خواهی به مراد دل خود یعنی به سعادت برسی پیوسته و بطور مستمر کاری کن که پسند و قبول صاحبدلان باشی همانطور که موسی چون دختر شعیب پیامبر را خواستگاری کرد قرار شد که 8 سال خدمت چوپانی پدر زن خود بکند و او ده سال به این کار مشغول شده ودر نتیجه به مراد دل خود و رتبت پیامبری رسید.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

محسن در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۳۸:

به نظرم می رسد در اینجا دو گونه زندگی به تصویر کشیده شده ، یکی بازیچگی و انفعال و دیگری بازیگری و نشاط و فعالیت که اگر ما نقش خود را ایفا نکنیم مجال زندگی را از خود گرفته و بازیچه و ناظر و منفعلی بیش نیستیم به این ترتیب مصرع های ای شعر منسجم به نظر می‌رسد .

عباس پیمانی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱ - آتشی در خرمن:

مطلع غزل اینست ؛
عشق آمد دامن جانم گرفت

۱
…
۳۱۵۴
۳۱۵۵
۳۱۵۶
۳۱۵۷
۳۱۵۸
…
۵۸۱۴