روفیا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
در ضمن ویجی گرامی
در چنین مواردی که یک واژه در واژه نامه هایی مانند دهخدا و معین و عمید چندین معنا دارند و شما سردرگم می شوید که سرانجام کدام معنا مورد نظر شاعر بوده است باید به واژگان نزدیک در همان بیت یا شعر برگردید. گویا به این واژگان قراین می گویند.
اگر اشتباه می کنم لطفا دوستان جان تصحیح کنند.
روفیا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
نه ویجی گرامی
متن شما پر از اشتباه نیست، ولی شکل درست آن این است :
من نمی دانستم که یکی از معانی شاهد زیبارو است و چون تنها معنای آن را گواه می دانستم...
امیدوارم که پیام های من اشتباهات دستوری زیادی نداشته باشند. دوست عزیز
اگر پرسش دیگری هم دارید با کمال میل پاسخ می دهم البته اگر بدانم.
Vijay Deep در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
روفیا گرامی
خیلی ممنونم. من ندانستم که معانی شاهد زیبا رو هم است٬ و چون معانیش را فقط گواه فهم کردم٬ اشتباها فکر کردم که عشق شاهد شاید یک مفهوم عارفانه داشته باشد!
باز هم سپاسگزارم
و امیدوارم که پیامهای من زیاد اشتباهای دستوری ندارند!
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:
در این جا در مصرع سوم پیل به معنی فیل است
3جمع این رباعی از 9105
کامران در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۵:
از ثور گریزیم و به برج قمر آییم معنی این مصرع چیست؟
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲:
بیت سوم:
آن ساعت که روزن میگشایی و روی مینمایی و دگربار روزن میبندی مانند برآمدن و فرو رفتن خورشید است/روز و شب
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲:
نیم بیت نخست بیت چهارم خرمن اشاره دارد به کپل و در نیم ببت دوم مراد هست و نیست است
فریدون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
سلام
لازم میدانم که بگویم ، من پیرو دین یارسان یا اهل حق هستم، آیینی قدیمی با فلسفه ایی ناشناخته !
در نوشته ها و متون این دین ، که بر پایه ی فلسفه دونادون ( واژه یی کوردی بسیار قدیم ) بنا شده است ، مطالب بسیار زیبا و نابی در مورد حافظ وجود دارد. حافظ را همان فرشته وحی به پیامبران معرفی می نماید. که جبرییل نام دارد. یعنی او تجلی جبرییل در کالبد بشری است. جالبتر آنکه ، شخصی بنام نوروز که صاحب دیوانی است و دویست سال پیش در منطقه دالاهو کرماشان میزیسته است ، خویش را تجلی از حافظ معرفی میکند و مردم یارسان علاوه بر گرفتن تفعل با دیوان حافظ ، با دیوان نوروز هم تفعل میگیرند. نوروز به مکتب نرفته است اما دیوان یا دفتر منتسب به او یکی از شاهکارهای ادبی و فلسفی دنیاست ، اما ادیبان از آن بی خبرند. بر اساس مقایسه ی حقیقت این دو دیوان ( حافظ و نوروز ) ، در این غزل : منظور از حاجب درگه !!!! شیطان است . چون باید از او بگذری تا به وصال حق برسی.
حمید زارعی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۶:
.
توضیحِ بیتِ دوم:
.
.
ز ناتوانیِ شبهای انتظار، مپُرس
نفس کشیدنِ من بی تو شَخکمانی بود
.
(بیدل دهلوی)
.
برای درکِ کاملِ این بیت ابتدا نیاز است به توضیحِ کلمه ی «شخ کمانی» یا «شق کمانی».
.
این اصطلاح زمانی کاربرد داشته که کماندار، کمانی محکم و سفت و خم نشدنی را میکشیده و تیر پرتاب میکرده.
.
این نوعِ کمان را برای این سفت و خشک میساختهاند که تیر، محکمتر و با شتابِ بیشتری پرتاب شود.
.
شخ کمانی، کاری سخت و انرژیبَر و طاقتفرسا بوده است.
.
چون کشیدنِ کمان به خودی خود سخت بوده، چه رسد به کمانی که خشک و با قابلیتِ ارتجاعیِ کمتر ساخته میشده.
.
در کنارِ این مقوله باید این را هم مدِ نظر داشت که در اشعارِ بیدل، کمانِ کشیده شده، بسیار دفعات به دهانِ باز و در حالِ نفس کشیدن تشبیه شده است.
.
مثلِ این بیت:
.
به شوقِ کینه ستمپیشه زندگی دارد
کمان، همین نفسی میکشد به زورِ خدنگ!
.
پس معنای ظاهری و تحتالفظلیِ بیت، این است که:
.
(از سختیِ شبهای انتظار چه بگویم و چگونه راجع به آن حرف بزنم، که بدونِ تو حتا نفس کشیدن «که لازمهی حرف زدن است» هم به سختیِ کشیدنِ کمانی محکم، سخت بود و ناتوان کننده)
.
در کنارِ این معنایِ تحتالفظی، این بیت شاملِ ظریفکاری های ادبی و بیدلانهای است که بعضی از این قرارند:
.
1 - فعلِ کشیدن که مشترک است بینِ «تیر» و «نفَس»
.
2 - یاد آوریِ «آه از دلِ سوخته» که در ادبیات معمولاً به تیری تشبیه میشده که به هدف میخورده و اینجا این معنا متبادر میشود که حتا توان و امیدِ آه کشیدن هم نداشتم که حدِ اقل آهم به دلت اثر کند. چرا که تیرِ آه که معمولا امیدِ افرادِ مظلوم است هم در این زمان به کمانی سخت و محکم افتاده است.
.
3 - یاد آواریِ قامتِ خمیده به تشابهِ کمان و سختیِ بارِ فراق بر دوشِ شاعر که موجبِ خمیدگیِ قامتش شده است. اگر قامتِ انسان خم باشد، نفس کشیدن دشوار خواهد بود. در اینجا این معنا متبادر میشود که قامتم مانند کمانی شخ بود و راست نمیشد که راحت نفس بکشم. البته کمان با کشیدن بیشتر خم میشود. اما این معنا صرفا به ذهن متبادر میشود و در تشبیه، به وضوح نیامده است.
.
تشبیهِ قامتِ خم به کمان، در ادبیاتِ ما سابقه دارد، چنان که حافظ میگوید:
.
قدِ خمیدهی ما، سهلت نماید اما
بر چشمِ دشمنان تیر، با این کمان توان زد!
.
4 - آهنگِ مصرعِ اول در استفاده ی پیاپی از حرفِ (آ) که در اثرِ تکرار، حسی بغض آلود و آه کشنده در حینِ خواندنِ بیت به مخاطب القا میکند.
.
.
در همین معنا، بیتِ دیگری هم دارد که از نظرِ حسی به پای این بیت نمیرسد و آن این است که:
.
آنجا که بیدماغی، زورآزمای عجز است
دارد نفس کشیدن، تکلیفِ شخکمانی
.
(بیدلِدهلوی)
.
کانالِ تلگرامیِ برکهی کهن پیوند به وبگاه بیرونی
آریا ولا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ عراقی » عشاقنامه » فصل نهم » بخش ۲ - غزل:
چرا در فیلم شب های روشن ، مییگه شعر سعدیه ؟؟؟
جاوید مدرس اول رافض در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:
تضمین غزل 172
***
در وهم ، سگال حیرت آمد
در جان همه حال حیرت آمد
گر با تو جلال حیرت آمد
***
عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد
**************************
ما ئیم و قرار ما زدلبر
عشقش شده بر کمال، کیفر
نور از رخ یار گشته مظهر
*****
بس غرقه حال وصل کآخر
هم بر سر حال حیرت آمد
*************************
دل رفت زعشق یار هرسو
افتاد به دام خال و ابرو
آنکس که نه عاشقست خود کو
***
یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد
***********************
کثرت شده در میانه حایل
دل بهر وصال یار مایل
طالب شده هرکه گشته قابل
***
نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خیال حیرت آمد
************************
در کثرت اسیر جفت و فردم
هجران شده گر بلا و دردم
بویی رسد از وصال هردم
***
از هر طرفی که گوش کردم
آواز سؤال حیرت آمد
***********************
دردانه خال و ما و حسرت
سالک چو رسد ز فرط غیرت
واصل شود هر کسی زهمت
***
شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حیرت آمد
**********************
از عشق بُود چو بود حافظ
در بحر وفا خلود حافظ
اینست اگر نمود حافظ
***
سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد
**
جاوید مدرس ( رافض)
برگ بی برگی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
در این ابیات زیبا و روحانی مولانا ارتباط دو جانبه معنوی خود را با حضرت حق از طرفی و چند جانبه با شمس تبریزی و انسانهای سرگردانی که در جستجوی حقیقت هستند را به زیبایی به تصویر کشیده و در این وادی خود را در پریشانی و سرگشتگی می بیند چرا که در حالی که همدم مرغان ( انسان هایی که خیال پرواز دارند )است و وظیفه خود میداند این پری خوها را به اصل خدایی شان برساند و آنها که پری خوتر و مشتاق ترند را زودتر اسیر حضرتش کند و از اینکه رسالتش را به انجام برساند در عین هشیاری مدهوش واز خود بی خود میشود.
زین واقعه مدهوشم بی هوشم و با هوشم
هم ناطق و خاموشم ، هم لوح خموشانم
در عین اینکه ناطق است و رسالتش دعوت به هشیاری و خرد و بازگشت انسان به اصل خدایی
خود در برابر حضرت حق خاموش ، چرا که در سکوت انسان به حضرتش نزدیکتر خواهد شد
و هم لوح خموشان باید شود که مراد شمس تبریزی است که خاموش است و مولانا همچون صفح ای که اندیشه های شمس بر آن نقش می بندد و او از آن تاثیر می گیرد .
و سپس اوج پریشانی خود را چنین توصیف میکند :
زان رنگ چه بی رنگم ، زان طره چو آونگم/زان شمع چو پروانه ، با رب چه پریشانم
و البته که در برابر رنگ زیبای هستی و ذات وجود حق تعالی انسان رنگی برای ارائه ندارد و همه رنگ وزیبایی از آن اوست و از طرفی مولانا آونگ طره اش میباشد که کنایه از رابط بودنش بین انسانها ی جویای حقیقت و حق تعالی است و پیام هایی که بصورت نظم از طرف پروردگار بر ذهنش نقش می بندد را بر زبان جاری کند و از سویی دیگر همچون پروانه ای ست گرد شمع وجود شمس که اورا نیز جلوه ای مجسم از ذات پروردگار میداند.
و در ادامه گفتگویی بسیار پر شور که میفرماید ؛
یا عاشق شیدا شو ، یا از بر ما وا شو / در پرده میا با خود ، تا پرده نگر دانم
که تا خود و من های خود را وا نگذاریم هرگز به حضور نخواهیم رسید و این پیام را بارها و
بارها به نظم از زبان مولانا میشنویم و همین کاربردی بودن آثار مولانا ست که او را از همه عارفان و سالکان طریقت متمایز میکند .خوش به حال آنهایی که از مکتبش آموختند و بکار برده و به سعادت رسیدند.
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۵:
عشق جز بیگناه مینکشد...
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
داری سر ما سری بجنبان
تو نیز بگو زهی تماشا..
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:
هر داد و گرفتی که ز بالاست، لطیفست..
ایرانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » باران صبحگاهی:
در بیت سوم آرایه لف و نشر نامرتب بکار رفته. شاعر زلف را در سیاهی به شام وعارض ( چهره معشوق ) را در سپیدی به صبح مانند کرده است.
ایرانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » شبزندهدار:
من در یه جایی مصرع اول بیت دوم را بدین گونه خوانده ام : گر بدست عشق بسپاری عنان اختیار. حالا ما نفهمیدیم که نسپاری درسته یا بسپاری؟ خواهشا دوستان تشریح کنند. با تشکر.
ایرانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » خنده برق:
مثل سایر غزلهای رهی تمام ابیات این غزل هم زیباست به خصوص ابیات سوم و پنجم.
ایرانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » مهتاب:
یکی دیگر از نکات زیبایی غزل بسته به تعداد ابیاتش هست که خیلی زیاد نباشه و خواننده را خسته نکنه و این غزل زیبا در پنج بیت سروده شده و بسیار زیبا و عالی و واقعا شاهکاره. یاد رهی گرامی.
روفیا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳: