Mahsa در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:
شد در مصرع اخر به معنای رفت میباشد:)
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
پیدا و نهان، شیوه گری ها داری
خوشخویی و کش عشوه گری ها داری
تو جان حقیقت و مجازی ای عشق
هر لحظه نوین جلوه گری ها داری
ن ت
برگ بی برگی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:
شهرام عزیز
اگر حاشیه هایی که در همین سایت برای غزل زیبا، عرفانی و کاربردی 1393مولانا
توسط اساتید نگاشته شده است را مطالعه بفرمایید ابهامی در معانی و تفسیر
این غزل زیبا برای شما بجای نخواهد ماند. اساتیدی که عمری را در آموختن و آموزش
صرف و نحو و ادبیات طی نمودند و پس از دهه ها به این نتیجه رسیدند که عمر خود
را تباه کرده اند ولی البته همچنان به تاختن به کسانی که صرف و نحو نمیدانند می تازند
و آنان را بقول مولانا خر می خوانند .
ای که خلقان را تو خر میخوانده ای / این زمان چون خر بر این یخ مانده ای
البته که احترام اساتیدی که در ادبیات قدیم و جدید کنکاش میکنند تا این امانات ارزشمند
را به آیندگان بسپارند بر هر انسان بدون غرض و مرضی واجب بوده و خواهد بود
لیکن این جهد و کوشش بدون اینکه این آثار و بخصوص آموزه های مولانا بر ایشان اثری
داشته باشد برای ارتقاء نگرش آنان به جهان ، هیچ سودی و منفعتی بجز القاب و عناوین
برای آنان به ارمغان نخواهد آورد و لپ کلام و نکته مولانا در این غزل نیز همین است .
پس از آنکه کشتی گرفتار طوفان شد مرد کشتی بان از آن مدعی ادب و علم صرف و نحو
پرسید که آیا شنا کردن میدانی و او پاسخ داد خیر و کشتی بان بدرستی اشاره می کند که
همه عمرت بر فناست زیرا که کشتی در این گرداب غرق خواهد شد.
محو می باید نه نحو اینجا بدان / گر تو محوی بی خطر در آب ران
و در اینجا نکته اصلی است که در این جهان برای گذر از گرداب ها باید از خو محو گردید
و الزاما به دانش و علم نیازی نیست و محو بودن انسان نیز از دیدگاه مولانا واگذاشتن
منیت ها و من های متوهم ذهن (این باغ من آن خان من این آن من آن آن من )
و زدودن خشم ، کینه ، حسد ، حرص و سایر فامیل های وابسته می باشد و تنها
اگر از این صورت ها محو شویم آب که همان زندگی است بر ما جریان خواهد یافت
و به اصل خدایی خویشتن وصل خواهیم شد زیرا که ما از جنس زندگی یا همان خدا هستیم
آب دریا مرده را بر سر نهد / ور بود زنده ز دریا کی رهد
شخصی که آب ( زندگی ) بر وی جریان نداشت و مرده گشت دریا او را روی آب آورده
راکد می ماند .ولی اگر با بکار بردن اصول و تمرین و ممارست فراوان شنا کردن آموخت
دریا (زندگی) او را در بر خواهد گرفت و زندگی ( خدا ) هرگز او را رها نخواهد کرد .
چون بمردی تو ز اوصاف بشر / بحر اسرارت نهد بر فرق سر
و اگر ما از اوصافی که با من های ذهنی برای خود ساختیم ( عناوین و القاب ما ، علم ما،
مال و منال ما ، پست و مقام ما ، نژاد برتر ما ، باور و اعتقاد برتر ما و ...... ) رها شویم
بحر اسرار که همان زندگی و خرد این جهان میباشد ما را بر بلندای خود یعنی بالاترین
مراتب قرار خواهد داد . امید که همه ما انسانها با تفکر و تامل در اندیشه های ناب حضرتش و بکار گیری آنها راه رستگاری هر دو جهان را بیابند .
موفق باشید
سینا خوشقدم در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۸:
معنی این اشعار رو هم بنویسید
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۳۰ - حکایت:
به نظرم بولهوس یا بلهوس هم از همین بلوس میباشد که آن را پرهوس هم میدانند.
برخی "بو" را عربی به معنی صاحب و دارنده و پدر میدانند که چندان درست نیست.
فرشید در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۴:
با درود در مصرع دوم بیت ششم کلمه گفتل باید تصحی گردد زیرا بی معناست و کلمه گفته صحیح می باشد با تشکر
محمدرضا بهزادی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۴:
با سلام این رباعی رو شجریان در البوم “رباعیات خیام” خونده ولی نمیشه این رو به قسمت {{این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟}}اضافه کرد چون آلبوم رباعیات خیام توی پیش فرض البوم های شجریان نیست. لطفا اصلاح کنید.
با تشکر
محمدرضا بهزادی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:
با سلام این رباعی رو شجریان در البوم "رباعیات خیام" خونده ولی نمیشه این رو به قسمت {{این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟}}اضافه کرد چون آلبوم رباعیات خیام توی پیش فرض البوم های شجریان نیست. لطفا اصلاح کنید.
با تشکر
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
بیت پنجم:
کسی نمانده که مرا با این همه درد دیده باشد و دلش نسوخته باشد.
کسی هم نگفت که درد تو چاره ای دگر دارد
[همگان میدانند دوای درد من تویی تو]
رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست
صدرالدین در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۷ - در وصف صبوحی:
با سلام.طبق نسخه ای که من دارم:((قومو لشرب الصبوح یا ایها النائمین)) درست است.نه((قومو شرب الصبوح یا ایها النائمین))
روفیا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
خوشحالم که از پس حجاب های مکان، فرهنگ و زبان شما لطایف زبان ما را می فهمید و لذت می برید دوست عزیز.
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:
در این جا در مصرع آخر دیو به معنی موجود خیالی در قصه ها
جمع این رباعی از 8535
رضا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:
دوستان توجه کنن که در دوره حافظ دو وزیر با نام قوام خدمت میکردن. یکی قوام الدین حسن شیرازی، که در زمان سلطنت شاه ابواسحاق وزیر بود و حافظ به او ارادت خاص داشت و با عنوان حاجی قوام هم از او یاد کرده. دومی قوام الدین محمد صاحب عیار است که از وزرای شاه شجاع بود و به دستور شاه به قتل رسید و حافظ او را هم مدح کرده. اینجا دقیقا نمیشه گفت منظور کدومه ولی اولی به نظر درست تر میاد. اگه منظور حاجی قوام باشه این شعر در دوره امیرمبارزالدین سروده شده و با توجه به بیت آخر و "غصه ی دوران" میتونه درست باشه. چون معمولا حافظ از دوره شاه شجاع به نیکی یاد میکنه و ترکیب غصه ی دوران در این دوره از طرف حافظ بعیده.
همایون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۹:
غزل نظر
نظر، دیده است نگاه است
نظر اندیشه است بینش است
نظر تماشا است شدن است
نظر عشق است هستی است
نظر انسان است نظر حق است
نظر است که همه جا میرود و همه چیز را در خود جای میدهد
نظر پرواز است و خیال است و بالا میرود و بالا میرود
هیچ ظرفی فراخ تر از نظر نیست، جهان در برابر نظر کوچک است
همایون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۰:
گفت کریمی سوی ما بر گذشت
این کریم همان عشق است که چون کیمیا عمل میکند و مس را به زر بدل میسازد
اگر این شاه و این کریم در این دنیا نبود دنیا هیچ نبود و انسان آن یتیم بی نوا است که بطور تصادفی عشق در خانه او را زده است
عشق لشکری با خود دارد که همه جا پیروز است و همه پلیدیها و بدیها را پشت سر میگذارد و میتازد
دیدن عشق با چشم سر میسر نیست بلکه سرمهای لازم است تا دیدن آن را آسان سازد آن هم نه با چشم سر که با چشم دل که همان گوش است
گوشی که با شنیدن رازها آشنا باشد
همایون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۱:
تمام و کمال مکمل هم اند چون زن و مرد یا نر و ماده چون جهان مادی و توانائی افریدگاری
تمام از مقوله علم و حکمت است و از جنس عقل است و از ماده بیرون میآید، کمال با دل و زیبائی کار میکند و از مقوله راز است و از نیستی یا عدم میآید یا به عبارتی میکشد و جذب میکند
تمام، خود یک امکان است یک آمادگی برای باروری و زایش
از کامل هیچ بر نمی آید چون هر کاری بکند کامل بودن را نقض کرده است و مانند بن بست میماند و همه چیز را در خود دارد و انسان نمی تواند با آن کاری داشته باشد چون زمان و مکان ندارد
کمال هر بار یک تمام را میجوید و با آن کمال را تجربه میکند و افریدگاری میکند و همیشه این کار را ادامه میدهد تا جاودان
پخته خام را مییابد و با آن خام میشود و خامی را تجربه میکند، که هر خامی تجربهای دیگر را با خود میآورد و پختگی را تازه میکند
و خام نیز پختگی را تجربه میکند و به تمامی دیگر بدل میشود و جامی دیگر را میسازد تا شرابی دیگر را تجربه کند و آماده سازد
این عرفان جلال دین است که در جهان جاری است و نیازی به خانقاه و شیخ ندارد هر کس میتواند دو سه لامی! دگر به آن بی افزاید
هر چند افزودن کار آسانی نیست ولی کوشش بی هوده به از خفتگی
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق:
بیت شانزدهم:
نه پروانه جان داده در پای دوست
به از زنده در کنج تاریک اوست
مگر نه این است پروانه ای که یک بار برای همیشه جان در پای دوست(شمع) داده و از درد رها شده برایش بهتر است از زنده بودن در کنج تاریکی و تنهایی(نالان و سوزان و به دور از دوست)
مرگ یک بار شیون یک بار
حسین علویانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:
عالی بود این شعر ،
دل را در این حدیث ملامت نمیکنم
این جرمِ دیده بود ،ندارد گناه دل
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق:
بیت سوم:
میدانش را باید با نون ساکن خواند.
نیم بیت نخست آن به بازی چوگان و دومش به بازی شترنج اشاره دارد.
Vijay Deep در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳: