گنجور

حاشیه‌ها

بابک بامداد مهر در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱ - سرآغاز:

بطور کلی دروصف شوریدگان خالق که دربرابرناملایمات صبروبردباری نشان می دهندوخویشتندارهستندحتی به وقت تشنگی برساحل نیل...
ولی نکته خالب اشاره به بیت المقدس و گنبد آباد آن و بیرون خراب آن است.اشاره ای تاریخی و تامل برانگیز.

حمید رضا۴ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

گرامی بانو،
سعدی در حکایت شماره هفده، باب پنجم، با ذکر نام خود احساس و تمایلش را به پسری بیان می کند.
تخیل به خرج دادن بسیار عالیست و حق همه ما…
اما اگر کسی علاقه به اینکار ندارد، دیگر برچسب مردسالاری چرا؟
مردسالاری مشکلیست جدی و اگر قرار است اتهامی وارد شود، بهتر است دقیق و بجا باشد.
با احترام

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۵:

عشق در خاموشی و لطافت و بی‌ سر و صدا کار می‌‌کند و نشانه‌های آنرا هم بسیار می‌‌توان دید در آواز پرندگان که به دنبال جفت می‌‌گردند در اشک ذوق و اشتیاق انسان‌ها که به چشم می‌‌آید و رنگ و روی عاشقان که خبر از جان عشق می‌‌دهد و گل‌های رنگارنگ که زیر این آسمان و روی زمین می‌‌روید ولی رنگ هیچ کدام را ندارد و یا رنگ خیره کننده طلا که از دل خاک بیرون آمده است
همه چیز در انسان است ولی چنان تو در تو است تا رشک تاریکی نتواند بر شکوه روشنایی تاختن آوررد
چرا روشن است که همه چیز در انسان است چون جان او از وجود عشق آگاه است ولی این عقل و سر اوست که دچار سردرگمی است، جان دائماً از عشق می‌‌بالد و بزرگ می‌‌شود و بی‌ قراری می‌‌کند بر عکس سنگی که در گوشه ای بی‌ تغییر و ساکن افتاده است
جان شاعر از دست او به تنگ می‌‌آید که چرا آن چه که واضح و روشن است را اینقدر کش می‌‌دهی و بیان می‌‌کنی ولی این هم کار عشق است که نمی گذارد عاشق از ذوق خود دیگران را آگاه نسازد

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۶:

این گونه است که دنیا روزی به تسخیر عاشقان در می‌‌آید هر چند که همیشه بوده است ولی به چشم همگان نمی آید تا همگان را به میدان در نیاورد و سگان را از مرغزار نراند

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۶:

اشاره به عرفان و فرهنگی‌ است که جلال دین بنیاد نهاده است و قافله ایست که شمس به پا داشته و به راه انداخته است
و دیری نخواهد بود که ارباب علم و دانش و سیاست در بن بستی که با آن روبرو می‌‌گردند ناگزیر از چرخیدن بدور این فرهنگ شوند تا انسان را به قافله خود باز گردانند
و قرار‌هایی‌ که بر مبنای منافع شکل گرفته است، با بی‌ قراری عشق و خرمی مهر جایگزین شود و زندگی‌ به گونه‌ای بس زیبا تر و با شکوه تر که شایسته انسان و خدای انسان است آزموده و برقرار گردد، این را جلال دین عزیز از ته وجود خود که سوخته و پخته این حقیقت است دریافته و اعلام می‌‌دارد که این حرف و شعر نیست بلکه آتشی است که کسی‌ نمی تواند جلوی آن ایستادگی کند

محمد هاشم بوستانی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۸:

همه تعظیم او آدم همه عشق او خاتم
به کجا برم دلی را که نکرده است یادت!
''بوستانی''

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۰:

حقیقت گریز پای است، چون هستی‌ دائماً تغییر می‌‌کند و این را جلال دین به بی‌ قراری در هستی‌ بیان می‌‌کند و همین بی‌ قراری است که به هستی‌ قرار و یا امکان بودن می‌‌بخشد و این ویژگی‌ است که حقیقت را راز گونه می‌‌کند
و انسان راز ورز یا عارف زندگی‌ خود را صرف انس گرفتن و آموختن و نزدیکی با راز‌ها می‌‌کند کاری که در دانشگاه‌ها و فضا‌های آموزشی صورت نمی گیرد و در نتیجه با واژه حیرت در برابر علم روبرو می‌‌شویم
حل آنکه این غزل نه آنکه حیرت نیست بلکه عین علم است ولی علمی‌ که هنوز به رسمیت شناخته نشده است هر چند که در فیزیک امروزه به آن رسیده ایم و این گریز پایی‌ را به خوبی تجربه کرده ایم
اگر این جهان را عاملی به وجود می‌‌آورد که خود ثابت می‌‌بود و فقط پرستیدن و تماشا شدن را سزاوار می‌‌بود هرگز به وجود نمی آمد
بلکه اگر عاملی برای پیدایش هستی‌ در نظر بگیریم مسلما پیدایش هستی‌ خود موجب پیدا شدن و تغییر و تکامل همان عامل نیز هست و این‌ها با هم و در هم هستی‌ داری و زندگی‌ می‌‌کنند و جدا از هم نیستند
تاریخ ادیان هم همین را نشان می‌‌دهد که چگونه مفهوم خدا همراه تکامل انسان تکامل پیدا می‌‌کند و این راه را پایانی نیست و انسان باید از تملک خدا و دریافتن آن دست بر دارد همان گونه که از هر تملکی باید دست بکشد مانند تملک زمین و کار خانه و بانک و جزیره و روستا و انسان و دکترا و مقام و هر چیزی دیگر

محمود سیدهندی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۷ - دیر زیاد آن بزرگوار خداوند:

قدیم ترین منبعی که متضمن این قصیده است، نزهت نامه علایی در قرن پنجم است. استاد نفیسی هم این قصیده را از روی نسخ نزهت نامه نقل کرده اند، البته در نسخی مراجع استاد نام شاعر نبوده و ایشان به حدس آن را از رودکی دانسته اند. امروزه که این کتب از روی کهن ترین و اصیل ترین نسخ به چاپ رسیده مشخص شده که این قصیده از ابوالمعالی نحاس اصفهانی است نه رودکی. (رک. نزهت نامه ص 26)
رک. گزیده اشعار رودکی (مقاله) از استاد جمشید سروشیار در نشر دانش ش 39

علی نیک زاد در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز:

این همه بیت حکمت‌آمیز در یک شعر حیرت‌آوره

محمود سیدهندی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۵ - شعر از سعید نفیسی بازسازی شده از روی برگردان عربی شعر رودکی:

این ابیات از استاد سعید نفیسی است.
استاد جمشید سروشیار در مقاله ای کیفیت انتساب اشتباه این شعر به رودکی را چنین نوشته اند : «اما کیفیت قضیه ازین قرار است که در یتیمة الدهر ثعالبی(الجزء الرابع،ص 149 طبع محمد محی الدین عبد الحمید)ذیل احول احمد بن مؤمل آمده است که وی دو بیت از اشعار رودکی را بدین دو بیت تازی ترجمه کرده است [...] استاد فقید این قطعه را از یتیمهء الدهر به کتاب خویشاحوال و اشعار ابو عبد اللّه‏ جعفر بن محمد رودکی سمرقندی»نقل فرموده و گفته است معلوم است که رودکی دو بیت‏ شعر داشته است بدین مضمون [...] شاید اصل آن دو بیت رودکی،چنانکه به خاطر مسعود این اوراق گذشته‏ است،چنین بوده باشد [...]
شگفت آن‏که هیچ یک از کسانی که این دو بیت ترجمۀ نفیسی را از کتاب وی نقل‏ کرده‏ اند به توضیح صریح و آشکار آن مرحوم توجه ننموده و این قطعه را از رودکی پنداشته‏ اند! از این گروه‏ اند شادروان استاد محمد معین(مجموعۀ اشعار دهخدا،ص 111)،براگینسکی‏ (رودکی،آثار منظوم،ص 110)،دکتر محمد جعفر محجوب(سبک خراسانی در شعر فارسی،ص 121)،دکتر خلیل خطیب رهبر(رودکی،ص 46)و دکتر محمد دبیرسیاقی. (پیشاهنگان شعر فارسی،ص 57).»
(رک.یغما سال بیست و هشتم آبان 1354 شماره 8 (پیاپی 326) قطعه ای نه از رودکی در دیوان رودکی جمشید سروشیار

کاوه در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

آیا در مصراع دوم درد به معنای رنج و محنت صحیح است یا درد با ضمه اول دُرد (شراب)؟

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۸:

امروز حریف خاص عشقیم..

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۵:

غزلی نمایانگر عنصر صداقت در جلال دین که لازمه رشد و تعالی انسان است و اینکه چند باری میان او و شمس جدایی‌های کوتاهی ناشی‌ از اختلافات نظری و یا رفتاری و یا دخالت‌های دیگران روی می‌‌داده است
هم نشینی و داشتن یار اساس عرفان جلال دین شده است و او این را تا پایان عمر نگاه و پاس می‌‌داشته است و اینکه انسان بدون یار، خار است و با یار گلزار. انسان با یار می‌‌تواند به صافی برسد و خود را صاف کند آن هم یاری چون شمس که توانائی او در یافتن نا صافی‌ها سر آمد دوران‌ها بوده است و به سختی با کسی‌ هم سخن می‌‌شده است بر عکس مردم که هر که را می‌‌بینند به حرافی می‌‌پردازند تا خود را شهره عام و خاص سازد
شاید در هیچ غزلی این اندازه واژه خاموش بکار برده نشده باشد که خود می‌‌رساند که خاموشی مکمل هم نشینی است وگر نه ما می‌‌توانیم با دیگران باشیم ولی همواره از خود بگوییم و از باور‌های خود دفاع کنیم بی‌ آنکه مشتاق شنیدن باشیم و از تشنگی دل با خبر شویم و توجهی با آن داشته باشیم و فقط در سر خود زندگی‌ کنیم

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲:

4900

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۵:

دریای صفات عشق می‌جوشد...

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲:

به نظر از غزل‌های الحاقی است که با دیگر غزل‌های جلال دین خوانایی ندارد

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۷:

از غزل‌های قابل توجه است چون نکته‌ای کلیدی دارد و آن قابلیت پیش بینی‌ انسان است که بسیار محدود است و در برابر جهان بسیار کوچک است و در مقایسه با ذات بی‌ قرار هستی‌ که همیشه نقش‌ها و بازی‌های نو می‌‌آورد چند گام بیشتر نیست. به خصوص که انسان خود را و نقش خود را با آنچه به دست اورده است بشناسد
در حالیکه بهترین نقش انسان هماهنگی با هستی‌ است زیرا هماهنگی موجود در هستی‌ است که زیبا‌ترین نقش‌ها را می‌‌آفریند. آنچه انسان می‌‌سازد به زودی کهنه و خارج از رده می‌‌گردد هر چند که ارزش انسان نیز به همین ساخته‌های اوست که همراه افریدگاری هستی‌ ادامه می‌‌یابد

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۵:

بیت آخر مصرع اول، "ریشه‌" صحیح می باشد لطفاً محبت کنید...

حانیه در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

هجران یار هست مرا گر وصال نیست
با او بساختم چو به دیگر نمی‌رسم
قناعت یا نیمه پر لیوان رو دیدن؟

EZ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۶ - اندرز و سوگند دادن مهین‌بانو شیرین را:

فکر کنم بیت 37 باشه وزن شعر درست نیست
ذیل واژه‌ی خوشاب و لؤلؤ خوشاب در دهخدا این بیت اومده؛ احتمالا یا دستگردی غلط ضبط کرده یا اشتباه چاپیه.
دگر روزینه کز صبح جهانتاب
طلی شد لعل بر لؤلوی خوشاب .
نظامی .

۱
۳۰۹۱
۳۰۹۲
۳۰۹۳
۳۰۹۴
۳۰۹۵
۵۷۱۶