گنجور

حاشیه‌ها

نادر.. در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

.. جمع شو، بگذر ز نفس...

۲۱۴ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۴:

گویند سخن با تو حرام است
ندانم پس از تو ابادی کدام است

تارا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۵۷:

وزن غزل فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن صحیح است

روفیا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته:

به تازگی مقاله بسیار جذابی از آرش نراقی درباره کتاب" مالون می میرد" از سامویل بکت خوانده ام.
توصیفی که بکت از مرگ ارایه می دهد آنقدر واقعی و ملموس است که من نفسم می گیرد. تو گویی خودم دارم گام به گام با مالون می میرم.
شاید هم این حس از آنجا نشات می گیرد که سالهاست با سالمندان کار می کنم. یا شاید چون هفت سال نزدیک مادر بیمارم بودم که همنشین مرگ بود. من سایه مرگ را بر سر مادرم می دیدم. می توانم بگویم خودم هم تا حد زیادی مردم!
مرگ یک فرآیند است. ما نقطه پایان آن را مرگ می نامیم. ولی مرگ از زمان تولد که ساعت شنی عمرمان را برمی گردانند شروع می شود.آری من مرگ را تمرین کرده ام و با آن زیسته ام.
می توانم بگویم نسبت به مرگ تا حدودی علم حضوری دارم، آن را بد نمی دارم و از آن نمی پرهیزم و نمی توانم هم بپرهیزم.
اگر تجربیاتی که روزگار در حلقم نهاد نبود، اگر جوانکی نیرومند بی خیال یا ترسو بودم یا هرگز تا این حد به مرگ نزدیکانم نزدیک نمی شدم، اکنون درباره مرگ علم حصولی داشتم.
سرانجام مرگ را جرعه جرعه به ما می نوشانند هر چند سالم و نیرومند باشیم. یا در چند ثانیه یا طی یک سال یا طی سالیان.فرقش چیست؟
چرا انکارش می کنیم؟
این تفاوت در نگرش تفاوت های بنیادین در زیست ما ایجاد می کند.

علی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

سلام
به نظرم بهتر بود خوانشگر غزل‌ها (آقای قاسمی) هنگام تلفظ «ق» دقت بیشتری می‌کردند و «ق» رو عیناً «غ» تلفظ نمی‌کردند. در چندین غزل این خلط تلفظ رو دیدم. احتمالاً لهجه‌ی ایشون اینطوره که تفاوتی بین تلفظ این دو حرف نمی‌گذاره. اما، فی الواقع، بین این دو تفاوت هست.
سپاس

روفیا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته:

یادتان هست در حاشیه ای نوشتم زمانی خیال می کردیم حکومت دینی "که لاجرم توسط داعیه داران دین اجرا می شود" ناجی بشریت و شفابخش دردهای بشریست و تا نیازمودیم چه رویاها در سر می پروراندیم؟
مطلب جالبی از دوست عزیزم مصطفی ملکیان یاد گرفته ام که دوست دارم در لذت آموختنش با شما شریک شوم.
ایشان از قول کسی گویا در کتابی نقل کردند که :
ما همیشه در درس منطق می خواندیم همه انسان ها می میرند. افلاطون یک انسان است. پس افلاطون می میرد.
ولی چرا آن روزها هرگز مرگ را باور نکرده بودم گو اینکه می دانستم خواهم مرد؟
چرا امروز که واپسین روزهای عمرم را طی می کنم مرگ را جور دیگری باور می کنم؟
این دو نوع دانش است.
علم حصولی و علم حضوری.
علم حصولی را شما از آفاق و انفس دیگر به دست می آورید. در جهان سیر می کنید و می بینید همه زیندگان می میرند. دیگران هم تایید می کنند. ولی علم حضوری آن است که شما می بینید دیگر نمی توانید رکورد دوی سرعت چند سال پیش خود را حفظ کنید. شما اینجا یک جرعه از مرگ را چشیده اید. علم حصولی به دست آورده اید. شخص شما، هوشیاری شما، جان شما این را ادراک و تجربه کرده است. با بیست و یک ادراک از پنج اندام حسی.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

******************************
شرح غزل شماره 184 حافظ
*****************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
(رمل مثمن مخبون محذوف)
******************************
1- دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
***‏
معانی لغات:
دوش: دیشب ، شب پیش ، شب گذشته.
دیدم: به چشم دل دیدم ، بادیده بصیرت در حال بیداری و مکاشفه در یافتم ، دانستم .
ملایک: جمع ملک ، فرشتگان ، کرّوبیان .
میخانه محلی که در آنجا شراب تهیه و توزیع می شود و در اینجا منظور میخانه عشق است یعنی محلی که در آنجا شراب عشق تهیه می شود حافظ در جای دیگر می فرماید :
بر در میخانه عشق ای ملک تکبیر گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند .
و منظور از میخانه عشق کره زمین است .
بسرشتند : خمیر کردند ، به صورت همگن و خمیری در آوردند .
پیمانه : ظرفی که برای اندازه گیری به کار می رود
به پیمانه زدند : قالب زدند ، در پیمانه ریختند .
***
معنی معمول: دوشینه دیدم ( دریافتم ) که فرشتگان ، به میخانه عشق در روی زمین سرزده و از خاک گِل آدم را خمیر کرده ودر قالب پیمانه ریختند
**********************************
2- ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
***‏
معانی لغات:
حرم : محوطه داخل مکانهای مقدس ، درون سرای .
سَتر : ( مصدر ) پرده ، حجاب ، پوشیده از چشم ، مستور ، پنهان
عفاف: خود نگهدار از ارتکاب به حرام ، جایگاهی که در آن مرتکب گناه نتوان شد.
ملکوت: مُلک ، و اصطلاحاً به مقام ملائکه گفته می شود.
راه نشین : بی خانمان و بی جا ومکان.
مستانه: مانند مستان.
***‏
معنی معمول: ( آنگاه) فرشتگان، این ساکنان عفیف سراپرده عفاف ، با متن خاکی بی خانمان باده معرفت الهی نوشیدند .
**********************************
3- آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
***‏
معانی لغات:
بارِامانت : بار معرفت و شناخت صفات خالق متعال
من دیوانه : من عاشق ، منی که در میخانه عشق گل وجودم سرشته شد.
***‏
معنی معمول: آسمان ( آسمانیان) از کشیدن بار عشق و معرفت آفریننده و یکتا سَر باز زدند ( سر انجام ) قرعه به نام من سراپا عاشق دیوانه اصابت کرد.
**********************************
4- جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
***‏
معانی لغات:
هفتادو دو ملت : فرقه های هفتاد وسه گانه اسلام که هفتاد و فرقه آن گمراهند.
حقیقت: ظهور ذات حق بی حجاب تَعینات ( فرهنگ فارسی معین ) .
ره افسانه زدند : به دنبال افسانه سازی و سخنان باطل رفتند ( حسینعلی هروی ) .
***‏
معنی معمول: هفتاد دو فرقه را با همه اختلافهایشان معذور دار ، زیرا آنها که از دیدن و دریافتن حق و حقیقت محروم مانده ، ناچار به افسانه سازی پرداخته و به راه باطل رفتند
**********************************
5- شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
***‏‏
معنی معمول: سپاس خدای را که ( من خارج از هفتاد وفرقه بودم و ) میان من ومعشوق صلح و تفاهم بر قرار شد و به شکرانه این توفیق ÷وریان رقص کنان باده شادی نوشیدند .
**********************************
6- آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
***‏
معانی لغات:
از شعله او خندند شمع :از شعله آن شمع برافروخته و روشن شود .
خرمن پروانه: خرمن وجود پروانه ، خرمن هستی پروانه .
***
معنی معمول: آن شعله یی که با آن شمع افروخته وخندان می شود آتش نیست . آتش واقعی آن عشق سوزنده یی استکه در خرمن هستی پروانه زدند .
**********************************
7- کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
****
معنی معمول: از آن زمان که با شانه قلم به ارایش و شانه زنی زلف سخن پرداخته اند تا به امروز هیچ کس چون حافظ پرده از چهره اندیشه بر نگرفته است
**********************************
تهیه تدوین:جاوید مدرس (رافض)
**********************************
نظری بر: شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
حافظ عارفی شب زنده دارو سحر خیز بودکه از ساعات با برکت سحر، حین قرائت قرآن به مطالعه و غور و بررسی آیات الهی و تفکر در راز آفرینش می پرداخته است.آنگاه روزی فرا رسیده که این شاعر عارف دریافتهای ذهنی خود را که از راه ریاضت و تفکر و اشراق تحصیل کرده با معلوماتی که از کتب عارفان سلف کسب نموده در هم بیامیزد و از آن غزلی بسازد که به قول خودش :
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
اجمالاً شاعر در بیت اول ، خلقت انسان را با اتکاء به آیات قرآن ، از گِل یعنی ، مواد و عناصر موجود در خاک میخانه زمین می داند که توسط فرشتگان (به امر الهی ) به هنگام فرا رسیدن زمان مناسب تکوین می گردد و حال آنکه خلقت خود ملایک از نور است. خداوند در سوره الرحمن آیات 14 و5 می فرماید: خَلَقَ الاِنسانَ مَن صَلصالٍ کَالفَخار 14 وَ خَلَقَ الجانَّ مِن مارِجٍ مِن نار15 ( انسان را از گل خشکیده مانند سفال پخته و جن و ملک را از شعله بی دوددی از آتش آفرید .
در سوره سجده آیه 7و 8 می فرماید: اَلَّذی اَحسَنَ کُلُّ شَییءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَاَ خَلَقَ الاِنسانِ مَن طینٍ7 ثُمَّجَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَه مِن ماءٍ مَهینٍ8 ( آن که نیکو ساخت هر چیزی را آفرید و انسان را نخست از گل آفرید™پس قرار داد نسل او را از نطفه خلاصه شده آّب قلیل ™ پس از اینکه حافظ می فرماید ملایک در میخانه زدند و گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند مقصودش از میخانه، کره زمین است که با مواد و عناصر متشکله آن چنان متنوع و مستعد و آب ظرفیت است که می توان از آن خلقتی بوجود آورد که بر خلاف خلقت فرشتگان، صاحب جسم بوده و استعداد تحمل بار عشق الهی و تکامل تدریجی ودر نتیجه تجسس مبدأ آفرینش را داشته باشد و ما می دانیم که خلقت سلول اولیه که دارای قو ه حیاتی بود نخست در رروی زمین در آب ایجاد و با مرور زمان و تکامل تدریجی ، موجودات دیگر آفریده شدند تا اینکه نوبت به آدم رسید. وهمچنین می دانیم که سلسله حیات در نباتات و جانواران به مو جب سرشت ثابت است و بر عکس در انسان بر پایه سرشت و ژن مستعد تکامل قرار گرفته است . به عبارت دیگر فلان نوع گیاه یا جانور از هزاران سال قبل تا به امروز به حکم طبیعت و نهادی که استعداد تحول را ندارند همچنان به صورت نسخه اولیه تکثیر می شوند و حال آنکه انسان با نوار زمان هر چه به جلو می رود استعداد نهفته او قابلیت این را دارد که هر روز از روز قبل بیشتر بفهمد و بیشتر ترقی کند و به همین دلیل است که حافظ می فرماید :
بردر میخانه عشق ای ملک تکبیر گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند
و این دو کلمه میخانه عشق با ر سنگینی را به دوش می کشد ونمودار آن خاصیت اعجاز آمیزی است که منحصر به سرشت انسان است که او را حتی یک مرحله بالاتر از فرشتگان قرار داده است و این سرشت مجزا و متفاوت از سرشت سایر مخلوقات اعم از زمینی یا سماوی است واستعداد آن را دارد که تا حریم خالق خود نزدیک شود و سعدی در اثبات قدرت خالق متعال در بیت زیر یک مثال زمینی می زند :
عجب نیست گر از طین به در کند گل و نسرین همان که صورت آدم کند سلاله طین را
شاعر دربیت دوم غزل مطلبی تازه را عنوان می کند می فر ماید : دوش دیدم که ساکنان حرم ملکوت آسمانها با من سر راه انتظار نشینی که هنوز راه درازی را در پیش دارم و از سلاله همان کسی هستم که روزی گِل او را سر شتند و در قالب هستی ریختند، هم پیاله شده وباده مستانه زدند . زیرا آنها به خوبی می دانستند که این انسان خاکی ، واجد استعدادهای ذاتی است که النهایه در راه معرفت حق تعالی آز آنها پیشی خوهد گرفت و هر نسل که بگذرد از تنسل سلف برتری خواهذدجست و با چنین شناختی بود که همه ملایک آسمان مرا به رسمیت شناختند. شاعر آنگاه در بیت سوم رمز وجود خویش و سبب برتری خود را واضح تر بیان می کند. اووتحت تأثیر مفاد آیه شریفه 72 سوره احزاب که حق جل و علا می فرماید : (اِنا عَرَضنَا الاَمانَهَ عَلَی السَّمواتِ وَالارضِ وَ الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها وَ اَشفقَنَ مِنها وَ حَمَلَهَا الِانسانُ اِنَّه کانَ ظَلوماً جَهُولاً ( بدرستی که امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردم، پس از اینکه آن را بردارند اِبا نمودند و ترسیدن از آن را برداشت و حقا که آو ناآگاهی است که در حقخود ظلم کرد). آنچه را باید در یابد دریافته و پی به عظمت و بزرگی و شایستگی خود برده و معنای عبارت ظلوماً جهولا را در کلمه دیوانه گنجانیده است و با زبانی ساده و بلیغ می گوید آسمانها و اهل آسمان از آنجایی که قادر به برداشتن این بار امانت عشق به معرفت الهی نبودند از حمل آن سرباز زدند و در نتیجه آن را برداشتند ، مشیت الهی بر این قرار گرفت و تا خلقتی تازه بیافرینند و چنین بود که قرعه فال به نام من دیوانه ( دیوانه عاشق و با جرأت )زدند . حافظ در واقع در این سه بیت اول غزل ، همه حرفها زده و تمام کرده است آنگاه روی سخن را به مردمان عوام الناس کالانعام که پاره یی از آنها با علم ابجدی خویش ادّعاهای زیادی دارند کرده در بیت چهارم می گوید : همه افرادی که در هفتاد و دو فرقه دین با یکدیگر در نزاع و پیکار بوده و هر یک خود را ذیحق و دیگران را بر باطل می شناسند از آنجایی که پی به وجو د حقیقت محض نبر ده اند چنین در پندار و افسانه غوطه ور شده اند و تو آنها را معذوردار کهگمراهند. سپس در بیت پنجم سپاس خدای را به جای می آورد که او از این دسته هفتادو ملت گمراه و پیش پا بین نیست و میان او وپیامبر طریق صلح وصفا برقرار است و به افتخار همین امتیاز او ، صوفیان عارف در حالت رقص و سماع ساغر شکرانه زدند.
سپس در بیت صورت کنایه به مدعیان ومتولیان شریعت و متعصبین پیش پا بین ، حالت خود را با آنها مقایسه کرده و می گوید آنچه شمع دل شمارا روشن کرده نور معرفت نیست و نور معرفت آن است که د خرمن وجود پروانه زده شد و اورا با سوختن کامل خود منبع اصلی نور ملحق شد. شاعر در مقطع کلام از اینکه این همه مطالب عرفانی را در چند بیت و در کمال فصاحت و بلاغت گنجانیده است از حاصل کار خود راضی و به سرودن چنین اشعار و گشئودن نقاب از چهره واندیشه مطمئن خویش افتخار می کند . در پایان برای درک هر چه بیشتر ارزش این غزل و هنر آفرینش آن، ذکر این نکته ضرورت دارد که آنچه را حافظ در این غزل از تفسیر آیات قرآن و تشریح خلقت انسان بیان نموده ما حصل کلیه برداشتهای علما و عرفا از آیات قرآنی و کتب سران صوفیه می باشد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

نابینایِ بی سر و بی پا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

چون جمال تو بر نتابد هیچ چشم...جمله ی آفاق نابینا خوش است
از اینجا می توان دریافت که چرا در خدا شک میکنیم(نابیناییم)...درواقع خدارا شکر که شک میکنیم و ایمان نداریم(در دیدن خدا نابیناییم)...زیرا جمال او را هیچ چشم و عقل و دلی نتواند که برتابد.
الحق آنجا کافتاب روی توست...صدهزاران بی سرو بی پا خوش است
از اینجا می توان دریافت که چرا باید صدهزاران ذره بی سر وبی پا همچون زمین و مریخ و مشتری و سیارکها و.....و غیره باید در پیش جمال خورشید گردان و شیدا و واله باشند...چون همه هستی پیش روی افتاب حقیقی اصیل، سرگردان و بی سرو پایند، و واقعا این است که بقول حافظ: جهان و کار جهان جمله هیچ برهیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق...چون ما همه مشتی بی سرو پا بیش نیستیم.
حقیقتا عطار همان اوست که اوست...

خسرو اکبری در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

سلام خواستم بدونم دوستان خصوصا آقای بزرگمهر وزیری که مطالب جالبی مینویسند از کدوم منابع و چه مطالعاتی انجام میدن؟! من علاقه زیادی به این موضوعات دارم ولی منبع و مرجعی سراغ ندارم خوشحال میشم کمکم کنید

عارف در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

از دید من منظور شاعر از این شعر این است :
1- آن را که به صحرای علل تاخته‌اند : انسانی را که در صحرایی از علت و معلول انداخته اند (با سوالات زیاد و جواب های گوناگون سرگردان ساخته اند)
2- بی او همه کارها بپرداخته‌اند : بدون دخالت و اجازه خود او (انسان) به این جهان فرستاده اند (ناخواسته و برخلاف میلش این جهان را ساخته اند)
3- امروز بهانه‌ای در انداخته‌اند : امروز با بهانه ای در پی منحرف کردن ذهنش از این پرسش ها و سردرگمی ها هستند (سعی دارند تا بهانه ای برای این کار که او را بدون اختیارش آفریده اند پیدا کنند تا ایرادی نگیرد)
4- فردا همه آن بود که در ساخته‌اند : در نهایت هیچ حاصل و نتیجه ای نیست و همه چیز همان بود که (انسان) میدید (بهشت و جهنمی و قضاوت و آخرتی (بهانه ای) درکار نیست)

روفیا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست:

نخستین خلیفه ی مولانا صلاح الدین زرکوب بود، مردی از روستاهای قونیه، پیشه وری ساده که دکان زرکوبی داشت، به عاشقان حق ارادت می ورزید، و گویا روزگاری به مجلس برهان محقق هم می رفت. درس خوانده و کار دیده نبود، و در نظر مریدان سالمند مولانا، هرگز مرتبه ای نداشت که کارگزاری مولانا را شایسته باشد، عامیانه حرف می زد، به قفل می گفت: قُلف، و اگر می خواست که بگوید فلان کس به یک بیماری مبتلا شده، می گفت: مفتلا شده. اما مولانا، او را، خلوص و صفای او را دوست می داشت، تا آنجا که در دنباله ی دیوان شمس برای او هم غزل می سرود. اگر به او می گفتند که صلاح الدین عامی یا اُمّی است و حتی کلمات را نادرست ادا می کند، می گفت: « راست آن است که او گفته، چه اغلب اسماء و لغات موضوعات مردم است ».
این نوشتار برگرفته از کتاب "متن و شرح مثنوی مولانا" نوشته ی دکتر محمد استعلامی است.
آن زمان هم درس خوانده ها قفل را بسان امروز قفل می خواندند و مولانا را برای تاثیرپذیری اش از صلاح الدین ملامت می کردند.
ولی راستی مگر واژه چیست؟ برساخته خودمان است دیگر!
همان گونه که کسانی آن را برساختند کسانی هم آن را تغییر دادند.
آنها که نخستین بار واژگانی را برساختند هم رییس فرهنگستان زبان نبودند!
نمی دانم آیا معیار درستی نگارش یک واژه رواج و فرکانس تکرار آن است و یا اینکه در متون قدیمی به چه شکل آمده است یا چه.
به هر حال تجربه نشان داده است که آن معیار هم در درازای زمان دستخوش تغییر بوده است.

جلیل در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

دوستان لطف کنید معنی این مصرع رو توضیح بدید: "بیا به صلح من امروز در کنار من امشب"
نمیتونم مقصود این حرف رو بفهمم. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

مهدیه در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳۴:

دنباله رو قبله نمای دل خویشیم، این یعنی شیدایی، از قلب فرمان گرفتن و عاشقانه زندگی کردن.

حمیدرضا علیزاده در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۵:

استاد خوانساری این شعر را در یکی از برنامه های برگ سبز اجرا کرده اند.متاسفانه برنامه فوق فاقد معرفی شماره برنامه هست.

رضا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

جناب آقای جلال که به فرموده ی خودتان جانتان فدای مولایتان جوادی آملی باد : ببخشیدوبسیارببخشیدکه متاسفانه اشتباه می فرمائید، برای درک حافظ عزیز نه یک دوره اسفار ملا صدرا لازم است نه یک دوره اشارات ابن سینا، ونه یک دوره از تفاسیر شریف قرآن مجید، برای درک حافظ سرسوزن ذوقی کافیست تا ازاشعارشیرین ونغزاین نادره گفتارلذت ببرید وسرمست شوید. خواهشاً به استادگرامیتان بفرمائید لطف فرمایندحافظ ِ مردمی را در جایی دوردستها قرارندهند تادستمان به سهولت به این گوهرگرانبهابرسد! حافظ درقلب همین مردم کوچه بازاراست که قرنهاست بازمزمه ی اشعارش پندها می گیرند وشادمان می شوند وچه بسیاربیسوادانی که ناگه به یک ترانه به منزل نیزمی رسند. آری عشق طریقی شگفت انگیزاست برای کسانی مثل شما که سختکوش هستید وسخت می گیرید طریقی پرپیچ وخم وخطرناک است ولازمست همانگونه که فرموده ایدبرای درک یک بیت شعر،یک دوره اسفار ملا صدرا، یک دوره اشارات ابن سینا، یک دوره از تفاسیر شریف قرآن مجید بگذرانید وازبرکنید وبخوانید. امابرای کسانی که سرسوزن شوقی دردل پاک خود دارند وامورات راساده وسهل می گیرند طریقی بسیارنزدیک وفرحبخش وخیال انگیزاست وناگه به یک ترانه به منزل می رسندبدون آنکه اسفارملاصدرا وغیره راخوانده باشند چنانکه مولای عاشقان وعارفان همه روزگاران حضرت حافظ جنت مکان علیه الرحمه می فرماید:
گفت آسان گیربرخودکارها کزروی طبع
سخت می گیرد جهان برمردمان سخت کوش
حضرت استاد شهریارنیز که شاگرد آن سلطان عارفان هست دراین باره بسیارزیبا می فرمایند:
غُرّه مشو که مرکبِ مردان مرد را
درسنگلاخ ِ بادیه پی ها بُریده اند
نومید نیزمباش که رندان باده نوش
ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند.

مهدی ک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی ...
با نظر اقا هادی موافقم و متاسفم برای اون شخص که با لوده گی و حالت مسخره مصرع رو به خیال خام خودش برای تحقیر هادی تغیر داد.
کاملا مشهود هست که مخاطب سعدی خودش نیست و معنای شعر رو هم که در نظر بگیریم هیچ سنخیتی نداره که استاد بخواد عکس بیتهای قبلی به یک باره از خود تعریف کنه.

ناصر در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

این قطعه از یادداشت آقای { رضا } برین غزل کاملاً صادق است:
غزلی بسیارزیبا، نغز وپرمایه باموسیقی دلنشین وروح افزا که به احتمال زیاد درفراق دوست وانیس ومونس شاعر، شیخ ابواسحاق سروده شده است. حافظ با شاه شجاع وشیخ ابواسحاق سالها رابطه ی عاطفی و صمیمانه ی فراترازشاه وشاعرداشته وبیشترغزلیّات عاشقانه تحت تاثیراین رابطه خَلق شده است.

رضا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
غزلی بسیارزیبا، نغز وپرمایه باموسیقی دلنشین وروح افزا که به احتمال زیاد درفراق دوست وانیس ومونس شاعر، شیخ ابواسحاق سروده شده است. حافظ با شاه شجاع وشیخ ابواسحاق سالها رابطه ی عاطفی و صمیمانه ی فراترازشاه وشاعرداشته وبیشترغزلیّات عاشقانه تحت تاثیراین رابطه خَلق شده است.
بشد: رفت
معنی بیت: ای دل عاشق پیشه ی من دیدی دوباره غم واندوه عشق چه ها باوجود من کرد وچگونه معشوق رفت وبا عاشق دل ازدست داده ی خویش چه رفتاری کرد؟!
بشد که یادخوشش باد روزگاروصال
خودآن کرشمه کجارفت وآن عتاب کجا؟
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
"نرگس" استعاره ازچشم محبوب
معنی بیت: آه وفریاد ازسحروجادوی چشم آن معشوق که چقدربادل عاشقان بازی کرد واحساسات آنهارا برانگیخت. آه وفغان ازآن چشمان مست که بامردم هشیار(دلدادگان)چه هاکرد وآنها رافریفته وشیدای خودکرد.
تاسِحرچشم یارچه بازی کنددگر
بنیادبرکرشمه ی جادونهاده ایم
اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد
شفق: سرخی افق پس ازغروب آفتاب، رنگ خون
شفقت: مهربانی ولطف
معنی بیت: اشگ من ازکم لطفی معشوق وسوزفراق او خون آلودشد وازغروبِ آفتاب رخسارحبیب به رنگ شفق درآمد. بخت واقبال نامهربان مراببین که نامهربانی رازحد بُرد وبامن چه کرد!
اشک خونین به طبیبان بنمودم گفتند
دردعشق است وجگرسوز دوایی دارد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وَه که با خرمنِ مجنونِ دل افگار چه کرد
معنی بیت: سحرگاهان ازمنزل لیلی درخشش وجلوه ای خیره کننده همانندِ برقی جهیدن گرفت وبرخرمن وجودِ مجنون افتاد وآتش عشق را دردل وجان او شعله ورساخت شگفتا که این جرقه باخرمن جان مجنون چه ها کرد!
دررهِ منزل لیلی که خطرهاست درآن
شرط اوّل قدم آن است که مجنون باشی
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده ی غیب
نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد
نگارنده ی غیب: خداوند
پرده اسرار: پشت صحنه ی کارگاه هستی
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاورتا اندکی ازابهام وپیچیدگی روزگار فارغبال شویم چراکه برما روشن نیست که خالق هستی درپشت پرده ی هستی چه کرده وچه برنامه ای برای ماریخته است شایسته آن است که به عشرت بگذرانیم وبه جای داشتن دغدغه ی ازکجا آمده وبه کجامی رویم شادمان وخوشحال باشیم.
زسِرّ غیب کس آگاه نیست قصّه مخوان
کدام مَحرم دل ره دراین حرم دارد؟
آن که پُرنقش زد این دایره ی مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
پُر نقش زد: اشاره به ستارگان وسیّاراتی که درآسمان هستند.
"دایره ی مینایی" ، کنایه از چرخ فلک وگنبدِ آبی آسمان
پرگار: وسیله ای مهندسی که برای کشیدن دایره وخطوط بکارمی رود. پرگارفلک به معنی دورچرخ فلک نیزهست.
معنی بیت: درادامه ی بیت قبلی، خداوند ونقّاش ِهستی که این دایره ی آسمان آبی رااینچنین زیبا وپُرنقش ونگار خَلق کرده است کسی نمی داند که به چه منظور این گنبد مینایی را طرّاحی کرده ودرهنگام به گردش درآوردن پرگارچه هدفی درسر داشته است شایسته همان است که:
جُرعه ی جام براین تختِ روان اندازیم
غلغل چنگ دراین گنبدِ مینا فکنیم
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
معنی بیت: فکرعشق ودوری ازیارآتش غم واندوه را دردل حافظ شعله ورکرد وبسوزانید ببینید یارقدیمی حافظ با عاشق وفادارخویش چگونه نامهربانانه رفتار کرد ودرآتش غم وغصّه رهایش نمود ورفت!
حافظ بداست حال پریشان تو ولی
بربوی زلف یارپریشانیت نکوست

محمد در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

شرح بیت 2
گفتمش در عین وصل این ناله فریاد چیست/ گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
من درباره این بیت با نظر آقای مرتضی قمشه ایی موافقم. به نظر من عارفانی که کلمه طبیه «یا جمیل» حضرت حق در ذات آنها بروز و ظهور دارد، از دیدن جلوه معشوق بی اختیار اشک از دیدگان فرو می ریزند. چون جلوه هایی از معشوق را در نزد خود دارند و از دیدن این جلوه های جمالیه و تطابقش یا جمال حضرت حق و بزرگی و عظمت آن نزد خداوند که جمال مطلق است حالتی از فقر و ناچیزی در خود احساس می کنند و بسا که حالتی از جلال الاهی تمام وجوشان را فرا می گیرد و اشک از دیدگانشان جاری می شود.

جمال ناصر نقشبندی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

سلام و درود پیشکش میکنم خدمت شعرپسندان و ادب دوستان ، بنده بنابر چشم دید خودم از بعضی نسخه های خیلی قدیمی غزلیات شیخ اجل که نسخ خطی نزدیک به زمان آن شیخ نوشته شده اند در مقطع حدیث بجای کلمه صحیح ضعیف نوشته یافتم که چنین میشود آنرا نوشت .
سعدیا حب وطن گرچه حدیثیست ( ضعیف ) نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم
بجای کلمه صحیح ضعیف را دیده ام و این از حقیقت بعید هم نیست که دانشمندان اهل جرح و تعدیل این حدیث را تضعیف نموده اند و در مورد رجال آن سخن ها دارند و بنابر ظاهر قضیه که گویی بر اثر حمله ای شوم قوم ناپاک مغول به سرزمین پاک خراسان و بعدا ایران شاعر جلای وطن گردیده و تعاشقی نسبت به وطن طبع نازک این شاعر نازدانه را اذیت میکرده

۱
۳۰۷۲
۳۰۷۳
۳۰۷۴
۳۰۷۵
۳۰۷۶
۵۷۱۷