صدف در ۷ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۶ - حکایت مست خرمن سوز:
حکایت مست خرمن سوز باب نهم بوستان سعدی
بیگانه در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲ - گفتار اندر فضیلت خاموشی:
به به!... واااقعا به به...! عالی...
بیگانه در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳:
روی بر خاکِ عجز می گویم
هر سحرگه که باد می آید:
ای که هرگز فرامشت نکنم
هیچت از بنده یاد می آید؟...
...
امیرعباس در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:
و یه چیز دیگه بیت اخر میگه ز زلفت دل طلب کردم بعد میگه "گفتا" نمیدونم شاید این هم "گفتی"درست تر باشه
امیرعباس در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:
سلامت بیت سه به نظرم بین "بر" و "و" نباید فاصله باشه "برو" هست فکر کنم
جاوید مدرس اول رافض در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:
******************************
شرح غزل شماره 188 حافظ
******************************
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
(مجتث مثمن مخبون محذوف)
******************************
1-مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
***
معانی لغات:
رندی: بی قیدی و بندی،
رند حافظ متفاوت و جنبه مثبت دارد که یکی از بر ساخته های خود اوست (او عیّار، درست کار و ضد زاهد و ریا و تزویر است زیرکی است که مچ ریاکاران را میگیرد و برملا میکند.
فضول: یاوه گو ، کسی که خودسرانه در امر دیگران مداخله کند ( در زبان عربی فضول به معنای یاوه گو یی و فضولی به معنای یاوه گوست ودر زبان فارسی در ست بر خلاف آن متداول است. (دهخدا) .
اعتراض: مخالفت ، ایراد و نکته گیری ، عیب جویی ، خرده گیری.
علم غیب: دانش الهی ، احوال غیبی ، دانشی که از اسرار مخفی و ازلی خبر دهد .
***
معنی معمول: آن یاوه گویی که راز دانش الهی و نصیبه ازلی را منکر است به رندی و عاشق پیشگی من خرده می گیرد.
**********************************
2-کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بیهنر افتد نظر به عیب کند
***
معانی لغات:
کمال: تمامیت ، تمام شدن ، تمام و در اصطلاح فلاسفه : آنچه تمامیت شیء به آن است که کمال آن شیء می نامند.
سرّ محبّت: راز عشق، غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب ( ر- ذوالنور)
نقص : کاستی ، نقصان
نقص گناه: کاستی و نقصی که در اثر گناه در شخص پیدا می شود .
***
معنی معمول: محبت راستین را که در سر حد کمال است بنگر نه کاستی های حاصله از گناه را، چرا که هر کس بی هنر باشد به عیب می نگرد.
**********************************
3-ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
که خاک میکده ما عبیر جیب کند
***
معانی لغات:
حورِ بهشت: زن بهشتی سیاه چشم ، حوریه .
عبیر :ماده یی که از ترکیب مشک و گلاب و چند ونوع مواد معطر دیگر تهیه می شود
جِیب: گریبان ، یخه پیراهن.
***
معنی معمول: آن زمان از عطر حوری بهشتی بوی خوش بر می خیزد که خاک میخانه ما را به مانند عبیر در گریبان خود نهد
**********************************
4-چنان زند ره اسلام غمزه ساقی
که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند
***
معانی لغات:
چنان زند: چنان به یغما ببرد.
ره اسلام: آن چنان دین و ایمان اسلامی را به یغما ببرد.
غمزه :کرشمه وناز و ادا و اطوار.
اجتناب : دوری ، پرهیز .
صهبا: شراب انگوری.
صُهَیب : یکی از صحابه حضرت رسول اکرم ( ص) که به زهدو پارسایی مشهور بوده و تقوا و عفت ذاتی او ضرب المثل است . او در سنه 36 قبل از هجرت متولد و در سال 32 بعد از هجرت وفات یافت.
***
معنی معمول: ناز وکرشمه ساقی آنچنان راهزن پرهیزکاری و ایمان اسلامی است که شاید تنها صَهَیب قادر باشد که از باده نوشی بپرهیزد .
**********************************
5-کلید گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
***
معانی لغات:
اهل دل:مردم صاحبدل، اهل دل کسی است که هر چه دل اراده و تمایل به آن باید او نیز بدان بگرود ، مانند اهل بصیرت واهل نظر که ذوق و شناخت زیبایی را از راه علم نظرو زیبایی شناسی دار هستند
رَیب : شک وتردید.
***
معنی معمول: کلید گنج سعادت، پذیرفتگی در پیشگاه صاحبدلان استو مبادا کسی در این نکته ظریف تردید کند.
**********************************
6-شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
***
معانی لغات:
شبان وادی ایمن: کنایه از حضرت موسی که دربیابانی در جانب راست کوه طور به شبانی مشغول بوده وندای حق تعالی را در آنجا شنید.
شُعیب: پدر زن حضرت موسی که خود نیز پیامبر بود و موسی قبل از رسالت ، شبان گوسفندان بود.
***
معنی معمول: موسی، این چوپان بیابان اَیمن وقتی به مردا دل خود می رسد که از دل وجان چند سال به شعیب خدمت کند.
**********************************
7-ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ
چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند
***
معانی لغات:
زمان شباب : زمان جوانی
شیب : پیری .
***
معنی معمول: سرگذشت حافظ آنگاه که به چگونگی روزگار جو انی وپیری می پردازد ، خون از دیدگان جاری می کند .
**********************************
تهیه تدوین :جاوید مدرس (رافض)
**********************************
نظری بر: شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
****
مفاد مقطع این غزل دلالت واضح بر این دارد که حافظ در زمان پیری یعنی اواخر عمر خود این غزل را سروده است زیرا صراحتاً می گوید وقتی که به یاد ایام جوانی و روزگار پیری خود می افتم و آنچه بر من دراین ایام گذشته اگر باز گو کنم خون از دیدگان جاری می شود. این موضوع می رساند که شاعر آسمانی جز در ایّامی معدود و زمانی محدود آنطور که باید وشاید به مراد دل زندگانی نکرده و زیر باروفشار و سختی ها وناکامی ها ، روزگار به سر برده است.
مطلع غزل هم دلالت براین دارد که حسودان و کوته نظران و فضولان تا این پیری هم دست از او سر او نکشیده و بر اعمال و رفتار و گفتار او خرده گیری می کرده اند. شاعر در بیت دوم غزل خطاب به فضولان ، مفاد بیت سعدی علیه الرحمه :
الاای هنرمند فرخنده خوی هنرمند نشینیده ام عیب جوی
را به نحو کاملتری بازگو می کند و می فرماید چشمت را باز کن و ببین که من به سرحد کمال را ه عشق رسیده ام و از پاره یی از معاصی من بگذر. در عبارت ( کمال صدق محبت) یکدنیا معنی نهفته است و توضیح آنکه کمال هر موجودی را دو مرحله است و به قول فلاسفه به کمال اول و کمال ثانی یا کمال طبیعی و کمال اکتسابی موسوم است.
کمال اولیه یا کمال طبیعی نحوه وجود هر موجودی در همان موجود است . مثلاً نفس حیوانی، کمال اوّلیه حیوان است که در حدّ ذات خود کامل است و کمال ثانوی یا اکتسابی آن است که شی ء به آن در صفاتش کامل می شود مثلاً حیوانی تربیت می شود یا انسانی مهندس و پزشک و هنرمند می شود و از همگان خود که کمال اولیه انسانی را دارند پیشی می گیرد . حافظ می خواهد به فضول حالی کند که تو در من این هنر را مشاهده کند من محبت را در وجود خود به سرحد کمال صدق محبت رسانیده ام به نحوی که از آن عاشق تر مرحله یی نیست و به قصور من در اجرای پاره یی دستورات شرعی نگاه مکن چرا که کسی که از هنر بویی نبرده است و قادر به پرورش ذات خود ورسیدن به سر حد کمالمعرفت و عشق نیست،قابلیت تشخیص بد از خوب را ندارد و چشمهای او همیشه موارد اختلاف دیگران با نفس خود را ، عیب تلقی می کند. شاعر در ابیات سوم وچهارم این غزل مضامین لطیف و تازه یی را به حکم ضرورت و پیروی از کلمه قافیه می آفرینند. در بیت سوم خاکدر میکده عشق را از عبیر خوشبوتر و گرامی تر می شمارد و می فرماید حوریان و ملایک بهشتی اگر ، از این خاک میخانه عشق بهره یی ببرند و آن زمان است که به کمال می رسند و در بیت چهارم وسوسه غمزه ساقی میخانه عشق را چنان جذاب می داند که می فرماید تنها صُهیب را می توانم از شر این وسوسه استثنا کنم و گرنه این غمزه و عشوه را قدرتی است که همه را از راه دین وایمان بیرون می برد. توضیحاً صُهُیب فرزند سنان بن مالک با کُنیه ابو یحیی صحابی ، زمانی به اسلام گروید که مسلمانان بیش از سیو چند نفر نبودند زهد او به حدی بودکه رسول اکرم درباره صهیب فرموده است: رَبَحَ صُهیب سود برد) و در موردی دیگر فرمود : معصیت نکردن وتقوای صهیب از عفت ذاتی اوست نه از ترس از آتش . او در کودکی ودر عهد جاهلیت به اسارت رومی ها در می آید و بعداً اورا باز خرید کردند چه پدرش از اشراف دوره جاهلیت بود. در مکه اسلام آورد و هنگامی که رسول اکرم (ص) قصد مهاجرت به مدینه را داشت مشرکین از رفتن او ممانعت به عمل آوردند اوبه ناگزیر همه ثروت خود را آنها واگذار کرده و مهاجرت کردو بسیاری از غزوات در رکاب پیامبر شمشیر می زد و در سال 32 هجری وفات یافت .
حافظ در بیت پنجم تعریف جدیدی از سعادت دارد. به عقیده او کسی که حالات و کیفیّات و رفتار او مورد پسند صاحبدلان باشد، این شخص د ر مسیر سعادت افتاده است و این امری مسلم است و تأکید بر این دارد که درباره این تعریف هیچ گونه شکو تردید نداشته باشید و در بیت بعدی استمرار در این راه سفارش می کند و می گوید اگر می خواهی به مراد دل خود یعنی به سعادت برسی پیوسته و بطور مستمر کاری کن که پسند و قبول صاحبدلان باشی همانطور که موسی چون دختر شعیب پیامبر را خواستگاری کرد قرار شد که 8 سال خدمت چوپانی پدر زن خود بکند و او ده سال به این کار مشغول شده ودر نتیجه به مراد دل خود و رتبت پیامبری رسید.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
محسن در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۳۸:
به نظرم می رسد در اینجا دو گونه زندگی به تصویر کشیده شده ، یکی بازیچگی و انفعال و دیگری بازیگری و نشاط و فعالیت که اگر ما نقش خود را ایفا نکنیم مجال زندگی را از خود گرفته و بازیچه و ناظر و منفعلی بیش نیستیم به این ترتیب مصرع های ای شعر منسجم به نظر میرسد .
عباس پیمانی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱ - آتشی در خرمن:
مطلع غزل اینست ؛
عشق آمد دامن جانم گرفت
سعید اسکندری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۵۵ - حکایت کسی که با پلنگ دوستی کرد و موشان را بیازرد:
هجو کسی
سعید اسکندری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۷:
وزن مصراع اول که در دیوان مصحح نفیسی هم به همین شکل آمده غلط است احتمالا یا :
چون بدعهدی گشت این عهد از تو درست
صحیح است یا چنان که در دیوان مصحح عبدالرسولی آمده به این شکل:
چون بدعهدی نخست گشت از تو درست
بیگانه در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۰ - ذکر فضیل عیاض رحمة الله علیه:
خدای من... این متن خیلی ثقیل تر از آن است که این همه خطوطش پشت سر هم بیاید و بشود یک جا خواند. با فقط یک جمله اش می شود در دم جان داد، چگونه این همه را یک ضرب خواند؟ خیلی ناب بود... خیلی... خیلی...
رضا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
جناب آقای مسعودعزیز وگرامی ممنون ازابرازلطف حضرتعالی، خوشحالم که رضایت خاطرشما حافظ خوان وحافظ دوست عزیز فراهم شده است. برداشت های شخصی این ناتوان دروبلاگ حافظانه تقدیم حضورعاشقان حضرت حافظ به نشانی : پیوند به وبگاه بیرونی شده است. بااحترام وادب رضاساقی
سعید اسکندری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۱:
این اشتباه در دیوان مصحح سغید نفیسی هم وجود دارد و اصلا از آنجا به گنجور راه یافته است.
سعید اسکندری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۱:
در ارتباط با حاشیه اول به عنوان نمونه در بیت 16 قصیده به مطلع: «ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتریش/ تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری» آمده است:
شمس دولت ، کهف امت ، زین ملت ، شاه شرق
مایۀ عدل و ثبات ملک و قطب سروری
همچنین در بیت 3 قصیده به مطلع: «طالع پیروز بختی ، مایۀ نیک اختری/ آسمان کامگاری ، آفتاب سروری» آمده است:
شمس دولت ، زین ملت کهف امت ، شه طغان
آنکه نیکو همت او گشت از بدها بری
همچنین در بیت 14 قصیده به مطلع: «ز موج دریا این آبر آسمان آهنگ/ کشید رایت پروین نمای بر خرچنگ» آمده است:
گزیده شمس دول ، شهریار کهف امم
طغانشه بن محمد طبایع فرهنگ
4 مورد دیگر هموجود دارد دست کم که کهف با امت آمده است در دیوان ازرقی
سعید اسکندری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۳۱:
در بیت اول قصیده کشیر غلط و کشید باید صحیح باشد
سعید اسکندری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۱:
در بیت 14 کهف امت درست است.
1 به دلیل تکراری و غلط نشدن قافیه درونی دولت امت ملت
دومبه دلیل اینکه کهف همواره در دیوان ازرقی همراه با امت آمده است
احمد در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹:
عجب شاهکاری خلق کردی وحشی...
این روزا جای خالیت کاملا حس میشه
... در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:
نقش من از چشم تو آواز داد
که منم تو تو منی در اتحاد
شگفت انگیزه این درجه از تخیل شاعرانه! اینکه نقش شما در چشم کسی که روبروتون ایستاده با شما حرف بزنه!
احمد در ۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱:
این غزل شاهکار وحشی بافقیه
انقدر این غزل از لحاظ محتوایی سنگین و پرمحتوا هستش که باید واسه فهم دقیق هر بیت این غزل حداقل یک سال وقت گذاشت...
فوق العاده زیباست...
مهدی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت: