گنجور

حاشیه‌ها

مجتبی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

واقعا که بیت 4 استاد بسیار زیباست و بقول دوستمان، ترکونده...
در واقع سعدی از اینکه انسان (که شیر همه عالم است، چرا که بار امانت را او گرفت و همه هستی پیدا شد، و همه عالم، زمین و زمان و ...گوسفندن چراکه مطیع خدا هستن و بی مقاومت) تسلیم بی چون و چرا نمیشود و در برابر خدا قد علم میکند، جانبداری کرده؛ اما به نظر من این جانبداری او بسیار هوشمندانه و ظریف است:
واقعیت این است که ما باید در ظاهر (یعنی در کاربرد عقل) همچون جسممان که ضعیف است، چون گوسفند باشیم یعنی صلح جو و تسلیم قدرت عقل و علم خدا. اما باید در باطن (یعنی در کاربرد عشق) دلی چون شیر داشته باشیم که اوصاف انسانی را که حقیقتا ضعیف اند تنها بقول مولانا چون طبل توخالی پر سر وصدای اند (حرص و خشم و...) را شکار کرده و اوصاف خدایی یعنی شیر بودن را کسب کنیم. پس انگاه است که حاضر به گوسفند بودن نیستیم چرا که شیریم، خداییم، و نباید بمیریم و خونمان ریخته شود....
این در حالی است که ما انسانها قضیه را بالعکس کرده ایم، یعنی متاسفانه در ظاهر شیر شدیم و با خدا لج میکنیم در حالیکه
ما همه شیران ولی شیر علم حملمان از باد باشد دم بدم
و در باطن در برابر امیال شیطانی چون گوسفند شده و در برابرشان ذبح میشویم...
بدرود

احسان در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵:

مولانا در غزل آمده ام که سر نهم ... پاسخی برای این غزل آورده که گویی اینجا چنان طالب نبوده یا خمار بوده که در آن غزل میگوید :
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسِ دگر برم ...

نادر.. در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

شادا که در این عشق، گدازم با تو
پیوسته در این راه درازم با تو
بر دل همه اسرار، عیانم کردی
من تو شده ام، محرم رازم با تو..

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

دیروز مستان را به ره بر بود آن ساقی کله
امروز می در میدهد تا بر کند از ما قبا
قطعاً عزیزان بهتر میدانند که کلاه نمادی است از هم هویت شدگی ها و من های ذهنی که ذهن ما را از اون کودکی به تدریج پوشانده و مانعی است بزای دیدن و تجسم اصل ذات خدایی خویشتن و قبا نمادی از دردها و زنگار هایی است که جان ما را در بر گرفته اند .دردهایی مانند خشم و غضب، حرص و طمع ، کینه ، خودخواهی، دروغ ، تکبر و خود بزرگ بینی ، حسادت و .... .و آن می را به رایگان ندهند بلکه تنها با خواستن و ممارست و سعی فراوان و صد البته با لطف او بدست خواهد آمد .

حمیدرضا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۹:

این شعر از رابعه بنت کعب هستش

رضا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

با سلام به نظر من شاید در میکده ها کوتاه می ساختند که هنگام ورود به آن مکان بایستی فرد سر خود را خم نماید و تسلیم به همان معنی باشد یا عاریه باشد و در صورتیکه فرد در هنگام ورود سر خود را خم نکند محققا سرش با خشت بالای درب برخورد می نماید . و در نهایت میتوان گفت افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است . با تشکر

رضا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

با سلام
هرکسی از ظن خود شد یار من
دوستان هرکسی از ابیات حافظ و از شعر حافظ برداشت خودش را نسبت به موضوع دارد . لذا نظر هریک از دوستان بسیار لذت بخش و قابل تقدیر است .
حافظ علیه الرحمه می فرماید
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
در آن اول از همه لطف که به معنای هدیه از جانب خالق است که البته هرکس یه خورد خود دارد . دوم طبع است که مشمول همه نمی شود و سوم سخن گفتن دری که نشان از لطفی است که شامل حال ما شده است . بسیارند خارجی زبانانی که آرزومندند زبان فارسی بفهمند تا اشعار این بزرگان را درک نمایند .
در ثانی گویند هرکس ادعا کند که از نوای خوش ، خوشم نمی آید در سه قسم است یکی او دروغ می گوید دوم او منافق است و سوم از انسایت در وی اثری نیست . تفعل به حافظ نتیجه برداشت فرد از ان است و شاید زمانی که حافظ این شعر بامسما و عرفانی را سروده است چیزی غیر از تصور هریک از ما را داشته است . هم میتواند الهی باشد و هم میتواند زمینی اگر چه رسیدن به عشق معنوی از گذار عشق زمینی است که انکار ناپذیر است .

مهراد در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

به نام ان که هر چه هست از اوست
با سلام دوستان جدایی از هر گونه سخنانی که در باره ی بزرگمرد سخنان زده می شود واقعا زیبا نیست که حد اقل به گفته ی دینش احترام بگذاریم و در زمان نبودش سخن از خامه و اندیشه و کار او در میان بیاوریم بیایید حداقل اگر چشممان از خواندن گفته هایش ناتوان است با گوشهایمان دل به نوشته اش بسباریم که عملی بس بسندیده است و برای این کار گروه اوهام را بیشنهاد می کنم گروه بسیار عالی است

محسن در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۱:

همان در آب، وقت خوردن ... صحیح است. چون‌ آب، به مصرع دوم بر میگردد.در آب عکس خویش دیدیم...

نازنین در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

درود!
بیت شش، مصراع دو :
“که آتش و‌ تپش و‌گرمی هوات منم”
گویا واژه ی تپش به اشتباه تبش تایپ شده .
اگر‌ بر اساس متن نسخه های معتبر واژه ی “تبش” درست هست، پیشاپیش عذرخواهی می کنم.

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان
تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را
آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد
بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها
انسان که از ذات هستی و زندگی یا خداوند میباشد اگر بواسطه من های ذهنی خود با اصل خود به ستیزه برخواست این امر آگاهانه نیست و از روی هوای نفس و توهم های ذهنی او میباشد و چون این یگانگی تفکیک ناپذیر است پس شایسته نیست به ستیزه با اصل خود ادامه داده و خود را از خود براند چرا که پیش از تولد به این جهان آن شیر ( آب زندگانی )دراصل ما و از سوی او جاری شده است پس ما هم از همان جنس هستیم و نه مرد ( انسان ، بشر ) و یا چیزی جدای از او .البته من ذهنی ( اژدها ) که موجب این ستیزه گری میشود در نقش ها ی بسیاری قابل مشاهده است .شاید مراد منیت های نفسانی چون اموال من ،فرزندان من ،مقام من، نژاد من، باور و اعتقاد من، علم و دانش من و من های بسیار دیگر باشد که در جایی آنها را سر هایی میداند که باید قربانی شوند تا انسان ادامه اصل خود و بینهایت شود و البته که گریز گاهی دیگر بجز تسلیم پیش روی انسان نیست .
سر بریدن چیست ؟ کشتن نفس را
در پناه حق باشید

سهراب جامی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف ;کلمه خواهم را خوهم نوشته شده لطفا تصحیح بفرمایید

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

شرح جلالی :
سعـدی : آن شـکر خـنده که پـر نـوش دهـانی دارد نـه دل مـن که دل خـلق جهانی دارد
سلمان ساوجی : آنکه زَاَبروی و مژه تیر و کمانی دارد نـه دل مـن کـه دل خـلق جهانی دارد
شـاهــد آن نیـسـت که دارد خـط سبـز و لب لعـل شـاهد آن است که این دارد و آنی دارد
هـــــــوس گـوشـــه آبـی اگـــــرت مـی بـاشـد گـــوشـه دیـــده مـــــا آب روانی دارد
با دقت در مضامین غزل سلمان ساوجی و حافظ تقریباً محقق می شود که حافظ از غزل سلمان استقبال و مضامین او را به نحوی شایسته تری بازگو کرده است . به نظر می رسد در آن زمان تصیم به استقبال از غزلی ،قبلاًدر انجمن مطرح و مورد انتقاد قرار می گرفته است . در زمان شاه شجاع ، در چند مورد غزلهای شاه شجاع نیز مطرح و مورد استقبال قرار کرفته ،همین طور از گذشتگان و معاصرین نیز غزلهایی مطرح می شده که یکی از آنها همین غزل مورد بحث است . صرف نظر از سه مضمونی که در سه بیت یاد شده بالا از سلمان ساوجی توسط حافظ به نحو شایسته تری به رشته نظم کشیده شده است شاعر در غزل خود چند نکته دیگر نیز مطرح می کند:
1- حافظ ضمن تعریف و تمجید از زیبایی شاه شجاع در بیت چهارم بلافاصله در بیت پنجم از اینکه در مورد استقبالی دیگر، شاه شجاع شعر او را با امتیاز و برتری پذیرفته تشکر می کند و همین موضوع گویا سبب دلخوری شاعر دیگری شده که شعر او درجه پایین تری قرار گرفته و او به حافظ از روی کنایه و تعریض مطالبی را عنوان کرده و حافظ در مقطع این غزل به آن شاعر پاسخی دندان شکن داده و گفته است که با من درنیفت زبان قلم من پاسخگوی حرفهای بی مورد تو هست . بنظر این ناتوان از اینکه در این غزل دربیت هشتم حافظ می فرماید :
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
گویا طرف صحبت حافظ عماد ، عماد فقیه بوده باشد . اجمالاً این غزل از غزلهای بسیار خوب است که بسیار هنرمندانه و بلاغت کامل به مضامین سلمان ساوجی پاسخ داده شده است .
2- یک مطلب اصلی و مستقلی را نیز به عنوان یک نظریه فلسفی در این غزل مطرح می کند که بسیار جالب است . شاعر در بیت هفتم می فرماید : هر چند شناخت مبداً خلقت از طریق عرفان و با هدایت عشق ( نه عقل ) بر طریق شرع رجان دارد اما با وجود این در این طریق هم تا به امروزهیچ کس پی به اصل راز خلقت نبرده وهرکس هم حرفی زده است به اندازه فهم و کمان و تصور خودش نبوده است .

ن،ن در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

ای متقی گر اهل دلی دیده‌ها بدوز
کاینان به دل ربودن مردم معینند
اگر اهل دلی و پرهیز گار ، چشم درویش کن ، که کار خوبرویان دلبری ست

ا. منصوری در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۴:

ضبط درست بیت هفتم چنین است:
سر خود چنین چنین کرد و بتافت رو، ز معشر

سودابه مهیجی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۱ - در مدح دلشاد خاتون:

مصرع اغازین اینطور درسته: زهی نهال قدت ....

احسان در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

استاد الهی قمشه ای هم فرمودند کشتی نشستگانیم درسته

احسان در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

خانم بهناز ...
ای سالک ، اگر اهل دل هستی ، خوب با چشم دل تماشا کن و دل بسپار ، که کارِ خوبان روزگار ، دلبری ست ...

بیگانه در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

چه بگویم از زیبایی این شعر...
خیلی زیبا بود... خیلی...
«یعنی دلم شکست، اگرچه صدا نداشت»...

عبدالملک غنی زاده در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۴ - محاسن عدل:

در خط 15 عواطق=عواطف میباشد
آنست که ابواب مکارم و انواع عواطق را بی شک نهایتی است

۱
۳۰۶۰
۳۰۶۱
۳۰۶۲
۳۰۶۳
۳۰۶۴
۵۷۱۷