تماشاگه راز در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶:
حافظ به استقبال غزل زیر از فخرالدین عراقی رفته :
صبا وقت سحرگویی زکوی یار می آید
که به بوی او شفای جان هر بیمار می آید
روفیا در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
درود نادر جان
چنین پیام رسانی که شما توصیف کردید بس اغواگر و وسوسه انگیز می نماید!
معشوق هر چه باشد بهتر از این نمی تواند باشد!
نادر.. در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
درود دوستان جان
به گمانم منظور حافظ پیام رسانی است که به مقام وحدت رسیده و با این هم پیالگی، او را نیز بی خویش خواهد نمود..
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا...
روفیا در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
نمی دانم حسین،1 گرامی
وفاداری یعنی به جای آوردن پیمان
انتظار وفاداری از پیامرسان و بعد هم پیالگی کمی عجیب است نیست؟
البته شاید چون این موضوع یک بک گراند ناخوشایند در ذهن من دارد چنین احساس می کنم.
مردی در شیراز دلباخته دخترکی بود و نمی دانم از چه رو برای برقراری ارتباط با وی دست به نامه نگاری زده بود و نامه ها را به دخترخاله اش می داد تا به معشوق برساند.
دخترخاله نامه رسان هم در این آمد و شد از فرصت استفاده کرد و حق وفاداری با پسرخاله را تمام و کمال به جای آورد. القصه ازدواج سر گرفت و ثمره آن هم سه فرزند معلول بود.
محمد در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
سلام.
لطفا بیت دوم و سوم رو معنی کنید و نقش کلمات رو بگید.
ممنون
نادر.. در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۱:
جمله اخلاصها از او برمید!..
حسین علویانی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۳ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - وله فیالمناجات:
سلام
در جواب آقای محدثی عزیز،مصرع اول بیت دهم درست نوشته شده ،(عالِمی بر عیب و تقصیرم،تو یارب دست گیر) یعنی پروردگارا به عیب و گناهان من آگاه هستی،دستم را بگیر
سعید در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
من معنی این شعرو میخوام و چی شد ک حضرت مولانا این شعرو سرودن؟؟
بیگانه در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۰:
مژگان بهم آوردم و
رفتم به خیالت...
عالی...
حسین،۱ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
روفیای گرامی
نمی دانم من اشتباه فهم می کنم یا شما به بیت اول غزل التفات نکردید.
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
شاعر به دنبال کسی ست که به بانک نای و نی از معشوق پیغامی آورد ، سپس با او هم پیاله شود. و این لطف را منتهای نکوکاری و وفاداری پیام آور می شمارد.
یا شاید هم در آخر غزل از اقبال خویش مدد میخواهد و امیدش به عبدالصمد است و یاری او
اگر منظور شاعر را متوجه نشدم خواهش می کنم راهنمایی کنید.
زنده باشید
عبدالرضا عبدالوهابی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳۴:
با بررسی معانی رباعی فوق که در زیر آمده است جعل بودن رباعی منسوب گشته به مولانا بخوبی معلوم میگردد :
سودای ترا بهانه ائی بس باشد(دیدن ، شنیدن و بوئیدن هرمورد زیبا و خوشبوئی کافیست برای به مست گشتن از تو روی آوردن)
مدهوش ترا ترانه ائی بس باشد ( عاشق از دست رفته ات را شنیدن آواز عاشقانه ائی ازتو به زندگی باز میگرداند)
در کشتن ما چه می بری دست به تیغ ( برای سپردن ما به غم کشنده دوریت به جفا کردن و روی گرداندنت احتیاج نیست)
مارا سر تازیانه ائی بس باشد(همان اعلام اتمام مجلس وصلت برای ما کافیست که به آن غم کشنده وارد شویم) اوحدی کرمانی
(مستان ترا ترانه ائی بس باشد ) (آنانکه به مستی یار رسیده اند و در وصل او بسر میبرند ترانه ائی ازیار دیگر چه میخواهد برایشان بکند زیرا که در وصل یار بودن یعنی رسیدن به منتهای آرزو و مقام نزد یار و بیشتر از آن وجود ندارد همچنین معنی مست گشتن از ترانه ائی از یار را نیز نمی دهد زیرا آنگاه باید بجای مستان ترا "مستی ترا" باشد تا این معنی برداشت شود)
در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا ( آوردن دو کلمه تیغ و جفا بهمراه هم درتحکیم معنی کشتن عاشق با معنی واقعی خود کاربرد دارد حالیکه عاشقان مدام منتظر آن لحظه میباشندکه یار ایشان بمیراند زیرا شروع وصل مدام ایشانست پس عاشقان یار از مرگ واهمه ائی ندارند بنابراین این نحوه جعل شعر نشان میدهد که جاعل معنی جفا از تیغ را در شعر اوحدی درک کرده و با تغییر شعر به شکل فوق دراصل میخواسته که جفا بودن معنی تیغ را تاکید کند که متاسفانه بعلت عارف نبودنش شعر را از عرفان خارج ساخته و بدتر از آن اینکه او یا دیگران آنرا به مولانا نسبت داده اند)
بیگانه در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:
سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست؟؟
یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست؟؟...
آب حیات بود این شعر...
محمد قنبری در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴:
سخن درباره ی دگرگونی و بی مهریِ جهان و نیز پیری و جوانی است. خطاب به جهان می گوید: تو میزبان بدی هستی، کسی از خوانِ تو سیر نخورده است. نان می دهی و جان می ستانی. تو می مانی و من از میان می روم. من زبانِ تو را نیک می دانم. به یک حال نمی مانی، چنان که پیش از این نیز به یک حال نمانده ای.
خطاب به پیر می گوید: چرا این همه از پیری می نالی؟ آیا می خواهی بهره جویی از رود و سرود و نبید و زشت کاری ها را به کمال برسانی؟! تو بازی شکسته بال را می مانی، به دل مفسدی، گر به تن ناتوانی! جوان به خواهش هایِ تن خود و بهره مندی از لذایذِ زندگی علاقه دارد و اگر با جوانی خرد یار باشد،اتفاقی آسمانی است. اکنون ای پیر، می خواهی خرِلنگت را با اسبِ جوان بدوانی! اگر به ازای جوانی که از دست داده ای، خرد و دانش را به دست آورده باشی، باکی نیست. آن زمان تنت قوی و شادمان بود، اکنون جانت قوی و شادمان است. نانی بودی، نامی شدی. حال می توانی در جانت نهالِدین را بنشانی. آنگاه دین را می ستاید که جانِ جان است، و یادآور می شود که تو در دُم اژدهایی[اژدهای نفس یا دنیا ]، باید به اندیشه یِ رهایی از آن باشی. تو محکوم به فنایی، و به فرموده یِ قرآن به هر حال مرگ تو را در می یابد.
منبع: کتاب"گزیده اشعار ناصرخسرو / انتخاب و شرح جعفر شعار"
محمد قنبری در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴:
سخن درباره ی دگرگونی و بی مهریِ جهان و نیز پیری و جوانی است. خطاب به جهان می گوید: تو میزبان بدی هستی، کسی از خوانِ تو سیر نخورده است. نان می دهی و جان می ستانی. تو می مانی و من از میان می روم. من زبانِ تو را نیک می دانم. به یک حال نمی مانی، چنان که پیش از این نیز به یک حال نمانده ای.
خطاب به پیر می گوید: چرا این همه از پیری می نالی؟ آیا می خواهی بهره جویی از رود و سرود و نبید و زشت کاری ها را به کمال برسانی؟! تو بازی شکسته بال را می مانی، به دل مفسدی، گر به تن ناتوانی! جوان به خواهش هایِ تن خود و بهره مندی از لذایذِ زندگی علاقه دارد و تگر با جوانی خرد یار باشد،اتفاقی آسمانی است. اکنون ای پیر، می خواهی خرِلنگت را با اسبِ جوان بدوانی! اگر به ازای جوانی که از دست داده ای، خرد و دانش را به دست آورده باشی، باکی نیست. آن زمان تنت قوی و شادمان بود، اکنون جانت قوی و شادمان است. نانی بودی، نامی شدی. حال می توانی در جانت نهالِدین را بنشانی. آنگاه دین را می ستاید که جانِ جان است، و یادآور می شود که تو در دُم اژدهایی[اژدهای نفس یا دنیا ]، باید به اندیشه یِ رهایی از آن باشی. تو محکوم به فنایی، و به فرموده یِ قرآن به هر حال مرگ تو را در می یابد.
منبع: کتاب"گزیده اشعار ناصرخسرو / انتخاب و شرح جعفر شعار"
برگ بی برگی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:
چو مرا نماند مایه منم و حدیث سایه
وقتی مایه و دارایی های معنوی از دست بروند داستان و حدیث سایه( من های ذهنی ) بر جای خواهد ماند . آقای پرویز شهبازی در برنامه 609 گنج حضور به تفصیل این غزل فوق العاده راشرح داده اند
محمود نوری در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۸ - دزد و قاضی:
پروین با دنیا زندگی کرد هم موجودات دنیا هم انسان ها
هرچه گفت حقیقت بتمام معنا بود و بس
که خود به حقیقتش پی برده بود و باور داشت
پروین همچنان در کنار انسانها زندگی می کند
سید عباس جلادتی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶:
گویا مصرع اول از بیت سوم اشکال وزنی دارد؟ هر قدر تلاش کردم نمی توان آن را در وزن خواند.
کسرا در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۶:
بسیار بسیار زیباست
اصغررحمت نژاد در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:
این غافله عمر عجب می گذرد گهی کند وگهی تند می گذرد
دریاب دمی که بانزدیکان به نیکی گذرد
ساقی غم فردای رقیبان (چشم هم چشمی )چه خوری پیش ارپیاله راکه وقت می گذرد
حسین،۱ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱: