گنجور

حاشیه‌ها

م حاتمی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲:

در نظر سبکتکین عیب ایاز میکنی
سبکتکین که خود بواسطه لیاقت و استعداد ذاتی از بردگی و غلامی در در در دربار الپتگین به امیری رسیده بود ، خود به ایاز که مهتر و خدمتکار دربار وی بود ، به لحاظ لیاقت و کاردانی او علاقه خاص داشت و او رابه مناصب بالای لشکری و کشوری گماشت. واین مصرع اشاره به عیبگویی بیهوده و نابجا از کسی که خود سرشت و سرنوشتی همچون سبکتکین داشته ، در حضور سبکتکین میکند . که در نظر سبکتکین نه تنهاخوشایند نیست ، که آزار دهنده نیز هست.

احسان بهزادنژاد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۸:

فکر می کنم بیت آخر اینطوری معنی بشود:
چه بسا که وقتی کار یا صحبت یا بهانه ی مصاحبت تمام می شد، دوباره نقصانی یا بهانه ای پیش می کشیدم تا آن صنم نگوید که: وقت دیدار تمام شد

سید احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

به نظرم بر سینه ها سیناستی اشاره به طور سینا دارد که محل تجلی پروردگار هست نه ابن سینای فیلسوف که مولانا با ایشان میانه ای خوش ندارد و پای استدلالیان را چوبین و بی تمیکین میداند.

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۱:

بیت هفتم مصرع اول،
جیب ‌اگر به غارت رفت دامنی به دست آریم...
لطفاً تصحیح فرمایید
27​ /6/ 2018

۷ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان:

دشمن نتوانست با من آن کار کند که شنیدن و یادش هم بر تنم لرزه افکند.(در قیاس با کار آن دوست نما که سخن دیگران را پیش هم.بازگو و سخن چینی میکند)
به قول مولانا:
تا توانی می گریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان.زند.
شاید سخن چین ترین مردمان ایرانیان باشند.

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۳:

6888

آربا والا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

کجایی استاد عزیز ک شنیدن حکایت های نی با صدای تو خوش است

میثم هدا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۵۵:

در مصرع دوم "دهی" اشتباه است و باید "دهد" نوشته شود:
گر بلندت کسی دهد دشنام // به که ساکن دهد جواب سلام

محمدرضا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۱۲۵ - حکایت حکیم سنایی رحمه الله که در وقت وفات این بیت می خواند:

بازگشتم از سخن...
حکیم سنایی خیلی قشنگ گفته و جامی هم خوب توضیح داده.

سید کرّار در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۲۳ - فی مدح صاحب دیوان:

(طوبی المدخر النعیم الی غد) جسارتاً اشتباه است و لِغدِ درست است.

نادر.. در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۳:

از کف من کجا رهی؟..

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۲:

7905

دکتر علیرضا محجوبیان لنگرودی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

مولانا آدمی را آینه ای می داند که احوال جهان برون و درون را در خود می نمایاند هر چند این آینگی به مرور ایام با جیفه ها و تعلقات دنیوی شفافیت خویش را از دست می دهد و کدر می شود ولی ذات آینگی خویش را حفظ میکند و قادر است دوباره ویژگی های فطری خویش را بازبیابد ولی چگونه می توانیم آینه شویم ؟ پاسخ مولانا به این سوال به ظاهرخیلی شفاف نیست: « دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما» هر چند این هردو ابزارهای حسی و ادراکی ما هستند ولی مولانا بارها گوش را نفی و چشم را حقیقی میشناسد: « گوش را بگرفت و گفت این باطل است / چشم حق است و یقینش حاصل است» ولی آیا آدمی می تواند به درجه ای برسد که تمامی ابزارهای ادراکی او به چشم تبدیل شود؟ چشم تنها حسی است که قادر به درک انوار الهی است ، هرچند مفهوم این واژه لزوما با چشم سر یکی نیست ولی با آن بی ارتباط هم نمی تواند باشد روزنه های چشم دل چشم سر است: «هر آنچه دیده بیند دل کند یاد» یعنی اطلاعات خام از طریق چشم سر به چشم دل هدایت می شود تا دل با تحلیل خورشید حضرت حق، تمامی وجود را نورانی کند البته قبل از او باید ذکات این ادراک نورانی و معنوی را بپردازد و آنرا با هرکس که می داند شریک شود: « وآنک زسلطان رسدم نیم مرا نیم تو را» این بذل و بخشش عارفانه برای گدایانی که از آبشخور خورشید الهی سیراب می شوند از اوجب واجبات است. ولی ادای این فریضه واجب از طریق سخن و کلام انجام نمی پذیرد؛ اساسا کلام محمل مناسبی برای این ادای دین معنوی محسوب نمی شود انجا که در بیان آن مولانا نیز از کلید واژه هایی چون : « ترلللا ترلللا » استفاده می کند ما اساسا مرد سخن هستیم و همیشه از مجرای سخن با جهان بیرون و گاهی درون ارتباط برقرار می کنیم و از زیبایی های شکرین انتقال پیام در خموشی بی بهره ایم و فلذا ورود به جهان مولانا برایمان بسیار سخت و حتی ناممکن است از کویریان نمیتوان توصیف اقیانوس را پرسید هر چند تشنه سوخته در آب ببیند که همی / به لب دجله و پیرامن کوثرگردد :« مرد سخن را چه خبر از خمشی همچو شکر/ خشم چه داند چه بود ترلللا ترلللا» به نظر می آید «ترلللا » کسی است که مستغرق اقیانوس عشق است؛ واژه های عادی قادر به بیان و توصیف ویژگی های او نیستند شاید فرسوده شده اند و این واژه می خواهد خون تازه ای به مفاهیم واژگان تزریق کند مولوی عارفان را به دو گروه تقسیم می کند عارفان خسته گلو که نایی برای رازفشانی ندارند یا شاید تمایلی به این کار ندارند و حتی ممکن است مجوز این کار را نداشته باشند 2- عارف گوینده که قادر است مانند داوود سخن بگوید و مفاهیم را تشریح کند: « من خمشم خسته گلو عارف گوینده بگو / زانک تو داود دمی من چو کهم رفته زجا » مولوی به جبران این بیان زیبای عارفانه سحرگاهان سرخوش و سرمست برای عارف گوینده دعا می کند عارفی که مولانا را از بند بیت و غزل می رهاند واو را از محدودیت های بیانی و وزنی نجات می دهد با وجودیکه شعر عالی ترین لسان است آرزو می کند قافیه و مغلطه را سیلاب با خود ببرد چون این ابزارها پوست هایی در خور مغز شاعران سطحی گراست. او مست و خراب است چون می داند تا خراب نشود دروازه گنج های معنوی بر او باز نمی شود تا به ویرانگری سیل سپرده نشود مجوز ورود در اقیانوس بخشش های الهی را نمی یابد سیلی که نفس و هواهای نفسانی را با خود می برد تا فقط به فضل الهی تکیه کند. بهرحال فرار از نفس و رهایی از سلطنت او چنان وجدی در درون شاعر ایجاد کرده است که تارو پود این غزل از آن متاثر است..یاحق

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

صاف: زلال، خالص، کنایه از مایع زلال رویی خم شراب
باده صاف: باده زلال.
دُرد : ته مانده ی شراب، شراب آلوده به رسوبات که درمقایسه باشرابِ صاف و ناب، ازارزش کمتری برخورداراست
صافی بی‌غش : باده زلال و خالص
بیت اول :
سرمایه و هستی و دارایی صوفی -که خرقه و عبادت ظاهری و پرهیزکاری اوست -خالص نیست بلکه آمیخته به تزویر و ریا و ناخالص است

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
دوران شاه شجاع مصادف است با اوج مبارزات صوفیان دنیادار و متظاهر با حافظ رند راستگو ، با تدبیر و زیرکی و حافظ با شهامت و صراحت به مصاف یکدیگر رفته و در این میان هر چند به ظاهر ، حافظ در ایامی چند در مضیقه می افتد لیکن افکار عمومی به نفع اوجبهه بندی کرده و حافظ مآلاً از این در گیری پیروز بیرون می آید. در این غزل که به منزله معرفی ظاهر الصّلاحان نابکاری که زیر پوشش تصوف در جامعه آن روز قد علم کرده بودند سروده شد است شاعر صراحتاً به مردم هشدار می دهد که سرشت و ماهیت وجودی این اشخاص ناخالصی فراوان دارد و آوردن کلمه نقد به منظور ایجاز کلام وتشبیه وجود صوفی به سکه تقلبی است . مفاد بیت دوم این غزل را حافظ در جای دیگر چنین سرو ده است :
واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر می کن چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
شاعر دربیت سوم مفاد آیه 150 سوره بقره را یاد آوری می کند : وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیء مِنَ الخَوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقص مِن الاَموالُ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِرِ الصّابَرینَ ( شما را به شمه یی از ترس و گرسنگی و کاهش اموال و نفوس و محصولات امتحان خواهیم کرد و صابران را نوید ده) . وبدین معنا اشاره دارد که عاقبت مشت این اشخاص ریا کار باز خواهد شد . همین مضمون را شاعر در جای دیگر به صورت دیگر چنین بازگو می کند :
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه زیرا که عرض شعبده اهل راز کرد
بیت پنجم این غزل به سبب بلاغت تامه به صورت ضرب المثل در آمده است .

رضا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۸:

شاید هم «بی‌قیمت» به اعتبار کریمة «و شروه بثمن بخس دراهم معدودة و کانوا فیه من الزاهدین» (یوسف: 20) بی‌قیمت به‌معنای معمول خود باشد و بخواهد بگوید: یوسفی که در کنعان قدر و قیمتش را نمی‌شناسند، با خود به‌جایی می‌بریم که قدرشناس او باشند.

م.ر.شجاعی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹:

با عرض پوزش
من وقتی به دنبال این شعر رفتم به نسخه ای دست یافتم که با شعر فوق متفاوت است:
.
هر جا که گلی و لاله زاری بودست
آن لاله ز خون شهریاری بودست
هر برگ بنفشه کز زمین می روید
خالیست که برروی نگاری بودست
.

رضا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۸:

بی‌قیمت در مصرع اول به‌معنی گران‌مایه و گران‌بهاست. یعنی چیزی که نتوان برای آن قیمت و بها تعیین کرد.

مسعود ریاضی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۵:

سلام
تشریح نحوه ی عاشق شدن زال هزار سال پیش از فروید و یونگ جالب توجه است. زالی که در کودکی محبت پدر را نچشیده است شیفته ی مهراب کابلی می شود و به سبب او نادیده دلباخته ی رودابه می گردد.

کسرا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:

گلهای رنگارنگ شماره 463 با آواز استاد قوامی

۱
۳۰۲۸
۳۰۲۹
۳۰۳۰
۳۰۳۱
۳۰۳۲
۵۷۱۹