گنجور

حاشیه‌ها

مسعود در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

@علی
با سلام
بنده هم با شما هم عقیده هستم.واقعاً نمیدونم بعضیا چه اصراری دارن که ق رو غ بخونن؟
باور کن جناب قاسمی(خوانشگر) ق رو غ خوندن کلاسی نداره،کاملاً هم پیداست که از عمد اینجوری میخونه

ابراهیم خضرابی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

دوستان فرهیخته و گرامی .
هر کسی به نوبه خود تفسیری از این ابیات زیبا را به رشته تحریر در آورده است .شاید نگاه مذهبی و عشق و علاقه یک شخص باعث بشود که زوایه دید او فقط یک منظر نگاه را ببیند و ظرفیت فکری هر کسی هم در استنباط و تفسیر بسیار تآثیر گذار خواهد بود . در مورد تعبیر ابیات اول و دوم به حضرت سید الشهدا که جانم فدای او وخاندانش ، به نظر حقیر این یک برداشت شخصی است اگر چه زیباست ولی باید دید خود خواجه شیراز آیا چنین منظوری داشته و یا این برداشت از ظرف فکری ما نشآت گرفته است . بنده برای تهیه چند جستار راجع به " گل " "بلبل " "شمع " و "پروانه " آثار ادبی کهن را کنکاش کردم و به یکی از آثار حضرت عطار رسیدم که عین داستان در آنجا آورده شده بود . عطار در "نزهت الاحباب " کل داستان را به صورت رساله ای مستقل ارائه کرده است و خلاصه آن این است که بلبل با میانجیگری باد صبا عرض ارادت به گل میکند و راه و نشان گل را میجوید و غزلهای عاشقانه اش را به باد صبا میسپارد تا به گل برساند دست بر قضا گل نیز احوالات بلبل را شنیده ولی از او بیزار است زیرا او را عاشقی هر جایی میداند که هر روز نزد یک گل است .وباد صبا واسطه ای بین گل و بلبل میشود تا اینکه گل را قانع میکند که بلبل عاشق توست اگر چه در گلستانها میگردد و نزد سوسن و دیگر گلها میرود ولی او عاشق راستین توست و تو نیز غیر از او عاشقی نخواهی یافت . القصه میانجی وصال آندو میشود و برگ گلی را به نشانه آشتی برای گل میآورد ...
از گل رخسار ما برگی ببر
نزد آن دیوانهٔ شوریده سر
کین نشان میر خوبانست بیا
بی بهانه صبحدم نزدیک ما
وقتی برگ گل به بلبل میرسد او از حال میرود و خوشحالی میکند و به وجد می آید .
چون صبا نزدیک بلبل شد پگاه
در نهانی از نشان نیک خواه
رنگ و روی برگ گل بلبل بدید
بر زمین چون مرغ کشته می‌طپید
داستانی اندر این معنی بخواند
هر غمی کان بود از دل باز راند
برگرفت آن برگ گل را بوسه داد
در قدمهای صبا لختی فتاد
زمینه برای وصال آنها فراهم شده ولی گویا مصیبت دیگری در پیش است .از قضا باغبان میخواهد گلها را بچیند و......باقی داستان بماند که سرنوشت بلبل را در عین وصل داغدار میکند .
بسیاری دیگر از ابیات خواجه شیراز در آثار حضرت عطار است و گویا داستانهای زیادی در ابیات غزلهای حافظ انعکاس همان داستانهاست مانند داستان شیخ سنعان .اما در مورد شیعه و سنی بودن حضرت حافظ .دوستان مرحمت کردند و شواهدی از ارادت ایشان به خاندان عصمت و طهارت فراهم کردند که قابل قبول است و در آثار مولانا و مقالات شمس تبریزی و عطار و سعدی و فردوسی نیز به وفور منعکس است ولی یادمان باشد حافظ میگوید .
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
یعنی نماز میت برای کل دنیا خوانده است و اهل فقه میداند که نماز شیعه پنج تکبیر دارد و نماز اهل تسنن چهار تکبیر و البته در زمانهای قدیم شاید ما شیعیان هم با چهار تکبیر اقامه نماز میت میکردیم .که البته جای پژوهش دارد . ولی در کل مذاهب بدین صورت امروزی نبوده و فقط بعضی از مذاهب با بعضی دشمنی داشتند و ما بقی خویشتن دار و میانه رو بوده اند . و اگر اختلافی هم بوجود آمده همه از سر دانش و اختلاف نظر مثلآ بر سر صفات و ذات خداوند و جبر و اختیار و قضا و قدر وغیره بوده که سبب تشکیل فرقه های کلامی شده .ما بقی دلایل از سیاست است و اعتباری ندارد .......ببخشید طولانی شد .

محسن در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:

رضاجان
درست می گویی ، از آلاله ی کوهساران خواندنش پیداست که اهل این نوع اشعار نیست.

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی:

مهرناز گرامی
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی
یا
اگر با من نبودش هیچ میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
به من آن با وفا را کار باشد
گدایی من او را عار باشد
همی دانم که با من مهربان است
که یاد او مرا آرام جان است
از نورالدین عبدالرحمن جامی، عارف و شاعر، و نویسنده بزرگ قرن نهم کشورمان است . در هفت اورنگ
زنده باشی

مهرناز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی:

اگر بامن نبودش هیچ میلی ، چرا ظرف مرا بشکست لیلی.
این بیت در کدام قسمت آمده؟

بهراد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

چه بسیار عارفانه گاهی میتوان پرواز کرد با این بال شیخ بهایی
گاهی خیال از خیال میگذرد و میگذرد از روح و روان
من بارها و بارها در سحرگاه این کلان اسحار را هم خوانده و هم شنیده ام سیر نداری چون خود گویی مسیر است و میسر
جان دهد بیجان را
آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما عزیزان جان

نادر.. در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:

پشیمانی از فراق؟!

سیدعلی ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کـنـد
کـه اعـتـراض بـر اسـرار عـلـم غـیـب کـنـد
رندی : مرامی مبتنی بروارستگی ورهایی ازبندتعلّقات دُنیی ودینی
فضول : کسی که دراَمری که به او مربوط نیست دخالت وقضاوت می کند. بخش عظیمی ازمشکلاتِ بشریت، جنگها،دعواها وکشمکش ها درتمامی دوره ها دربسترفضولی رشد ونمو وسپس شیوع پیدا می کند. فضولی ازطاعون نیز خطرناک تراست.
عیب کردن : ایراد گرفتن ، انگشت برخطا و گناه کسی کردن وبرمَلاساختن ِ اسرارشخصیِ دیگران
اعتراض : ایراد گرفتن ، تَعرّض کردن
علم غیب : اسرار پنهانی خلقت که تنهابعضی ازپاک باطنان،وارستگان وفرزانگان باخبرند.
معنی بیت : ازعقایدِ رندی وباورها وجهان بینی ِمن تنها فضولانی ایراد می گیرند که ازاسرارنهفته ی خلقت بی خبرانند ودرصورت شنیدن ِ این اسرار آنها را برنمی تابند وچون نمی توانندبپذیرند، برصحّتِ آنها اعتراض می کنند. درحقیقت اعتراض او به افکاروباورهای من نیست
معمولاً فضول وقتی که می بیند منافع شخصی اش درخطراست، بابَرملاکردن ِ عیوبِ دیگران وفضاسازی ومتّهم نمودنِ دیگران، شرایطی ایجادمی کند تابرای خود حاشیه ی امنیّت بسازد.
زیرا فضول خودش سرتاپا عیب وایراداست وباحیله گری سعی می کند با عیبجویی وپرده دری، عیبهای خویش راپنهان کند.
کسانی که رندیِ حافظانه رابه زیرسئوال می برند،واورامتّهم به بی قید وبندی ولااُبالیگری می کنندآنهایی هستند که خوبی ونیکی رافقط به طمع ِپاداش گرفتن انجام می دهند ویا چون دخالت کردن درکاردیگران را یک وظیفه ی دینی می شمارند به انجام می رسانند. چنانچه این افراد ازچارچوبِ دینی که پیرو آن هستند خارج شوند، بی هیچ تردید، دچار بی قید وبندی شده ومبدّل به یک لااُبالی ِ تمام عیارمیگردند. اینان براین باورند که هیچ انسانی درعرصه ی آزاداندیشی، قادربه انجام کارهای خیر ونیک نیست! چون خودشان اینگونه هستند چنین می پندارند که دیگران نیز درعرصه ی آزادفکری بی انگیزه شده وتبدیل به لااُبالی می شوند! امّادرمَرام حافظ چنین نیست و"رند" نه به بهشت طمع می ورزد ونه ازدوزخ ترسی دارد، رندِ حافظ کار خیر رافقط به سببِ انسانیّت انجام می دهد ودرکاردیگران فضولی نمی کند. چراکه براین باوراست که کسی ازاسرارنهان ِ خلقت ومسایل پشتِ پرده آگاهی ندارد بنابراین بهترآنست که درکاردیگران فضولی ،قضاوت ودخالت نکند.
درکارخانه ای که رهِ عقل وفضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چراکند؟
کـمـال سرّ مـحـبّـت بـبـیـن نـه نقـص گناه
کـه هر کـه بی هنر افتد نظر به عیب کـند
کمال سِرّ محبّت: تمامیّتِ عشق ودوستی ومحبّت که ازاسرارخلقت هستند وفضول قادربه درکِ آن نیست. به تکامل رسیدن ِ اشتیاق وشوروعلاقه دروجودعاشق
نقص ِ گناه : کمبودولغزش، کاستی وگناه،عیب وایراد
معنی بیت : خطاب به فضول است که دربیتِ پیشین مورداشاره قرارگرفت.
سعی کن به مواردِمثبت بیاندیشی نه به مواردِمنفی! ببین که چشمه ی جوشان ِ محبّت چگونه فَوَران کرده است! به نقص وکمبود وایراداتِ کار وخطاها ولغزش ها نگاه مکن، هرگلی خاری دارد،به زیبائیهای عشقورزی نگاه کن نه به عیب وایرادِ کار! ای فضول ،تقصیرازتونیست. هرکس که اندرونش ازهنر وذوق واشتیاق خالی باشد قادرنیست به موارد مثبت بیاندیشد! چنین شخصی بدبین هست وبه دنبال عیب وایراد می گردد.
به پیرمیکده گفتم که چیست راهِ نجات
بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن
ز عـطـرِ حـورِ بهـشـت آن نَفَس برآیـد بـوی
کـه خـاکِ مـیـکـده‌ی ما عَـبـیـر جیب کـنـد
حور بهشت : زن سیاه چشم بهشتی
نفس : دَم ، لحظه ، زمان
عبیر : عطری ترکیب یافته از مشک و گلاب و زعفران ، مشک از نافه‌ی آهو می گیرند ، عنبر از شکم ماهی مخصوص به همین نام می گیرند و هیچکدام تر کیبی نیستند.
جَیب : سینه،یخه ، گریبان ودل
معنی بیت : آن دَم شمیم ِ خوش ودل انگیزاز زن سیاهِ چشم ِ بهشتییان به مشام می رسد که خاکِ میخانه ی ما (عاشقان) را به جای عطروعبیر، به یخه و گریبان خود بزند.
به سرّ جام جَم آنگه نظرتوانی کرد
که خاک میکده کحل بصرتوانی کرد.
چـنـان زنـد رهِ اسـلام غـمـزه‌ی ســــاقـی
کـه اجـتـنـاب ز صَـهـبـا مـگـر صُهـیب کـنـد
رَه زدن : غارت کردن ، گمراه کردن غمزه : کرشمه ونازوحرکاتِ دلبرانه
ساقی :دهنده‌ی شراب
اجتناب: خودداری وپرهیز
صَهبا : شرابِ انگوری مایل به سرخ
صُهیب : ازتیراندازان نامی لشکراسلام که درپاکدامنی شهرت داشت.
معنی بیت : حرکاتِ دلبرانه ی ساقی آنچنان یغماگردین وایمان است که کلّ ِ دین( اسلام) را نابود خواهد کرد!هیچکس نخواهدتوانست دربرابر وسوسه ی شرابخواری ایستادگی کند! اینگونه که ساقی بادلبری شرابِ سرخ انگوری می دهد شایدتنها صهیب که قدرت ِ مقاومت بالایی داردمی تواند از شراب نوشیدن خودداری کند.!
ساقی اَرباده ازاین دست به جام اندازد
عارفان راهمه درشُربِ مُدام اندازد
کلـیـد گنج سـعـادت قـبـول اهـل دل است
مـبـاد آنکـه در این نکـتـه شکّ و ریب کـند
گنج سعادت : سعادت وکامرانی به گنج تشبیه شده است.
اهل دل: صاحب ذوق،عاشق ،اهل ادب ریب : شک و تردید
معنی بیت : کلید صندوقچه ی خوشبختی وکامرانی را به اهل دل سپرده اند. یعنی دراین دنیا کسی که اهل ذوق وعشق وادب است اوخوشبخت وکامرواست، بقیّه ادّعای خوشبختی نمی توانندبکنند چراکه کلید ورمزسعادتمندی دراختیار اهل دل وصاحب ِعشق وادب است. کسی در این مورد نباید تردید نماید. مبادا کسی نسبت به این موضوع شک وتردیدی داشته باشد.
به راهِ میکده حافظ خوش ازجهان رفتی
دعای اهل دلت باد مونس دلِ پاک
شـَبـان وادی ایـمـن گـهی رسـد به مـراد
کـه چند سـال به جان خدمت شعیب کند
شَــبـان : چوپان
وادی ایمن : وادی مقدس را گویند و آن بیابانی و صحرایی است که در آنجا ندای حق به موسی رسید.
شَبان وادی ایمن :منظور حضرت موسیٰ هست. استعاره از سالک و طالب حق مراد : آرزو
شُعیب:‏ از پیامبران الهی و از نوادگان ابراهیم است، او سومین پیامبر عرب می باشد. شعیب پدر همسر موسی بوده ولی برخی از مفسّران شعیب پیامبر را با ‌پدرهمسر موسی که نامش درقرآن وتورات آمده یکی ندانسته‌اند.
معنی بیت : ضمن ِاشاره به داستان موسی وشعیب می فرماید:
سالک و طالبِ حقیقت، زمانی به آرزوی خویش که رسیدن به سرمنزل مقصود است می رسد که زحمات ومشقّاتِ فراوانی کشیده باشد. همانگونه که موسی چندین سال شبانی کرد تااینکه دروادی ایمن ندای حق بگوشش رسید. بایدسال نیزدرنهایتِ صداقت ودرستی،مدّت ها در خدمت پیر ومرشد خود به پاکسازی دل وجان بپردازد تا شایستگی ِ حضورپیدا کند.
شبِ تاراست ورَه وادی ایمن درپیش
آتش طورکجا وعده ی دیدارکجاست
ز دیـده خـون بـچـکـانـد فسـانـه‌ی حافـظ
چـو یـاد وقت زمان شـبـاب و شـیـب کـنـد
فسانه : افسانه ، داستان ، سرگذشت شَباب : جوانی
شیب : سفیدشدن ِ مو وزمان پیری
معنی بیت : قصه وافسانه ی حافظ آنقدرسوزناک واندوهباراست که هرشنونده ای باشنیدن ِ این سرگذشت، ازسرحسرت ودلسوزی اشک خون می بارد. به ویژه آن بخش که از روز گار جوانی و پیری خود یاد می کند.
یک قصّه بیش نیست غم عشق واین عجب
کزهرزبان که می شنوم نامکرّراست.

پاییز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت.
یعنی:
در دربار جمشید آنقدر قانونمندی و نظم وجود داشت که وقتی آهو بچه بدنیا می آورد، روباه هیچگاه جرأت چشم دوختن به بچه آهو را نداشت. همچنان آرام بود. معمولا روباه دنبال بچه آهو است که نوش جان کند. اما در قصر جمشید این رویه وجود نداشت.
منظور از گور، گورخر است. زیرا گورخر به چالاکی مشهور است و بهرام ، پادشاه ساسانی چنان چالاک بود که مثل گورخر دوش میکرد و حالا در کنج قبر خوابیده.

سیاوش در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۳:

شادکام آوازخوان افغانستانی نیز این شعر را خوانده است.

فرشید موسوی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

پشیمانی برای کسی که آزموده را می آزماید، شیرین است.

شقایق عسگری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

کی انقد ملامتت کرده استاد سخن؟؟؟
((سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را))

سیدعلی ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

دلا بسوزکه سوزتو کارها بکند
نیازنیم شبی دفع صد بلابکند
بسوز : شعله ورباش وبسوز،تحمّل ِدرد ورنج را داشته باش وهمچنان سختی و ریاضت بکش وپا پس مکش.
نیاز : تمنّا و خواهش ، دعا و مناجات نیم‌شب : نیمه‌ی شب ، نزدیک ِسحر
معنی بیت : خطاب به دل خود می فرماید: ای دل ؛ در راه عشق وزی ورسیدن به وصال،لحظه ای ازسوز و گدازازپای منشین،آه بِکش،ناله کن،ناله ی ِ عاشقان روح انگیز وجانفزاست،درد و رنج ِ فراق رابااشتیاق ووَلَع تحمّل کن، گلایه نکن و فروزانتروشعله ورتر همچنان بسوز.
لافِ عشق وگِله ازیارزهی لاف ِدروغ عشقبازان ِ چنین مستحق ِ هجرانند.
سوز و گدازعاشقانه، ازهمه یِ دعاها ودرخواست ها اثربخش تراست. مناجات و راز و نیازِ نیم شبی بامعشوق سرانجام مستجاب می گردد و موانع وبَلا های بسیار ی را دور می سازد.
حافظ معتقداست اگرعاشق،صادقانه عاشقی کند،وبی هیچ چشمداشتی، چست وچابک درسر باختن،هرلحظه درآماده باش بسربرد،بی تردید، فریاد او به گوش ِ معشوق رسیده و ناله وافغان اوکارگر خواهد افتادو موانع را ازسر راه مرتفع خواهدنمود.
عِـتـاب یار پـری چهره عـاشقانه بکـِش
کـه یک کرشمه تلافـیّ صد جـفا بکـنـد
عتاب : عشوه ونازبا چاشنی ِخشم، تندخویی و ملامت
کِرشمه : غمزه ونازحرکاتِ چشم واشاراتِ ابرو،
تَلافی : جبران کردن
معنی بیت : همچنان روی ِ سخن با دل است،درادامه ی بیت بالا: ازتندخویی وخشم و ملامتِ یاردلگیر ومَحزون مشو، رفتار ِ سختگیرانه یِ معشوق راباعطش و اشتیاق ِ عاشقانه پذیرا باش آنچنانکه گویی تورا نوازش می کند و با توبه لطف ومرحمت رفتارمی کند. مبادا ازغرور وتکبّر معشوق،غمگین شوی، عاشقانه تحمّل کن زیرا یک کِرشمه واشاره ی ِ ابرو وچرخش ِ عشوه انگیزچشم ِ یار،لذّتی درتوپدید خواهد آورد که تمام آن تندخویی هارا به فراموشی خواهی سپرد. اگرصدهابارازسوی ِ اوعتاب و سرزنش دیده باشی،به یک کرشمه ی ِ شورانگیز،دیگرگون شده وازنشاط وشادمانی،کلاه به آسمان خواهی انداخت.
وقتی بهار ِعنایتِ معشوق درسرزمین ِ زمستان زده ی ِ جان ِ عاشق،فرامی رسد، یخ های عتاب وتندخویی ذوب می گردد وآرام آرام نسیم ِتوّجهِ دلبرانه، درگلشن وجودِعاشق، وزیدن آغاز کرده وگلهای به تاراج رفته ازستم ِ خزان ِ ملامت رادوباره به شکفتن وامی دارد.
بشد که یادِخوشش باد روزگار ِ وصال
خودآن کرشمه کجارفت وآن عتاب کجا
بشد:سپری شد
عتاب: تندخویی وخشم
چنانچه ملاحظه می گردد درنظر عاشق صادقی مثلِ حافظ که به حقیقت درعاشقی کردن بی بدیل است،عتاب وکرشمه ازسوی معشوق،هیچ تفاوتی ندارد ودردوران ِ دوری وفراق،هم دلش برای کِرشمه تنگ می شودهم برای عتاب.
معنی بیت: یادش بخیرآن دوران خیال انگیز وخوب وخوش وصال به سرعت برق وبادسپری شد دریغا آن نازواَدای معشوق وآن خشم وقهراوچه شدند وکجارفتند؟
رفیقان چنان عهدصحبت شکستند
که گویی نبودست خود آشنایی
ز مُلک تـا ملکـو‌تـش حجـاب بـردارند
هـر آنکه خـدمـت جام جهـان نما بکنـد
مـُلک وملکوت: سرزمین ، عالم ماده ، ظاهر ِ هستی را مُلک وباطن ِهستی را که شامل ِ عالم معنا می شود ملکوت.
حجاب : پرده ، مانع ، آنچه میان عاشق و معشوق حایل باشد
جام جهان‌نما : جام جم ، گویندجمشیدجامی افسانه ای داشته که در آن احوال جهان را تماشا می کرد جام جهان نما دراشعار حافظ بیشتراستعاره از جام شراب است ،بعضی وقتها نیز به معنی ِ دل ِعارف کامل ویا به معنی باطن ِروشن ِمُرشد
معنی بیت : هرآن کس که به خدمتگذاری ِ پیر ِروشن ضمیر ودل آگاهِ کامل، کمر ِهمّت وخدمت ببندد ،به مقامی نایل می شود که تمام حجابهای خاکی و افلاکی ازپیش ِچشم جان ِ او برداشته می شود و بر اسرار ِجهان آگاهی می یابد.
بادرنظرداشت ِ سایر ِ غزلیّات حافظ، بنظرمی رسد که منظور حافظ این است که هرکس توانست ازبندِ خرافات خود را برهاند،عشق ورزی ِ بی قیدوشرط راپیشه ی ِ خودسازد،رندانه وحافظانه زندگی نماید، مردم آزارنباشد،بُخل وحسدو کِبرنوَرزَد و ریاکارنباشد،خوش بین ومثبت اندیش باشدوکوتاه سخن اینکه پندارنیک داشته باشد وگفتار وکِردار خویش رابانیک اندیشی سروسامان بخشد،قطعن به مقامی که مدّ ِنظر ِحافظ است نایل خواهدشد.
طبیب ِعشق مَسیحا‌دَم است و مُشفق لیک
چو دَرد درتونبیند که را دوا بکند ؟!!
طبیب عشق :عشق به طبیب تشبیه شده است
مَسیحا دَم : استعاره از” پیر وانسان ِ کامل” کسی که همچون عیسی نَفَسش جانبخش است (اشاره به داستان ِزنده کردن ِ مُردگان توسط عیسی‌)
مشفق : کسی که شفقت دارد ومهربان است.
معنی بیت : عشق طبیبی حاذق ، جانبخش و دلسوز است،اما اگر تو درد نداشته باشی چگونه تو راعلاج کندتابه نیروی مسیحا دَمَش واعجاز ِ آن پِی ببری وبه چشم خویش ببینی که عشق معجزه می کند.
حافظ علوم ودانش زمان خودرا ودر بسیاری امور حتّا فراتراززمان خودرابه خوبی فراگرفته وتاحَدّی پیش رفته که دربیشتر آنها، صاحب ِتئوری و نظریه هست. مهارت وتخصّص ِ فوق العاده ی او درزمینه هایی چون: دانش ِ مذهبی، فقه، روانشناسی ،علم نجوم،فلسفه ومنطق، موسیقی،وووورا که دربیت بیتِ غزلیاتش، انعکاس یافته،غیرقابل انکار است.
روی ِ سخن دراین بیت بیشتربا منکران وملامتگرانی هست که ازدرک وفهم ِ قدرت فراتصوّرعشق عاجزمانده وآن را انکارمی کنند. اوازمیان ِآن همه دانش، باورها و وبینش های متفاوت وراههای گوناگون، ”عشق” راآگاهانه انتخاب، وآن را مطمئن ترین راه ِ رسیدن به سرمنزل ِ مقصود می داند.اوعشق راطبیبی می بیندکه برای همه یِ دردها ورنج های بشری داروهای شفابخش دارد به همه ی سئوالات پاسخی قانع کننده ارایه می کند وباسرانگشتِ خیال،گوشه ی ِ پرده ی ِمجهولاتِ زندگانی رابالا زده وآدمی راتازمانی که معادله ای حل نشده باقی مانده، واداربه اندیشیدن می کند. اندیشیدن خیال انگیزترین حسّ آدمیست وفکرکردن هنگام قدم زدن درمرزهای ناامیدی ودردمندی، امیدوانرژی دوباره بخشیده ومعنای ِزندگانی راژرفایی عمیق می بخشد.
“دَرد” دردنیای عاشقی یک نعمت است درد عاشق رابه تکاپو وتلاش،سوق می دهدتاآنجا که پُرسان پُرسان به سرمنزلِ طبیب ِعشق برسدواز دَم ِمسیحایی ِ او فیض گیرد. حافظ می فرماید:
چنانچه طبیبِ عشق درتودَرد نبیند چگونه تورا مداوا کند؟
عاشق که شد که یاربه حالش نظرنکرد؟
ای خواجه دردنیست وگرنه طبیب هست
توبا خدای خود اندازکار ودل خـوش دار
که رحم اگر نکـند مدّعی، خـدا بکـنـد
مدّعی : آنکه درزمینه ای ادّعایی دارد.درقدیم بسیاری ازصوفیان و دراویش، هنوزتمامی مراحل ِ سیرو سلوک راطی نکرده، درطمع ِ خام افتاده وادّعای کرامت واهل ِ حق بودن می کردند و تظاهر به عشق و عرفان می نمودند.حافظ ازآنها به عنوان “مدّعی” یادمی کرد.
معنی بیت : تو کار های خود را به خدا واگذار کن ( به خدا توّکل کن ) به غیر ازخدا دست به دامن ِ هیچکس مشو،فقط چنگ توسّل به درگاه ِ خداوندی بزن، کسی را واسطه قرارمده ومستقیمن با خود ِ دوست صحبت کن، زیرا مدّعی هیچ کاره هست ،مشکل گشا نیست ،تنها خداوندِ قادراست که مشکل گشاست. اگر دستِ نیازبه سوی ِغیرازخدا کردی،اوّل اینکه کم لطفی درحق ِ دوست نمودی ،دوم اینکه:مطمئن باش دیری نخواهد کشیدکه آن دست، ناامیدانه به سینه ات بازخواهد گشت. پس ازهمان ابتدا در ِخانه ی ِ دوست رابزن وازاوبخواه که اوتوانایِ بی مانند وطبیبی مشفق است.
دردم نهفته بِه زطبیبان ِ مدّعی
باشدکه ازخزانه ی غیبم دواکنند.
ز بخـت خـفته ملولم بوَد که بـیداری
به وقـت فـاتحه‌ی صبـح یک دعا بکـنـد
بخت : اقبال
بخت خفته : بخت خوابیده ، بخت نامساعد
“بیداری” یعنی یک نفربیداریکنفردل آگاه، نیکواقبال، خوشبخت
بـُـوَد :شاید،ممکن است
فاتحه : ،شروع ،آغاز
معنی بیت : ازنامساعدی بخت واقبال خویش دلگیر وغمگینم آیا ممکن است که یک نفر دل آگاه ِسعادتمند، در هنگام آغاز صبح که هنگام اجابت دعاهاست در حقّ ِ من ِبداقبال دعایی نیک بکند؟
حافظ ازنامرادی وبداقبالی مَحزونست وانتظار دارد کسی دل آگاه وخوش اقبال که حال ِ خوبی دارد، لطفی کرده درحقّ ِ اوبه وقت ِ سحر دعایی بکند، بلکه بخت ِ خفته اش بیدارشود.
چه عذر ِبخت ِخودگویم که آن عیّار ِشهرآشوب
به تلخی کشت حافظ را وشکّردردهان دارد
بـسـوخت حـافـظ و بـویـی بـه زلـف یـار نبرد
مگر دلالـت ایـن دولـتـش صبــا بـکـنـد
بو بردن ازچیزی : فهمیدن موضوع ، اطلاع پیدا کردن وواقف شدن.
بونبردن : بی نصیب ومحروم ماندن
زلف : هم حجاب و حایل بین عاشق و معشوق است، هم وسیله و واسطه‌ی نزدیک شدن به دوست.
بویی به زلفِ یارنبرد: هیچ بهره ای نبرد از وصال محروم شد، نتوانست به حریم ِ حرم دوست وارد شودوزلف اونافه گشایی کند.
دلالت :راهنمایی
دولت : بخت و اقبال ، عنایت ازَلی ِحق صبا : نسیم ِ صبحگاهی ، پیام آور معشوق و پیام رسان عاشق
معنی بیت : حافظ از دردِعشق سوخت وگداخت دریغا که هیچ بهره ای نبرد موّفق نشد به مقام ِقُربِ دوست راه پیدا کند وازنسیم گیسوی اوکامیاب گردد
تنهاراه چاره این است که صبا اورا به رسیدن به این مقام راهنمایی کند یا اینکه نفخه‌ی الهی اورا به نیکبختی و مقام قرب برساند .
صباگرچاره داری وقت ِ وقت است
که دردِ اشتیاقم قصد ِجان کرد.

بیگانه در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:

بسیار بسیار زیبا و عالی...
ای جان چه پشیمان... که پشیمانی ها...

هاتف در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

دو بیت آخرش خیلی قشنگه
حلقه ی گوش حلقه در گوشت

ابوالفضل در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱:

تصور بنده اینگونه است که در بیت آخر مصرع اول، "کن" سوم کنایه از "کُن فیکون" است...

میم.کاف.مهریار در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

مقصود از آن همان کمالات است همچنان که حافظ در جای دیگر میفرماید بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود . و حافظ هم که خود صاحب نظر بوده نه به معنای عام امروزه بلکه به معنای کسی که نظر بر خیلی چیز ها از جمله جمال یار دارد همچنان که دیگر عرفا از جمله عارف بزرگ امروز استاد طاهری با یک نظر خیلی کار ها میکنند و میفرماید فقط یک نظر کافیست ...
در نظر بازی ما بیخبران حیرانند...

میم.کاف.مهریار در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

در پاسخ به جناب اینجانب و ناشناس ، منظور از "آن" بله همان ملاحت و نکات دیگر و کمال است ، همچنان که حافظ در جای دیگر میفرماید " بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود " و حافظ هم که خودش را صاحب نظر میدانست نه به معنای امروزی و عامه بلکه کسی که نظر به جلوه های یار دارد و هزار کرامت ، همچنان که به یار میفرماید : اینچنین عزت صاحب نظران میداری؟

میم.کاف.مهریار در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

به نظر من در بیت پنجم "چون سرآمد دولت ایام وصل ، بگذرد شب های هجران نیز هم " درست است زیرا شب مظهر فراق است و روز مظهر روشنایی و بهره مندی از جمال جانان ... .

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:

فردی که شعر را میخونه میگه بنوشه (به کسره ی ب) در حالیکه باید به فتح ب باشه. چون منظور همون گل بنفشه ست که در لهجه ی باباطاهر بنوشه گفته میشده.

۱
۳۰۱۰
۳۰۱۱
۳۰۱۲
۳۰۱۳
۳۰۱۴
۵۷۲۰