بهنام مولایی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » تضمین قطعهٔ سعدی:
یک شاعر گمنام مقام خاک رو بالاتر برده (و اینچنین میی امیزه و ربط میده ابیات اخری رو با بیان کردن کل ماجرا از زبان مهر کربلا )
حسین از مکه چون عزم سفر کرد ،
به دشت کربلا فتح و ظفر کرد ،
مرا رنگین به خون دست و سر کرد ،
کمال همنشین در من اثر کرد ،
وگرنه من همان خاکم که هستم
حسین در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۷:
شاگردی به استاد خود گفت:
چه کار کنم؟ زیرا از دست مردم آسایش ندارم زیرا بسیار به دیدن من می آیند و مرا از آمد و شد آنها دچار نگرانی شده ام
،استاد بفرمود:تنگدستانشان را وام بده و از ثروتمندان آنها پول درخواست کن در این صورت دیگر از گرد تو پراکنده خواهند شد
محمد در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده:
خیلی وقت بود دنبال این آهنگ میگشتم . حرف نداره . ممنون
مهدی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
درود فراوان بر دوستان،
آرایه های ادبی موجود در بیت زیر رو امکان داره شرح بدید:
برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من
سپاس،
رضا ثانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
منظور از رود در بیت آخر بربط است.
محمد سالمی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰:
سلام. به نظر حقیر بیت زیر غلط است:
چرا تا دست و بازوئیت هست از کار و امانی
و صحیح آن به این صورت است:
چرا تا دست و بازوئیت هست از کار وامانی
"وا مانی" غلط و "وامانی" صحیح است
تماشاگه راز در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰:
معانی لغات غزل(220)
خون دل:کنایه از اشک چشم ؛ اشک خون آلود.
هوایی: آرزویی.
ماه مهر پرور:محبوب ماه مانند و مهر انگیز، معشوق مثل ماه و نازک طبع.
آشنا:یار آشنا.
بر روی مارواست اگر آشنا رود:اگر یار آشنا، قدم بر روی صورت ما گذارد و برود روا پسندیده است.
ماجرا: بحث وگفتگو، گرفتاری وبگو مگو ، کشمکش.
صدق دل:خلوص نیت ، صفای باطن.
صوفیانِ صُفّه :اهل صفه که در صدر اسلام فاقد عشیره و قبیله ومنزل بوده وروزها بر روی صفه و سکویی مجاور حرم رسول اکرم ( ص) گرد هم جمع می شدند.
دارالصفا:اشاره به خانه پیامبر اسلام .
معانی ابیات ابیات غزل (220)
(1) پیوسته خون دل ، از دیدگان بر وری چهره ما جاری است. چه بگویم که از دست دیدگان بر صورت ما چه می گذرد؟
(2) مادر سینه و درون دل خود میل وآرزویی پنهان کرده ایم که اگر سر ما ( روزی) بر باد رود ، به خاطر آن آرزوست. (3) اگر آن محبوب ما پیکر نازپروده من ، قبا پوشیده خرامان بگذرد ،خورشید مشرق از حسادت جامه بر تن چاک خواهد کرد.
(4) صورت خود را بر روی خاک راه محبوب نهادیم . روا باشد اگر آن یار آشنا پای خودرا بر روی صورت ما بگذارد .
(5) اشک دیدگان ما به سیل می ماند . بر هر کسی که بگذرد ، اگر دل او هم چون سنگ باشد، از جای کنده و باخودمیبَرَد.
(6) ما هر شب و روز با اشک دیدگان خود کشمکش داریم که چرا این اشک روان ( بدون ما) به سر کوی محبوب می رود.
(7) حافظ ، همانطورکه مؤمنین اهل صفه همه روزه در محل صفّه ( مجاور حرم رسول اکرم (ص ) جمع می شدند،ازپاکینیّت و صفای دل به کوی میکده می رود.
شرح ابیات غزل(220)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع اخرب مکفوف محذوف
*
این غزل احتمالاً در اوایل حکومت شاه شجاع سروده شده و به جز بیت سوم آن که می توان ایهام آن را به شاه شجاع ربط داد ، بقیّه ابیات آن یک غزل عاشقانه را تشکیل می دهد . در نسخه های مختلف ، مصراع دوم بیت مقطع غزل به صورتهای : ( چون صوفیان صومعه دار از صفا رود، ( .. دارالصفا رود) آمده که ( چون صوفیان صُفه دارالصفا) رود مضمون مناسبتری بود انتخاب گردید.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
میلاد در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۹:
مطلع این غزل موجب بحثی در میان دوستان بر سر معنی مشخص آن شد. بی شک می توان معانی زیادی را بر شعر بیدل حمل کرد که همه درست و یا نادرست باشند اما به هر حال با توجه به آنچه از معنی کلی شعر بر می آید، دست کم یکی از معانی می تواند چنین باشد:
آن یار واله و شیدا (جنون دماغ) به سرخی گونه های خود مفتخر (حسن غازه) است، حال آنکه جیوه ی آیینه ی چراغ (که نور آن را متزاید می کند و رنگ سرخ دارد) از خون پروانه هایی چون من است.
به عبارت دیگر آن یار عاشق کش به چیزی می نازد که از قربانی ها و عشاقی دارد که گرد او گشته اند.
توضیح آنکه در قدیم برای زیاد شدن نور چراغ (فانوس) آینه ای در پشت آن به کار می بردند.
سرخی به شکل مراعات نظیری (غازه، رنگ جیوه ی پشت چراغ و خون عاشق) در شعر به کار می رود که خون پروانه را می توان از آن تخیل کرد.
شهاب در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:
به به.
حمید شیبانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
.........سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم !!
با سلام و کسب اجازه از اساتید فن......
اینجانب مصرع دوم از بیت آخر (فارغ از بیت اول)را اینگونه تفسیر می کنم :
......همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم......
واژه تلقین را می توان به دعای تلقین نیز نسبت داد. دعائی که هنگام دفن میت (خاکسپاری) توسط فرد دیگری از زبان تازه متوفی خوانده می شود احتمالا همه شنیده ایم. شخص تازه فوت شده می فرماید :
وقتی استادی مانند لسان الغیب دعای تلقین را از زبان من (برای من)بخواند، حتما بدون غلط بوده و مورد قبول واقع می شود.
در عین حال واژه تلقین با تلقین (دعا) آرایه جناس را می سازد که بسیار گوشنواز و فرحبخش می باشد.
بهنام در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش بیست و یکم » بخش ۱ - المقاله الحادیه و العشرون:
"اینگونه اشعار نشان دهنده بعد تفکری شاعر نسبت به خوانندگان شعر... "
مشکل شما (و البته نه فقط شما بلکه عموم) اینه که تحت تاثیر آموزش نادرستی که در مدرسه دیدیم کسانی مثل عطار و مولوی و ... را با نام «شاعر» میشناسید. تصور میکنید «شاعری» یک شغل بوده که در گذشته عده ای برای کسب درآمد مشغولش بودند و کارشون هم مثل صدا و سیمای امروزی سرگرم کردن مردم و بیان حالات جامعه بوده!
حضرت شیخ فرید الدین عطار نیشابوری، حضرت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، حضرت مولانا جلال الدین رومی، حضرت شیخ شمس الدین حافظ شیرازی رحمهم الله
به اسمشون نگاه کن از اسمشون و القابشون هم پیداست که اینها چکاره بودند. اینها مشایخ طریقت و عرفان هستند که مقصودشان ترویج اسلام به زیباترین شیوه ممکنه.
اون وقت شما میایی و میگی شاعر مخاطب را مسلمان فرض میکنه؟! متاسفانه!!!!؟
حمید شیبانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
.........سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم !!
با سلام و کسب اجازه از اساتید فن......
اینجانب مصرع دوم از بیت آخر (فارغ از بیت اول)را اینگونه تفسیر می کنم :
......همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم......
واژه تلقین را می توان به دعای تلقین نیز نسبت داد. دعائی که هنگام دفن میت (خاکسپاری) توسط فرد دیگری از زبان تازه متوفی خوانده می شود احتمالا همه شنیده ایم. شخص تازه فوت شده می فرماید :
وقتی استادی مانند لسان الغیب دعای تلقین را از زبان من (برای من)بخواند، حتما بدون غلط بوده و مورد قبول واقع می شود.
در عین حال واژه تلقین با تلقین (دعا) آرایه جناس را می سازد که بسیار گوشنواز و فرحبخش می باشد.
با تشکر .......شیبانی 97/7/17
میثم قرایی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
سلام و عرض ادب.
مصرع دوم ایراد قافیه داره. ت در حیات قسمتی از خود کلمهس ، درحالیکه در سایر کلمات قافیه، ت الحاقیه. توضیحی براش وجود داره؟
حافظ در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
در بیت آخر آیا "ز اغیار بترسیدم" صحیح تر نیست؟
هانا در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:
در مصرع هر چه در صورت وهم آید و در عقل و قیاس.جایگیری دو کلمه عقل و قیاس کنار هم بنظرم درست تر است،چنانکه در نسخه ای به تصحیح و توضیح جناب آقای غلامحسین یوسفی آمده است.
مهدی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
درود جناب حمید رضا،
به گمان من بیت مورد نظر می تواند به طریقی خوانده شود که معنی زیر را تداعی نماید:
کشتی من که دیگر در میان آب دریا غرق شده است و من هیچ امیدی به نجات از این درد (عشق) ندارم. اگر هم استخوانی از بدن من برجای بماند، به لطف باد صبا به ساحل (دوست) خواهد رسید.
مصرع اول باید با حالتی ناامیدانه خوانده شود که جبر آدمی را در برابر "بخت حاصل شده" به تصویر بکشد.
سپاس،
اسدالله احمد در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » ذرات گردنده [۷۳-۵۷] » رباعی ۵۸:
با عرض ادب و احترام،بیت دوم این رباعی را من در جایی چنین خوانده ام
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان. که آن هم رخ خوب نازنین بوده است
حمیدرضا در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:
مشکل دیگری که باید حل بشود اینست که میگویند خیام به اقتضای سن، چندین بار افکارو عقایدش عوض شده.
در ابتدا لاابالی و شرابخوار و کافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفیق او
شده و راهی بسوی خدا پیدا کرده و شبی روی مهتابی مشغول باده گساری بوده،. ناگاه باد تندی وزیدن میگیرد و کوزة شراب روی زمین میافتد و میشکند.
خیام برآشفته به خدا می گوید:
ابریق مِی مرا شکستی ربی
برمن در عیش را به بستی ربی
من می خورم و تو میکنی بد مستی
خاکم بدهن مگر تو مستی ربی؟
خدا اورا غضب میکند، فورا صورت خیام سیاه میشود و خیام دوباره میگوید:
آن کس که گنه نکرده چون زیست؟ بگو
ناکرده گناه در جهان کیست؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و توچیست؟ بگو
خدا هم اورا می بخشد و رویش درخشیدن میگیرد، و قلبش روشن میشود.
بعد میگوید:
»خدایا مرا بسوی خودت بخوان!«.
آنوقت مرغ روح از بدنش پرواز میکند!
این حکایت معجزه آسای مضحک بدتر از فحشهای نجم الدین رازی به مقام خیام توهین می کند، و افسانة بچگانه ئی است که از روی ناشی گری به هم بافته اند.
آیا میتوانیم بگوئیم گویندة آن چهارده رباعی محکم فلسفی که باهزارزخم زبان
و نیشخنده ای تمسخر آمیزش دنیا ومافی هایش را دست انداخته، در آخر عمر
اشک می ریزد و از همان خدائی که محکوم کرده به زبان لغات آخوندی استغاثه می طلبد؟
مقدمه بر رباعیات خیام
صادق هدایت به سال 1313
ایرانی در ۸ سال قبل، سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱ - ناله های زار:
من هم با نظر آقای علی اصغر موافقم به اختیار دلی برد صحیح میباشد لطفا اصلاح کنید. ضمنا غزل کامل نیست کل غزل 12 بیت هست که شما فقط 7 بیتشو اینجا آوردین 5 تاش نیست. با تشکر.
شهاب در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷: