همایون در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۱:
جلال دین یک شب خود را برای ما بازگو میکند شبی را که تا دیر هنگام بیدار است و حال خوبی دارد و از ما میخواهد که کنار او بسر بریم و با او ساز بنوازیم و طرب کنیم زیرا آن شب حس میکند که انگار یار او در جایی به یاد او مینوشد و به فکر او است و مثل گذشته به او چیزهای نو و سخنهای تازه ارمغان میدهد
هر چند که عشق این چنین همیشه با آدم همراه است ولی بعضی شبها خیلی بارانی تر و گدازان تر میگردد و انسان به خوبیهای یار خود میاندیشد و میخواهد آنها را بیان کند همراه حس عجیب و شگفت آور خود و زبانی طلب میکند که این توانائی را داشته باشد، او از زبان خود پس از سخنهای زیاد در وصف شمس نا امید میگردد و شمس را پیروزی بزرگ انسان میداند و خود را دل سوخته او
همایون در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۸:
برای جلال دین هیچ چیز حیرت انگیز نیست بجز شمس و اینکه کسی مانند شمس در جهان صورت پیدا شده است
جلال دین در این غزل این حیرت را به زیبائی و هنرمندی تمام برای ما به یادگار میگذارد زیرا ما که جلال دین را داریم دیگر به شمس اهمیتی نمی دهیم، در حالیکه بدون شمس پیدایش جلال دین ممکن نبود
در مقدمه موقعیت خود را در برابر شمس بازگو میکند که تا چه حد در او غرق و فنا گشته است و همه چیز را در او یافته است
در قسمت دوم گفتگویی با دل میکند بسیار شاعرانه و زیبا و تمثیلی از سوره کهف میآورد که بعضی چیزها را نمیتوان به زبان آورد بلکه باید در خواب و رویا و خیال دید و شنید و شمس را اینگونه پدیدهای در مرز خواب و بیداری و صورت و معنی و واقعیت و خیال و فرا تر از آن قرار میدهد
همایون در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:
آدمیان از اینرو پیغمبران را گرامی میدارند و معجزه به آنها نسبت میدهند تا خود را از دو مشکل برهانند یکی سرگشتگی و شگفتی از دنیای بیرون و یکی از جهل و نا آگاهی از آینده، چون پیغمبران به گذشته تعلق دارند و خوشبختانه تعداد پیغمبران هم آنقدر زیاد است که این سخن مورد تعارض کسی قرار نمی گیرد
نزد جلال دین این رویداد با عشق پدید آمده است و او نیازی به معجزه ندارد بلکه با آموزگار معنی روبرو گردیده و به دنیای معنی گام نهاده است که همه مشکلات آنجا رنگ میبازد و پیچیدگیها شیرین میشود و راهها به یک سوی میرسند و آینده و گذشته بر هم منطبق میشود و اکنون این رهایی از جهل به آینده و شگفتی از جهان بیرون از طریق جلال دین نصیب همگان گردیده است و این امکان دسترسی به عظمت انسان در گذشته در چنگ اوست و منتظر آینده نباید بود، هم کسی او را به این سوی راهنمایی میکند و هم او همگان را به این سوی بی سویی میخواند و فرمانی از شاه شاهان برای این کار در دست دارد و دارویی یافته است که دیگر هیچ هلاکو و جالینوسی را نیاز ندارد که خود یعقوب وار نزدیکترین پیغمبر با خداست که یوسف خود را در کنار دارد و از مرز دانایی و دانستن بیرون رفته است که دانایی به دنیای بیرون و تاریکی هندو تعلق دارد و او را با دنیای روشن معنی و با رومی چهرگان و ترکان سپید معنی سر و کار است
در دنیای معنی دو چیز راه ندارد یکی زمان است و یکی مکان که این دو در دنیای بیرون خود نمائی میکنند و در دنیای معنی نا پدید میگردند و با خود بسیاری دردها و تلخیها را از صحنه خارج میکنند همچنین سرگشتگیها و گیجی از گذشته و آینده
مجتبی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۰ - خیانت:
وزن شعر (مفعول مفاعیل فاعلن) صحیح است.
همایون در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۱:
عشق و مستی دو واژه اصلی و بالا سری در دنیای معنی هستند
همه معنیها از عشق میآیند و همه معنیها به مستی میروند
در این غزل حیرت و شگفتی را از عشق میداند، و زیبائی را محصول عشق آنجا که میگوید آیینه را عشق میسازد
صداقت را از جنس عشق، آنجا که میگوید عشق مانند روباه و پلنگ ناراست و دورنگ نیست
عشق از جنس آتش است و دو گانگیها را در خود میسوزاند و از جنس خود یا آتش میکند جنگ و صلح، کفر و ایمان و خوب و بد
دل در این غزل به دریا تشبیه شده است که در آن نهنگهایی پیدا میشوند که از عشق تغذیه میکنند و بزرگ میشوند آنطور که میتوانند دو جهان را در خود جای دهند
عشق همه جا در هستی حضور دارد و انسان میتواند آن را شکار کند و دل من در تبریز و با شمس است و من در این دریا نهنگی میکنم،ای باد صبا این خبر را بی درنگ آشکار کن
رضا ساقی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
حافظ با اغلب پادشاهان هم روزگار خویش ارتباطات نزدیکی داشت بعضی اوقات بنابه دلایلی این ارتباط تیره وبعضی اوقات روشن وصمیانه وعاطفی بود. این غزل نیزچنانکه ازفحوای کلام برمی آید زمانی سروده شده که ظاهراًحافظ ازمسئله ای مکدّرشده وخودراکنارکشیده است بنظرچنین می رسد که پادشاه وقت درحال نازکشیدن ازحافظ وباز گرداندن اوبه بارگاه است لیکن چنانکه خواهیم دید اوباپاسخهای عارفانه،کنایه های حافظانه ومقتدرانه این دعوت رارد کرده وحفظ عزّت نفس ومناعت طبع را برعیش وعشرت زودگذر ترجیح داده است.
شمشاد: درختی همیشه سبز که دارای گونه های زیادیست. کشیده ، رعنا. بلندبالا و زیبا. سروقد
خسرو: شاهنشاه،شهریار
احتمالاً منظورحافظ از "شیرین دهنان" علاوه بر نوشین لب بودن، شیرینی سخنی نیزهست واگراین گمان درست باشد مخاطب حافظ ضمن آنکه پادشاه خوش قدوبالایان ونوشین لبان بوده شاهنشاه شاعران نیزبوده، یعنی طبع شعری داشته حافظ ازروی لطف به اواین لقب راداده است. دراینصورت این احتمال قوّت می گیرد که مخاطب غزل کسی جزشاه شجاع نیست. ضمن آنکه حافظ دربیت بعدی نیزاز"شاعران" با همین عنوان "شیرین سخنان" یادکرده است.
"صف شکنان" جنگجویان شجاع ودلاوران بی باک که یک تنه به صف دشمن می زدند. دراینجا مخاطب غزل، چنان جذبه وقدرتی داردکه نه باشمشیر بلکه باخنجر مژگان، حتّا قلبهای این جنگجویانِ شکست ناپذیر رامی شکافد وآنهارابه تسخیردرمی آورد.
معنی بیت: پادشاه رعنا ،سالار سروقامتان وشهریارنوشین لبان که باتیرمژگان قلبهای صف شکنان جنگاور را به راحتی می شکافد وآنهارابه تسخیردرمی آورد.... ادامه ی سخن دربیت بعدی:
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم وچراغ همه شیرین سخنان
معنی بیت: سرمست ومغرور درحال عبور نگاهی برمنِ درویش کرد وگفت: ای حافظ ای چشم وچراغ شاعران وشیرین سخنان.... ادامه دربیت بعدی:
تا کی از سیم و زَرت کیسه تُهی خواهد بود
بنده ی من شو و برخورزهمه سیم تنان
معنی بیت: ای حافظ تاکی می خواهی اینچنین فقیرانه باسختی ومشقّت زندگی کنی وتهیدست باشی ؟ بیا مُرید وبنده ی من باش تادر سایه ی حمایت من، ازمزایای زیادی برخوردارگردی باقبول این پیشنهاد کیسه ات پرازسیم وزَرمی شود وازلذّتِ عیش ونوش با سیمین بدنان نیز بهرمندمی شوی.
حافظ گویی که ازشنیدن پیشنهاد شاه مبنی برپذیرش بندگی وبرخورداری ازرفاه وعیش ونوش دچارتردیدشده وبه وسوسه افتاده باشد ناگهان به خودآمده وخطاب به خویش نهیب زده می فرماید:
کمترازذرّه نهای پَست مشو مِهر بورز
تا به خلوتگهِ خورشیدرسی چرخ زنان
چگونگی معلّق بودن ذرّات غبار درهوا، همواره بستری برای تفکّر وتحقیق متفکّرین ازقدیم تا به امروز بوده واندیشمندان زیادی اززوایای گوناگون به این موضوع پرداخته وپژوهشهای علمی زیادی انجام داده اند. آخرین پژوهش مهمّی که دراین مورد انجام گرفته توسط مرحوم پروفسورحسابی به تشویق انیشتن باعنوان(ذرّات تا بی نهایت....)می باشد که سروصدای زیادی برانگیخت و درکانون توجّه آکادمی های مهم علمی جهان قرارگرفت. حافظ این اعجوبه ی روزگاران نیز که همیشه فراتراززمانه ی خویش می اندیشیده گویی نیک می دانسته که درآینده باپیشرفت علم ودانش، درعرصه ی فیزیک چه رخدادهای عظیمی رقم خواهد خورد ازهمین رقص ذرّات غبار توجّهش را جلب نموده،دست بکارشده واززاویه ای حافظانه وبادیدی عاشقانه به موضوع نگریسته وبادستمایه قراردادن این موضوع،مضمونی نغزوزیبا والبته اندیشه زاخَلق کرده است.
همگان کم وبیش معلّق بودن ذرّات درهوا رامشاهده کرده ایم به ویژه اگر نور از روزنه ای باریک به داخل مکانی تاریک بتابد چرخ زدن ورقص ذرّات غبار با وضوح بیشتری به چشم می خورد. حافظ خوش ذوق بامشاهده ی این وضعیّت، برخاستن ذرّات غبار اززمین وحرکت به سوی نور وروشنایی رابه سیرو سلوک عاشقانه تشبیه نموده وآن رامایه ی انگیزش وعبرت خودقرارداده است. دراین قیاس حافظانه، "خلوتگاه خورشید" کنایه ازسراپرده ی حرم معشوق و"ذرّه" کنایه ازعاشق است که باهمّتی عظیم سرمست ازباده ی اشتیاق وصال به سوی سرمنزل مقصود رقص کنان درحرکت است.
معنی بیت: مراقب باش ای حافظ، ببین که ذرّاتِ ناچیزگردوغبار چگونه باهمّتی ستودنی به سوی منبع نور وروشنایی رقص کنان درحرکت وتلاشند تونیزکه کمترازذرّه نیست پست وحقیرمشو(تسلیم وسوسه ی بندگی ونشستن برسرسفره ی عشرت شاهانه مشو) تومی توانی با انتخاب طریقِ عشق و مِهرورزی، بی آنکه ذرّه ای منّت مخلوق رابپذیری، عاشقانه ورقص کنان به حریم سراپرده ی وصال معشوق اَزلی برسی وازلذّت عیش ابدی مستفیض گردی.
به هواداری اوذرّه صفت رقص کنان
تالب چشمه ی خورشیددرخشان بروم
برجهان تکیه مکن وَرقدحی می داری
شادی زُهره جبینان خور و نازک بدنان
شادی روی کسی خوردن : به یاد کسی به سلامتی وشادی کسی شراب نوشیدن. درمیان میخوران رسم نیکویی ازقدیم وجود داشته وهنوزنیزبه همان قوّت باقی مانده به این شرح که شخص هنگام سرکشیدن جام شراب یا باده، برخودوظیفه می داند که ازدوستان غایب یاحاضر ،کس یاکسانی رایاد کرده وآن جام رابه سلامتی یاشادی روی او بنوشد.
زُهره جبینان : خوبرویانی که پیشانی بلند ونورانی مانند ستاره ی زهره دارند.
نازک بدنان: نازک اندامان، آنان که دارای اندامی ظریف ودلبرانه دارند.
معنی بیت: جهان وهرچه دراوهست ناپایدار وبی ثبات است بهترآن است که براین دنیای فانی اعتماد مکنی که هیچ تضمینی برای بقای هیچ چیز ودوام یک لحظه عمر وجود ندارد. اگرجام باده ای داری آن راصرف عیش ونوش وخوشگذرانی کن وبه شادی وسلامتی خوبرویان لطیفِ زهره جبین ودلبران شوخ نازک بدن بنوش وبه شادخواری بپرداز.
ای دل اَرعشرت امروزبه فردا فکنی
مایه ی نقدِ بقاراکه ضمان خواهدشد؟
پیرپیمانه کش ِ من که روانش خوش باد
گفت پرهیزکن ازصحبت پیمن شکنان
پیرپیمانه کش: باده فروش،پیرمغان، مرشد. هیچ کس نمی داند مراد ومرشد حافظ چه کسی بوده زیراهیچ اسمی دراین مورد دردیوان اونیامده است. بنظرمی رسد حافظ با وسواس عجیبی که درانتخاب پیر وراهنما داشته، نتوانسته کسی را متناسب با اندیشه وسلیقه ی خود پیدا کرده وبه عنوان مرشد ومراد بپذیرد ازهمین روطبق عادتی که ازاوسراغ داریم ( همه چیزرا به نقد می کشد قوانین رابه هم می ریزد وازنو وبه سلیقه وسبک خویش بنا می نهد) دراین موردنیز دست بکارشده ودرکارگاه خیال، یک نفرعارفِ روشن ضمیر داناوفرزانه رابه نام "پیرمغان" خَلق نموده تا به راحتی توانسته باشد باورها وافکار منحصربفرد خویش را اززبان اوبازگونماید.
معنی بیت: پیر ومُراد من که روحش شاد باد توصیه کرده که ازهمصحبت شدن با عهدشکنان پرهیزکن وباآنان نشست وبرخاست مکن ( من نیزبنابه توصیه ی او، پیشنهادِ بندگی وبرخورداری ازنازونعمت شاهانه را رد می کنم ونمی پذیرم. من ازپیرمغان یادگرفته ام که تلخی فقر وتهیدستی را به شیرینی کاذبِ ثروت وسیم وزر ترجیح دهم لیکن آزاد ورها ازهرقید وبندی نفس بکشم وآزادانه بیاندیشم. من به وارستگی ازبندِ تعلّقات دنیی ودینی دل خوش کرده وبه کنج قناعت ودرویشی بسنده می کنم)
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم
گربه آب چشمه ی خورشیددامن ترکنم
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مردیزدان شو وفارغ گذر از اهرمنان
بِگُسَل: دوری کن،ببُر
مرد یزدان: مردی که جزبه حق نمی اندیشد وجزبه حق نمی گوید وجزبه حقرفتارنمی کند.
فارغ: آسودگی خیال
اَهْرِمَنان: اهریمنان، شیطان صفتان
معنی بیت: پیرمن گفت سعی کن فقط به دامن دوست(معشوق اَزلی) چنگ توسّل بزنی وازدشمنانش دوری کنی به حق بیاندیش وکرداری پاک داشته باش تاازگزند اهریمنان وشیطان صفتان محفوظ مانی ورستگارشوی.
مانگوییم بد ومیل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه ودلق خود ازرق نکنیم.
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
چمن لاله: باغ لاله، دشت لاله زار
خونین کفنان: کنایه از گلهای سرخ لاله.
معنی بیت: سحرگاهان دردشت لاله زاری ازنسیم صبا سئوال کردم که این آلاله های درخون خفته درچه راهی وبرای چه کسی قربانی شده اند؟ صبا پاسخ داد:
گفت حافظ من وتومَحرم این راز نهایم
ازمی لَعل حکایت کن وشیرین دهنان
معنی بیت: ای حافظ من وتو مَحرم این اسرارنیستیم ونمی توانیم از رازهای خلقت سر دربیاوریم بهتراست به جای کند وکاو در رازدَهر ،به عیش وشادمانی بپردازیم بنابراین ازباده ی ناب ونوشین لبان سخن بگوی وبه عشرت وخوشگذرانی بکوش.
حدیث ازمطرب ومِی گوی ورازدَهرکمتر
که کس نگشود ونگشاید به حکمت این معمّارا
ایرانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۸:
قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی
این همه جلوه طاووس و خرامیدن او
بار دیگر نکند گر تو به رفتار آیی
چند بار آخرت ای دل به نصیحت گفتم
دیده بردوز نباید که گرفتار آیی.
ایرانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲:
هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او
دامن من به دست او روز قیامت اوفتد
عمر به نقد میرود در سر گفت و گوی او.
ایرانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:
گفتم از آسیب عشق روی به عالم نهم
عرصه عالم گرفت حسن جهان گیر او
در همه گیتی نگاه کردم و باز آمدم
صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او.
همایون در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲:
غزل چرخ
در این غزل هشت بیتی که نشان از بی حدی و بی مرزی است، واژه چرخ، ردیفِ پس از قافیه آمده است تا اهمیت آنرا برساند و چهار بار بیش از اندازه لازم یعنی نُه بار، بکار برده شده، که نشانه فرم و جهان مادی است، هر چند اینها میتواند تصادفی باشد همان گونه که خود شعر یک تصادف است که از حال شاعر در برخورد با دنیای بیرون پدید میآید
چرخ از معنیهای بسیار مهم و با ارزش است و از واژههای کلیدی در اشعار جلال دین
چرخ از آغاز هستی و پیدایش جهان مادی در کار است از ریزترین جز تا عظیمترین اجرام فضائی
و هم آغاز حرکت انسانی روی زمین و پیدایش صنعت است و هم اوج نشاط و شادی انسان را نشان میدهد
ازینرو چرخ به تنهایی هم وازهای کاملا مادی است و هم معنا یی و جایی است که دنیای معنی و واقعیت با هم پیوند میخورند
و انسان میتواند از این راه خود را به دنیای معنی منتقل سازد و حال خود را دگرگون سازد و مستی معنوی خود را به اوجهای بالا برساند
به خصوص آنکه در دنیای معنی نیز مانند دنیای واقعی بی شک شاهی بر تخت نشسته است بی اندازه فرهمند و با شکوه
ما انسانها معنیها را از دنیای واقعی میگیریم حال آنکه به باور جلال دین این معنیها هستند که این جهان و چرخ و فلک را پدید آورده اند و انسان محصول چرخی است که معنیها در هستی میزنند
و این تصور اول و دوم و علت و معلول از اندیشه ناقص انسان میآید که غرق دنیای ماده است و به درون خود کم تر میپردازد
ایرانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:
در چشم منی و غایب از چشم
زآن چشم همیکنم به هر سو.
امین در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:
ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من
آخرت رحمی نیاید بر دل مسکین من
سوزناک افتاده چون پروانهام در پای تو
خود نمیسوزد دلت چون شمع بر بالین من
نه امید از دوستان دارم نه بیم از دشمنان
تا قلندروار شد در کوی عشق آیین من
از ترش رویی دشمن وز جواب تلخ دوست
کم نگردد شورش طبع سخن شیرین من
خلق را بر ناله من رحمت آمد چند بار
خود نگویی چند نالد سعدی مسکین من.
ایرانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
میرسد و نمیرسد نوبت اتصال من
چرخ شنید نالهام گفت منال سعدیا
کآه تو تیره میکند آینه جمال من.
ایرانی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:
شاهکاره این غزل.
شهلا در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۲:
عزیزان، آن چیزهایی که از حیوان تولید می شود را هم ما ایجاد می کنیم، وگرنه خود حیوان که خودش را قصابی نمی کند یا شیرش را پاستوریزن نمی کند یا از چرمش کفش نمی دوزد. همه این کارها از ماست...
۷ در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید
نادر.. در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۴:
جان بسوز و سرمه کن خاکسترش...
۷ در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:
مبادا در جهان دلتنگ، رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
مبادا را میتوان به معنی هرگز مباشد و چنین نیست هم دانست.
رو در نیم بیت نخست هم رخ است و هم چهره به معنی شخص(فلان چهره)
در جهان هرگز شخص دلتنگی نباشد که روی تو را ببیند و خرم نشود(از دلتنگی برون نیاید)
محمد ثنائی در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
بیت 8
اگر ادعا کردم عاشق گلم باور نکن، مگر اینکه پای برهنه ام از شوق وصال گل متوجه خار (خار هایی که پای برهنه ام را می خراشد) نشود
بیت 9
مرغان قفس را المی باشد و شوقی / کان مرغ نداند که گرفتار نباشد
در مورد این بیت این معنی به نظرم می رسد که گمان می برم درست تر است، اگر اساتید فن اطلاع بیشتر دارند، بفرمایند:
مرغان قفس (عاشقان گرفتار عشق)، درد واشتیاقی را تجربه میکنند (تجربه عشق برایشان هم سخت و هم دلکش است) که آن مرغی که در قفس نیست (انسانی که عاشق نیست) این تجربه را نمی فهمد
مجتبی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۶ - دل شکسته: