حسین،۱ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:
محمد جان
اقرار میکند دو جهان بر یگانگیش
یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا
میگوید : همه ی مردم دنیا یگانگی و یکتایی خداوندگار را تائید و بر در گاه او تعظیم می کنند .
زنده باشی
پدرام در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
درودها و سپاس رضای عزیز
عالی بود
مهدی منصوری در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
با درود بیکران بر دوستان گرامی.
از پاسخ ها و چند و چون های سخنان همه ی فرهیختگان لذت بردم. در میان سخنان عزیزان معقول ترین توضیحات شاید گفته های خانم هنگامه حیدری بود. البته در تکمیل مباحث پیرامونی واژه زهره همه ی عزیزان نقش داشتند اما بحث لا سخن خانم حیدری به اصل خود نزدیکتر شد. تنها چیزی که بازگو نشد دلیل گسستگی زهره و ننگریستن به گداز ماه بود. و جواب آن در خود مبحث عشق پنهان است. جایی که نهایت اتصال و نزدیکی به عشق حاصل می شود جز عشق کسی حق سخن ندارد. همه در محصر عشق خاموشند و نه چنگ زهره صدایی دارد و نه روی ماه تابندگیی. آنجا که عشق سخنوری میکند چنگ زهره از هم گسسته است و اصلا ماه گداز و تابشی ندارد بعنوان مثال
من خمشم خسته گلو. عارف گوینده بگو
زان که تو داوود دمی، من چو کهم رفته ز جا
***
بس بود ای ناطق جان چند از این گفت زبان
چند زنی طبل بیان بی دم و گفتار بیا
***
خاموش! که آن جهان خاموش
در بانک در آرد این جهان را
***
عشق آمد این دهانم را گرفت
که "گذر از شعر و بر شعرا برآ"
***
عاشق خموش خوش تر، دریا به جوش خوشتر
چون آینه ست خوشتر در خاموشی بیان ها
و این است راز مولانا که از بس در پایان غزل های خویش از خاموشی و سکوت سخن گفته این واژه را بعنوان تخلصی برای آن بزرگ پذیرفته اند.
با تشکر از همه ی عزیزان و دوستان گرامی
کیوان در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۳:
سلام دوستان
من معنای این سطر را نمی فهمم. آیا کسی می تواند مفهوم این سطر از شعر را برای من بازتر کند؟
داندی مقری که عرعر میکند
ترک کردی عر و عر بگریستی
با تشکر.
کیوان
پویا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بهجت آباد خاطره سی:
پیشنهاد میکنم این شعر رو با صدای آرزو زارعی و صبا اولادغفاری در قطعه بهجت آباد خاطرهسی بشنوید.عالیه
عباس جنت در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:
کاسد = بیرونق؛ بیرواج.
جهان طالب زر و خود تو کان زر =اشاره به روایت رسول اکرم
«الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه»، مردم مانند معدن های طلا و نقره هستند.
بوک = شاید
پالوده = پاکیزهشده
سقر= بدترین و ژرفترین طبقات جهنم
بزی = زندگی کن
احدی الکبر= حادثه های بزرگ اشاره به ایاتی از قرآن مجید سوره مدثر
کَلَّا وَالْقَمَرِ وَاللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی الْکُبَرِ نَذِیرًا لِّلْبَشَرِ
آری، سوگند به ماه، و سوگند به شب، چون روی در رفتن آرد، و سوگند به صبح، چون پرده بر افکند، که این یکی از حادثه های بزرگ است ترساننده آدمیان است
مونس احمد مرسل= شمس تبریز
محسن حیدرزاده جزی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۵:
لغت نامه دهخدا :
تبت واژگون و تبت واژون ؛ آیه ٔ «تبت یدا ابی لهب » را معکوس خواندن برای رفع بلا. (بهار عجم ) (آنندراج ) :
تا ز سر تو واشود مایه ٔ صدهزار غم
تبت واژگون بخوان عقل ستیزه رای را.
سالک یزدی (از بهار عجم )(از آنندراج ).
بی طاقتی مکن که بلای سیاه خط
از صدهزار تبت واژون نمیرود. صائب (از بهار عجم ) (ازآنندراج ).
AFSHIN SAMIMI در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۳۹:
کینه میبایستی. کنیه باشد به معنای أصل و نصب
محمد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:
دوستان لطفا بیت سوم(اقرار میکند دو جهان بر یگانگیش یکتا و پشت علمیان بر درش دوتا )را معنی بفرمایید بویژه یکتا و پشت عالمیان بر درش دوتا را معنی کنید من متوجه نمیشوم
محمد.ک.ابرقویی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را:
با عرض معذرت
بنده اشتباه کردم و فرقت و فراقش صحیح می باشد. کمانی جدایی میدهند.
باسپاس
رضا ساقی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
در نـظربـازی مـا بیخبـران حیرانند
من چنـیـنـم که نـمـودم،دگر ایـشان دانند
"نظر"در لغت به معنای نگاه کردن با چشم یا قلب است برای درک حقایق اشیاء. در نزد صاحبنظران این واژه به معنای تأمّل و بصیرت است و در نزد عموم به معنای دیدن و نگاه کردن ِ لذّت بردن است.
نظربازی : تماشای زیبائی ها وزیبارویان ، نظربازان فرهیخته مثل حافظ،تجلّی جمالِ حق را در چهره ی خوبرویان می بینند.
نظربازی درمبحثِ عرفان بحثِ دامنه داریست وپرداختن به جنبه هایِ مختلفِ آن،دراین مقال نمیگنجد. نظربازی،ظرفیتِ بالایی دارد وبرای بازگوکردن کامل معنیِ آن ومقابله ومقایسه یِ نظرگاهِ عرفا وصاحبنظران دراین مورد، هفتادمن کاغذنیاز دارد.
"نظربازی" درمبحثِ عشقی که حضرت حافظ پیام آورآن است،اوّلین گام ازعاشقیست. عاشق باید ابتدا زیباییهایی درپیرامونِ خویش مشاهده کند،باچشم ِ دل نظراندازد،درگردابِ حیرت فرورود، زمینِ بایر ِ وجودش شخم زده شود، زیرو روشود،تا دانه یِ مِهر وبذر عشق روئیدن آغازد.
"نظربازی" نوعی خیره ماندن درجلوه هایِ خیال انگیز ِدشت ودَمن ودریاست. نظربازی سرمست شدن ازشمیمِ عطر ِگیاهان وگلها، کشفِ اعجاز ِنهفته دررفتار پرندگان و انگشت به دهان فروماندن است. نظربازی به وَجد آمدن ازنسیمِ سحرگاهیِ بهاری،رقصیدن و آوازخواندن در لبِ جویباران ومهمترازهمه،دل باختن به افسونِ زیباییهایِ هرچهره ای (فارغ ازسن وجنسیت) که تجلّیگاهِ تنهایک فروغ از سیمایِ محبوب حقیقی هست،می باشد.
اغلبِ شاعران عارف واهل ادب ومعرفت،دستی برآتش ِ نظربازی داشته وازاین دریچه به دنیایِ روح افزایِ عشق نگریسته وعواطف درونی رابرانگیخته اند.
بنابراین، نظرباختن از دیدگاهِ حکمای اندیشمند، حرکت از نقطه یِ عدم ِ آگاهی به سوی ِ بصیرت یافتن و آگاهی ِ درونی یافتن ازاسرارخلقت است.
سعدی که خود را به صفتِ «مُفتی ملّتِ اصحاب نظر» میخواند، می گوید:هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است
عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است.
و به همین دلیل است که نظربازی را دینِ خود برمیشمرد:
نظر کردن به خوبان دین سعدیست
مباد آن روز کو برگردد از دین...!
وعدول از این امر را مترادف با نابینایی و بیعقلی میشمارد:
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل به صورتی ندهد، صورتی است لایعقل.
اوحدالدین کرمانی دلیل نظربازی خود را چنین مطرح می کند :
" زان می نگرم به چشم ِ سر در صورت
زیرا که ز معنی است اثر در صورت
این عالم ِصورت است و ما در صُوَریم
معنی نتوان دید مگر در صورت "
استادشهریار پادشاه مُلکِ عشق وادب، خطاب به معشوقِ زمینی می گوید:
رویِ توآئینه یِ جمالِ الهیست
درتوتماشایِ من گناه ندارد
واژهی «نظر» در حالتهای مختلف آن در غزلیات حافظ حدود 127 بار به کار رفته و در قیاس با برخی واژهها مثل «رند»، «پیر»، «پیرمغان» که بخش عظیمی ازفروغ جهانبینی وباورهای حافظ را منعکس میکنند، از بسامد نسبتاً بالایی برخوردار است .
بی خبران : کسانی که رازِ نظربازی را درک نکرده اند . منکرانِ عشق که نظربازی راباهوسبازی وشهوت رانی اشتباه گرفته اند.
حیران:مات و سرگشته
چنینم : اینگونه هستم
نمودم : نشان دادم
معنی بیت : انکارکنندگانِ عشق،از رَمز و راز نظر بازیِ ماعاشقان بی خبرند، اینان از نظربازی ما در شگفت وحیرت فروافتاده اند، من که اینگونه هستم(نظربازی می کنم) وهمینگونه که هستم نشان می دهم(پنهان کاری نمی کنم ریاکاری نمی کنم) من نظربازهستم بی خبران ومنکران اگربرنمی تابند برنتابند هر طور می خواهند تعبیر کنند برای من اهمیّتی ندارد.
حافظ چه شداَرعاشق ورند است ونظرباز
بس طورعجب لازم ایّام شباب است
عاقـلان نـقطه ی پـرگار وجودندولی
عشـق دانـد که در ایـن دایـره سـرگـردانـنـد
پرگار ِوجود : وجودبه پرگاری تشبیه شده که نقطه ی ثابت آن عقل است. یعنی درست است که چرخ وجودآدمی برمحورعقل می چرخدلیکن درمسئله ی عشق هیچکاره ای بیش نیست.
معنی بیت : با وجودیکه عاقلان (صاحبان خردودانایی،دانشمندان) پای ثابت پرگارهستی وجودآدمی هستند امّا خودِ عشق بهترمی داند که عاقلان دربحث چیستیِ عشق سرگردان ومتحیّر وناتوان هستند. دراینجا عاقلان دیگر پای ثابت پرگارنیستندبلکه خود دردرون دایره سرگشته وسرگردانند.
چرخ فلک ازقدیم به شکلِ دایره دیده شده، صرفنظر ازشکلِ واقعیِ اشان، خورشید وماه به شکل دایره درآسمان ظاهر می شوند، زمین صرفنظرازاینکه بیضی شکل است یاکُروی، درادبیات ما همواره به شکلِ دایره ظاهرشده است.
"هستی" نیز به سبب اینکه، دریک دورِ تسلسل همیشه درجریان بوده،به دایره تشبیه می شود. دانه ای کاشته می شود،پس ازشکوفایی وثمردهی، دانه ای دیگرازآن باقی می ماند تادوباره همین تسلسل،دایره وار جریان پیداکند.سرگردانی نیز مفهومِ دایره راتولید می کند.آدمِ سرگردان دور ِ خودش یا گِردِچیزی بیهوده دور می زند وبه جایی نمی رسد.
حافظ ازعاقلان با احترام یاد می کند ومقدم آنهاراگرامی می دارد، اما به صراحت وباقاطعیت می فرماید که عاقلان چیزی از عشق نمی دانند و مُفتی عقل (عقل حسابگر ، عقل معاش) در کشف اسرار حقیقتِ آفرینش لایعقل است.
عقل اگرداندکه دل دربندزلفش چون خوشست
عاقلان دیوانه گردند ازپی زنجیرما
جلوه گاهِ رخ او دیده ی من تنها نیست
مـاه وخـورشیـد همیـن آیـنـه می گردانـنـد
جلوهِ گاه :محل تماشا
آینه گرداندن : آئینه مقابل ِ روی کسی گرفتن وتصویر ِ رویِ اورا به نقطه ای دیگرمنعکس کردن
معنی بیت : نه تنها چشم من محلّ ِ جلوه ی معشوق اَزلیست ،بلکه ماه و خورشید نیز آینه دار جمال اویند وهرلحظه فروغ ِ زیبائیهای ِ اورا به زمین منعکس می کنند. ازهمین روست که ژرفایِ معنیِ واژه یِ "نظربازی" پدیدارمی گردد. نظرباز به هرطرف که چشمانِ خودرابچرخاند ونظربیافکند، همانجا راتجلّیگاهِ زیبائیهایِ حضرتِ دوست خواهد یافت.
درجایی دیگربه بیانی دیگرمی فرماید:
نه من برآن گُلِ عارض غزل سُرایم وبس
که عندلیبِ توازهرطرف هزارانند
همه آینه داران ِ رخسارزیبای توهستند، همه بلبلان ِ غزلسرای ِ گل ِ روی ِ تواند……
عهـد ما با لـب شیـریـن دهنان بـست خـدا
مـا هـمـه بـنـده و ایـن قـوم خـداونــدانــنــد
شیرین دهن:خوش گفتار ، استعاره از یار و محبوبی که لبش شیرین وبوسیدنیست وکلام شیرینی دارد.
بنده :چاکر زرخرید ، مملوک
خداونـدان: خواجگان ، مولایان ،صاحبان
معنی بیت :
همچنان موضوع ِ سخن پیرامون ِ "نظربازیست." خداوند از روز ِ اَزل ما را دلباخته ی زیبارویانِ خوش سیمای شیرین دهن قرارداده است تابا نظرافکندن درزیباییهایِ آنان، پی به منبع وذاتِ زیبائیها(خداوند) ببریم. اگراین زیبارویان نبودند ما هرگز قادر به درکِ زیباییِ اونبودیم.بنابراین، این زیبارویان برگردنِ ماحقّی بزرگ دارند. ماابتدا عاشق آنها می شویم (عشق ِ زمینی) وسپس ازروی ِ این پل به عشقِ آسمانی رهنمون می شویم. درگام ِ نخست(عشق مجازی وزمینی) آنها خداوندانند ومابندگان،آنها معشوقانند وماعاشق. امّادرگام بعدی(عشق حقیقی وآسمانی) عاشق ومعشوق هردوبنده وعاشق آن معبودبی همتاهستند.
آنها(دلبران ودلستانان) خواجگان و سروران ما و ما(دلدادگان) چاکر و مملوکِ آن خوبرویان ِ نوشین لبانیم.
یادبادآن صحبتِ شبها که بانوشین لبان
بحثِ سِرّ ِعشق وذکر ِ حلقه ی ِ عشاق بود.
مُـفـلسـانـیـم و هـوای می و مطـرب داریـم
آه اگـر خرقـه ی پـشمین به گـرو نستـانـنـد
مفلس : تهیدست
هوا : میل ، آرزو
معنی بیت :درادامه ی ِ بیتِ قبلی، مابندگانِ تهیدست و فقیریم و چیزی جز این خرقه یِ بی مقدار ِ درویشی نداریم.امّا میلِ وآرزوی ما فراتر ازحد واندازه ی ظاهری ماست. ماآرزوی ِ عیش وعشرت داریم ما میل ِنوشیدن شراب و گوش دادن به سازوآواز داریم . اگر این خرقه که تنها سرمایه ی ماست به اِزای وجهِ شراب نیاَرزد، اگراین خرقه رابه گرو نگیرند چه چاره کنیم؟
مدام خرقه یِ حافظ به باده درگرواست
مگرزخاک ِ خرابات بود فطرتِ او؟
وصلِ خورشید به شب پـرّه ی اعمی نرسد
کـه درآن آینه صاـب نظران حـیـرانند
"خورشید" دراینجا استعاره ازدوست است در اصطلاحِ عرفان "خورشید" بازتابننده ی فروغ تجلّیات الهی است.
شب پره :خفاش
اَعمی : کور
معنی بیت : شب پره همان خفاش است ، پرنده ای کور. دراینجاکنایه ازکوردلانیست که چشم برزیبائیهابسته وآنهارانمی بینند.
"آینه" اشاره به بحث نظربازیست که بحث اصلی غزل است.
معنی بیت : کوردلان (منکرانِ نظربازی، زاهدان وعابدانِ ریایی) به سبب نابیناییِ دل، نمی توانند بازتاب جلوه های معشوق را ببینند بنابراین نعمت دیداردوست نیز بدانها نخواهدرسید. درجائی که فرزانگان ونظربازان با تماشای تجلّیاتِ فروغ ِ حضرتِ دوست، هنوز درحیرت وشگفتی فرورفته وازبُهت وحیرانی نتوانسته اندقدمی پیشترگذارند حال روز کوردلان ازپیش روشن است.
گفت حافظ آشنایان درمقامِ حیرتند
دورنبودگرنشیند خسته ای مسکین غریب
لافِ عـشـق و گِله از یـار! زهـی لافِ دروغ
عـشـقـبـازان ِ چـنـیـن مـستـحـق هـجـرانـنـد
لاف: ادّعای ِ دروغین ،گزافه گویی
معنی بیت : ادّعای عشق و عاشقی داشتن وهمزمان ازیار گِله کردن باهمدیگرجور درنمی آید. اگرازیارگله مندباشی، ادّعایِ عاشقی ،ادعایی دروغین است، و عاشقانی که ادّعای دروغین دارند سزاوار آنند که در فراق و هجران بمانند وازوصل خورشیدمحروم گردند. اینان به وصال نخواهند رسیدبار ِ کج به منزل نمی رسد.
دلاطمع مبُرزلطف بی نهایت دوست
چولاف عشق زدی سرببازچابک وچست
مگـرم چشـم سیاه تـو بـیـاموزد کـار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتـوانـنـد
مستوری : پوشیدگی(اشاره به حجابی که برمقابل چشم گیرند تاچشم ازنظر پوشیده بماند ،پاکدامنی،پرهیز کردن
مستی : مست بودن،مستی معمولا باگستاخی وبی پروایی نیزهمراه می باشد. وقای یک نفرمست می شود ازخودبیخود شده وهرچه که دردل دارد می گوید.حتّاچیزهای مگو که درحالتِ عادی رعایت می کرد ونمی توانست بگوید،آنهارانیزبه راحتی برزبان می آورد.ازهمین رو می گویند: "مستی وراستی"
معنی بیت: مگر چشمانِ تو این مهارت را به من بیاموزد که من هم بتوانم همانندچشمان تو درعین مستی، هوشیارباشم وازفاش کردن اسرارمگوی بپرهیزم. من وقتی مست می شوم توان ِ پرهیز از افشای ِ راز راندارم ولی چشمانِ توبه رغم مست بودن همزمان رازآلود واسرارآمیز نیزهستند واجازه نمی دهند رازوجادوی چشمانت برملا گردد.هیچ کس نمی تواندبااین مهارت مستی ومستوری کند.
چومستم کرده ای مستور منشین
چونوشم داده ای زَهرم منوشان
گـر بـه نُزهـَتگـهِ ارواح بَرَد بوی تو باد
عقل وجان گوهر هستی به نـثار افشانند
نزهتگه : جای باصفا
نزهتگه ارواح : عالم ارواح تفرجّگاه وگردشگاه
گوهر هستی : اضافه ی تشبیهی ، هستی به گوهر تشبیه شده است.
معنی بیت : اگر باد رایحه یِ فرح افزای ِ تورا به تفرجّگاه ودنیای ارواح ببرد ، عقل و جان که شیفته وشیدای تواَند، گوهرهستی خودرافدا و نثارمی کنندتابه عالم ارواح رفته وازنسیم جانفزای توبهرمندگردند.
ازصبا پرس که ماراهمه شب تادم ِ صبح
بوی زلفِ توهمان مونس ِ جانست که بود.
زاهـد اَررندی حافظ نکند فهم چه شد ؟
دیوبگریزداز آن قوم کـه قـرآن خوانند
معنی بیت : اگر زاهد ظاهربین نمی تواند رِندی ها بویژه نظربازی های ِ حافظ را درک کند،هیچ جای تعجّب نیست چراکه دیو هم از قومی که قرآن می خوانند فرار می کند. دراینجا زاهدِ کج فهم همانندِ دیوی که ازصدای قرآن می گریزد ازرندی های حافظ می گریزد چون نمی تواندبرتابد ودرک کند،دیو هم نمی تواندقرآن رابرتابدبه ناچارمی گریزد.
حافظا مِی خور ورندی کن وخوش باش ولی
دام ِتزویرمکن چون دگران قرآن را
گرشـوند آگه از اندیـشه ی ما مُغبچگان
بعد ازاین خرقه ی صوفی به گِرو نستانـنـد
مُغبچه : پسرکی که در میکده خدمت می کرده وبرای میگساران شراب می ریخت. نظربازان ورندان بادنوش نیزگهگاه نظربرزیبائیهای آنها انداخته(بدورازهوسرانی) وحس وحال عاشقی را دروجودخویش زنده نگاه می داشتند. امّا دراین میان نیز بودند کسانی که درپوشش نظربازی به هوسرانی می پرداختند. حافظ دراینجا لباس صوفی به تن می کند واززبان آن صوفی که درپوشش نظربازی، به شهوترانی می پردازد می فرماید:
معنی بیت : اگر "شاهدان" (پسران زیباروی، مغبچگان) ازحقیقت افکار ِما پشمینه پوشانِ ریاکار آگاه شوند، اعتمادشان نسبت به ماخدشه دارمی شود وازآن پس دیگر اندک حرمت واعتبار ظاهری ما نیزبربادمی رود وخرقه ی ما را در گِرو باده به گروگان نمی گیرند. دیگر ازچشم ونظرآنها خواهیم افتاد.
گرچنین جلوه کند مغبچه ی باده فروش
خاکروب درمیخانه کنم مژگان را
۲۱۴ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
خدای را سپاس از اینکه شعر دوست و شعر شناس بیش از آنچه تصور میرود، می روید.
آنچه برای من مهم است ایثار. اعتماد و عشق است و بس.
امید آنکه همه ما در سایه زیبای ایمان فکر کنیم. بگوییم و انجام دهیم.
محمد.ک.ابرقویی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را:
فرقت از قهرش اگر آبستنست
بهر قدر وصل او دانستنست
تا دهد جان را فراقش گوشمال
جان بداند قدر ایام وصال
فرقت در مصرع نخست ،فرغت به معنای دوری است،
و فراقش، نیز فراغش می باشد
رضا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
تا جایی که میشد نظر دوستان رو در مورد بیت آخر خوندم. اینجا به نظرم حافظ نشون میده که با مسائل پزشکی هم آشنا بوده. اینجور میشه تفسیر کرد: تیغ، سزاست هر که را درد، سخن نمیکند. به این معنی که وقتی جایی از بدن احساس درد نداره (یا به بیان شاعرانه ی حافظ درد، سخن نمیگه) یعنی مرده و اونزمان با تیغ اون عضو رو جدا میکردن. (و الان هم همینکارو میکنن که به سایر نقاط سرایت نکنه) حافظ هم نصیحت ها رو نشنید و غمزه های ابروی یار رو دید و دم نزد و انقدر دم نزد که انگار حس نداره و مرده. درست مثل عضوی که درد رو حس نمیکنه و در واقع مرده و قطعش میکنن. شاید اگه حافظ نصیحت ها رو میشنید و درد عشقشو بیان میکرد با تیری که از کمان ابروی یار به سمتش اومده کشته نمیشد.
سینا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:
ای پسر روح
کدام عاشق که جز در وطن معشوق محل گیرد و کدام طالب که بی مطلوب راحت جوید
عاشق صادق را حیات در وصالست و موت در فراق
صدرشان از صبر خالی و قلوبشان از اصطبار مقدس از صد هزار جان درگذرند و به کوی جانان شتابند
به امید توفیق عزیزان در وادیهای سلوک
کامران کتابی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
چقدر این بیت رو دوست دارم
علمهای الهی ز پس کوه برآمد
چه سلطان و چه خاقان چه والی و چه والا
شعر عالی!
صدا عالی!
همه چی عالی!
آمین در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱۰:
لطفا اگر کسی میتونه این شعرو بیت به بیت توضیح بده خیلی ممنونم
سرمد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
در آوازی که جناب رضا قلی میرزا ظلی این غزل را خوانده است، در بیت دوم بجای واژه «قول»، واژه «بار» را به کار می برند. یعنی بدین شکل؛
آب را بار تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را
محمد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
با سلام
گبر و ترسا و مسلمان هرکسی در دین خویش
قبله ای دارند و ما زیبا نگار خویش را
دوستانی که استاد خطاب میشوید لطفا به ما بگید منظور جناب سعدی از زیبا نگار چیه...؟چون بیت اول مشخص میکنه از دین جداست از جنگ هفتادو دو ملت جداست...استادان بزرگواران جواب بدن لطفا خوشحال میشم
با تشکر
پدرام در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲: