محسن.۲ در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - پند و اندرز:
یوسف یزدیان
همان که در گنجور آمده درست است
دستپخت شما شکن دارد
دلی به دست کن و زنگ خاطری بزدای
فرهاد در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۹:
فعل امر از باع یبیع بیعا میشود بیع و بعد ی حذف میشوی و فعل امر ان می شود بع. مرجع: گرامر زبان عربی
یوسف یزدیان وشاره در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - پند و اندرز:
در مورد این بیت:
دیار مشرق و مغرب مگیر و جنگ مجوی
دلی به دست کن و زنگ خاطری بزدای
انگار وزن شعر کم و کاستی دارد و به نظرم این طور باشد بهتر است:
دیار مشرق و مغرب مگیر و جنگ مجوی
دلی به دست کن و زنگی ز خاطری بزدای
تا نظر استادان عزیز چه باشد؟!
مهدی خوشباف در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۷۲ - حیات جاوید:
مصرع آخر: چو خس مزی.... صحیح است.
یوسف یزدیان وشاره در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - پند و اندرز:
واقعا چه زیباست این قصیده. من در عجبم از حاکمانی که این قصیده به گوششان خورده و متنبه نشده اند.
به چشم عقل من این خلق پادشاهانند...
یا
اگر توقع بخشایش خدایت هست
به چشم عفو و کرم بر شکستگان بخشای
یا
به عاقبت خبر آمد که مُرد ظالم و ماند
به سیم سوختگان زرنگار کرده سرای
فقط معنی این بیت درست برایم جا نیفتاد که دوستان بفرمایند:
درم به جور ستانان زر به زینت ده
بنای خانه کننانند و بام قصر اندای
تبسم در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
ری درسته
داستان از این قراره که این شعر بعد از مرگ فرخی نوشته شده زمانی که دفترروزنامه زیرزمینی ای که بهار و فرخی در اونجا روزنامه هایی مثل طوفان رو مینوشتند در ری کشف شد که زیر یک پنبه زنی بود و فرخی یزدی دستگیر شد و ملک الشعرا وقتی در بیمارستانی با منظره وزو بود دماوندیه 1 رو سرود و فرستاد ایران که نگرفت و این دماوندیه 2 هست یک سری بیت هاهم گلایه از مردم تهران و بدو بیراه بهشونه که حذف شده
سید حمیدرضا عباسی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۳:
مصرع اول بیت اول اینگونه نیز ضبط شده است:
گویند که در "سقسین" شخصی/ترکی دو کمان دارد
۷ در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
۷ در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:
امن انکرتنی عن عشق سلمی
تزاول آن روی نهکو بوادی
درست:
تو ز اول روی آن نهکو بوا دی
نهکو: این (ه) که خفیف خوانده میشود در زبانهای انگلیسی و آلمانی و روسی هم هست برخی جاها به (خ) تبدیل میشود.
john-kohn-buckinham و ...
در ایران در بختیاری و زرشتیان یزد هنوز رایج است
پهل (پل)-دهر(در=دختر)-سهر(سرخ)-زاهل(زال) و ...
بوادی میشود ببا(مخفف بباید) و دی(دیدن)
بوادی:بباید دیدن
غم این دل بواتت خورد ناچار
و غر نه او بنی آنچت نشادی
او بنی یعنی او ببینی(آن بینی که)
بواتت:بباتت که مخف ببایدت یا بوایدت است
آنچت;آنچه تو را
ناچار بایدت غم دل خورد و گر نه هر چه بینی همه ناشادی است.
یعنی به غم (شیرین) عادت کنی بهتر از آن است که تا ابد تلخکام باشی.
بساز و بسوز که خوش است سوز عشق
ابراهیم م در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۸:
به نظر میرسد منشا ضرب المثل انگلیسی Go big or go home ، مصرع چهارم این غزل باشد .
وان کز این میدان بترسد گو برو در خانه باش
محمد سالمی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۱۴ - کعبهٔ دل:
سلام. به نظر حقیر مصرع دوم از بیت آخر اشکال نگارشی دارد:
که دل چون کعبه، زالایش تهی داشت
صحیح آن "ز آلایش" به جای "زالایش" می باشد.
روح پروین و مولانا و عطار و سعدی و فیض کاشانی و شاه نعمت الله ولی و ابوسعید ابوالخیر و ناص ر خسرو و جامی و حافظ و رودکی و شکسپیر و جبران خلیل جبران و ....... شاد. انسانهای خدایی کم نبوده و نیستند....
راه در جهان یکی است و آن یکیست و آن راستی
یا حق.....
حکیم ابیانه در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
اینهم نظر حقیر است در باره ابیات حضرت سعدی
اعضاء جمع عضو است و عضو یعنی بخشی از یک موجودیت بزرگتر از عضو یا جزئی از یک کل بزرگتر از جزء. بعبارت دیگر وقتی میگوئیم عضوی از یک سازمان یا تیم یا گروه یا جامعه به نوعی بر بزرگتر بودن آن موجودیت نسبت به آن عضو صحه میگذاریم. از طرف دیگر عضو هم بودن معنای کاملی ندارد. من عضو تو هستم درحالیکه من و تو هم اندازه و هم وزن هستیم مفهومی ملموس ندارد. ما موجودی هستیم که از اعضائی تشکیل شده است. اینجا عضو معنا دارد. ما عضو خانواده خود هستیم. ما عضو جامعه خود هستیم و ما عضو جامعه بشریت هستیم. همه این موجودیت ها از هریک از ما بزرگتر هستند و اعضائی به تناسب شبیه یا متفاوت با ما دارند. حالا عضویت معنا دارد. در این نگاه " پیکرند " منطقی تر و با معناتر است تا " یکدیگرند". از طرف دیگر باز به نظر بنده حضرت سعدی در گلستان مخاطبش دنیا و مردمانش هستند و بهمین دلیل در گفتارش در گلستان با مقوله هائی سرکار دارد و به آنها میپردازد که سطح بزرگتری از جامعه را دربرمیگیرد. در گلستان او به ظواهر و معانی ضاهری توجه بیشتری دارد تا به مفاهیم معنوی و باطنی. روی سخن او در گلستان مردم و حاکمان و رهبران اجتماعی جوامع است. پس باید طوری حرف بزند و بنویسد که این مخاطبان در چرخه تفسیر و تعبیر کلمات و جملات نیفتند. باید معنای کلمات و جملات و ابیات کاملا واضح و روشن و شفاف و به دور از جدلهای لفظی باشند. در این نگاه بنی آدم اعضای یک پیکرند مفهومی روشن تر و ملموس تر دارد. مگر آنکه در آن شکل دیگر " یک دیگرند" منظور باشد که منظور از " دیگر " همان موجودیت بزرگتر باشد. که دراینصورت پیکر و دیگر یکی خواهد بود با این فرق که برای خواننده معمولی " پیکر " سهل الفهم تر است.
نجاتی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:
لهجه سه بیت که شیرازی قدیم است. بسیار شبیه است به لهجه امروزی مردم مهر و لامرد در جنوبی ترین نقطه فارس، و دوستان می دانند که نقاط دور از مرکز دیرتر از سایر مناطق تحت تاثیر قرار میگیرند.
نکته جالب لین جاست که گویشوران لر وقتی به این مناطق سفر می کنند از نزدیکی این لهجه به گویش لری بسیار شگفت زده می شوند. از سوی دیگر می دانیم کگه بین کردی و لری ارتباط خانوادگی زبانی وجود دارد.
این شواهد و مانند این ها نشان می دهد که تا حدود قرن هشتم و نهم نیمه غربی و جنوبی ایران علاوه بر زبان معیار گویش خاصی داشته اند که بین همه این مردمان رواج داشته. نشان واضح دیگر از این لهجه غزلهای محلی شاه داعی الله شیرازی است. او حدود سی غزل با همین لهجه دارد.
برخی از محققان معتقدند لهجه امروز مردم شیراز تحت تاثیر دقت ادبی و تاثیر گذاری سعدی و حافظ و دیگر شاعران و ادیبانش شکل گرفته. نشا
در نور مگز میتوانید این مقالات را پی گیری و مطالعه نمایید.
مهدی جلیلی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
سلام دوستان
خوانش هر متنی، نیازمند آشنایی با عناصر ویژه آن متن و دنیای اندیشه پدیدآورنده آن است. شعر هم عناصر مختلفی دارد که زبان، عاطفه، موسیقی و ... است. علوم سهگانه بلاغت، بیان و معانی و آرایههای ادبی است. بیان شامل مجاز و استعاره و تشبیه و کنایه است و هر کدام اینها اجزای ریزتری دارند مثلا نماد در گروه انواع استعاره قرار میگیرد. زبان شعر ترکیبی از این عناصر و علوم است.
حور را میتوان نماد و نماینده تام و تمام لذات بهشتی دانست و آب انگور را نیز نماد و نماینده کامل لذات دنیایی.
مبالغه، غلو و اغراق هم سه آرایه ادبی است که بنا به شدت واقعیتگریزی و بزرگنمایی نامگذاری و تعریف شدهاند.
متن ادبی، جملهبندی ایدهای است که نویسنده و شاعر آن در ذهن داشته و این ایده و متن منطقی توامان زبانی و فلسفی دارد و در واقع هر متنی، یک گزاره اصلی است که ممکن است چند گزاره کوچک و کمککنند داشته باشد.
پیدا کردن ساختار منطقی گزاره با آشنایی به زبان ادبی و عناصر آن سهلتر میشود.
برداشت کلی از اندیشه خیام در این رباعی این است که برای لذت بردن از زندگی نباید تنها منتظر قیامت و آن دنیا بود، این دنیا هم لذات خود را دارد. بیت دوم هم مبالغه است و هدف آن معنای تحت اللفظی نیست و کارکرد مبالغهای مد نظر است.
فلسفه «دم را غنیمت شمردن»، اساس اندیشه خیام است و او هر بار با ابزار و عناصر شعری، آن را برجسته کرده است؛ گاه با غلو، گاه با مبالغه و گاه با ... و در این میان از مفاهیم اباحهگر نما نیز استفاده میکند تا آن برجستهسازی بیشتر به نظر برسد.
جعفرزاده در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۵ - حکایت در شناختن دوست و دشمن را:
تشکر بسیار از دکتر محمد علم بخاطر توضیح خوبشان.
نیکومنش در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
با پوزش از ادیب دوستان بضاعت به اشتباه در حاشیه بزاعت قید شده بود
نیکومنش در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
درود بیکران بر دوستان
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر اید
عشق یک قرار داد ویک معامله بین انسان و خداوند است وهر کسی با هر بزاعتی که دارد می تواند در خرید و معامله عشق شرکت کند در این مزایده معشوق به اعتبار و شهرت افراد که در جامعه خود را به هر شکل انسان صالح و نیکو کاری جلوه داده و یا احیاناً به بد نامی شناخته شده آند توجهی ندارد معشوق کسی را انتخاب خواهد کرد که خود دوست دارد
او دل شکسته و تن خسته می خواهد نه اعتبار و ابرو و نام این همان کسی است که نظر خداوند بر وی مس وجودش را به کیمیا تبدیل خواهد کرد وچنانچه ما در طلب چنین شخصی در زندگی باشیم یعنی
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که در نظر اید
به گنج بی پایان معرفت و محبت دست یافته ایم چیزی که در داستان مولانا شمس به وضوح به عالمیان اثبات شده است .
کامروا باشید
مجتبی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۸ - در صفت شب و منقبت علی (ع):
وزن شعر (مفعول فاعلات فعولن) صحیح است.
مجتبی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجدد:
وزن شعر (مفعول فاعلات فعولن) صحیح است.
علی هدایتی در ۸ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام: