حمیدرضا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:
این رباعی در کتاب (عمرخیام
به کوشش مجتبی مینوی
مبتنی بر نسخه محفوظ درکتابخانه برلین)به این شکل اومده:
عالم اگر از بهر تو می آرایند
بسیار چو تو روند و بسیار آیند
مَگرای بدان که عاقلان نَگرایَند
بِرُبای نصیبِ خویش کت بِرُبایند
این رباعی در پاورقی ص11 این کتاب موجوده
حمیدرضا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:
درود ووقتتون خوش
من داشتم کتاب (عمرخیام
به کوشش مجتبی مینوی
مبتنی بر نسخه محفوظ درکتابخانه برلین)میخوندم که درپاورقی این کتاب درصفحه11 این رباعی به این شکل اومده
هرذره که بر روی زمینی بوده است
خورشید رخی زهره جبینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کان هم رخ و زلف نازنینی بوده است
موفق باشید
Gb۱۱ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
بنظرم این دونوع مرگ که مورد بحث کاملا بهم مرتبط.یعنی اگه بخوایم اون مرگ جسمانی رو در نظر بگیریم که خب شاعر یه جاهایی میگه از مرگ نترسید.منظورش نیست خودکشی کنی.منظور اینه تو وقتی از نفس و هوی وهوس ببری خود به خود دیه از مرگ ترسی نداری.چون ترس از مرگ علتش از دست دادن چیزی هست.پس وقتی هیچ چیز دنیوی ارزش نداشته باشد خود به خود ترس از مرگی هم نخواهد بود دراین صورت به معنی اون کلمه بمیرید میرسید چون اون موقع که این دنیا ومردن تو اون براتون مهم نباشه و فرقی نداشته باشه در اصل مردید و خب این شاید از دیدگاه من هدف شاعر بزرگ بوده و من این دیدگاه مدیون کار بزرگ استاد چاووشی بااهنگ زندان هستم
مهدیکو در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:
در گویش بختیاری که از ریشه پهلوی است هم امروزه کلمه رود به معنی دلبند کاربرد دارد و معمولا خطاب به کسی که خیلی عزیز است میگویند رودم (یعنی دلبند من)
در بیت مذکور رود دوم هم به معنای رودخانه به کار برده شده.
مجید در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
شیر در بادیه عشق تو روباه شود.
شیر =از لبنیات
بادیه=کاسه
روباه=به عربی ثعلب= در فارسی گیاهی است که در فراوری لبنیات و از جمله بستنی مصرف دارد
کمال داودوند در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۲:
8582
۸ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:
جناب آقا مهدی
داستان سماع جنابشان در بازار و به دام انداختن
" زر کوب " در بسیاری از تذکره ها آمده است.
این که " والس " یا تانگو " و یا بابا کرم خودمان بوده است ، به درستی نمی دانیم میبایدتان تا از اهل سماع بپرسید که شمارشان بی شمار است.و دیگر که بر لیلا نتازید و عفت کلام و حرمت قلم را پاس بدارید.
۸ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
دیریست که با توام قراریست
زآن بی تو همیشه بی قرارم
شیرین در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:
چوب شهشهانه اش یا چوب شحنگانش؟!
شیرین در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:
پیوند به وبگاه بیرونی
این غزل زیبا با صدای ماهان ... اجرایی عالی
نادر.. در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۸:
دهن اوست در همه عالم
عالمی قند در نمکدانی..
نادر.. در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
دل میخواهی ز بی دلی تو..
امیر در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۶:
فریبرز عزیر
عاشق هرگز معشوق را وانگذارد
پس فرموده حضرت مولانا بسیار نیکوست
بهنام در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
سلام و عرض ادب به پیشگاه دلسوختگان ادب و فرهنگ جهانی و بین المللی و چه زیباست که وقتی سخن از افرادی همچون شیخ اجل می آید بحث فرا قاره ای و فرا زمینی میشود
غرض این بود که بگویم تک تک نوشتارها را خواندم و لذت بردم هرچقدر هم بلند حاشیه بزنیم عشق است
دوست عزیزی که خیلی تعصب داری،دفاع متعصبانه خودِ خودِ حمله است.سعدی بزرگ است درست، ولی آیا جز آموزه های ایشان است
تاختن به منتقد حتی اگر عیبجو باشد!؟
اگر به خدا و وجودش اشکال نمی شد که الان خدایی نبود
شاملو در حد خود خیلی سخن دارد که منو شما نمیتوانیم بزنیم
(خورشید سر جای خودش اما لامپ در خانه نمیخواهیم؟(بلا تشبیه
محمد سالمی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - در مدح یوسفبن حدادی:
با سلام ...
بیت شماره 17 که اینگونه نوشته شده:
"دست مایهٔ بندگانت گنج خانهٔ فضل تست
کیسهٔ امید از آن دو زد همی امیدوار"
احتمالاً باید اینگونه باشد:
"دست مایهٔ بندگانت گنج خانهٔ فضل تست
کیسهٔ امید از آن دوزد همی امیدوار"
یعنی در مصرع دوم، "دو" و "زد" نباید جدا از هم نوشته شود و باید به هم چسبیده نوشته شود: "دوزد"
علی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ باباافضل کاشانی » قصاید » قصیدۀ شمارهٔ ۲:
خیلی خوبه
شاید نسبت به بقیه شاعر ها و اشعار موردکم توجهی قرار گرفته
میم.کاف.مهریار در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند...
حسام بیگ مرادبیگ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:
با سلام
سرکار لیلا خانم. چرا حرف بی ربط میزنی ؟ غرق در نور حق .....
یعنی چه این خزعبلات ؟ فقط شما فهمیدی منظور از رقص مولانا چیزی هست که گفتی ، و ما تا الان فکر میکردیم مولانا باباکرم میرقصیده ! نگو غرق در جذبه نور حق بوده ..... و ما خبر نداشتیم.
چرا چیزی میگید که هیچ اطلاعی از اون نداری و بی جهت فضل میفروشی. یعنی چه که مغروق در جذبه نور حق ؟
شما از کجا میدونی مولانا از این عالم خارج شد ؟ تو بلیط خروجش رو صادر کردی ؟ ساعتها رقص در بازار مسگرها و ....
چرا این بزرگمرد رو اینقدر تنزل میدید ؟ ساعتها رقص ....
تو براش زمان گرفتی که دیدی ساعتها باباکرم رقصید ؟
اصلا تو رو چه با این افکار عقب مونده و متحجر به مولانا ؟ غرق در جذبه ی نور حق !!!!!
خدایی خودت میفهمی چی گفتی ؟ چرا اینقدر سطحی هستید؟
م. م.ب در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۵:
هنوز مصراع که بدهی به هر جانی... تصحیح نشده است.
سایت نوید فاضل هم نشان میدهد که وزن این مصراع غلط است:
پیوند به وبگاه بیرونی
حسین،۱ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳: