گنجور

حاشیه‌ها

حمید در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

با سلام
بنده ضمن اینکه مستقبما از لحاظ شغلی با روستاییان سرو کار دارم بعنوان یک کار افرین روستایی و یک نفر برنامه ریز روستایی نیز هستم
روستا بدلیل کوچکی جامعه خود که تعدادی اقوام نزدیک در کنار هم جمع شده و تشکیل یک اجتماع را داده اند دارای ویژگیهای خاص اجتناعیست
رقابت های منفی ،حسادت ،کمبود اطلاعات و وابستگیهای قومیتی ، وابستگی به زمین ،کشاورزی،دامداری و در معرض خطر بودن ،اطلاع دقیق هنه از در امدهای افراد ،پیشینه ،مشکلات شخصی و خانوادگی و جزییات زندگی هم . مواردی است که بینشهای سطحی و بقول معروف دهاتی را بوجود می اورد روستا کوچک است و رفت و امد ها کم پس به حزیی ترین مسایل می پردازند و اینجاست که تنشها اوج میگیرد اگر شخصی قصد کار افرینی در روستایی داشته باشد موانعش انقدر زیاد است که دست اخر منصرف میگردد یا بعد از ایجاد چنان درگیر مشکلات ذاتی روستا که همان تنگ نظری و جزیی نگری است میشود که به جایی نخواهد رسید
این مشکل یک مشکل و بهتر بگویم یک فرهنگ جهانیست و متاسفانه بعد از انقلاب با هوم بی مهابای روستاییانی که اموزش لازم برای نهاحرت ندیده بودند به شهرها روستاها از لحاظ غفرهنگی دچار چالش شذید گریدند و ما میبینیم که روستایی زمان شاه دارای اصالت بیشتر و هویت مستقل تری نسبت به دوره انقلاب ست و ایت روستاییان به یکباره در مسندهای مهم کشوری قرار گزفته و با همان دید محدود عاریت گرفته از م روستاهایشان مجریان نا کار امدی گردیدند که باعث مشکلات بسیاری در کشور شد جالب است بدانید بهترین مدیرانی که میتوانند روستا را بهینه کنند نردمی هستند که اصالتا در شعر زندگی کرده اند نه روستاییان مهاجر که به مدیریت رسبده اند

مهدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:

مشنو سخن از زمانه ساز امدگان
زمانه ساز:کسانی که ساز زندگی به گوش هاشان خوش اوا بوده است متنعم بودهاند
می خواه مروق:می ناب بخور به سلک تمام کسانی که امده اند و هستند
مصرع بعدی:واضح است که میگوید همه ی ما روزی در فراز بودهایم {اسمان}.و روزگاری دانه دانه خواهیم رفت
مصرع بعدی :چرا که کسی نشانی از بازگشن انهای که راهی شده ان نداده است
.پوزش اگز نقصی دارد چون همگان

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱ - در پژوهش این کتاب:

عروسی در وقایع شهربند است: زیبارویی که در روسری پنهان است.

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱ - در پژوهش این کتاب:

بردع Barda نام شهری در کشور آذربایجان کنونی که انتشار داستان خسرو و شیرین در عهد نظامی ممنوع بوده است.

مهدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:

چقد سایت خوبی دارید

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۵:

در بیت ماقبل آخر ، مرده باید به مردم تغیر یابد :
ای که مشغول به سنجیدن مردم شده ای ......

همایون در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۵:

این هم از غزل‌های پیش از ملاقات بزرگ با شمس که هیچ نشانی‌ از فرهنگ بر آمده از عشق نوین ندارد و همه روایت عشق انسان به خدای دینی و مذهبی است و روایات کهنه و پذیرش احکام دین و خود بزرگ بینی‌ مذهبی‌

محسن در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰۳:

آنقدر ها هم خوب نبود
شعر شناسی هم سلیقه می خواد هم تجربه و سواد

همایون در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۳:

غزل قصیده‌ای زیبا از عشق، عشق جلال دین به پیر خود شمس و توضیح این عشق خاص که با هر گونه تعاریف دیگر از عشق که یک سوی آن بیرون از زندگی‌ و انسان است تفاوتی اساسی‌ دارد بطوریکه فریاد الله اکبر از نهاد آدمی و از حیرت بزرگ او بر می‌‌آورد که این چگونه عشق عظیمی‌ است که هر دو سر آن انسان است بی‌ آنکه از نوع عشقی‌ زمینی و جسمانی باشد
مانند قصیده با مقدمه‌ای شیرین از توصیف یک ماجرا و یا زیبائی طبیعی سخن آغاز می‌‌شود، یک ناز و نیاز و یک تعقیب و گریز عاشقانه که ویژه عشقی‌ جسمانی‌ میان دو انسان است که بی‌ شک با سبقه‌ای واقعی‌ نیز توأمان بوده است و شاعر نیز تلاش می‌‌کند آنرا تا حد تمنای بوسیدن زورکی به استعاره در آورد تا گستاخی کلام را در بلاغت و رسایی ژرفای کشش و علاقه خود به حد اعلی برساند
و سخن به آنجا می‌‌کشد که جلال دین آشنایی خود با شمس را به زنده شدن نقشی بر کاغذ تشبیه می‌‌کند و خود را تمامی محو و فنا در او می‌‌بیند و در این سخن هم حقیقت و هم واقعیت نهفته است بطوری که شمس می‌‌گوید نیازی به گفتن نیست و تا وقتی حرف می‌‌زنی چون برفی روی گل را می‌‌پوشانی ولی مگر کسی‌ می‌‌تواند به این حالت شگرف برسد و آن را بیان نکند
ولی راز همین است که بتوانی صبر کنی یعنی‌ این حالت را در خود نگاه داری بی‌ آنکه آن را به حرف مبدل سازی، آن موقع است که جان تو درخشیدن می‌‌گیرد و وجود تو نور افشانی می‌‌کند چون طلای خالص و همه از آن برخوردار می‌‌شوند وقتی به تو نگاه می‌‌کنند و سخن ترا می‌‌شنوند
می‌ گوید که می‌‌ترسم آن گوهری که از دیدن تو در چشم من نشسته است از بین برود که برای من همان بس و کافی‌ است
شمس پیامی دیگر می‌‌دهد و آن این است که این عشق از بین رفتنی نیست تو همیشه از من برخورداری و این باغ همیشه میوه می‌‌دهد و تا ابد ادامه خواهد یافت

امیر محمد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۶ - حکایت:

گویا حین نگارش و درج در سایت، بیت آخر این حکایت پیشین ذیل این حکایت منتقل شده است
برو اندرونی به دست آر، پاک/ شکم پر نخواهد شد الّا به خاک
(تصحیح جناب محمد علی فروغی)

امیر محمد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن:

گویا حین نگارش و درج در سایت، بیت آخر این حکایت جا افتاده و به حکایت بعدی منتقل شده است
برو اندرونی به دست آر، پاک/ شکم پر نخواهد شد الّا به خاک
(تصحیح جناب محمد علی فروغی)

زهرا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:

درود بر وحید عزیز،بسیار زیبا تفسیر کرده اید
با تشکر از گردانندگان گنجور

سید عامر هاشمی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:

نظر بنده اینچنین است:
همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال
یکی جهود و مسلمان نزاع می کردند/ چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من/ درست نیست خدایا جهود میرانم
جهود گفت به تورات می خورم سوگند/ وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد/ به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم
«میرانم» یعنی خدایا مرا یهود بمیران. بنابراین جدا نوشتنش درست نیست.
با احترام عرض ارادت ـ هاشمی

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:

بال عشق
تا بوی خوش دوست ازین خاک شنیدیم
با بال و پر عشق به افلاک پریدیم
تا از دم گرمش سخن مهر بر آمد
هر حکم که در دور فلک بود خریدیم
توفان ملامت اگر از ابر فرو ریخت
چون شاخه ی بید از دم هر قطره خمیدیم
دردانه لب لعل دل افروز چو بشکفت
در سینه به شادی ز سر شوق تپیدیم
در سایه ی مهرش صف اغیار شکستیم
غیر از سخن عشق صدایی نشنیدیم
از سرزنش خار به هرگوشه ی این دشت
دامن به سراپرده ی گلزار کشیدیم
تا رونق سرو است و گل و لاله و ریحان
در باغ رخ دوست ، چه گلها که نچیدیم
آن قطره که از شوق به رخسار نشسته
مائیم که چون گوهر شهوار چکیدیم
گر نافه ی خوشبوی و اگر عطرگل سرخ
بر دامن ما ریخت ، از آن یار بدیدیم
تا زمزمه و نغمه ی مهر است به لبهاش
بر غمزه ی دربانِ در ِ دوست مریدیم
هرگز نشود شعر ” نیا “ قبله ی دلها
تا جرعه ای از باده ی مهرش نچشیدیم

شیرین در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

با هشیاری غصه هر چیز خوری
چون مست شدی هرچه بادا بادا

مهدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

سلام
کم وبیش تمام مطلب رو خوندم و هر کسی از ظن خود،خود رو یار خواحه در تفسیر وتبیین توصیف کرده بود.
کاری به پرمغزی و بیمایگی برخی نقدها ندارم وصدالبته توان کاملی برای اونهم ندارم اما بهرروی این گونه گونگی تفاسیر ناشی از مفهوم رند بودن خود حافظ هست که درتمام غزلیات علاقه وکشش خودش رو به اون ابراز کرده.و ما به عنوان نسلهای بعدی زبان فارسی همچنان درگیررندی خواجه و مستاصل ومردد میان نقد احسن هستیم.

حافظم در محفلی دردی کشم در مجلسی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم

alakayn در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

منو یاد موزیک ای ساربان احمد ظاهر میندازه

شهلا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۴:

طالَ بقا= عمرش دراز باد

سعید در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:

خیام ارج و منزلت بالایی برای انسان قائل است او به اشیای بی جان منزلت می بخشد از این رو که آنها را به وجود آمده از خاک انسان می داند

بیگانه در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰۳:

چه قدر بعضی ابیاتش خوب بود!!...

۱
۲۹۹۸
۲۹۹۹
۳۰۰۰
۳۰۰۱
۳۰۰۲
۵۷۲۰