نجفی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
دردیست غیر، مردن،! کانرا دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
به نظر میرسد که از نگاه مولانا هر دردی دوایی دارد و تنها یک درد هیچ درمانی ندارد و آنهم مرگ است..منظور ار دردیست غیر یعنی ان درد دیگریست که مانند هیچ دردی نیست .پس مردن درد بی درمان است. و اکنون که مرگ دردیست سوای همه ی دردها پس من چگونه گویم که این درد را درمان کن.
رضا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:
مسی را زر بر اندودن غرض چیست
زر اندر سیمتر زین میتوان زیست
منظور پرهیز از ظاهر سازی و ریا است.
نباید روی مس را با زر پوشاند ولی اگر در نقره مذاب زر باشد، یعنی اگر درونت بهتر از ظاهرت باشد، می توانی زندگی کرد
عطیه در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۲:
بیت چهارم:بید که نماد بی ثمری است با شنیدن سخن بی حاصلی من احساس شرمندگی می کند.
لیلا آقامجیدی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
سلام و مهر خدمت همه
خطاب به شمس الحق ارجمند
شمس الحق گرامی!
یادداشتی نوشته اید که : بایزید با مریدان ....
ناگاه
برخواست یا برخاست ؟!
امیرحسین نفر در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
ببخشید میشه بیت آخر و توضیح بدید
امیرحسین نفر در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۸:
سالار عقیلی این شعر را در آلبوم تازه ی خود یعنی آلبوم صورتگر خوانده است در ترک شماره 4 با نام دلبر عیار که در بیپ تونز هم قابل خرید است ولی چون آلبوم تازه است در لیست البوم های سالار عقیلی هنوز قرار نگرفته است لطفا آن آهنگ را به این صفحه اضافه کنید
منصور بنانی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان:
دوری از حماقت و احمقان درونی و بیرونی
مطلبی را جایی دیدم به نقل از فروید که: " از مشکلات اصلی ما محاصره شدن به دست ابله هاست." و همینطور از دنیس ویتلی: " از کوته نظران چنان بگریزید که گویی از طاعون گریختهاید، چرا که بادیدگاههای محدود خود، انگیزه های شما را سرکوب خواهند کرد ...!! "
یاد داستانی از دفتر سوم مثنوی معنوی افتادم، تحت عنوان " گریختن عیسی علیه السلام، فراز کوه، از احمقان" حیفم آمد آن داستان و شرح مختصری از آن را خدمتتان تقدیم نکنم. بنظرم دیدگاه مولانا در این زمینه بسیار ژرف، مفید و کاربردی ست و برای محققین خود شناسی ارزشمند و راهگشاست :
ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خونها که ریخت
حضرت مولانا در داستان زیر توصیه می کند که همچون عیسی مسیح (ع) از احمق گریزان باشید. از حضرت مسیح نقل است که: " از زنده کردن مردگان ناتوان نشدم ولی از اصلاح احمقان درمانده شدم."
اما پرسش های زیادی در این داستان مطرح می شود که فرد محقق باید خود به جستجوی پاسخ ها همت کند: اینکه احمق کیست و در واقع حماقت چیست؟ جنس و ماهیت و ریشه حماقت در حیطه فکر است یا خارج آن؟ کدام بخش وجود من می تواند احمق باشد؟ حماقت بشر ذاتی یا عرضی است؟ آیا حماقت تنها فردی است یا جمعی و جهانی؟ آیا حماقت فقط در دیگران وجود دارد یا در درون تک تک ما هم " احمق درونی " یافت می شود؟ حماقت مربوط به "من کاذب" است یا "من متعالی"؟ آیا عدم شناخت این دو من، حماقت است؟ ضرر و زیان حماقت کدام است؟ آیا هزاران جنگ خانمانسوز در طول تاریخ بشریت و میلیون ها کشته، یکی از عوارض این حماقت نیست؟ راه گریز از حماقت چیست؟ آیا صرف علم و دانش آکادمیک انسان را از حماقت می رهاند؟ آیا دانشمند احمق هم داریم؟ و...
مولوی در جای دیگر به ضرورت احتراز و فرار از حماقت درونی هم تأکید داشته است و آن را مشکل تر از فرار از احمق بیرونی می داند:
میگریزم تا رگم جنبان بود کی فرار از خویشتن آسان بود؟
در جای دیگری مولانا حماقت را "محدودیت" می داند:
ده مرو، ده مرد را احمق کند
عقل را بی نور و بی رونق کند
در اینجا ده سمبل حصار محدودیت و شهر سمبل لایتناهی و بیکرانگی است. ده محدودیت چیست؟ چه چیزی انسان را محدود، محروم از بزرگترین نعمت و در نتیجه دچار بزرگترین حماقت می کند؟
اینکه من خودم را جزو یک گروه یا باند بدانم و کورکورانه از آن دفاع کنم و به آن افتخار کنم و ببالم و یا برعکس نسبت به آن احساس حقارت کنم، در هر صورت مرا محدود و در حصار تعصب و نادانی نگه می دارد. بزرگترین محدودیت و حماقت این است که خود را مترادف با موضوعات محدود و زود گذر کنم و جالب اینکه این یکی پنداشتن خود با این موضوعات، فقط در حیطه "یک فکر" است!!! و جالب تر از آن اینکه وجود یا عدم وجود این "من مشترک" در همه این یکی پنداشتن ها زیر سوال است!! :
من سوئدی ام. من آنگولایی ام. من کانادای ام. من زن هستم. من مردهستم. من جوانم. من پیرم. من سفید پوستم. من سیاه پوستم. من زشتم. من زیبا هستم. من با عرضه ام. من بی عرضه ام. من دامپزشکم. من نقاشم. من پدرم. من مادرم و.....
یکی از ساده ترین باندها و محدودیت ها، گروه دوستان به ظاهر صمیمی است. در کنار برخی فوایدش، اگر آگاه نباشیم، مضرات فراوانی هم دارد: مثلاً باند دوستان نوجوان را در نظر بگیرید که جو و اتمسفر گروه، موجب می شود که به راحتی، کارهای خلاف و مصرف مواد مخدر به اعضاء گروه تحمیل شود و گفتن "نه" در این "باند دوستان" تقریباً غیر ممکن و گناه کبیره است!!! ایراد دیگرش ایجاد دوستی بین خودی و دشمنی با غیر خودی است. در صورتیکه دوستی واقعی بدون قید و شرط است و شامل همه انسان ها و حتی غیر انسان ها هم می شود.
ورود به سایر روستا ها ی محدودیت زا:
یکی پنداشتن خود (من کاذب) با جنسیت، ثروت، شغل، کشور، مذهب، برچسب های قرار دادی و...تقریبا با هر چیزی که بتوان تصور کرد، ایجاد می شود. در صورتی که اولاً این نوع همانند سازی فکری از اساس اشتباه است، چون من تصوری و تخیلی و کاذبی که همانند سازی به آن نسبت داده می شود، وجود ندارد!! ثانیاً من متعالی که واقعی است، ورای همه این محدودیت ها و روستا هاست. من متعالی، همان آگاهی مطلق ورای فکر است و در این قالبهای محدودیت زا نمی گنجد. در شهر لایتناهی آگاهی مطلق و بیکرانگی و یکی بودن با همه، دو گانگی، تمایز ، دشمنی و ناشادی غایب است.
و اما اشاره ای به اصل داستان:
عیسی مریم به کوهی میگریخت
شیرگویی خون او میخواست ریخت
آدم کنجکاوی از حضرت مسیح (ع) که در حال فرار بود، علت فرارش را می پرسید:
از که این سو میگریزی ای کریم؟
نه پی ات شیر و نه خصم و خوف و بیم
گفت: از احمق گریزانم برو
می رهانم خویش را بندم مشو
آن شخص دوباره از حضرت مسیح پرسید که شما که مریض ها را شفا می دهی و مرده ها را زنده می کنی چرا از احمق فراری هستی؟
گفت: آخر آن مسیحا نه تویی
که شود کور و کر از تو مستوی؟ مستوی شدن= بهبود یافتن
چون بخوانی آن فسون بر مردهای
برجهد چون شیر صید آوردهای شیر صید آورده= شیری که شکاری پیدا کرده است
حضرت مسیح تصدیق می کند که بله من همان مسیح معروف هستم که با خواندن اسم اعظم بر نابینایان و ناشنوایان، آن ها را شفا می دهم، مرده را زنده می کنم و کوه را از هم می شکافم. اما همین معجزه ی اسم اعظم، بر دل احمق تأثیری نمی کند! و علت آن را هم قهر خدا می داند:
گفت: آری آن منم. گفتا: که تو
نه ز گل، مرغان کنی، ای خوبرو؟ اشاره به : از گل پرنده ساختن و به اذن خدا پران شدن آن پرنده ( آیه 49 سوره عمران)
گفت: آری. گفت: پس ای روح پاک
هرچه خواهی میکنی از کیست باک؟
کان فسون و اسم اعظم را که من
بر کر و بر کور خواندم شد حسن
بر که سنگین بخواندم شد شکاف
خرقه را بدرید بر خود تا بناف آن کوه خرقه جسمش را تا ناف آن بشکافت و پاره اش کرد.
برتن مرده بخواندم گشت حی
بر سر لاشی بخواندم گشت شی
خواندم آن را بر دل احمق به ود ود= با ضمه واو و تشدید دال؛ دوستی و محبت
صد هزاران بار و درمانی نشد
گفت: رنج احمقی قهر خداست
رنج و کوری نیست قهر، آن ابتلاست
رنج احمقی قهر خداست در صورتی که بیماری، ابتلا و آزمایش خداست. به عبارت دیگر درد فیزیکی، بیماری و حتی مسائل غیر روانی ریز و درشت فردی و اجتماعی، درد ها و رنج هایی است که می توانند مایه و عامل رشد و تکامل و همدلی آدمی باشند. بیماری و پیری و...جزو طبیعت زندگی است و حتی انسان وارسته از این حماقت اساسی، به مرگ که به ظاهر بزرگترین درد است، لبخند می زند!! اما هویت کاذب فکری جزو طبیعت ذاتی بشر نیست و وصله ای است ناجور!! و رنجی است که ناشی از قهر و دوری از خدا و دوری از فطرت الهی و من متعالی است.
رنج اصلی بشر حماقتی است که در هویت و منیت فکری ریشه دارد. اگر آدمی به آن حماقت دچار شود ( که متاسفانه شده است)، دچار توهم اساسی می شود و از هر کاهی کوهی می سازد و البته موجب ضرر و زیان واقعی هم می شود. افسردگی، اضطراب و جنگ و کشتار و...همگی به نحوی، در این معضل اساسی بشر ریشه دارند. مولوی در جای دیگری سبب و علت غم و خسته دلی بشر را نه بیماری و پیری و فقر اقتصادی و...می داند، بلکه ریشه ناشادی و گرفتاری بشر را اسارت فکری و باور کردن منیت کاذب ناشی از آن می داند:
جمله خلقان سخره اندیشه اند
زان سبب خسته دل و غم پیشه اند
در خاتمه توصیه مولانا این است، که از احمق ها چه درونی و چه بیرونی دوری کنید و ریشه خونریزی ها را هم ذکر می کند. البته این به معنای خشونت نسبت به احمقان نیست. در عین احتراز از آن ها در مواردی که خردمندی ایجاب می کند، از درون عشق و محبت خالصانه نسبت به آن ها هم اکیداً توصیه می شود. مولوی در جاهای مختلف بر پرهیز از خشم و کینه تأکید کرده است، زیرا خشم از ریشه های نفسانیت و حماقت است. مولوی صبر و مدارا نسبت به نا اهلان را توصیه نموده است. نظیر: با سیاست های جاهل صبر کن! یا : صبر با نا اهل، اهلان را جلاست. یا: ای سلیمان در میان زاغ و باز حِلمِ حق شو با همه مرغان بساز و...
ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خونها که ریخت
اندک اندک آب را دزدد هوا
دین چنین دزدد هم احمق از شما
در مورد احمق های بیرونی هم این نکته را بایستی مد نظر داشت که افراد دارای فرکانس و سطح انرژی پایین، ناخود آگاه هم که شده مایلند، شما را پایین کشیده و هم سطح خود کنند!!! و انرژی و دین شما را بدزدند. اگر انسان از درون خودباخته حماقت جامعه باشد، گرفتار همان حماقت خواهد شد. مولانا در حای دیگری به ثبات قدم و تکیه بر بینش ناشی از "من متعالی" و عدم خودباختگی در برابر منیت کاذب (که جامعه هم مروج آن است)، دعوت می کند:
دﯾﺪ ﺧﻮد ﻣﮕﺬار از دﯾﺪ ﺧﺴﺎن !
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮدارت ﮐﺸﻨﺪ اﯾﻦ ﻧﺎﮐﺴﺎن !
جناب حافظ هم در این خصوص توصیه مشابه ای دارد:
نخست موعظه پیر می فروش این است که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
و نکته آخر هم که مولوی در بیان این داستان متذکر می شود این است که:
آن گریز عیسی نه از بیم بود
ایمن است او، آن پی تعلیم بود
منبع معانی کلمات در اشعار مولانا: شرح مثنوی معنوی آقای کریم زمانی
محمد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
نامجو حنجره بازی داره. صدای گرم وگیرایی داره. اشعار خیلی زیبایی هم خونده همین کار ترنج واقعا عالیه .واینجا ما درمورد شعر وبرداشتهامون از شعر مینویسیم وچه خوب که موسیقی این اشعار هم در میون باشه.اما واقعا نمیفهمم چرا یکی باید به نامجو وکسی که از آهنگهای نامجو لذت میبره توهین کنه.چرا محفل شعر وادب را خراب میکنی؟
عاطفه در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
چقدر مولانا قشنگ عاشق شمس بودن :)))
محسن حیدرزاده جزی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰:
در بیت ششم هم به جای خانه ، خامه درست است .
رضا ساقی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
بود آیا که در میکدهها بگشایند؟
گره ازکارفروبسته ی ما بگشایند
باتوجّه به معنا ومفهوم عبارات ومضامین غزل، احتمالاً حافظ عزیز ونازنین، این غزل را دراعتراض به بسته شدن میخانه ها به توسط امیرمبارزالّدین که به محتسب نیزمعروف بود سروده است. امیرمبارزالدّین که خودزمانی به فسق وفجور وشرابخواری مشغول بودپس ازروی کارآمدن، به نیّتِ خوش خدمتی به متشرّعینِ یکسویه نگر ودلواپس، وباهدف بدست آوردن حمایت آنها دستوربه برچیدن میکده هانمود وباشرابخواران بشدّت برخورد کرد.
معنی بیت: آیااین اتّفاق رخ خواهد نمود که دوباره مثل گذشته(زمان شیخ ابواسحاق) میکده ها بازشوند ومردم آزادانه بتوانندبه شرابخواری بپردازند؟ آیا این آرزو محقّق خواهدشد وبابازشدن میخانه ها گِره ازکارفروبسته ی ما شرابخواران بازخواهدشد؟
این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب!
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دارکه از بهرخدابگشایند
حافظ پس ازطرح سئوال درمطلع غزل بلافاصله خودپاسخ می گوید.
معنی بیت: اگرامروز میکده ها را به منظوربدست آوردن دل متشرّعین ِ خودبین بسته اند ناامیدمشو اطمینان داشته باش که فردا کسانی نیز پیداخواهندشد که محض رضای خدا، میکده ها رابازکرده وخَلقی را خوشحال وشادمان سازند.
آنچه که قابل توجّه وتامّل است این است که حافظ نسبت به خدا نگرشی منحصربفرد دارد .نگرشی که تفاوت آن بانگاه زاهد، تفاوتی به فاصله ی اززمین تاآسمان است. حافظ بدون توجّه به معیارهای زاهدانه وقوانین شریعت، بازشدن مجدّد میخانه ها را که خوشحالی وشادی مردم را رقم خواهدزدموجب رضایتمندی خداوندنیزمی داند. درحالی که زاهد شراب رانجس شمرده وشرابخوار را ازمغضوبین درگاه الهی می داند. درنظرگاه حافظ خداوند بخشایشگری بسیارمهربان است وگناه باده نوشان رانادیده می گیرد.
هاتفی ازگوشه ی میخانه دوش
گفت ببخشندگنه می بنوش
لطف خدابیشترازجرم ماست
نکته ی سربسته چه دانی خموش
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس دربسته به مفتاح دعا بگشایند
صبوحی زدگان: درآن روزگاران رسم برآن بوده که درهنگام سحر شراب می نوشیدند. نوشندگان شراب صبحگاهی.
مفتاح: کلید
معنی بیت: به یُمن صفا وصداقتِ رندان ونوشندگان شراب سحرگاهی، چه بسیاردرهای بسته )همانندمیکده ها) باکلید دعا گشوده می گردد. ویا سوگند به صفای درون وهمّتِ باده نوشان، چه بسیار درهای بسته با کلیدِ دعا بازمی شود.
درمیخانه بسته اند دگر
افتتح یا مفتّح الابواب
نامه ی تعزیت دختر رَز بنویسید
تاهمه مغبچگان زلف دوتابگشایند
تعزیت: سوگواری ومرثیه
دختررَز: کنایه ازشراب لعل انگوریست.
مُغبچگان: پسران زیبارویی که درمیکده ها کارمی کردند.
زلف دوتا بگشایند: زلف خودراکه به قصدزیبایی دورشته کرده وازدو طرف سر خود آویخته اندبازکرده وبه رسم سوگواران، پریشان و دَرهَم سازند.
معنی بیت: برای مرگ شراب(اشاره به بسته شدن میکده ها) سوگنامه ی عزاداری بنویسید ومراسم عزابه پا دارید تا مغبچگان نیزبه احترام مرگ باده زلفین خود رابازکرده وبه سوگ بشنینند.
کس نیست که افتاده ی آن زلف دوتانیست
دررهگذرکیست که دامی زبلانیست.
گیسوی چنگ ببرّید به مرگِ می ناب
تاحریفان همه خون ازمژهها بگشایند
چنگ : نوعی آلت موسیقی
گیسوی چنگ: به چنگ شخصیت انسانی داده شده وتارهای چنگ به گیسو تشبیه شده است.
گیسوبریدن به معنی اعلام به سوگ نشستن ودوری کردن ازعیش ونوش وشادمانیست.
حریفان: هم پیاله ها
معنی بیت: حال که میکده هابسته شده وما در سوگ مرگ شراب عزاداریم گیسوان چنگ راببُریدعزابپادارید تاهمه ی هم پیاله ها وباده نوشان به سوگ نشسته و به گریه وزاری بپردازند واشک خون بریزند.
بس که درپرده چنگ گفت سخن
ببُرش موی تا نموید باز
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که درخانه تزویروریابگشایند
تزویر: تظاهروفریبکاری
معنی بیت: خوایا حال که درمیکده ها را بستند راضی مشو که به موازاتِ بستن میخانه ها مراکز وخانه های ریاکاری وتظاهر بگشایند.
میکده مظهرراستی وبی ریائیست خانه های ریا وتزویر بابسته شدن میکده ها گشوده می شوند.
حدیثِ مدرسه وخانقه مگوی که باز
فتادبرسرحافظ هوای میخانه
حافظ این خرقه که داری توببینی فردا
که چه زُنّار ززیرش به دَغا بگشایند
فردا: به زودی ،روزرستاخیز
زُنّار: رشته ای که مسیحیان به وسیله ی آن صلیب را به گردن می آویزند. 2 - کُستی ؛ شالی که زردشتیان به کمر بندند.
به دَغا : دَغل ،مکر و حیله
معنی بیت:
ای حافظ این خرقه ی پرهیزگاری وتقوا را به دروغ برتن کرده ای ودیری نخواهدگذشت خواهی دید که مُشت تو واشده وزُنّاری که به دَغل کاری اززیرخرقه به کمربسته ای رابازمی کنند.
نکته ی حافظانه ی این بیت دراین است که همه (مثل جامعه ی امروزی) به نوعی تزویر می کنند وظاهروباطنشان خیلی متفاوت است. هرکسی باهدف رسیدن به مقاصد شخصی خویش،وانمود به پیروی ازیک مذهب خاص می کند که درباطن خویش آن راذرّه ای قبول ندارد ودرحقیقت مذهبی که دردل وباطن وخلوتگاه خود دارد چیزی متفاوت وشاید نقطه مقابل مذهبی باشد که درظاهرنشان می دهد بدان پایبنداست. مصداق حقیقی این غزل جامعه ی امروزی ماست.
می خورکه شیخ وحافظ ومُفتیّ ومُحتسب
چون نیک بنگری همه تزویرمی کنند
سپهر در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
این شعر اشاره به دختری زیبا روی و خوش اندام دارد که دچار اسکیزوفرنی (یا مالیخولیایی یا همان جنون جوانی) شده.
حجاب از سر برداشته و سر به کوچه گذاشته است. با هر کس و ناکسی دمخور شده و مایه تعجب همگان شده است.
رضا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:
منظور از خواجه جلال الدین در بیت آخر، خواجه جلال الدین تورانشاه وزیر شاه شجاع است.
سهیل در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:
کاربر محترمی در بالا در معنی "زبون گیر"، معنی "عاجزکُش" را پیشنهاد دادند که به لحاظ لفظی بسیار متین است. ولی در اینجا من گمان میکنم با مضمون این بیت و خصوص اینکه عنقا در عزلت جا گرفته باشد نمیخواند. چون عنقا خویشتن را زبون و عاجز نمیپندارد تا بخواهد از ترس عاجزکُشان در عزلت جا بگیرد. "رَسته" در لغتنامه ها در حالت اسم مفعولی در معنی رها شده و نجات یافته آمده. اما شاید در اینجا با ضمه ی اول باشد به معنی روییده، و یعنی عنقا در عزلت روییده است که کنایه از جای گرفتن او در آنجا باشد. بنده در اساطیر ندیده ام که عنقا اول در میان مردم بوده باشد و بعد به عزلت رفته باشد، لذا در اینجا رُسته بهتر از رَسته به نظر میرسد، بدین معنی که او از ابتدا در همان عزلت بود نه آنکه راهی آنجا شده باشد. اما "زبون گیران" را من تصور میکنم در اینجا به معنای کسانی باشد که دل در گرو چیزهای خوار نهاده اند، یعنی دوستداران چیزهای دون و خوار و زبون. کسانی که چیزی زبون همچون پیرزن سیه پستان دنیا را به دوستی خود گرفته اند.
مهدی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:
چرا این رباعی در ترانه های خیام نیامده ست؟
Masoud در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زودتر
برخوانم افسونش قرابه بگردانم
(( قرابه همان شیشه را گویند ))
peyman در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق:
ایا این شعر را کسی به انگلیسی سراغ داره
علی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴۱ - گفتار اندر پوشیدن راز خویش:
بهتر است بیت آخر از:
هر "آن کاستعانت" به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد
به:
هر "آنک استعانت" به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد
ویرایش شود.
محمد الهی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
در پاسخ به آرش عزیز و نیز فرخ گرامی در مورد معنی بیت اول:
درنمی باید از مصدر دربایستن و به معنی کم آمدن و نقصان یافتن (در اسرار التوحید ص55 آمده است : ...نه یک درم دربایست و نه زیادت آمد)
پاییدن در اینجا به معنی درنگ کردن و توقف کردن است. منوچهری دامغانی در مسمط معروف خود در وصف خزان می فرماید:
از باغ به زندان برم و دیر بیایم
چون آمدمی نزد شما دیر نپایم
یعنی شما را از باغ به زندان برده و دیر به دیر به شما سر خواهم زد و آنگاه که پیش شما بیایم زمان زیادی درنگ نخواهم کرد و زود ترکتان می کنم.
معنی بیت: در زیبایی و کمال معشوقِ من هیچ نقصانی یافت نمی شود جز این نکته ظریف که زمانی با دوستان نمی نشیند و درنگ نمی کند.
دقیقه در اینجا ایهام دارد. هم به معنی زمان اندک است و هم به معنی نکته ظریف.
محسن حیدرزاده جزی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۵: