گنجور

حاشیه‌ها

مسعود در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

پیوند به وبگاه بیرونی/

مسعود در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

شرح فوق از دوست عزیزم سید رضای ساقی می باشد که زبان از مهربانی اش قاصر است
این شرح را که برای این حقیر فرستادند را با رخصت از خودشان و بنام خودشان درج نمودم امید که مقبول افتد.
ایشان همچنین وبلاک زیبایی دارند بنام حافظانه که به دوستداران و حافظ دوستان توصیه میکنم دیدن فرمایند.
خسته نباشید به سید رضا ساقی و گنجوریان محترم که کاری زیبا و در خور نام حافظ انجام دادند.

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:

مسی بینی زری بر رو کشیده
به مرداری گلابی بر دمیده

مرادی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۷ - مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم‌السلام:

این شعر را مولانا از زبان مردم خطاب به پیامبران سروده است. یعنی مردم به پیامبران معترض می شوند که پیش از آمدن شما ما زندگی خوب و شیرین و شادی داشتیم تا اینکه سر و کله ی شما پیدا شد و از مرگ سخن گفتید و ما را از مرگ و پس از مرگ ترساندید. به گونه ای که زندگی ما را غم بار و تلخ کردید.

علی احمدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۶:

به نظر می‌آید بیت هشتم به این شکل صحیح است:
ز من سؤال کنی، کز چه مست و مدهوشی؟
ز چشمهات که تاراج عقل و دین کردند

جنان در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵۱ - نغمهٔ خوشه‌چین:

دستی نماند که تا بدوزد قبای من

این مصراع باید اینگونه باشد
دستی نماند تا که بدوزد قبای من

سوره صادقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۴:

قاب قوسین اشاره به چند آیه اول سوره نجم دارد که در وصف معراج پیامبر (ص) است. در یکی از همان آیات گفته شده که ان ربک علی افق الاعلی. فکر می‌کنم «علی» مورد بحث در کامنت‌های قبلی در واقع اشاره به همین افق اعلی باشد البته احتمالا بخاطر وزن از خود کلمه اعلی استفاده نکرده است مولانا.
البته نکته دیگر هم اینست که در معراج روایت هست که پیامبر علی (ع) را آنجا دید و قرآن را از او گرفت. البته منظور شرک و اینها نیست. داستان معراج داستان پیچیده‌ایست به زعم من - و البته گفته شده که معنی‌اش اینست که علی (ع) به مقام قرآن رسیده بود و این را به پیامبر در معراج نشان دادند.
در هر حال منظور اینکه علی (ع) هم در داستان معراج حضوری پررنگ داشته و شاید بتوان «علی» در بیت بالا را دارای نوعی ایهام دانست.

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۶:

در بیت 4 برون به جای بیرون درست است .

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

بیت ماقبل آخر :
چشمۀ مشرب من رنگ نمی گرداند
در سرای من اگر سیل، اگر مهتاب است

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۸:

بیت سوم :
طوق زنجیر ، گریبان سمور است مرا .....

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

خوشا دلی که مُدام از پی نظر نرود
به هردرش که بخوانند بی‌خبرنرود
مُدام: پیوسته ، همیشه .
نظر: نگاه کردن ،دراینجا به معنی نظرکردن درزیباییِ چیزی یاکسی وحظّ روحانی بردن ودل ازکف دادن
معنی بیت: ای خوشا به احوال کسی که پیوسته نظربازی نمی کند پی درپی نظرکردن ودلباختن، دردسرها ومشکلات فراوانی تولیدمی کند. ای خوشا به احوال کسی که به هرمکانی یابه هرچیزی دعوتش می کنند بدون آگاهی وبدون بررسی عواقب آن، دعوت رانمی پذیرد بلکه درابتدای کارسرانجام کارراازنظرمی گذراند وسپس تصمیم می گیرد.
حافظ که عاشق پیشه ترین دل دنیا رادرسینه داشته بی تردید درطول زندگانی خویش دردسرها ومشکلات زیادی از نظربازی های پی درپی متحمّل شده وسخت به تنگ آمده که آرزو می کند کاش دلش اندکی شکیباترمی بودوبه هرکجا بی خبرنمی رفت.
ازجنس کلام وفحوای سخن بنظرمی رسد که حافظ این غزل کنایه آمیز را خطاب به محبوب ومعشوقی می زند که درقبال عشق وعلاقه ی عاطفیِ حافظ،بی توجّهی نشان داده وآن رانادیده گرفته است. ازمیان چندین محبوب ومعشوقی که حافظ داشته، شاه شجاع به رغم داشتن زیبائیهای ظاهری، سنگین دل ترین بوده ونسبت به حافظ کم التفاتی فراوان نموده است. اغلب غزلیّاتی ازاین دست که کنایه آمیز ووپرازگلایه وسوزناک هستند تحت تاثیراین رابطه ی عاطفیِ پرپیچ وخم خلق شده است.
رابطه ی حافظ باشاه شجاع،شهسوارخوش قدوسیما برخلاف تصوّربسیاری ازحافظ دوستان،بسیارفراترازرابطه ی شاه وشاعربود. شایدمبالغه آمیزنباشداگررابطه ی عاطفی این دو را ازجنس رابطه ی مولوی وشمس بدانیم.
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسواربازآید
طَمع درآن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس ازپی شکرنرود
معنی بیت: گرچه مصلحت در این است که من ازآن لب شیرین گفتار وازدهان ِشکّرفشانِ محبوب چشم پوشی کنم ولی چه کنم همانگونه که مگس نمی تواند ازشیرینی پرهیزکند دل من نیزنمی تواند ازاین هوس وطمع شیرین بگذرد.
طوطیان درشکّرستان کامرانی می کنند
وزتحسّر دست برسرمی زندمسکین مگس
سوادِ دیده ی غمدیده‌ام به اشک مشوی
که نقش خالِ تواَم هرگز از نظر نرود
سواد: سیاهی چشم
نقش: تصویر
معنی بیت: ای محبوب اینقدرمراگریان مکن که سیاهی چشم اَم باسیلاب اشک شسته شود آنچه تودرداخل چشمان من می بینی ، تصویرخال رخسارتوست که همیشه وبی وقفه درضمیرمن نقش بسته وبه فراوانیِ اشک شسته نمی شود.
چولاله درقدحم ریزساقیا مِی ومُشک
که نقش خال نگارم نمی رود زضمیر
ز من چوباد صبابوی خود دریغ مدار
چرا که بی سرزلف تواَم به سرنرود
معنی بیت: همانگونه که زلف مشکبوی خودرابه بادصبامی سپاری ازمن نیزمضایقه مکن برای اینکه بدون شمیم روح بخش زلف توکارم به پیش نمی رود جهان برای من بدون سرزلف توهیچ لطفی ندارد.
کوته نکندبحث سرزلف توحافظ
پیوسته شداین سلسله تاروزقیامت
دلامباش چنین هرزه گردوهرجایی
که هیچ کارزپیشت بدین هنرنرود
معنی بیت: ای دل، توکه هرزه گردی می کنی، به هرشوخی دل می بازی وبه هرجایی که فرامی خواندبی خبر می روی بدان که کارتوبااین لااُبالیگری پیش نخواهدرفت وهمیشه دچاردردسر ومشکل وحقارت خواهی شد.
هرتارموی حافظ دردست زلف شوخی
مشکل توان نشستن دراینچنین دیاری
مکن به چشم حقارت نگاه درمن مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
یکی ازاختلافات بین حافظ وشاه شجاع، تظاهرآشکارابه شرابخواری وبه اصطلاح خروج حافظ ازشریعت بود که متشرّعین ِ متعصّب را برعلیه خودمی شوراند وشاه شجاع رانیزدرشرایط سختی قرارمی داد. دراین بیت نیز به زبان کنایه به او وهمه ی متشرّعین یادآوری می کند ومی فرماید:
من اگرشراب می نوشم ومستی می کنم توحق نداری دست به قضاوت زده ومراتحقیرکنی بیمناک مباش بامست کردنِ من ، آبرو واقتدارشریعت بربادنمی رود.
خدارامحتسب مارا به فریاددف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد
من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست درکمرش جزبه سیم وزَرنرود
معنی بیت: من ِتهیدستِ درویش وفقیر، دل به خوش قد وبالایی باخته ام وهوس ِ در آغوش گرفتن کسی را دردل می پرورانم که ازطبقه ی اشراف وبزرگان است وبرای اینکه کسی بتواند دست خودرابه کمراوحلقه بزند می بایست سیم وزر فراوان به پای اونثارکندتاشاید که راضی شود.
ترک درویش مکن گرنبود سیم وزَرش
درغمت سیم شماراشک ورُخش رازَرگیر
تو کز مَکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهدمن ازخاطرت به در نرود
مکارم: کَرَم و بزرگواریها، خوبیها
معنی بیت: ای محبوب، توکه دارای صفات نیکوو بسیارپسندیده ای چنانکه گویی متعلّق به یک جهان دیگری هستی مرحمتی کن وفای به عهد وپیمانی که بامن بستی رافراموش مکن وبه جای بیاور.
وفابه عهدنکوباشد اَربیاموزی
وگرنه هرکه توبینی ستمگری داند
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دودِ دل به سرنرود
سیاه نامه : گناهکار
گفتیم که حافظ یک عاشق پیشه هست. یک عاشق همیشه درونش درحال سوز وگدازاست ودلش می سوزدحال حافظ خوش ذوق، قلم رانیزبه واسطه ی آنکه جوهر ومرکّب ازدوده درست می شود وآرام آرام ازسرش خارج می شود درچنین جایگاهی تصوّرنموده که همانندِ عاشق درسوز وگدازاست ودود ازسرش بصورت کلمات بیرون می رود سپس مضمون سازی کرده وسئوال می کند که:
من که به لطفِ هرزگردیِ وهرجایی بودنِ دلم ازهمه گناهکارترم ودردرونم آتشی شعله وراست چرا نباید مانندِ قلم دود دلم به سرنرود؟ دودقلم که برسر وزبانش جاری می گردد نوشته ومتنی خَلق می گردد دود دل حافظ که برسر وزبانش جاری می شودغزلهای نغزو ناب وسوزناک خَلق می شود.
دررهِ اوچوقلم گربه سرم بایدرفت
بادل زخم کش ودیده ی گریان بروم
به تاج هُدهدم ازرَه مَبَرکه بازسفید
چوباشه درپی هرصید مختصرنرود
ازره مبر: گمراه مکن،فریب مده
تاج هُدهُد: تاج پرنده ی هُدهد، دراینجا به نشانه ی حقیر وکوچک بودن آمده است
باز سفید: عقاب سفید، عقاب شکاری که هیبت وعظمتی خاص دارد ودراینجا به نشانه ی طبع بلند واقتدارآمده است.
باشَه: پرنده شکاری امّابسیارکوچکترازعقاب که بدنبال صیدهای کوچکتراست.
معنی بیت: مرا که همانندِ عقاب سفید دارای اقتدارواعتبارهستم به چیزهای حقیرواندک مثل تاج کوچک هدهد فریب مده عقاب سفید هرگزمثل باشه عمل نمی کند وبه دنبال صیدهای کوچکترنمی رود.
احتمالاً محبوب حافظ یا یکی ازنصیحت کنندگان به حافظ برای درپیش گرفتن یک زندگانی آرام وبی حاشیه پیشنهاد یاراهکاری ارایه نموده که حافظ آن را دستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی زیبا وغرورانگیز خَلق کرده است.
بردوخته ام دیده چوبازازهمه عالم
تادیده ی من بررُخ زیبای توبازاست
بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آنکه زمجلس سخن به درنرود
سخن به در نرود: خبر به بیرون انتشار نیابد.
معنی بیت: باده بیاور واوّل به دست حافظ بده که سخت بیقراراست بشرطی که این موضوع(اشتیاق حافظ به شرابخواری ) درهمین‌مجلس بماند وکسی باخبرنگردد.
به ظاهرحافظ بیم آن دارد که دوباره موضوع شرابخواری به گوش شاه شجاع برسد وداستان دیگری آغازشود وفاصله ی بین آنها بیشتروبیشترشود.
حافظ شراب وشاهد ورندی نه وضع توست
فی الجمله می کنیّ وفرومی گذارمت

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

غزل(225)
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود
ویـن بحث با ثلاثه‌ی غسّاله می‌رود
درباره‌ی شأن نزول این غزل روایات مختلفی گفته‌شده است.بیان همه ی آنها سببِ اطاله ی کلام می شود.بنابراین به یکی ازاین داستانها فارغ ازصحت وسُقم ِ آن، نگاهی کرده وبه شرح غزل می پردازیم.
جناب آقای " مهدی پرتوی آملی" در کتاب "ریشه تاریخی امثال و حکم" در ذیلِ این ضرب المثل:
" این طفل یک‌شبه ره صد ساله می‌رود" می‌نویسد :
« در دربار "سلطان غیاث الدین" پادشاه هند (بنگال) سه دختر بودند به نام های (سرو ، گل ، لاله) که یکی آوازخوان و دیگری نوازنده و سومی رقاصه بود. مادر این سه دختر غسَال بوده ، شبی سلطان که طبع شاعری نیز داشته از رقص و آواز آنان به وجد آمده این مصرع " ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود" را فی‌البداهه می‌گوید اما از ادامه‌ی آن باز می‌ماند و از شاعران می‌خواهد که آن را ادامه دهند ، آنان نیز نمی‌توانند ، چند بارزگان ایرانی که در مجلس حضور داشته‌اند می‌گویند که در شیراز شاعری است به نام خواجه حافظ ،این کار حتماً از او برمی‌آید ، بازرگانان آن مصرع را به شیراز نزد خواجه آورده و او یک‌شبه این غزل را سروده و نزد سلطان می‌فرستد »
حدیث : روایت ،قصّه، صحبت
بحث : گفتگوکردن ، صحبت کردن
ثلاثه غسّاله : صبوحی، معروف است که شراب صبحگاهی سه جام بوده که اوّل صبح می نوشیدند. جام اوّل برای رفع خماری ،جام دوّم برای هضم بهترغذا،جام سوّم برای نشئگی وسرخوش بودن درطول روز.
برخی معتقدند ریشه ی فلسفه ی این "سه جام خوردن" ازفرهنگ یونانیان به اعراب رفته وازاعراب به ایران آمده است. لیکن بنظرنگارنده این باور نادرست می نماید چراکه اگر جمشید کاشف شراب بوده طبیعتاً طرزنوشیدن وآداب آن نیزازایران به یونان رفته نه بلعکس.
اغلب شاعران بنام ایران، دراشعار خود به این موضوع ِ جام سه گانه اشاره کرده اند.
درشاهنامه هم گاهی شراب برای سرمستی ، گاه برای گرفتن نیرو ، گاه برای بیهوشی یا معالجه و . . . نوشیده می شود.
معنی بیت:
ای ساقی صحبت پیرامون سرو وگل ولاله هست(کنایه ازاین است که موسم بهارآمده است) ساکت منشین، وشراب جام سه گانه بیاور که مکمّل ِ این قصّه همان ثلاثه ی غسّاله هست. زیباییِ این بحث ولطفِ بهار درنوشیدنِ آن سه جام معروف صبوحییست. برخیزوسه کاسه به میمنت مقدم سرو وگل ولاله بگردان تا ازبحثمان نتیجه گیری کنیم.
بنوش جام صبوحی به ناله ی دف وچنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه ی نی وعود
می ده که نوعروس چمن حدّ حُسن یافت
کار این زمان به صنعت دلاّله می‌رود
نوعروس چمن : استعاره از گلِ تازه شکفته هست.
حُسن :زیبایی وجذابیت
صنعت :چاره جویی،مهارت وفوت وفن به معنی حیله و چاره جویی نیزاست.
دلاّله : دلّال برای مردان ِواسطه گر ودلّاله برای زن ِ واسطه گر بکارمی رود. زنی که برای دختران و پسران ، همسر مناسب ومورد نظرشان را پیدا کرده و واسطه‌ی پیوندشان می شود.
از"می‌رود" دو معنای متضاد می‌شود برداشت کرد: 1- کاری از دست برآمدن 2- سررشته‌ی کار از دست رفتن
معنی بیت : درادامه ی بیت پیشین،ساقیا جام های شراب را پر کن وبگردان که دراین ایّام(بهار) گل شکفته شده وبه کمال زیبایی رسیده است.(همانندِ دختری که به سن بلوغ رسیده وبه اصطلاح دَم بخت است) بشتاب ساقی، مباداتعلّل کنی و سررشته ی کار ازدست دلاّله خارج گردد. یا وقتِ آن رسیده که دلاّله کار خودرا آغازکرده ومقدّماتِ وصالِ عاشق ومعشوق (گل وبلبل) را فراهم سازد.
مِی بی غَشست دَریاب وقتی خوشست بشتاب
سال ِ دگر که دارد امید نوبهاری ؟
شکّرشکن شونـد همه طوطیان هـنـد
زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود
این بیت ازغزل، صحتِ داستانی را که جناب پرتوی نقل کرده اند تاحدودی تأیید می‌کند. یاشاید احتمالاً پایه ی شکل گیری آن داستان، همین بیت بوده واصل ِ داستان کلاًساختگی بوده باشد.
شکّرشکن :کسی یا حیوانی که شکر می خورد. واژه ی شکّرسخن خوش آهنگ ودلنشین است. وبا سایر واژه ها خویشاوندی نزدیکی داردکه باقرارگرفتن درکناریکدیگر ،‌مضمون شیرینی خَلق کرده اند.
شکّرشکن به ِمعنی شیرین سخن و خوش بیان نیزهست.
طوطی :کنایه ازشاعر وهم پرنده ی طوطی که بامزه وشیرین صحبت می کند،
بنگاله : ناحیه‌ای در هند
قند پارسی : استعاره ازهمین غزل شیرین است که به روایتِ داستانی که نقل شدعازم ناحیه ی بنگاله درهنداست.
درقدیم یک نوع قند در مصر تولید می‌شده که شیرینی وکیفیّت ِ آن معروف بوده است. یک نوع قند هم در دیار فارس تولید می‌شده که به آن "قند پارسی" می‌گفته‌اند. حافظ شیرینی زبان فارسی را باشیرینی قندپارسی درهم آمیخته است.
معنی بیت :
شاعران هند از این غزلِ که عصاره ی شیرینیِ زبان فارسیست و راهی ِ بنگاله می‌شود ،فیض هاخواهندبرد خوش سخن و شیرین زبانتر خواهندشد وطبعشان گویاتر وروان ترخواهدگردید.
دهان ِ شَهد تو داده رواج آبِ خِضِر
لبِ چوقندِ توبُردازنباتِ مصررواج
طـیّ مکان بـبـیـن و زمـان در سلوک شعر
کایـن طفل ِ یک شبـه، رهِ یکساله می‌رود
طی : پیمودن ِمسیر ،راه سپردن ، پشت سرگذاشتن
سلوک : راههای کمال و خودسازی . امّا دراینجا منظورشاعر "سلوکِ شعر" است نه سلوک عارفانه. بسیاری ازشارحان به این نکته توجّه نکرده وبرداشتِ درستی ازاین بیت نکرده اند وبعضی نیز دست درازی کرده وخودسرانه "ره ِصدساله " راکه خوش آهنگ تراست جایگزین رهِ یکساله کرده اند! درحالی که برای حافظِ شیرین سخن، معنا ومنظور دراولویّتِ اصلیست وتنها خوش آهنگ تربودنِ واژه چیزی نیست که رضایتِ طبع حافظ رابرآورده سازد. حافظ تعمّداً وبه منظورخاصی "رهِ یکساله" فرموده است وخود سرنخ رمزگشایی را باآوردن ِ "سلوکِ شعر" دردسترس مخاطبین قرارداده است.!
طیّ مکان همان طیّ الارض کردن است.گویند بعضی ازانسانها که مورد لطف حق قرارمی گیرند، قادرند در یک لحظه خودشان را ازیک مکان به مکانی دوردست که ممکن است درحالت عادی پیمودن آن چندروزیاچندماه طول بکشد منتقل کنند.! لیکن دراینجا قرارنیست کسی،بدان روش طی الارض کند.بلکه قرار است همین غزلی که ازلحاظِ سِنّی یک شبه (یکروزه) هست،راه یکساله ی ایران تاهند را باهمان امکاناتِ آن دوره طی کند. حال این سئوال پیش می آید که چرا حافظ با این آب وتاب، ازشیراز تاهند رفتن را با"طیّ ِ مکان وزمان ببین" بازگومی کند ومفهوم طیّ الارضی را به ذهن متبادر می نماید؟
پاسخ روشن است: درآن دوره ای که اتّفاقاً بازارشاعری گرم هم بوده،بنُدرت اتّفاق می افتاد که اشعارشاعران بنام ، مرزهای کشور را درنوَردیده وسر ازسایرکشورها دربیاورند. درچنین شرایطی، وقتی عده ای ازهند آمده وبا اشتیاق منتظرند تا شعر تازه تولّدیافته را بدون ِفوتِ وقت به هند ببرند، درسلوکِ شعر یک اتّفاق ِ عجیب، درسطح ِ طیّ الارض کردن رخ داده است چیزی که قبل ازاین سابقه نداشت. ازطرف دیگر ،وقتی حافظ کلّ غزل را بصورت طفلی نورس می بیندو ازغزل به عنوان " طفل ِ یک شبه" یاد می کند،قطعاًشاعر بااین نگرش، سفر کردنِ مسیردور ودراز و دشوارِیکساله ی هند را برایش سخت و ناممکن می بیند! حال که این اتّفاق درحال رقم خوردن است، "طیِّ مکان ببین وزمان" بهترین عبارت برای بیان ِ این اتّفاقِ نادراست که درعرصه ی شعر وشاعری(سلوکِ شر) رُخ می دهد!
بنابراین منظور از"طفل "، همین غزل ِ تازه توّلد یافته یِ یک شبه هست که راه دشوار ودرازهند را درپیش رو داردتا هرچه زودتربه استنادِ داستان ذکرشده، به دستِ "سلطان غیاث الدین" پادشاهِ وقتِ هند (بنگال) برسد.
معنی بیت:
شاعر به طبع ِ خویش می بالد ومی فرماید: پشت سر گذاشتن راه کمال وجهش شعر را تماشا کن ، که این غزل نورس ِ یکروزه،عازم سفریست که یکسال طول خواهدکشید.
اگردرخوانش ِ شعر بعداز طفل مکث کنیم و بخوانیم:
"کاین طفل ، یکشبه رهِ یکساله می رود"
وچنین برداشت کنیم که: (این غزل، یکشبه راهِ یکساله را می رود)
این سئوال پیش می آید که چگونه می خواهد این اتفاق بیافتد؟ آیا درآن زمان که تلفن وتلگرام واینترنت نبوده، این غزل چگونه وبه چه وسیله ای قصد داشته یک شبه راه یکساله راطی کند؟! آیا یک نفر که توانِ طیّ الارض کردن راداشته می خواسته این غزل را تاهند ببرد؟ آن شخص کیست؟
باچنین خوانش وچنین معنایی که چندین سئوال بی پاسخ دردل دارد،هرگز معنیِ حافظانه بدست نمی آید. بنظرمی رسد طرزخوانش صحیح شعر چنین بوده باشد:
"این طفل ِ یکشبه، رهِ یکساله می رود"
غزلی که هنوز یک شب اززمانِ تولّدش سپری نشده ، عازم سفری می شود که یکسال طول خواهدکشید. قدرت غزلسرایی مراببینید که چگونه شعریکروزه باچه سرعتی وبه کجا روانه می شود! درشرایطی که چه بسیارشعرهایی که سالهاست سروده شده اند امّا درپشت مرزمحل تولد خودمتوقف مانده ونتوانسته اندبه جاهای دوردست سفرکنند.
عراق وفارس گرفتی به شعرخوش حافظ
بیاکه نوبت بغداد ووقت تبریزاست.
آن چشم جادوانه‌ی عابد فـریب بین
کِـش کاروان سـِحر زدنباله می‌رود
جادوانه : جادوکننده ،چشمانی که هر بیننده به ویژه عابدان رانیزراتسخیرمی کند ومی فریبد.
کش : که +ش ، در اینجا پرش ضمیر رخ داده ، "ش" از آخر "دنباله‌اش" پریده و به "که" چسبیده است.
سِحر : جادو، دراینجا استعاره از شعر است! بدان سبب که درآن روزگاران که متشرّعین ِ متعصّب،درمقابل طعنه ها وطنزهای شاعرانه عاجزمی ماندند ازآنجا که توانِ مقابله باشاعران را درخود نمی دیدند، سعی می کردند به هروسیله ای که شده شخصیّت های محبوب ودوست داشتنی رابه بهانه های مختلف تخریب وازمحبوبیّت آنها بکاهند بنابراین درراستای این حرکت، باتبلیغات مسموم کننده "شعر" رانوعی سِحر معرفی نموده وشاعر راساحر نامیدند تا شاید ازاینطریق توانسته باشند سخنان زهرآگین وویران کننده ی شاعران رابی اعتبارسازند. حافظ همین مطلب رادستمایه ی خویش قرارداده است.
معنی بیت:
حافظ پس ازآنکه دربیت ِ پیشین ، جهش وتکامل ِ حیرت انگیزطبع شاعری ِ خودرا به نمایش گذاشته وبدان می بالَد درادامه ی سخن می فرماید:
ببین آن چشمان ِ خوبروی زیبارا که چگونه هرتماشاگری را تسخیر می کند! ببین که عابد ان وزاهدان نیز نمی توانند درمقابل این فریبندگی وجادوگری، مقاومت کنند! ببین که چگونه کاروان سِحر( غزلیّات واشعار شاعرانه) به دنبال ِ آن چشمانِ جادوگر وسِحرکننده روانند.
حال که "شعر"راعابدانِ بی ذوق ومشرّعین ِ بی دل، سِحرنامیده، وقصد دارند به مقام والایِ شعر ضربه زده وبه خیال باطل خویش،ازعلاقمندی مردم بکاهند! حافظ باهوشمندی واردعمل شده، سلاح ازدست آنان ستانده، وبرعلیه ِ خودشان استفاده می نماید.
حافظ به زبان ِ خودآنها(عابدان)امّا به نفع شعر وشاعری وعشق وزیبایی، غزل را به کاروان سِحری تشبیه کرده که به دنبالِ چشم جادوانه ای معشوق روان است. تشبیهِ شعر به کاروان بسیارحافظانه هست. بااین تشبیه، مَطلع ِ شعر به عنوان قافله سالار و بقیّه یِ ابیات ، بسان ِ کاروانیان هسنتد. یعنی اشعاری که ازنظرگاه زاهدان سحر وجادو شمرده شدند تحتِ تاثیر آن چشم جادویی خَلق شده اند جادویی که عابدان رانیزبه تسخیرخویش درمی آورد.
بعضی ازبدبینان براین باورند که چرخ غزلیّات حافظ، برمحور موضوع غزل نمی چرخد! یک بیت ازبهار می گوید، دربیت دیگر ازمحراب ومنبر سخن می راند ودربیت بعدی ازشراب والی آخر .....
باید دانست که سبک وسیاق ِ حافظ درغزلسرایی ازهمه ی شاعران متفاوت تر ومتمایزتر است. اوبراین باوراست که هر بیت ازیک غزل، فرصتی گرانقدراست واومسئولیت دارد که ازاین فرصتی که دست داده بهره برده وحقیقتی رابازگو کند حقیقتی ازخدا،رازعشق وعشقبازی، انسانیّت ومحبّت که برای دریافت هرکدام ازآنها خون دلها خورده وبارنج ومشقّت درگُذرِزمان به دست آورده است.
برای او بیان حقیقت وآگاهسازی مهمّتر ازهرچیزیست. غزل درپیرامون هرچه آغاز شده باشد، او درهربیت به موضوعی که به جهان بینی اش مربوط بوده باشد خواهدپرداخت. ضمن آنکه اودرسخنوری وبیان ِ موضوع، مهارتی بی بدیل دارد وهرچقدرهم به ظاهر از اصل موضوع دورشده باشد، چنان باهنرمندی به موضوع برمی گردد که هیچ خدشه ای به کلیّتِ مطلب واردنشود.
درحقیقت هربیت ازاشعار حافظ، مُرواریدی ارزشمند است وبه تنهایی به اندازه ی یک غزل وشاید بیشترازیک غزل وقصیده معنا ومفهوم در بطنِ خود دارد. وقتی به پایان یک غزل می رسیم می بینیم که این دانه های مُروارید چنان با رشته ی نامرئی ِمعنا، به یکدیگر پیوندخورده اند که گویی گردنبند یاسینه ریزی واحد، بی نظیر وقیمتی هستند گردنبندی که یکایک مرواریدها حتّابا پاره شدن ِ رشته ی معنا،به تنهایی نیزارزشمند وپُربها هستند.
گردون چوکرد نظم ثریّا بنام شاه
من نظم دُرچرانکنم ازکه کمترم؟
از رَه مـروبه عشوه‌ی دینا که این عجوز
مَـکّاره می‌نـشیـنـد و مُـحتـالـه می‌رود
ازراه رفتن : گول خوردن ، گمراه شدن عشوه : ناز و کرشمه
عجوز : پیرزن
مَکّاره : فریبکار
مُحتاله : حیله گر
حافظ درچند غزل "دنیا" را ازبی وفایی به پیرزنی عشوه گر،فریبکار و بَد قول، تشبیه کرده است:
معنی بیت : فریب عشوه و ناز وزیبائیهای این دنیا را مَخور،زیرا که دیری نخواهدکشید که این پیرزن عجوزه ی بدقول با نیرنگ وحیله گری دل تورا تسخیرکند. آنگاه که تو راکاملاً به مظاهرفریبنده ی خویش وابسته کرد تورا ترک خواهد نمود.
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این "عجوزه"عروسِ هزارداماد است
باد بهار می‌وزد ازگلسـتان شاه
وزژاله باده درقدح لاله می‌رود.
اگر داستانی که درابتدای غزل نقل شد صحت داشته باشد. حافظ دراین دو بیت پایانی تمجیدی از بارگاه " سلطان غیاث الدین" پادشاه بنگاله نموده ونسبت به وی ادای احترام وابد کرده است.
معنی بیت :
نسیم نوبهار ازگلستان( بارگاه ) پادشاه برمی خیزد،گلها وچمن ها رانوازش می کند قطَراتِ ژاله بر روی گل وگیاه می نشاند وبرپیاله ی لاله،شراب سرخ می ریزد.
حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین
غافل مـشـو که کار تو از نـاله می‌رود
ای حافظ از اشتیاقِ رسیدن به مجلس ِ سلطان غیاث الدین غافل مشو که کا اگرغفلت کنی کار وبارت از ناله هم فراتر می رود.

بهروز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

به نظر من این رباعی از خیام نیست چون با سبک و لطافت و ظرافت الفاظ او کاملا متفاوت است و هیچ احساس خوبی یا رضایت به حتی شنونده ای که عاشق و طرفدار اوست منتقل نمیکند بلکه بر عکس موجب دل آزاری هم میگردد. ببخشید.

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:

هر کس خویشتن به کمال بیند و فرزند خویش به جمال

سهیل در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱ - در تعریف علم و شان آن:

بر اساس بیت انوری ذیل مقطعه ی شماره ی چهارم، "ز یاجوج تمنی رخنه در شد ولوشینا"، به نظر میرسد این تعبیر صورت دیگری از عبارت قرآنی "و لو شئنا" باشد که در چندین آیه ی قرآنی به کار رفته است، بدین مضمون که "اگر مشیّت و اراده ی ما بر آن قرار بگیرد." درمصراع اول از همان بیت، انوری میگوید:" برو جان پدر تن در مشیت ده ..."، لذا اینطور به نظر میرسد که استفاده از "لوشینا" در ابیات مختلف اشاره ی اوست به مشیّت الهی. همچنین در برخی ابیات اشاره ی مستقیم دارد به آیه ی قرآن که فرموده "و لو شئنا لرفعناه بها"، یعنی اگر مشیّت ما قرار میگرفت مقام او را مرتفع مینمودیم. فی الجمله در این شعر به نظر میرسد همین معنی منظور باشد، و اشاره ای به ارتفاع مقام شخص صاحب حکمت داشته باشد.

شروین پاداش‌پور در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

سلام. با آقای فرشید موافقم.
این رباعی اثر "مولانا"ست و نسخه ی چاپی اون هم موجوده.
در این دنیای گسترده و بی در و پیکر مجازی که هر روزه شاهد انواع سرقت های ادبی و همچنین بی مسئولیتی هموطنان در وبلاگ ها و صفحات شخصیشون هستیم که اشعار رو بی نام یا با نام های اشتباهی درج می کنن، دلمون می خواد "گنجور" به عنوان مرجعی معتبر باشه و بمونه.
لطفا" به این موضوع رسیدگی کنین.
با سپاس و اجترام.

میثم سعدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:

درود.
آهو کُشی آهویی بزرگ است.
آهویی یعنی عیب و نقص.
بدرود

روح اله مزارعی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

ظاهراً مصرع نخست بیت هفتم ایراد دارد، شاید «طایرا» درست باشد.

شیخ سعدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

مقصودم ازیکدیگر، یکپیکربوده است وتمام.

kurdistan در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۸:

سردان(سەردان) در کردی به معنی ملاقات است و در بیت 12 هم فکر کنم همین معنی را دارد

۱
۲۹۹۷
۲۹۹۸
۲۹۹۹
۳۰۰۰
۳۰۰۱
۵۷۲۰