رضا ساقی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
سحربه بوی گلستان دَمی شدم در باغ
که تا چوبلبل بیدل کنم علاج دِمـاغ
حافظ دراین غزل زیبا باتوصیف شاعرانه ی صحنه ی گلشن وبزم خیال انگیزگلها، مارابه تماشاگه رازگلها می برد تاباسِیرکردن در عالَم شوق انگیزگلستان ولحظاتی همنفس شدن باآنها، اندوه روزگار فراموش کرده واز گلها شیوه ی شادخواری وطرزخوشباشی بیاموزیم.
بو : ایهام دارد : 1- هوس و آرزو ، خواسته 2- رایحه ، شمیم شدم : رفتم
بیدل : عاشق ، دل از دست داده علاج : درمان
دَماغ : بینی وآلت بویایی، درونِ "مغز" که محلّ ِ سودا وخیال و فکر و حال است .
معنی بیت :
به هوس ِ سیاحت درفضای گلستان، سحرگاهان، لحظاتی به باغ رفتم تا همانندِ بلبل بیدل حال و هوایی تازه کرده وقراری بردل بیتاب خودببخشم.
خوشترزصحبت باغ وبهارچیست؟
ساقی کجاست گوسبب انتظارچیست؟
به جلوهی گلِ سـوری نگاه میکردم
که بود در شبِ تیره به روشنی چو چراغ
جلوه : جذابیّت ، زیبایی
گل سوری همان گل سرخ و آتشی رنگ است.
معنی بیت : درباغ به تماشای گل سوری مشغول شدم دیدم چقدرزیبا ودرخشنده بود، درخشنده، همچون چراغ روشنی در شبِ تاریک و سیاه
غنچهی گلبـنِ وَصلم ز نسیمش بشکفت
مرغ خوشخوان طَرَب از برگِ گل سوری کرد .
چُـنـان بـه حُسن و جوانیِّ خویشـتـن مـغـرور
که داشت ازدل بلبل هـزار گونه فراغ
حُسن : زیـبـایی
فَراغ : آسودگیِ خاطر،بی خیال وبی توّجه،فارغ شدن
"هزارگونه فَراغ" تاکیدی براوج بی خیالیست.
درادامهی بیت قبلی
معنی بیت :
گلِ سوری چنان غرق درغرور نازوزیبایی و جوانیِ خویش فرو رفته بود که ازدل بلبل غافل شده بودوهیچ توجّهی به ناله وسوزوگدازبلبل نـداشت .
نشان عهد ووفانیست درتبسّم گل
بنال بلبل بیدل که جای فریاداست.
گشاده نرگس رَعنا زحسرت آب ازچشم
نهاده لاله زسودا به جان و دل صد داغ
نرگس رعنا : گل نرگس که بسیارخوشرنگ وبوست. درشیراز درفصل پائیز وآغاز زمستان، نرگس زارهای شیراز بسیار تماشایی وفرح بخش است.
حافظ درغزلیّاتِ خود نسبت به گل نرگس، علاقه ومیل بیشتری نشان داده وباآن مضامین بکر وزیبایی خَلق کرده است.
گل نرگس دارای برگهای سفید ودرونش زرد یانارنجیست وخواص فراوانی دارد. نرگس درعرصه ی شعر، اغلب به معنا و مفهوم چشم آمده است. چشمی که شهلاومست است، چشمی که خُماراست، چشمی که باحسرت نگاه می کند ودرهرغزلی متناسب بامضمون بیت،به بهانه ای نگران است یا باحسرت نگاه می کند.
دراینجا نرگس به معنای چشم نیامده بلکه به لطف طبع حافظ، شخصیت انسانی پیدا کرده،چشم دارد و ازناکامی یابداقبالی خویش حسرت می خورد وچشمانش پرآب شده است.
یاشاید به ناکامی لاله اشک حسرت می ریزد همانگونه که پیش ازاین نیزدرجایی دیگربه یادداریم که نرگس به سرنوشت لاله نگران شده بود.
"چشم نرگس به شقایق نگران خواهدشد"
"سودا"نیزچندین معنا دارد : 1- یکی از چهار مزاجی (خون ، بلغم ، سودا ، صفرا) که در طبّ قدیم برای بدن قائل بودند . 2- تجارت و معامله 3- سـودا به معنای سیاه
4-نوعی بیماری پوستی که قدیم معتقد بودند که مزاج سودایی سبب آنست 5- نوعی بیماری مغزی و روانی (مالیخولیایی) که فرد مبتلا را سـودا زده میگفتند . عشق و شیدایی ، بعضی عشق را نوعی بیماری روانی میدانستند و از این رو عاشق را سودا زده یا سودایی مینامیدند.
داغ : ایهام دارد : 1- سوز ، مصیبت ، غصّه 2- نشانه
در ادبیاتِ ما "داغ" غالباً به معنی "نشانه" است. از این رو که در قدیم چهارپایان و بـهویژه اسب و شتر و همچنین بردگان را با مُهر یا علامت مخصوص صاحب و مالک و یا علامت مخصوص مزرعهای که بَردگان در آن کار میکردند ، بر روی فلّزی حک شده و در آتش میگذاشتند ونشانهگذاری میکردند.
درعرفان و ادبیات عرفانی عشق را داغ و نشانهای میدانند که خداوند بر دل انسان نهاده تا او را مخصوص خودگرداند.
از"لاله"به سببِ خونین دل بودن،همیشه به عنوان گلِ عاشق نامبرده می شود برعکس ِ گل سوری (سرخ) که نمادِ معشوقی وجلوه گریست. دراینجاشاعر نقطه ی سیاهیِ وسط "لاله" را نشانهی عاشقی و سوز عشق درنظرگرفته است. لاله عاشقِ بلبل است امّا بلبل میل اَش بیشتربه گلِ سرخ است، گلِ جلوه گری که نسبت به بلبلِ بیدل بی توجّهی نشان می دهد!
درمیانِ عشق های زمینی ِ آدمیان نیزمعمولاً چنین اتّفاقاتی می افتد! یعنی یکی ازصمیم دل عاشق ودلباخته ی کسی می شود امّا دیری نمی گذرد که کم کم درمی یابدمعشوق اودلباخته ی کسی دیگراست وهوای دیگری درسردارد!
معنی بیت : گل نرگس ازسرِ حسرت و افسوس اشک میریخت (شایدبه سببِ دلسوزی به حال لاله وبلبل که هردوناکام هستند) و گلِ لاله هزار نشانه و علامت عشق (به بلبل) بر دل و جانش داشت.
دربوستان حریفان، مانندِلاله وگل
هریک گرفته جامی بریادِ روی لاله
زبان کشیده چو تیغی به سـرزنش سوسن
دهان گشاده شقایق چومردم ایغاغ
سوسن : گیاهی پیازدار از خانواده زنبق، با برگهای باریک و دراز و گلهای زیبا و خوشبو به رنگ زرد، کبود یا سفید که در انواع مختلف وجود دارد.
گلی که 5 کاسبرگ و 5 گلبرگ دارد و به همین خاطر آن را ده زبان میگویند.
ایغاغ: این کلمه ترکی-مغولی است به معنی نـمّـام وسخنچین
دراین غزل که شاعردرگلستان به سیاحت مشغول است،سخن ازگل وبلبل است وگلها شخصیّت انسانی پیداکرده اند. گلها همانگونه که رنگ وبو وخاصیتِ متفاوت وخاصی دارند، دراین مهمانی ارتباطِ عاطفی ِ حس انگیزی رابه نمایش گذاشته وهرکدام با تم ِ ویژه ای ازمیهمانان گلستان پذیرایی می کنند.
معنی بیت : سوسن همچون شمشیر زبان به سرزنشِ گل سوری کشیده است.(شاید به سببِ جلوه گری بیش ازحد وتحریک کردن وبه آتش کشیدن وجودِ بلبل) وگل شقایق که عاشقی خونین دل است همانند آدمیان به سخن چینی دهان بازکرده است. (سخن چینی ِ شقایق به معنای سخن چینی امروزه سعایت و بدگویی دیگران نیست. بلکه سخن چینی به معنای دردِدل کردن عاشقانه هست. شقایق عاشقی شکسته دل وپُر درد است(بلبل به اوتوجّهی ندارد.!) ونیازمندِ کسی است که به دردِ دل اوگوش فرادهد تا اندکی خالی شود.
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهدشد.
امّا چرانگران؟
گفتیم که نرگس گل پائیزو زمستان است ودرآغاز بهار زمانی که گلهای لاله و...می رویند،زمانِ رحلت ورخت بربستن اوست. اونیک می داند که گلها چه عیش وعشرتی پیش رو دارند... واز طرفی احساس می کند که زمان عمر اوسرآمده وباید هرچه زودتر صحنه را ترک کند ازهمین رو چشمهای او حسرت بار ونگران است.
یکی چوباده پرستان صُراحی اندر دست
یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
صُراحی: جام شراب
ساقی : شراب دهنده به میخواران
ایـاغ : پیاله وظرف بزرگ شراب ، که ازآن به پیاله های می خواران می ریختند.( تُنگ وپارچ)
معنی بیت : یکی از گلها همانند شرابخواران جام باده در دست دارد و گل دیگری همانندِ ساقیِ باده نوشان، ظرف بزرگی(پارچ) از شراب به دست گرفته وکاسه های میخواران راپرمی کرد
به چمن خرام وبنگر بَرِ تختِ گل که لاله
به ندیم ِ شاه ماند که به کف اَیاغ دارد.
نـشـاط و عـیـش و جوانی چـو گـل غـنـیـمـت دان
که حافـظا نـَبـُوَد بـر رسول غـیـرِ بَلاغ
بَلاغ: پیام رسانی
رسول : پیام رسان ، خبر دهنده
بـلاغ : خبر دادن ، آگاهی دادن
پیشترگفته شد که حافظ پیام رسان ِ عشق وگل ونوراست. دراین غزل نیزمی بینیم که خودِخواجه نیزبه رسول بودن خویش اشاره می کند. اوحقیقتاً رسولِ گل ونور وعشق ومحبّت است.
معنی بیت : ای حافظ ،عیش وعشرت وجوانی را همانندِ گلِ غنیمت بشمار که فرصت ها بسیار زودگذرند و زمان دراختیار بودن آنهاهمانندِ عمرگل چند روزی بیش نیست. رسالتِ من پیام رسانی بود من وظیفه ی خویش عمل کردم و غیراز خبررسانی مسئولیتی ندارم
(هرکسی آزاداست که این پند را قبول یا رد کند قصد من آگاهسازی بود)
غنیمت دان ومِی خور درگلستان
که گل تاهفته ی دیگرنباشد.
فرشید برزگر در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
اگر هنوز عزیزی این صفحه را دنبال میکند، توجه داشته باشد که مصرع اول از بیت چهارم، ایراد وزنی دارد.
به گمان بنده واژهی "است"، باید حذف شود تا وزن مصرع اصلاح شود. لطفا اگر دوستانی به دیوان چاپی صائب دسترسی دارند این مورد را بررسی و نتیجه را درج بفرمایند. متشکرم.
ارش در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه:
سلام به همه عزیزان . در مراحل سیر سلوک از واقعیت کنده میشویم و به حقیقت میریم و سپس از حقیقت کنده به واقعیت می اییم. در حقیقت ماندن بدون واقعیت بسیار از دید بنده توهم زاست و به قول دوستان برای خود بهشتی نسیه خلق میکنیم که در اخر واقعیت انرا زیر پای خود له خواهد کرد لذا دنیای کنونی و واقعیت بسیار متعالی و قابل استناد هست تا تفکرات و طرز فکر اینجانب برای همین شیخ شبستری از این دنیا به عنوان قران و کتاب حق یاد میکند
Ferry DJABARNEJAD در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:
دوستان عزیز بدون هیچ گونه ادعایی، در مورد بی نقص بودن ترجمه این غزل زیبا،( از فارسی به فرانسه) ان را تقدیم عشاق مولانا میکنم و پذذیرای هر گونه نظر، انتقاد و اصلااحی هسستم
Ferry DJABARNEJAD در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:
بی همگــــان بســـــر شـــــود
بی تـو بســـــر نمـــی شــــود
داغ تـــــو دارد ایــــن دلـــــم
جــــای دگـــــــر نمــــی شـــود
Mon coeur par toi affligé,
Nulle part, ira se nicher
Je renonce au monde entier.
Comment me passer de toi ?
دیـــده عقــــل مســـت تــــو
چـرخــــه چـــرخ پســـت تــــو
گــــوش طـــرب بــــه دســت تــــو
بــی تـــو بســـر نمی شود
Ma raison de toi en ivresse,
Le ciel n'est qu'une petitesse
De toi émane l’allégresse.
Comment me passer de toi ?
جـــان ز تــــو جــوش مـــی کند
دل ز تـــو نـوش می کند
عقـــل خـــــروش مــــی کنــد
بـــی تــــــو بســـر نمـی شــود
L' âme est animée par toi
De toi, mon cœur bât en joie
Est ma raison en émoi.
Comment me passer de toi ?
خمـــــر مـــن و خمـــــار مـــن
بــــاغ مـــن و بهـــار مــــن
خـــواب مـــن و خمــــار مــــن
بــی تـو بســر نمی شود
Toi tavernier et le vin,
Mon printemps et mon jardin
Sommeil, insomnie sans fin.
Comment me passer de toi ?
جـــاه و جلال مــن تـــویی
ملکت و مــــال مـــن تـویی
آب زلال مــــن تــــویی
بــــی تــــو بســــر نمی شـود
Tu es mes biens, ma richesse,
Ma grandeur et ma jeunesse
Mon eau limpide en finesse.
Comment me passer de toi ?
گـــــاه ســــوی وفــــا روی
گــــاه ســوی جفــــا روی
آن منــی کـــجا روی
بـــی تــــو بســـــر نمی شـــود
Parfois en fidélité,
Et d'autres, en hostilité
Tu es à moi en vérité.
Comment me passer de toi ?
دل بنهنـــد بــــر کنـــی
تـــوبـــــه کــننـــــد بشــکنــی
ایــن همــه خــود تـــو میکنی
بــی تو بســر نمی شــود
Les amoureux, tu méprises
Les repentirs, tu les brises
Tu es la totale maîtrise.
Comment me passer de toi ?
بی تـــو اگـــر بســـر شدی
زیــر جهــان زبر شدی
باغ ارم سقــر شــدی
بــی تــو بســر نمــی شـود
Sans toi, cet univers fou
Devient sens dessus- dessous
Et l'enfer envahie tout.
Comment me passer de toi ?
گــــر تـــو ســری قــدم شـوم
ور تــو کفی علم شوم
ور بــــروی عــــدم شــــوم
بی تـو بسـر نمی شود
La tête tu es , moi le pied
La paume tu es, moi l'épée
Si tu pars je disparais.
Comment me passer de toi ?
خــواب مــــرا ببستــــه ای
نقـــش مــرا بشسته ای
وز همـــه ام گسسته ای
بــی تــــو بسر نمی شود
Du sommeil, tu m'as privé,
Et mon image effacée
Des autres, tu m’as éloigné
Comment me passer de toi ?
گـــر تـــو نباشی یار من
گشت خراب کــار مــن
مــونس و غمگـــسار مـــن
بی تو بسر نمی شود
Si tu n'es pas mon ami,
A néant je suis réduit
Demeure en ma compagnie.
Comment me passer de toi ?
بی تو نه زندگی خوشم
بی تو نه مردگی خوشم
ســر ز غـم تو چون کشم
بی تو بسر نمی شود
Sans toi, Je n’ai point plaisir,
Ni à mourir ni à vivre
Sans toi, pourrai-je me tenir ?
Comment me passer de toi ?
هر چه بگویم ای صنم
نیست جـدا ز نیــک و بـد
هم تو بگو ز لطف خود
بی تو بسر نمی شود
Ce que je dis, Bien-aimé,
N'est exempt de vérité
Parle-moi de ta bonté.
Comment me passer de toi ?
سهیل در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:
معنی کلمه توبه همانطور که روفیا فرمودند یعنی بازگشت، و شرط پذیرش توبه در برابر درگاه قدرت مطلق جبران خسارت و رد مال میباشد، اما در مثنوی و معنوی تمام اشخاص تمثیل هستند و هر کدام از آنها تمثیل یک صفت و یا خواسته های نفس انسان هستند ، مثلا در شعر پادشاه و کنیز هر کدام از افراد تمثیل چیزهای مادی و معنوی هستند، مثل زرگر یا پادشاه یا طبیب یا کنیز،،،
رهام در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:
شاهکار
شاهکار
شاهکار
شهرام آرین در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » درد ِ پیری:
گواژه زده بر تو امل ریمن و محتال؛ظاهرا اصل این است.
بابک در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:
باز آ بازآ بازآ
هرآنچه هستی باز آ
گرکافر و گبر و پستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
هو121
مهدی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳ - در استدلال نظر و توفیق شناخت:
سلام
لطفا این بیت را برای من معنی کنید در مورد دریافت خودم تردید دارم.
مگو ز ارکان پدید آیند مردم
چنان کار کان پدید آیند از انجم
بیت نظامی با توجه به آرایی پنهان مجاز قابل شرح است
عناصر به علاقه جزئیه مجاز از طبیعت و ستارگان به همین علاقه مجاز از آسمان است وی وجود طبیعت را بخواطر منظومه شمسی و آسمان می داند چه بسا خورشید بزگترین ستاره این منظومه است
قابل توجه است اگر طبیعت را وجود حیات در زمین تصور کنیم برخی از نظریه پردازان وجود انسان را بخواطر تکامل طبیعت می دانند نظامی در سبب رد این نظریه وجود طبیعت را به سبب آسمان می داند
اینکه ستارگان یا نورشان به وجود آورنده ای عناصر هستند بیت را از رونق می اندازد چرا که موجب کج فهمی اندیشه نظامیست
مهدی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳ - در استدلال نظر و توفیق شناخت:
تحلیل بند
نظامی در بند پیشین نظر بر این داشت که تمام طبیعت گواهی بر وجود خداوند می دهند این بند نظامی استدلال های او بر اثبات نظریه ست که در بند پیشین بازگو کرد
پس 5 استدلال در وجود هستی آفرین ترتیب می دهد
استدلال اول
خبر داری که سیاحان افلاک / چرا گردند گرد کعبه خاک
ابتدا او هستی را هدفمند در نظر می گیرد و سپس هدف هستی خداوند معرفی می کند
همه هستند سرگردان چو پرگار/ پدید آرند خود را طلبکار
این استدلال از پایه های سستی دارد زیرا داشتن هدف صرفا به این معنی نیست که این هدف خداوند است و هستی با هدف، کاملا مختار از ذات خداست پس نظامی با آوردن بیتی این استدلال استحکام می بخشد
چرا این ثابت آن منقلب نام / که گفت این بجنب آنرا بیارام
که نشان می دهد هستی قادر نیست برای خود هدف انتخاب کند خداوند است که به آن هدف می بخشد و قدرت رسیدن به هدف را به او می دهد
استدلال دوم
چناکه می دانید آسمان چرخش سیارات به صورت منظم به دور خورشید است که منجمان آن را منظومه شمسی می نامند منظومه شمسی بخواطر نظم و خورشید است که پا برجاست اگر خورشید از بین برود یا نظم آن دگرگون شود نابود می گردد بعضی فیلسوفان معتقد اند نظم یک صفت اکتسابی است که طبیعت قادر به اکتساب آن نیست حال آسمان بر نظم بنا شده کسی باید این نظم را در تکوین آسمان نهاده باشد کسی که همچین قدرتی برای به نظم درآوردن آسمان است دارد بدون شک پروردگار است
نظامی در تایید این استدلال داد سخن میدهد و می گوید
بلی در طبع هر داننده ای هست /که با هر گردنده گرداننده ای هست
مقایسه می کند با داستان پیر زنی که ازو پرسیدند چرا بر وجود خدای معتقدی که دیده نمی شود؟ چرخه رسیندگی را رها کرد گفت دقت کنید که چون من از کار باز ایستادم چرخه ایستاد آیا چرخ به این بزرگی(منظور آسمان)چرخانده ندارد
از آن چرخه که گرداند زن پیر / قیاس چرخ گردنده همی گیر
همیدون دور گردون زین قیاس است / شناسد هر که او گوهر شناس است
استدلال سوم
تاثیر ستارگان بر زندگی انسان به خواطر زیبای قلم سرنوشت است که قلم زن سرنوشت یگانه پرودگار است
به هر نقشی که بنمود او جمالی / گرفتند اختران زان نقش فالی
پایه این استدلال ریشه در عقایدکهن دارد و سست است زیرا پیشنیان اعتقاد داشتند هر شخصی که در زمانی خاص متولد می شوذ ستارگان سرنوشت وی رقم می زنند فال گرفتن ستارگان در بیت نظامی اشاره بدین موضوع دارد به نظر می رسد نظانی بدان اعتقاد دارد وی جوز جانان که از یک جو و طالع بینان که از دو سنگ به سرنوشت انسان ها پی می برنند گردش آسمان و ستارگان می داند که پرودگار نهاده است
یکی یک دانه جو محراب کرد / یکی سنگ دو اسطرلاب کرده
زگردشهای این چرخ سبک رو / همان آید کزان سنگ و ازان جو
استدلال چهارم
همان طور که اندیشمندان گفتند 4 عنصر به طبیعت جان می بخشند نظامی علت جان بخشی این چهار عنصر به پیکره طبیعت را فرمان خدا می داند
همی تا زو خط فرمان نیابند / به لطف پیکر جان نیابند
اگر چه در ابتدا استدلالی ناچیز و باطل به نظر می رسد که تنها صورت استدلال به خود دارد ولی در پژوهش در بیت قبل استدلالی بس محکم است
اگر خاک و باد و آب و آتش / کنند آمد شدی بایکدیگر خوش
اشاره به ضد بودن چهار عنصر دارد آب خاموش کننده ای آتش خاک جذب کننده آب باد پراکنده کننده ای خاک و آتش گرمای از بین برنده ای باد ، که این عناصر ضد در کنار یکدیگر توانستند به طبیعت جان ببخشند این نکته می تواند معرف وجود کسی باشد که این عناصر را خنثی و ضد بودن آنرا مهار کرده
آخرین استدلال نظامی در شرح صفت ناپسند انسان است وی هر که را منکر خداوند است به علت داشتن صفت خوپسندی می داند او خود پسندی را پرده ای بر دیدگان انسان برای نادیده گرفتن پروردگار بیان می کند و اسلوب معادله جالبی را شکل می دهد
ز خود برگشتن است ایزد پرستی / ندارد روز با شب هم نشستی
امیر در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
سلام و عرض ادب خدمت سروران دانشور
بنده همیشه با این بیت مشکل داشتم:
«صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»
سروران گرامی!
آیا آوردن «که» و «تا» کنار هم حشو قبیح نیست؟
اگر هست، آیا نسبت دادن چنین خبطی به جناب حافظ ممکن است؟
ممنون از راهنمایی شما
با تشکر
مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۳:
مدت همراهی شمس و مولانا در مرحله نخست پس از دیدار اول از 16 ماه تجاوز نمی کند. مولانا در این مدت چنان شیفته شمس می شود که به هیچ وجه تاب دوری او را ندارد .اما زمزمه ها یی مبنی بر رفتن شمس می شنود و ملتمسانه از او می خواهد که نرود...
مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
به نظر چرخ دوصد چاه درسته نه چرخ دوصد تاه چون بحث یوسف هم هست ...
با تشکر
مهدی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲ - در توحید باری:
شناسایش بر کس نیست دشوار / ولیکن هم به حیرت می کشد کار
این بیت قبل از بیت
ترازوی همه هستی شناسی / چه باشد جز دلیلی و قیاسی
بر اساس نسخه دسنویس پاریس مورخ 763 ه. ق شماره supplement persan 1817
مهدی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲ - در توحید باری:
نسخه ها: دست نویس موجود بودلیان در آکسفورد در سال 766 ه. ق
نسخه موز بریتانیا از دست نویس قرن 15 میلادی
نسخه کتاب خانه پاریس 767 ه. ق
چو گل صد پاره کن خود را بدین داغ / که نتوان تندرست آمد درین باغ
اگر باغ را استعاره از دنیا و داغ را مفهومی از نقصِ انسان بگیریم ترتیب آنها مهم است شرح بیت نظامی:
همانند گل که از داغی خورشید شکوفا (صد پاره شدن باز شدن گلبرگ های گل) می شود تو نیز از داغی نقص خود شکوفا شو زیرا نمی توان در باغ دنیا بی نقص بود
پیام بهتاش در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
دربارۀ اختلاف نظر وی و ری، تعجب می کنم؛ دربارۀ حافظ که بحث نمی کنیم، قصیدۀ دماوندیۀ بهار است که منبع صحیح آن به تأیید خودِ شاعر هم رسیده. علاوه بر آن در خودِ قصیده هم نشانه ای هست که بر صحیح بودن «وی» تاکید دارد:
بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت تویی تو ای دماوند
پس نواختن مشت بر آسمان کار غریبی نیست. ضمن اینکه در کلّ قصیده زمین و آسمان به نوعی رویاروی یکدیگر قرار گرفته اند.
آصف در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
بیت ماقبل آخر ریاض خلد است. بااحترام
کمال داودوند در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۵:
11800
امید در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۱ - در تغزل: