الف رسته در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳:
کاوه + ان = کاوگان
قارن از خانوادهء کاوه
منبع: لغتنامه دهخدا
آوگان = از خانواده آفریدون
کمال داودوند در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۷:
بنده هم چیزی نیافتم
عید سعید غدیر بر گنجور یا ن مبارک باد
جمع این رباعی از 7174
همایون در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶:
امروز انسان این غزل را با جان خود حس میکند و میفهمد و کوچکی عقل و قطره بودن هوش خود را به نیکی در مییابد زیرا هم در اعماق و ژرفای اتم رفته است و هم به پهنا و گستره فضا و هم درازنای زمان زیستن و تاریخ تکامل و مدنیت انسان پی برده است و توانائیهای انسان را در پیشرفتهای علمی و شگرد آفرینیها آزموده است، و در همه ابعاد به کوچکی عقل خود رسیده است و آرزو میکند که بجز عقل کاش ابزار دیگری نیز در اختیار میداشت تا از عظمت و بزرگی هستی و شادی و رهایی درخورد انسان برخوردار میشد و آنرا در وجود خود حس میکرد و اینگونه دچار گیجی و سردرگمی و رنج و حسرت و حقارت نمی گردید و برای منافع خود دچار این همه جنگ و خانمان سوزی و نیرنگ و قساوت و رقابت با هم نوع خود نمی شد
امروز بیشتر از همیشه باید سری به بام جلال دین زد و بدور شمع او حلقه زد زیرا او هوشی و عقلی سزاوار انسان یافته است و توانسته است آن را به همه بشناساند و خشکی انسان را به تری و لطافت مبدل سازد
همایون در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۰:
هر روز برای جلال دین به معنی پیامی نو است، روزی نو، آفتابی نو، و بختی نو برای او در راه است زیرا او در هیچ خانهای منزل نمی کند و یاد گرفته است که هیچ باوری و دین و مذهبی نمی تواند بی حد و مرزی انسان را تامین کند به جز خود انسان هیچ اندیشه و شریعتی نمی تواند چهره انسان را به او بنمایاند به جز خود انسان. چنین انسانی بی چارچوب است و مست است و از شهر مستان میآید پادشاه است و از میدان فراخ هستی میآید پیروز و با دستان پر، نیک بختی با اوست و به او لبخند میزند اسیر هیچ توبه و پرهیزی نیست و بار هیچ گناهی را بر دوش خود احساس نمی کند وسعت او به فراخی آسمان و خرمی او به سرسبزی باغها و دشت هاست و روشنایی او بیشتر از خورشیدها و کهکشان هاست چنین انسانی همان یوسف خوبان است که فرمان در دست اوست و به هر کاری قادر است و بهترین کار همانا نمایاندن انسان و بزرگی او به خود او است
راز این همه در مستی انسان نهفته است، وگر نه انسانی که هوشیار است و به دنبال منافع خود است از این بزرگی بی بهره میماند و در خانه کوچک خود محبوس
او از شهر مستان میآید و پادشاه او نیز از آنجاست و تو نیز سراغ مستان را بگیر و به دنبال عیب و ایراد به شعر من نباش که نشان هوشیاری تو است و امروز مخصوصا شعرم اشکالاتی دارد تا بدانی و مطمئن شوی که من به مستی پرداختهام و به ظاهر اهمیتی ندادهام و تو هم به پیام من و درون شعرم نگاه کن نه آنکه "زیرا ز بوی زعفران گویند خندان میرسد" و یا "خاصه که این بیچاره را کز سوی ایشان میرسد"
پس بخند و خود را آنگونه بین که مرا میبینی و مستی کن آنگونه که بخت و اقبال مست است و هیچ چارچوبی ندارد تا به دیدار او در آیی
نیما در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۱ - تفسیر و هو معکم اینما کنتم:
این شعر در فیلم بادبادک باز خوانده می شود. این جا را ببینید: پیوند به وبگاه بیرونی
بهزاد در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳:
درود بر شاهنامه خوانان و شاهنامه دوستان
آیا کسی است که معنی دقیق آوگان را بداند؟
سپهدار چون قارن کاوگان
به پیش سپاه اندرون آوگان
عباس (مصیب) مهر آشیان مسکنی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۲:
با سلام شعر مال مرحوم قائم مقام فراهانی است و در زندان باغ نگارستان در شبی که صبح ان اعدام شد هرچه تقاضای قلم و کاغذکرد کسی به تقاضایش ترتیب اثر نداد. وبا خون دست خود بر دیوار زندان نوشت.و دربیت گه زمهجوری عیان غلط است و عنان درست می باشد
همایون در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۸:
انسان آیینهای برای دیدن درون و سیرت و روح و روان خود نیاز دارد و این آیینه همانا یک انسان دیگر است انسانی که غرق نیازهای خود و اسیر ایمان و باور خود نباشد بلکه در نوعی مستی و بی خبری و خاموشی باشد که اینها همه مشخصات خود جلال دین است پس او به حق خود را آیینه همه ما میداند آیینهای که هزار نقش زیبا مناسب و برازنده انسان و هزار اندیشه زیبا درخورد کمال و درخشندگی همگان در خود جای داده است و او این همه را با مهارتها و قابلیتهای خود بدست آورده است زیرا او شکارچی قابلی در هستی است و از توانائی بالایی در این کار برخوردار است. او آمدن خود به هستی را برابر با آمدن همه و راه یافتن همه به درون هستی میداند زیرا هستی دربانی در جلوی در گذاشته است که راه همه را سد میکند و این دربان همانا نیازها و بیچارگیها و باورها و اعتقادات خشک است که همه را ناتوان از دست یافتن به نیکبختی و اسیر آتش یاس و حرمان میکند. توصیه او نگاه کردن به جمال او و لحظهای خندیدن است تا شکست دربان را و زیبائی جمال و بخت خندان خود را ببینی و چون او شوی، تنها کسی که همواره برای همه آنچه که خود تجربه کرده است را آرزو میکند
امیر در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱ - مسافر همدان:
بیت هفتم به جای بنویسد نوشته شده بنوسید
کباب در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
بیت اول به نظر تمسخر دعوت قرآن به تحدی است.
حامد حسین در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
با سلام
نکته دیده نشده در بیت قیاس کردم و ... :
محذوف این بیت در حقیقت این است: قیاس کردم و تدبیر کردم و فهمیدم که قیاس در ره عشق چو شبنمی است ... و این واو است که معنای محذوف را به ما می فهماند و این نوع واو از اختراعات حافظ است در زبان فارسی گرچه در قرآن این چنین اسلوبی دارد که بسیار زیبا، دلنشین و عمیق است همچنین این اسلوب در زبان عامیانه استفاده نمی شود و بسیار ادبی است.
مهدی منصوری در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
با سلامواقعا عجیبه دوستان چقدر بی جهت زور میزنن و حرفای بی ارتباطی رو به ابیات حافظ میچسبونن
کسرا در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:
بسیار زیباست
الف رسته در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:
جواب این غزل جلال اسیر:
باده چون زور آورد هشیار میسازد مرا
خواب چون گردد گران بیدار میسازد مرا
صبح را گلگونه میبخشد کف خاکسترم
سوختن رنگینتر از گلزار میسازد مرا
دارد اکسیر حواس جمع چون دل شد خراب
سایهٔ ویرانهها بسیار میسازد مرا
غفلتم تعبیر آگاهیست، دیدم بارها
چشم خواب آلود من بیدار میسازد مرا
بلبل گلهای شوخ از دور بودن خوشتر است
سیر باغ آرزو بیدار میسازد مرا
الف رسته در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸:
جواب این غزل از جلال اسیر:
عشق نیرنگ تغافل در دل بیتاب ریخت
همچو گرد سرمه از چشم غزالان خواب ریخت
در شکست خاطر ما عشق نقصانی نکرد
گرد این ویرانه گل در دامن سیلاب ریخت
دیده تا دیوانهٔ خود را ز موج آشفته موی
هر چه پیدا کرد در دریا بر سر گرداب ریخت
کمترین بازیچهِٔ عشقِ جهان آشوب اوست
آتش و خاکی که از نیرنگ باد و آب ریخت
در نظر آورده هر گامی پریزاد دگر
از غبار راه او رنگ شب مهتاب ریخت
آتش فولاد برق خنجر هستی نبود
طرح محشر جوهر تیغش ز پیچ و تاب ریخت
در گداز انتظارش باغ میجوشد اسیر
گریهٔ شاداب ما بر آتش گل آب ریخت
عسگری در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
بیت ششم : بهیمه صحیح است.
الف رسته در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
اگر تقطیع بکنید خواهید دید که اشکال وزنی ندارد
ظلمت آبا/دیست از نا/شسته رخسار/ان زمین
فاعلاتن/ فاعلاتن / فاعلاتن/ فاعلن
علی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
بنظر من همه چیز در مصرع اول خلاصه میشه
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
درواقع حافظ یار دلنوازش رو با شکایت شکر میگه
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
خواهشا از یک واژه انقدر مغلطه نسازید
این دوستانی که هزار جور وصله ناجور به حافظ میزنند نه عشق رو میفهمند نه حافظ رو نه شعر رو
بقیه شعر همونطور که خودش میگه حکایت داستان مسیر پرپیچ خمش رو روایت میکنه راهی رو به زبان شعر میگه که منتهی شده به همون یار دلنوازش
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
در مورد ناتوانی و گمگشتگی هایی که در مسیرش تجربه کرده با ما حکایت خودش رو در میون میذاره
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
و دست آخر همون عشق به یار دلنوازش اون رو به مقصودش رسونده و چنان هم به مقصود رسیده که
قرآن رو ز بر میخونه
در واقع حافظ راه رسیدنش به خدا رو با شکایت به خدای خودش یادآوری میکنه همین بس داره درباره یک راه شعر میگه من نمیدونم کلمات رو نمیبینید یا خوشتون میاد اعتقادات شخصی خودتون به حافظ بچسبونید
امید در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۴ - در تغزل:
چو خاموش شوم
محسن سعیدزاده در ۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱: