گنجور

حاشیه‌ها

 

به نیم شب اگرت آفتاب میباید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
در شعر فارسی از جندین لایه برای پرورندان معنای هنری استفاده می شود.
لایه های رایج چنین است:
اول: اسم
دوم: صفت
سوم: تشبیه
چهارم: استعاره
پنجم: کنایه

طبق نوشته ی شما نظر شما این است که : اگر در نیمه شب تو را آفتاب لازم است پس برو از روی دختر گل چهره ی ( سرخ روی ) رز ( یعنی می ) پرده بر دار تا شعاع آفتاب آن بتابد.
و تا آن جا که از نوشته ی شما بر می آید دوست شما در ای میلی گفته است: اگر در نیمه شب تو را آفتاب می لازم است پس برو از روی دختر گل چهره ی ( سرخ روی ) رز ( یعنی می ) پرده بر دار تا شعاع آفتاب آن بتابد.
هر دو نظر کم و بیش نیمی از حقیقت را در خود دارد . هر دو نطر را می توان در لایه های فوق بررسی کرد و در نهایت با توجه به زیبایی های بیان و معانی یکی را قبول و یا رد کرد.

لایه ی ششم : بنده فکر می کنم لایه ی ششمی در همین بیت وجود دارد که به دون در نظر گرفتن آن معنی بیت پخته نمی شود. و آن لایه ی ایهام است. حافظ استاد مسلم ایهام است. اگر به آن توجه بکنید متوجه ی معنی دور و نزدیک ” می” خواهید شد: یکی ” می” یعنی “باده ” و دیگری یعنی التزام ” می باید”.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

رسته در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۳


یکی از دوستان، طی ایمیلی تذکر داده‌اند که صورت درست مصرع ششم این گونه است:
«به نیمشب اگرت آفتاب ِ می باید»
تغییری در نقل حاضر ندادیم، من بشخصه مشکلی در نقل حاضر (آفتاب می‌باید) نمی‌بینم، دوستان در این مورد نظرشان چیست؟ درست یا درست‌ترش کدام است؟

حمیدرضا در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۳


به استقبال از غزل سلمان ساوجی گفته شده ز شراب لعل نوشین

حسن علیمردانی در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


معروف است که کمال الدین اصفهانی به نوبت خود این بیت را از مسعود سعد سلمان گرفته است

رسته در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۹


«کمال» در بیت هفتم گویا کمال الدین اصفهانی معروف به خلاق المعانی باشد و با این ترتیب احتمالاً بیت هشتم از آن این شاعر است و حافظ این غزل (یا شاید بهتر باشد قصیده محسوب شود) را در استقبال از کلام او سروده است.

حمیدرضا در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۹


بیت: ۱۷
غلط: جال
درست: حال

بیت: ۷۹
ظاهرا غلط: فرداری
ظاهرا درست: مرداری

—-

پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ (۱) حکایت پسر هارون الرشید


بیت: ۱۰
غلط: گر
درست: اگر

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ (۲) حکایت شیخ و مرغ همای


بیت: ۳۱
غلط: ملک و ز و زور
درست: ملک و زر و زور

بیت: ۳۴
غلط: ملک
ظاهرا درست: ملکت

—-

پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ (۲۴) حکایت جوان نمک فروش که بر ایاز عاشق شد


بیت: ۱۱
غلط: اگر ب ر تو
درست: اگر بر تو

—-

پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ (۱۴) حکایت دیوانه‌ای که گلیم فروخت


بیت ۹ مصرع دوم ظاهرا خارج از وزن است

پاسخ: من مشکلی ندیدم اگر منظورتان واقعاً «نخواهد گشت هرگز کارِ تو راست» باشد: «نخا،هد،گش-تهر،گز،کا-ر ِ او،راس{ت}»

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ (۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کرد


بیت: ۳
غلط: دیز
درست: دیر

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ (۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کرد


بیت: ۳۴
غلط: نخوهی
درست: نخواهی

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ (۲) حکایت نمرود


بیت: ۷
غلط: یک
درست: یکی

بیت: ۱۵
غلط: کام
درست: گام

بیت: ۱۷
غلط: کم ز یک
درست: کم از یک

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ (۱۵) حکایت زنبور با مور


بیت: ۲
غلط: معمتایی
درست: معمایی

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ (۸) حکایت بزرجمهر با انوشیروان


بیت: ۲
غلط: بجد شام
درست: به حد شام

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ (۹) حکایت آن مرغ که در سالی چهل روز بیضه نهد


بیت: ۸

ظاهرا غلط: دینی
درست: دنیی

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ (۴) حکایت شوریده دل بر سر گور


بیت: ۴
غلط: آفرید
درست: آفریدن

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ (۱۲) حکایت دیوانه


بیت: ۷
غلط: مقنامت
درست: مقامت

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

رسته در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ (۹) حکایت پیر بخاری و مخنث


جبر چه بود بستن اشکسته را
یا بپیوستن رگی بگسسته را
چون درین ره پای خود نشکسته‌ای
بر کی می‌خندی چه پا را بسته‌ای

در بیان اینکه انسان بایستی ابتدا مراتب عملی را بگذراند تا بتواند به مرتبه ای برسد که بتواند در مورد مسایل نظر یدهد!

سعید محمدی در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش


شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شیخا هرآنچه گویی هستم
اما تو چنان که مینمایی هستی؟

رضا در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱


[صفحهٔ اول] … [۲۹۶۰] [۲۹۶۱] [۲۹۶۲] [۲۹۶۳] [۲۹۶۴] … [صفحهٔ آخر]