گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲:

غزل چرخ
در این غزل هشت بیتی که نشان از بی‌ حدی و بی‌ مرزی است، واژه چرخ، ردیفِ پس از قافیه آمده است تا اهمیت آنرا برساند و چهار بار بیش از اندازه لازم یعنی‌ نُه بار، بکار برده شده، که نشانه فرم و جهان مادی است، هر چند این‌ها می‌‌تواند تصادفی باشد همان گونه که خود شعر یک تصادف است که از حال شاعر در برخورد با دنیای بیرون پدید می‌‌آید
چرخ از معنی‌‌های بسیار مهم و با ارزش است و از واژه‌های کلیدی در اشعار جلال دین
چرخ از آغاز هستی‌ و پیدایش جهان مادی در کار است از ریز‌ترین جز تا عظیم‌ترین اجرام فضائی
و هم آغاز حرکت انسانی‌ روی زمین و پیدایش صنعت است و هم اوج نشاط و شادی انسان را نشان می‌‌دهد
ازینرو چرخ به تنهایی هم وازه‌ای کاملا مادی است و هم معنا یی و جایی‌ است که دنیای معنی‌ و واقعیت با هم پیوند می‌‌خورند
و انسان می‌‌تواند از این راه خود را به دنیای معنی‌ منتقل سازد و حال خود را دگرگون سازد و مستی معنوی خود را به اوج‌های بالا برساند
به خصوص آنکه در دنیای معنی‌ نیز مانند دنیای واقعی‌ بی‌ شک شاهی‌ بر تخت نشسته است بی‌ اندازه فرهمند و با شکوه
ما انسان‌ها معنی‌‌ها را از دنیای واقعی می‌‌گیریم حال آنکه به باور جلال دین این معنی‌‌ها هستند که این جهان و چرخ و فلک را پدید آورده ا‌ند و انسان محصول چرخی است که معنی‌‌ها در هستی‌ می‌‌زنند
و این تصور اول و دوم و علت و معلول از اندیشه ناقص انسان می‌‌آید که غرق دنیای ماده است و به درون خود کم تر می‌‌پردازد

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

در چشم منی و غایب از چشم
زآن چشم همی‌کنم به هر سو.

امین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:

ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من
آخرت رحمی نیاید بر دل مسکین من
سوزناک افتاده چون پروانه‌ام در پای تو
خود نمی‌سوزد دلت چون شمع بر بالین من
نه امید از دوستان دارم نه بیم از دشمنان
تا قلندروار شد در کوی عشق آیین من
از ترش رویی دشمن وز جواب تلخ دوست
کم نگردد شورش طبع سخن شیرین من
خلق را بر ناله من رحمت آمد چند بار
خود نگویی چند نالد سعدی مسکین من.

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من
چرخ شنید ناله‌ام گفت منال سعدیا
کآه تو تیره می‌کند آینه جمال من.

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:

شاهکاره این غزل.

شهلا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۲:

عزیزان، آن چیزهایی که از حیوان تولید می شود را هم ما ایجاد می کنیم، وگرنه خود حیوان که خودش را قصابی نمی کند یا شیرش را پاستوریزن نمی کند یا از چرمش کفش نمی دوزد. همه این کارها از ماست...

۷ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۴:

جان بسوز و سرمه کن خاکسترش...

۷ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

مبادا در جهان دلتنگ، رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
مبادا را میتوان به معنی هرگز مباشد و چنین نیست هم دانست.
رو در نیم بیت نخست هم رخ است و هم چهره به معنی شخص(فلان چهره)
در جهان هرگز شخص دلتنگی نباشد که روی تو را ببیند و خرم نشود(از دلتنگی برون نیاید)

محمد ثنائی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

بیت 8
اگر ادعا کردم عاشق گلم باور نکن، مگر اینکه پای برهنه ام از شوق وصال گل متوجه خار (خار هایی که پای برهنه ام را می خراشد) نشود
بیت 9
مرغان قفس را المی باشد و شوقی / کان مرغ نداند که گرفتار نباشد
در مورد این بیت این معنی به نظرم می رسد که گمان می برم درست تر است، اگر اساتید فن اطلاع بیشتر دارند، بفرمایند:
مرغان قفس (عاشقان گرفتار عشق)، درد واشتیاقی را تجربه میکنند (تجربه عشق برایشان هم سخت و هم دلکش است) که آن مرغی که در قفس نیست (انسانی که عاشق نیست) این تجربه را نمی فهمد

شهاب در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷:

درود بر آن حکیم

بهنام مولایی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مسمطات » تضمین قطعهٔ سعدی:

یک شاعر گمنام مقام خاک رو بالاتر برده (و اینچنین میی امیزه و ربط میده ابیات اخری رو با بیان کردن کل ماجرا از زبان مهر کربلا )
حسین از مکه چون عزم سفر کرد ،
به دشت کربلا فتح و ظفر کرد ،
مرا رنگین به خون دست و سر کرد ،
کمال همنشین در من اثر کرد ،
وگرنه من همان خاکم که هستم

حسین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۷:

شاگردی به استاد خود گفت:
چه کار کنم؟ زیرا از دست مردم آسایش ندارم زیرا بسیار به دیدن من می آیند و مرا از آمد و شد آنها دچار نگرانی شده ام
،استاد بفرمود:تنگدستانشان را وام بده و از ثروتمندان آنها پول درخواست کن در این صورت دیگر از گرد تو پراکنده خواهند شد

محمد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده:

خیلی وقت بود دنبال این آهنگ میگشتم . حرف نداره . ممنون

مهدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

درود فراوان بر دوستان،
آرایه های ادبی موجود در بیت زیر رو امکان داره شرح بدید:
برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من
سپاس،

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

منظور از رود در بیت آخر بربط است.

محمد سالمی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰:

سلام. به نظر حقیر بیت زیر غلط است:
چرا تا دست و بازوئیت هست از کار و امانی
و صحیح آن به این صورت است:
چرا تا دست و بازوئیت هست از کار وامانی
"وا مانی" غلط و "وامانی" صحیح است

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰:

معانی لغات غزل(220)
خون دل:کنایه از اشک چشم ؛ اشک خون آلود.
هوایی: آرزویی.
ماه مهر پرور:محبوب ماه مانند و مهر انگیز، معشوق مثل ماه و نازک طبع.
آشنا:یار آشنا.
بر روی مارواست اگر آشنا رود:اگر یار آشنا، قدم بر روی صورت ما گذارد و برود روا پسندیده است.
ماجرا: بحث وگفتگو، گرفتاری وبگو مگو ، کشمکش.
صدق دل:خلوص نیت ، صفای باطن.
صوفیانِ صُفّه :اهل صفه که در صدر اسلام فاقد عشیره و قبیله ومنزل بوده وروزها بر روی صفه و سکویی مجاور حرم رسول اکرم ( ص) گرد هم جمع می شدند.
دارالصفا:اشاره به خانه پیامبر اسلام .
معانی ابیات ابیات غزل (220)
(1) پیوسته خون دل ، از دیدگان بر وری چهره ما جاری است. چه بگویم که از دست دیدگان بر صورت ما چه می گذرد؟
(2) مادر سینه و درون دل خود میل وآرزویی پنهان کرده ایم که اگر سر ما ( روزی) بر باد رود ، به خاطر آن آرزوست. (3) اگر آن محبوب ما پیکر نازپروده من ، قبا پوشیده خرامان بگذرد ،خورشید مشرق از حسادت جامه بر تن چاک خواهد کرد.
(4) صورت خود را بر روی خاک راه محبوب نهادیم . روا باشد اگر آن یار آشنا پای خودرا بر روی صورت ما بگذارد .
(5) اشک دیدگان ما به سیل می ماند . بر هر کسی که بگذرد ، اگر دل او هم چون سنگ باشد، از جای کنده و باخودمیبَرَد.
(6) ما هر شب و روز با اشک دیدگان خود کشمکش داریم که چرا این اشک روان ( بدون ما) به سر کوی محبوب می رود.
(7) حافظ ، همانطورکه مؤمنین اهل صفه همه روزه در محل صفّه ( مجاور حرم رسول اکرم (ص ) جمع می شدند،ازپاکینیّت و صفای دل به کوی میکده می رود.
شرح ابیات غزل(220)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع اخرب مکفوف محذوف
*
این غزل احتمالاً در اوایل حکومت شاه شجاع سروده شده و به جز بیت سوم آن که می توان ایهام آن را به شاه شجاع ربط داد ، بقیّه ابیات آن یک غزل عاشقانه را تشکیل می دهد . در نسخه های مختلف ، مصراع دوم بیت مقطع غزل به صورتهای : ( چون صوفیان صومعه دار از صفا رود، ( .. دارالصفا رود) آمده که ( چون صوفیان صُفه دارالصفا) رود مضمون مناسبتری بود انتخاب گردید.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

میلاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۹:

مطلع این غزل موجب بحثی در میان دوستان بر سر معنی مشخص آن شد. بی شک می توان معانی زیادی را بر شعر بیدل حمل کرد که همه درست و یا نادرست باشند اما به هر حال با توجه به آنچه از معنی کلی شعر بر می آید، دست کم یکی از معانی می تواند چنین باشد:
آن یار واله و شیدا (جنون دماغ) به سرخی گونه های خود مفتخر (حسن غازه) است، حال آنکه جیوه ی آیینه ی چراغ (که نور آن را متزاید می کند و رنگ سرخ دارد) از خون پروانه هایی چون من است.
به عبارت دیگر آن یار عاشق کش به چیزی می نازد که از قربانی ها و عشاقی دارد که گرد او گشته اند.
توضیح آنکه در قدیم برای زیاد شدن نور چراغ (فانوس) آینه ای در پشت آن به کار می بردند.
سرخی به شکل مراعات نظیری (غازه، رنگ جیوه ی پشت چراغ و خون عاشق) در شعر به کار می رود که خون پروانه را می توان از آن تخیل کرد.

شهاب در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:

به به.

۱
۲۹۱۵
۲۹۱۶
۲۹۱۷
۲۹۱۸
۲۹۱۹
۵۷۲۲