گلی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶:
با سلام و عرض ادب و احترام
یک شب قلم بدست گرفتم تا برای عزیزی که از درد فراقش در رنج بودم نامه ای بنویسم ناگاه دیدم در حاشیه ورقی که بدست گرفتم این شعر زیبا نوشته شده بود. از خود بی خود شدم و ان را به فال نیک گرفتم. امید است پروردگارم گشایشی در کارم پدید اورد. امین یا رب العالمین
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
『حافظ』
گامِ مخالف :
عاشق ، مستعمره باز قهاریست . عاشق ، مُرده ی فتوحات است . عاشق ، در قالب احترام به خواسته ی خود ، خود را به گِرد معشوق می تند . حتی اگر حمله ی عاشق به فنای در معشوق بینجامد چیزی از تجاوزگری عاشق کاسته نمی شود ، البته شاید ، هر حمله ی عاشق ، اول حمله به خودش است .
درست است که ویترین را معشوق می چیند ، ولی پا سُست کردن اولیه ی عاشق ، همان اولین حمله به خود است و شاید حمله های لطیف یا کثیفِ بعدیِ عاشق به معشوق ، انتقام همان اولین حمله ای باشد که عاشق به خود کرد . همان حمله ای که معشوق ، با کِشش های خود باعث آن شد .
احمد آذرکمان 13 آبان 97
@Bivaghtihayeman
س.ع.ناصری در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۱:
زهرهمه عالمم عسل شد
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۵:
عید بیاید رود عید تو ماند ابد
『مولوی』
حرف از «عید» که می شود باز یادِ طبقه بندی کردنِ لعنتی می افتم . این وَرِ سال ، آن وَرِ سال ، پنج شنبه ی آخر سال ... . نمی دانم عید ، شروع است یا پایان ، تنوع است یا قاب گرفتن تکرار . اصلا طبقه بندی یعنی چه ؟ تا زدن گوشه ی یک صفحه به خصوص یعنی چه ؟ آیا اگر صفحه های دیگر نبودند باز می شد صفحه ی به خصوصی را تا زد ؟ من می دانم صفحه ای را که تا که می زنی یعنی می خواهی آن صفحه را تکراری کنی . آدمی غارتگر چیزهای نو است . آدمی خدای دست مال کردن و پامال کردن است . آدمی وقتی کتابی را جوری جلد می کند که کسی نفهمد چه می خواند به فکر تمیز ماندن جلد کتاب نیست مشغول کثیف کردن یا کثیف تر کردن متن آن کتاب است .
ربنا طبقه بندی شده ، ربنا رفته در طبقه ی زولبیا و بامیه .
آتش رفته کنار دست چهارشنبه
حلوا دستش در مچ گورستان است
تیک تیک ساعت موقع یا مقلب القلوب خرناس می کشد
...
بگذریم تماشا دارد نماز قضا شده ی صبح را هشت صبح به جا آوردن .
احمد آذرکمان 13 آبان 97
@Bivaghtihayeman
احسان آسیابان زاده در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
اگرچه هاتف اصفهانی بیشتر به خاطر ترجیع بند عارفانه اش شهرت دارد اما در میان غزلها و تک بیت های عارفانه اش هم می توان زیبایی و در عین حال سادگی دلپذیری را دید مثل همین غزل و یکی دوتا غزل دیگر که افتخاری در کاست امان از جدایی خوانده است. کلاً غزلها و تک بیت هایش ساده و دلنشین هستند. به این تک بیت از او دقت کنید:
گه ره دیر و گهی راه حرم می پویم
مقصدم دیر و حرم نیست تو را می جویم
به نظرم پیچیدگی و عمق شعرهای مثلاً حافظ را ندارد اما زیباست.
احسان آسیابان زاده در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
اگرچه هاتف اصفهانی بیشتر به خاطر ترجیع بند عارفانه اش شهرت دارد اما در میان غزلها و تک بیت های عارفانه اش هم می توان زیبایی و در عین حال سادگی دلپذیری را دید. مثل همین غزل و یا غزل زیبای دیگر که علیرضا افتخاری در همین کاست امان از جدایی خوانده :
چو نی نالدم استخوان از جدایی
امان از جدایی امان از جدایی
قفس به بود بلبلی را نالد
شب و روز در آشیان از جدایی
و الا آخر...
احسان در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
اگرچه شهرت هاتف اصفهانی بیشتر بواسطه ترجیع بند معروفش هست که انصافاً در نهایت زیبایی است، اما در بین غزلها و تک بیت های عارفانه اش هم می توان زیبایی هایی را دید. مثل همین تک بیت اینجا که به نظرم ساده و در عین حال زیباست و یا غزل زیبای دیگرش که علیرضا افتخاری در کاست امان از جدایی خوانده است:
کجایی در شب هجران کجایی که زاری های من بینی
چو شمع از چشم گریان اشکباری های من بینی
.
.
کجایی ای قدح ها از کف اغیار نوشیده
که از جام غمت خونابه باری های من بینی
..
و الاآخر
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ:
فدایِ اشتباهی که ...
『قسمتی از مصراع شهریار』
نَه ده درجه به سمت راست ، نَه ده درجه به سمت چپ . اشتباه ها هر چه خاص تر و دیریاب تر باشند نشان از انسان تر بودن می دهند .
احمد آذرکمان ـ 13 آبان 97
یوسف در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
گر جان عاشق دم زند ...
آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
من نه شاعرم نه فارسم نه از وزن و قافیه سر در میارم اما به راحتی میفهمم کهاینجا منظور از این که گر خویش بر آدم زند، یعنی اگر بخواهد خود را برای آدم عیان کند یا به گفته ای خود بنمایاند یا اینکه خود را به رخ بکشد و همچنین دم از ناگفته ها بزند و اسراری که صرفا چنیناسحتصی به آن واقع بوده اند ، همان عواقبی را در بر خواهد داست که دقیقا در ابیات زیرین آن اشاره شده
رضا ساقی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟
مست ازخانه برون تاختهای یعنی چه؟
شایداین غزل زیبا ودلنشین تنها غزلیست که به هیچ وجه نمی توان ازهیچ یک ازابیات آن،معانی عرفانی برداشت کرد چراکه لحن کلام ومضامین بکارگرفته شده بنابه یک دلیل روشن وقانع کننده خطاب به معشوق زمینیست ونسبت دادن آن به مقام کبریایی خداوند،اوّل جفا درحق آن عزیزلطیف بی همتا ودوّم ستم درحق حافظ عزیزونازنین است. شگفتا که فروشندگان دین وعرفان، برای گرم نگاهداشتن بازار وفروش متاع خویش به هرکاری حتّا فریب مردم دست می زنند!
بدیهی است نه تنها حافظ بلکه هیچ عارف وارسته وفرزانه ای به خوداجازه نمی دهد که باپروردگارخویش چنین گستاخانه ودرشت سخن بگوید! خاصّه آنکه حافظ بهتراز هرعارف واندیشمندی به صفات خداوند آگاهی کامل دارد ومی داند که لطیف ورحیم بودن ورحمانیّت درذات پاک اوست وباهیچ کس به ویژه باآنانکه بامُهره ی مِهر اومشغولند کج نمی بازد!. حضرت حافظ ،خیّام یا ایرج میرزا نیست که به خوداجازه دهد با خداوند این چنین بی ادبانه ،جسارت آمیز و خارج ازنزاکت سخن بگوید! دراینجا سخن ازادبیّات کلام شاعریست که برقلّه ی سخنوری تکیه زده وجایگاه ادب و "هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد" رابهترازهرشاعر وهرادیبی می داند وهرگز ازدل نازکش برنمی آید که باآن لطیفِ بی مثال اینچنین عتاب آمیزونیش دارسخن بگوید. اوهنگامی که منبع لطافت وزیبایی وظرافت را مخاطب خویش قرارمی دهد باکمال ادب ومتانت، بهترین مضامین وناب ترین احساساتش راابرازمی دارد ومی فرماید:
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد
عبارات عتاب آمیز"مست ازخانه برون تاخته ای، گوش به فرمان رقیب،قدراین مرتبه نشناخته ای، تیغ به ماآخته ای،باهمه کج باخته ای و....." هیچکدام درشان ومنزلت آن احسن الخالقین وارحم ارحمین نیست وهیچ فرزانه ای درپوشش عرفان دربیان عواطف و احساسات خویش این عبارات را بکارنمی گیرد.
کاملاً روشن است که مخاطب حافظ دراین غزل زیبا کنایه آمیز،پادشاهی مغرور وخودکامه ودرعین حال خوش قدوقامتیست (شاه شجاع) که دل ازحافظ ِ عاشق پیشه ربوده ودرکمند زلفش گرفتارساخته است. امّا حافظ نیزعلیرغم اینکه درعاشقی ومِهرورزی سنگ تمام می گذارد آن عاشقی نیست که در مقابل ِ رقبای فرصت طلب وندانم کاریها ونامهربانیهای معشوق، تیغ زبان درنیام کشیده وعشقبازی رقیبان بامعشوق خویش رابه تماشابنشیند. اودرعین حالی که عاشقی صادق وبی ماننداست دارای شهامتی مثال زدنیست وگفتنیها را حتّا اگربه قیمت جانش تمام شود برزبان می راند ودرهیچ میدانی پاپس نمی کشد.
چنانکه ازفحوای کلام ومعانی عبارات ابیات غزل استنباط می گردد چشم وگوش شاه شجاع تحت تاثیر فرصت طلبان ومتعصّبین آن روزگاران بسته شده ،روی ازدوستان وفاداری مثل حافظ وخواجه قوام صاحب عیار وغیرع برگردانیده ودرحال بدمستی بوده که حافظ اینچنین برآشفته و وی رابازبانی رندانه وعاشقانه موردعتاب خویش قرارداده است. رندانه ازآن روی که حافظ به مددِ نبوغ خارق العاده ای که دارد باهنرنمایی شگفت انگیز دریک مصرع ازمعشوق تمجید وتعریف کرده ودرمصرع دیگربه سرانگشت کنایه وطعنه اورانیشگون گرفته است.
پرده برانداخته ای: نقاب از چهره کنارکشیده وخودراآشکارساخته ای
یعنی چه؟: چه معنی دارد؟، چه منظوری داری؟
برون تاخته ای: به بیرون آمده ای
معنی بیت: ای محبوب تورا چه شده است که به ناگهان تغییر رویّه داده ای ، چه چیزی تورااز برآشفته ساخته؟ به چه منظوراز خلوتگاه خویش سرمست به بیرون آمده ای؟
پرده ازرخ برگرفتی یک نظردرجلوه گاه
ازحیا حوروپری را درحجاب انداختی
زلف دردست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین باهمه دَرساختهای یعنی چه؟
"زلف دردست صبا" کنایه ازرها وراحت بودن باهمه
"رقیب" در اینجا به معنای نگاهبان ومراقب نیست بلکه به معنای کسی که برسرموضوعی درحال رقابت بادیگریست می باشد درحال رقابت باحافظ ونزدیک شدن بیشتربه معشوق(شاه شجاع) ظاهراً دراینجارقیب موفق شده است.
درساخته ای: سازش کرده ای،کنارآمده ای
معنی بیت درادامه ی بیت پیشین: چه شد که یکباره اینقدرتغییرکردی؟ عجبا چه بی قیدوبند ورها زلف به دست بادسپرده ورقیبان ما راباآغوش بازپذیرفته ای! اینگونه باهمه کنارآمدن چه معنایی دارد ومنظورتواز اینکارچیست؟
روامدارخدایا که درحریم وصال
رقیب مَحرم وحرمان نصیبِ من باشد
شاه خوبانی ومنظورگدایان شدهای
قدراین مرتبه نشناختهای یعنی چه
منظوراز"گدایان" دراینجا گدایانِ پاک نهادِ کوی عشق نیستند که حافظ همواره ازآنان به نیکی یادمی کند بلکه کنایه از،جاه طلبان وطمع ورزانیست که فرومایه وگداصفتند وبادریوزگی به خواسته های پلیدخویش می رسند.
منظور گدایان شده ای: محبوب فرومایگان شده ودرکانون توجّه آنان قرارگرفته ای.
مرتبه: مقام و جایگاه.
معنی بیت: ای محبوب تو پادشاه خوبان ونیکان هستی امّا اینک درنظرگاه این گداصفتان نشسته ای(آنها چشم طمع به تودوخته اند وتوغافل ازاین موضوع هستی) توارزش جایگاع ومقام خودرا نادیده گرفته ای توقدروقیمت خودرافراموش کرده ای وبه خودت ستم می کنی ازاینکارچه منظوری داری؟
هُمایی چون توعالیقدروحرص استخوان تاکی
دریغ آن سایه همّت که برنااهل افکندی!
نه سرزلف خود اوّل توبه دستم دادی
بازم ازپای درانداختهای یعنی چه
معنی بیت: مگرنه این است که توخود مرابه خودت وابسته کردی؟ مگر توخود اجازه ندادی که مرغ دلم درچین وشکن زلفت آشیان سازد؟ چرا اینگونه مراخواروذلیل به زیرپامی افکنی؟ توچه قصدی داری؟
دلم رامشکن ودرپامینداز
که دارد درسرزلف تومسکن
سخنت رمزدهان گفت وکمر سرّمیان
وازمیان تیغ به ما آختهای یعنی چه
"سخنت رمز دهان گفت" کنایه ازاین است که دهان تو ازکوچکی دیده نمی شود وقتی حرف می زنی تازه معلوم می شود که دهان داری. سخن گفتنت راز دهان تنگ تو را آشکار می کند.
(درادبیّات عاشقانه کوچکی دهان یک امتیازبزرگ برای زیبایی معشوق محسوب می شود. شاعران درکوچک نشان دادن دهان معشوقشان آن را به نقطه وپسته وغنچه تشبیه می کنند حافظ نیزدراینجا به این شیوه کوچکی معشوق رابه رخ کشیده است)
کمر: کمربند.
میان: کمریار. دراینجا نیزکمریارآنقدرباریک است که اگرکمربند نبسته بود هیچ کس کمراورابه چشم نمی دید کمربند راز کمریار راافشا کرده است.
تیغ به ما آخته ای: تیغ برکشیده ای. به قصد گرفتن ما تیغ ازغلاف بیرون کشیده ای
معنی بیت: دهانت آنقدرکوچک است که فقط زمانی که سخن می گویی رازآن آشکارمی شود کمرت آنقدرباریک است که اگر کمربند نمی بستی هیچکس سِّرآن رانمی فهمید که آیا اصلاً توکمرداری یانه؟ ای محبوبِ کمرباریک وغنچه دهن بگو دراین میان ازچه روی برای کُشتن ما شمشیرازنیام برکشیده ای؟
هیچ است آن دهان ونبینم ازاونشان
موی است آن میان وندانم که این چه موست!
هرکس ازمُهره ی مِهرتوبه نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باختهای یعنی چه
مُهره: وسیله وابزاربازی،طاس،
مُهره ی مِهر: مِهرومحبّت به مُهره ای تشبیه شده است.
به نقشی مشغول: به بازی مشغول است. دراینجا حافظ به کنایه وطعنه می فرماید: تو مثل بازیگرماهری هستی که همه رابا به بازی گرفته ای محبّت خویش را همانند مُهره های بازی به دست اطرافیان سپرده ای وهرکسی رابه یک نوع بازی مشغول ساخته ای تونیرنگ بازی
کج باخته ای : به نیزنگ وحیلت بازی می کنی روراست بازی نمی کنی نارو می زنی
معنی بیت: مهرومحبّت خویش را بصورت مُهره های بازی دراختیار اطرافیان خود قرارداده وهمه رابه بازی گرفته ای. هرکسی را که می بینی مُهره ای ازمحبّت تودردست دارد(همه به تومحبّت می ورزند یکی صادقانه یکی ازروی چاپلوسی ودیگری از....) امّا توباهمه نیرنگ می کنی توهمه رابایک چوب می زنی تفاوتی به عاشق صادق وعاشق دروغین قایل نیستی تو به همه نارو می زنی توچه قصدی درسرداری؟
هرکسی باشمع رخسارت به وَجهی عشق باخت
زین میان پروانه را دراضطراب انداختی !
حافظا دردل تنگت چوفرودآمد یار
خانه ازغیر نپرداختهای یعنی چه؟
دل تنگت: ایهام دارد: 1- دل اندوهبارت 2- دل کوچک اَت
ازغیرنپرداخته ای: اندیشه ها ودغدغه های بیگانگان را پاک نکرده ای ، دلت را ازهرآنچه که درمورد غیرمحبّت یاراست پاکسازی نکرده ای
معنی بیت: ای حافظ اگریارازدرآشتی درآید وناگهان دردل اندوهبارتوفرودآید چکارخواهی کرد؟ چگونه ازاواستقبال خواهی کرد؟ توکه خانه ی درون را ازاندیشه ای متفرقّه، ازآلودگیها، ازخودخواهی ها وهرآنچه که غیراوست پاک نکرده ای ! چگونه انتظارداری یار با آن عظمت وبزرگی در دل کوچک وتنگ توفرودآید؟ باید دلت بزرگ باشد وهرآنچه که غیریاراست ودردلت جای گرفته به بیرون ریخته شود.
حافظ اَرجان طلبد غمزه ی مستانه ی یار
خانه ازغیر بپرداز وبهل تا ببرد.
امیرشریعتی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
با درود
کاش این سایت بسیار خوب و ارزشمند، این همه غلط املایی و اشتباه تایپی نداشت.
افسوس و صد افسوس
مهدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
به نظر بنده "هر که جهانش" میتواند به معنی "هر که جهان او راست" یعنی "هر که جهان از آن اوست" باشد.
البته با نظر هادی هم موافقم، یعنی مبتواند به معنی "هر که در جهان است" باشد که در این صورت "ش" می شود ضمیر شخصی متصل و یا مضاف الیه برای "غم".
البته این بدان معنا نیست که بقیه معانی مطروحه مطرودند. این از غنای یک شعر است که بتوان سناریوهای معنایی مختلفی برای آن در نظر گرفت.
امیرشریعتی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
درود خدمت اهالی محترم گنجور
چون این سایت وزین و گرانقد، مرجع بسیاری از دوست داران و طالبان زبان و ادب پارسی می باشد، انتظار می رود که در حروف چینی و نگارش اشعار و مطالب دیگر، دقت بیشتری اعمال گردد، تا بتوان به این مطالب و اشعار، با خیال آسوده تری استناد نمود...
با سپاس بی کران
علی احمدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
چرا مصرع دوم بیت های نهم و دهم عینا یکی است؟
امیرشریعتی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۹:
با تشکر از سایت وزین گنجور لطفا موارد زیر را تصحیح فرمایید:
مصرع اول از بیت سوم "خاک گشتن..."
مصرع دوم از بیت چهارم " به زیر پایت..."
عباسی - فسا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
سلام
در بیت دوم:
«بگفتم» و «گفتم» صحیح نمی باشد ممکن است «بگفتم» را بتوان درصدی صحیح در نظر گرفت ولی با اعجاب کلام سعدی تناقض دارد.
«گرفتم» از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است
اگر «بگفتم» را بنویسیم با مرام سعدی که حتی دوری و فرار از دوست در ذهنش نیز وارد نمی شود تضاد دارد.
«گرفتم» به معنی فرض محال است.
«گرفتم» که مردانهای در شنا
برهنه توانی زدن دست و پا
در بیت مورد بحث، خداوندگار سخن سعدی دارد یک فرض محال را مطرح می کند:
به فرض محال که از غم راه راهی باغ و بوستان بشوم
آیا در باغ و بوستان کدام سرو بلند بالاست که مانند دوست باشد.
می بینیم که زیبایی و ملاحت در همین استفاده از کلمه «گرفتم» می باشد و بقیه نقل ها صحیح نیست
ظاهرا دارد به کسی پاسخ می دهد که ایشان را برای باز شدن غم دل به تفرج در باغ و بوستان توصیه می کند.
اما اینکه برخی اساتید از کلمه ««بگفتم»» استفاده کرده اند دلیل بر صحت آن نیست.
محسن.۲ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۶:
فارسی خیاط ” درزی یا دوزنده “
علی پورمحمدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰۰ - ناله از حصار نای و مدح محمد خاص:
وزن شعر 《فعولن فعولن فعولن فعولن》است.
لطفا درج کنید با تشکر
محسن.۲ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۶:
خیط = رشته ی باریک نخ یا ریسمان است
خیّاط از همین لغت گرفته شده ، انکه با نخ سروکار دارد و می دوزد
خسرو ماهدادیان در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷: