گنجور

حاشیه‌ها

بهار در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

"وین خط مقرمط نه تو خوانی و نه من" مال حکیم ابوسعید هست. خیام همون مصرع رو بکار برده ولی فقط بجای کلمه "مقرمط" از کلمه "معما" استفاده کرده. معما در اکثر لغتنامه ها به معنای چیزی رمزی، پوشیده و دارای ابهام است. پس "خط معما" به معنی "خطی رمزی و دارای ابهام" میباشد.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین خط معما نه تو خوانی و نه من

دکتر امین لو در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در پند و اندرز و معراج حضرت ختمی مرتبت:

دنیا به عز فقر بده وقت من یزید
کان گوهر تمام عیار ارزد این بها
در چارسوی فقر درا تا ز راه ذوق
دل را ز پنج نوش سلامت کنی دوا
وقت من یزید یعنی زمان حراج : در نظ شاعر فقر باعث عزت است و مانند گوهری است که به علت ارزش بالا به حراج گذاشته اند تا هرکه بیشتر دهد آن را به دست بیاورد و فقر به این بها می ارزد.
در بیت بعدی هم پنج نوش داروی مرکبی است از پنج داروی مقوی خاقانی میگوید عز فقر مانند داروی پنج نوش است که هرکه این دارو را به دست آورد سلامتی می یابد مقصود سلامتی روحانی و معنوی است.

دکتر امین لو در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در پند و اندرز و معراج حضرت ختمی مرتبت:

دل تا به خانه‌ای است که هر ساعتی در او
شمع خزاین ملکوت افکند ضیا
درمصرع اول این بیت بین تا و به فاصله افتاده است که باید اصلاح شود تابه یک لمه است و به معنی تابش نور اسا تابه خانه یعنی روزنه ای که از آن نور بدرون خانه می تابد مقصود خاقانی این است که دل همان روزنه است که نور انوار الهی از آن روزنه می تابد و به انسان ضیا یعنی نور و روشنایی می دهد.

کورش پارسایی در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲ - سخن دقیقی:

گهش خاقان خراج چین فرستد
گهش قیصر گزیت دین فرستد (نظامی)

کورش پارسایی در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲ - سخن دقیقی:

علیرضای مهربان
همان گزیت ذرست است. گزیت به چم (معنی) باژ و خراج است.

Nader در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:

با درود به تمامی عزیزان
خیام انسان را به استفاده از خرد برای یافتن‌ راه درست زیستن در همین جهان وا میدارد. اگر اندیشه های خیام و فردوسی که خرد انسان را کارآمد تر از همه ی ابزار ها میدانستند ، به وسیله ی دیگران هم دنبال می شد ، شاید چند قرن زودتر از اروپا به نوزایی یا همان رنسانس می‌رسیدیم. در اینجا نمیتوان به درست یا نادرست بودن عرفان و به ویژه عرفان دینی پرداخت. اما اگر نیک بنگریم ، عرفان هیچ باری را از دوش انسان برنداشته و به عکس دستاویزی برای کسانی شده است که بوسیله ی آن دیگران را به خدمت خود گرفته اند.دین و عرفان را باید یک مقوله ی کاملا شخصی دانست که هرکسی به میزان عشق و درکش می تواند به آن بپردازد و یا خیر.خیام میگوید درمان درد انسان و برآوردن نیازهایشان در آسمانها نیست، بلکه می بایست با خرد خود ابزارهای مورد نیازش را بسازد و با آن رفع نیاز کند.این را می توان به روشنی دریافت که پیشرفت همه ی کشورهای پیشرفته، بوسیله ی دانش به دست آمده است. درست از هنگامی که توانستند دین را از دخالت در امور دیگران باز بدارند.شاید از همین روست که باید به بشر گفت(بیرون زتو نیست آنچه در عالم هست از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی)

علی‌اکبر مصورفر در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۷:

وزن شعر برایم جای سوال است.
نه بر اشتری سوارم، نه چو خر به زیر بارم
نه خداوند رعیت، نه غلام شهریارم
(بر وزن فعلاتُ فاعلاتن، فعلاتُ فاعلاتن)
ولی بیت دوم بر وزن فعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فعلاتن) است که کاملا با قبلی فرق دارد.
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم
نفسی می‌زنم آسوده و عمری به سر آرَم

مهراب در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

وز شاه جان حاصل شده جان ها در او دیوار را
اشاره به حدیث کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی
کلمه لا اله الا الله قلعه محکم من است و هر که داخل این قلعه شود از عذاب من ایمن شود.امام رضا ع می فرمایند به شرطها و شروطها و انا من شروطها.
شرط ورود به این قلعه رضاست ، آنهم رضای خداوند که رضای خداوند در گروی رضای اولیا و خلیفه های برحقش بر روی زمین است.همان 14 نور اهل بیت علیهم السلام.
خداوند شاهی است که جانها را بوجود آورده و اگر آدمیان جان خود را در معرفت و عشق خداوند و قلعه لا اله الا الله وارد کنند دیواری محکم( حصن) پناهگاه آنها خواهد بود.

منصور در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

با سلام.به جای نوشتن چرکت وپرت که این شعر از کیست یا مال کیست ویا اینکه به جای ب چرا خ ننوشته .هر کس معنی ومفهوم وبرداشت خود ا بنویسد از شعر نه اینکه چند بیت است که خوانده چرا خوانده......

مهدی در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

دوستان بیت پایانی با مختصری اشتباه خوانده شده .یعنی در مصرع دوم هر دو کلمه(آخر)به یک شکل یعنی با فتحه بر روی (خ) بیان شده که کاملا غلط است. (آخر) دوم با کسره بر (خ) بمعنای (دیگر) ادا می شود. باسپاس

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۱:

به نام او
گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم
همت عالی بکار گمار و دست از حرف و سخن و پندار زاید بشوی تا بتوانی روح باقی را بدست آوری ای صنم (صنم به معنای بت است ولی در دیدگاه مولانا بتی است که قابلیت خدا شدن دارد تنها در صورتیکه روح باقی را بدست آورد وگرنه آدمی که روح نداشته باشد بتی است سنگی و بازیچه ای در چرخ گردون و محکوم به فنا)
این درخواست عاجزانهء مرا با گوش دل و جان بشنو و همچون ابلهان خود را به سنگین گوشی نزن!

فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو
هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم
جایگاه اصلی تو بسیار بالاتر از فلک و این جهان ظاهر است و اصل وجود تو روح باقی خواهد بود
از این شور و نشاط و خوشبختی دنیای ظاهری درگذر زیرا که اصل و ریشهء تو را به فراموشی و نسیان می کشاند.
این دو حریف دلستان باد قرین دوستان
جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم
این دو همراه دلربا یعنی عقل و عشق دنیوی را به دوستدارانش واگذار کن و درگذر
یک پرتو از جلوه های روح تو نوش دارویی و آب حیاتی است که تو را زندگی و آزادی حقیقی می بخشد .
مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را
غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم
مرغ دل عاجز و بدون بال و پر و حتی جبرییل که بلند پروازترین فرشته مقرب است غیر از مکان روح باقی تو مکانی برای پرواز ندارند.
خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان
ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم
عصارهء شراب روح در جهان ظاهری مانند و نظیری ندارد .
شادی و شعف در حضور خداوند بودن در هیچ حدودی نمی گنجد.
معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی
از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم
تو خود صاحب اعجاز پیامبرانی پس چرا در دریای غم غوطه ور گشته ای
وقتی موج برخیزد غبار های ته دریا بالا می آیند بنابراین هر چه سبکبارتر باشی بیشتر بالا می روی
جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن
زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم
جسم خود را سرشار از روح باقی گردان و افسار خویش را بدو بسپار در آنصورت بزودی خواهی دید که من بی ارزش تو به من والا و الهی مبدل گشته است.
مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود
موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم
چون بر روح باقی مسلط گشتم هر آنچه که موجود نیست را می توانم هستی ببخشم
بدون داشتن قدرت روح باقی و تنها با قدرت جان حیوانی که بصورت قرضی از روح باقی در آن بودیعه گذارده است پادشاه وجود اسیر و در بند جسم باقی خواهد ماند.
هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من
کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم
اکنون که شور از فزونی شور و وجد اسرار را بر تو آشکار گردانیدم شایسته است که تو هم از این نغمه های الهی من حقایق را دریابی
دل شکرگزار من به شکرانهء دریافت های الهی خویش به هدایت خداجویان همت گمارده و تا مدتی دست از سعود در اقالیم الهی برداشته است.

فرهاد امیری در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۸:

مسئول عزیز سایت گنجور
لطفا در تفسیر و معنی کردن اشعار راهنمایی مون کنید
لطفا یه معنی مختصری زیر شعرها بنویسید

محسن نیک روز در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:

اندر دل من مها دل افروز تویی
یاران همه هستند ولی شمع دل افروز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی

برگ بی برگی در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد:

در واقع این اسلام سلیقه ای و نه اسلام واقعی ست که اینگونه آواز زشتی دارد و بجای جاذبه
ایجاد دافعه کرده و خلق را از آن بیزار میکند نمونه های فراوان در همین زمان از آن جمله هستند ماند داعش و قس علیهذا و بسیار غریب است که مخالفان اسلام همانند آن پدر گبر خلعت ها به آنان نمی بخشند چرا که با دوست نماهایی اینچنین نیازی به دشمن احساس نمیشود .
موفق و در پناه حق باشید

روح‌الله نوری در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

چون دلارام میزند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم
در این بیت، سعدی به صورت غیر مستقیم علت سرباختن عاشق، در حالی که ترس و واهمه ای ندارد با انتخاب یک صفت از صفات معشوق، به صورتی زیبا بیان کرده است. مقدمتاً آن که اگر قرار باشد کسی سرش بریده شود بیقرار و هراسان می شود. سعدی در اینجا می گوید چون معشوق دلارام است(دل را آرام می کند) من عاشق از سر باختن در مقابل شمشیر او نمی ترسم و رخ نمی گردانم(فرار نمی کنم). در واقع سعدی با انتخاب آگاهانه یک واژه(دلارام) که صفت معشوق است علت شوق عاشق برای سرباختن در مقابل شمشیر معشوق را به نحوی بسیار نیکو بیان کرده است. بتابراین می توان گفت بزرگان سخن واژه ها را آگاهانه انتخاب می کنند و در بافت کلام به کار می گیرند.

کامبیز در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

دردی (dordi) به معنی رسوب شراب و یا شراب در اینجاست.

حاجی لو در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » ساقی‌نامه:

با سلام. با سایت شما به تازگی و اتفاقی آشنا شدم . بسیار عالی و جذاب است. از دست اندرکاران این سایت ممنونم . موفق باشید

علی در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹۴:

من این اجرایی را که حسین گفته، با نام "نای شکسته" می شناسم
نای شکسته درست است یا نای دل؟

درویش علی ادریساوی در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

خداوندِ تبارک و تعالی، مبهم ترین موجودیّتِ عالم می باشند. این ابهام ازآن است که همه این پیرامونمان که در حیات می زیند وَ یا همه آن تصاویر که در مماتْ جاری اند، خدایَند. حتی فهم و درک این حیات و آن ممات نیز همان خدایِ خالق می باشد. اگر با خویش صادق باشیم، باید بیان کنیم که در اینجا تنها به یادِمان می آورند. اصلاً مگر فرایند ادراکِ آدمی، قابلِ شرح می باشد؟ ما ناگهان مطلبی را در اندرونمان می یابیم. آنهم گویی که انگاری آن مطلب قرنهاست که در ماست. پس فهمْ قطعاً نوعی از وجودِ اوی است. شرّ و خشم و نفرت و تمامِ خشونتِ موجود نیز، خدای عزّوجل می باشند. آنجا که شیر می جهد و دندانهایش را در زیر گَلویِ آهو فرو می کند و آهو هم لاجرم جان می دهد، همه اش اوی است. پس اوی جبّارُ الشرّ است. و دقیقاً در اوج هتکِ لطافت، و در بغضِ گَلوی دریده شده آن جیران، دلِ دِلسوزش، فقط تاشِ رستخیز می گردد. آخر اوی، تنها موجودیّتی ست که ما را بسیار خصوصی وَ شخصی فهم می سازد. این فهم اصلاً در مُخیِّله آدمی نمی گنجد. چون در آن زمان که آرام می شویم، اوی شرایط را آنگونه که ما اکنون هستیم، رقم می زند. بنابرین در اوج غم وَ در سوزشِ آن خنجرش، که از پشت بر کمرمان می درخشد، و آنگاهی که حقارت در نهادمان ریشه دوانده، فقط اوی ست که زجه هایمان را درمان می شود. او همان خنجر را قوّت دِلِ عاشقان می سازد و آن غم ازلی را شادی بی نهایت می کند. و در آستانه مرگ، از ما زنده ای، فاتحِ بر رقیب می سازد.
فقط ای درویش بدان! درین بازی که خود بپا کرده ای، ابدا که برگزیده ای در کار نبوده و نیست. همه برابریم و بباید که مست و مسخِ اوی شویم. آخر اوی دِلِ دِلسوز ماست. و وسعت دِل ربّ العالمین غیر قابل بیان می باشد. چون این عالَم پرتوی از انعکاسِ نورِ دِل وی است که عشق، آبگینه اش گردیده. حال شب و روز چه می توانند بر ما بیاورند؟ آنها و دیگران اوی اَند، سنگ صبور هم که اوی است. و ما عروسکِ خیمه شب بازی! برای فهمی خوش تر که نصیب مان گردد با بیتی دیگر از ملّای رومی کار را به پایان می بریم ؛
ـ من تاج نمی خواهم من تخت نمی خواهم در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
و درینجا این خدمت و آن افتادگی مهم می باشد. خدمت رسانی به خلق الله، آنهم بدون چشم داشتی از ایشان، وَ البته همانطور از خالقِ یکتا، از بهترینِ راههای ست که این خیمه شب بازی را به اوجِ خود می کشاند. و خوشا آن عروسکِ مسخْ را که اعجازها به نامش می زنند.

۱
۲۷۴۲
۲۷۴۳
۲۷۴۴
۲۷۴۵
۲۷۴۶
۵۷۲۳