گنجور

حاشیه‌ها

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۶:

با هرکه نشستی و نشد جمع دلت
وز تو نرمید زحمت آب و گلت
زنهار تو پرهیز کن از صحبت او
ورنی نکند جان کریمان بحلت. مولانا مکرر گفته است برای هر روح روحیست کو میکشاند روح را و میگوید که از دوستی با دوست وهم صحبتی که در کنارش آرامش نمی یابی و روح شما را از هشیار شدن میدارد، بپرهیز تا جان وهشیاری روح را ازدست ندهی.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵:

البته اگر سخن نی را چون سخن دل بدانیم ،دل میگوید از خدائی مرا جدا کرده اند یا از خدایی میآیم که جز این سخن ندانم یا از درد راهی دگر ندانم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵:

گفتا که ز شکری بریدند مرا
بی‌ناله و فریاد نمیدانم زیست
از نی پرسیدم تو بدون زبان اینهمه ناله و فریاد و داد از چه کنی؟ نی گفت: آه و داد که از شکری مرا بریده اند که . . . . جز ناله و فریاد راهی دیگر ندانم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۳:

گوهر معدن درون جانت ای انسان عشق است ،پس کارتو عاشقی بر کسی که نیازمند نیست وتا ابد شادی ومیتوانی روی عشقش حساب کنی وجان ما از حق و راه روشن وحقیقت ومستقیم ودرمسیری حقیقی بسمت توجه بیشتر وبیشتر به روح ونیازهایش بجای توجه به جسم ونیازهای مادی و فیزیولوژیک که ریشتر رفع نیاز جسم را مورد توجه داشته

حمیدرضا ایران نژاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۹:

سلام. ابیات 961 تا 999 مبحث پادشاهی فریدون، از گفتار اندر کشته شدن کاکوی بر دست منوچهر و هزیمت شدن سلم و کشته شدن سلم به دست منوچهر را نیاورده اید. هرچند خانم مهری بهفر در شرح ابیات شاهنامه ذکر کرده است که یکی از نسخه های شاهنامه، این ابیات را ندارد ولی با توجه به پژوهشهای خانم بهفر، به نظر می رسد این ابیات می بایست ذکر می شد.

فردین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

من باتوجه به دنباله شعر و قبل ان باورم اینه که حافظ زیرکانه به خلقت خدا ایراد گرفته ولی نه در حدی که با تعصب خود را ناخلف بداند اگر بهشت را را نفروشد بساطش را برکند با محتوای فروتنانه شعر جور درنمیاد, اینجا حافظ همچنان سردرگم است که اراده خدا چرا این چنین باید باشد ولی چاره ای غیر از تسلیم در مقابل اراده خدا نمیبیند و به همان رضایت داده و طلب ارامش کرده

محمود در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

این شعر بعنوان آواز در ترانه " نمیکنم دیگر یادت گاهی" توسط مرضیه به زیبائی خوانده شده است.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۲:

با تا شروع کنیم میشود وهست:
تا عشق کلاه بر کمر دوز خوش است
با نالهٔ سرنای جگرسوز خوش است
ای مطرب چنگ و نای را تا بسحر
بنواز بر این صفت که تا روز خوش است
تا عشق است همه چیز عاشقیست پس بنوازز مطرب هر چه بنوازی خوشست وعش را عشقست یا عاشقی خود عشق است.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۲:

در کل و چکیده ونه پیچیدن مطلب مولانا میگوید که عشق را عشقست وتا عشقست عاشقی را ادامه بده سازی بنواز مطرب که تا خوش است هرچه بنوازی خوشست.

توانای دانا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶:

وزن شعر: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن

جیم میم در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

معنی سه بیت آخر چیست؟
"که" در اول بیت، "چه کسی" است یا حرف ربط؟
مصرع آخر چرا تکرار دارد؟

سینا شکییا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۲:

جادوان را

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۱:

شب میگو که روز ما را شب نیست
در مذهب عشق و عشق را مذهب نیست
عشق آن بحریست کو کران ولب نیست
بس غرقه شوی و ناله و یارب نیست
مولانا میگوید عشق را حد و مرز نیست، درون دل ماست و ذات آن خود عاشقیست یا سود و زیان و هدف عشق و عاشقی خودش میباشد و شیطان را نیز ممکن و شامل!

مهدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰:

جناب امیر عزیز
در خوانش دو حرف یکسان که اولی ساکن و دومی دارای حرکت باشد معمولا ادغام صورت گرفته و حرف ساکن خوانده نمیشود در این مورد خاص منظور نظر شما حاصل میشود

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۰:

با شب گفتم گر بمهت ایمانست
این زود گذشتن تو از نقصانست
شب روی به من کرد و چنین عذری گفت
ما را چه گنه چو عشق بی‌پایانست. مولانا پرتو ماه در شب را و روشن شدن یا رفع نقص شب که اگر تاریکی بدانیم با غیر روز و روشنائی را میسر نمیداند و شب زیرکانه پاسخ میدهد که تاریکی نقص من نیست و سیاهی و گناا و یا شیطان وتاریک بودن جزء جدانشدنی ذات هستی و وجود وجهان است و چون ما عشق الهی را روشنایی یا حقیقت بدانیم عشق چنان عظیم و پرقدرت وبی پایانست که از طریق ماه زمین را روشن مینماید ویا در هر تاریکی و ظلمتی میتوان نوری از حقیقت یافت ویا نظام مند بودن حرکت وعظمت هستی را، با وجود نور خورشید یا نور حقیقت در هر تاریکی ئی میتوان یافت.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۹:

با شاه هر آنکسی که در خرگاهست
آن از کرم و لطف و عطای شاهست
با شاه کجا رسی بهر بیخویشی زانجانب بیخودی هزاران راهست.
بی خویش کسی است که روح هشیاری دارد یا دلش بنورحق روشن، روشن شدن دل انسان با نور خدا و یا هشیار کردن و بیداری روح انسان بدون اراده خداوند میسر نیست و یا تنها با خواست او میسر است و هر راه به بیخودی هزاران راهست را میتوان به دو راه کلی یا دو دیدگاه جسم و جان ویا مادی و معنوی ویا خدائی و شیطانی و بدوخوب تقسیم کرد و هریک از این دو را با شاه هستی و شاهان زمینی وترکیب و مدلهای مختلف میتوان تصور کرد
که یک خویش را اگر فامیل و اصل و نسب واقوام بدانیم این بی خویشی را شاه روی زمین لایق دوستی وفالوده خوری نمیداند و بی خویش چون منظور نقش اصلی همه روح است وبدون تن و یا انسان همه جان شده باروح هشیار شده باشد شاه هستی تنها او را لایق دوستی میداند.
خواست خداوند جز تعالی بشر نیست وعشق خالق و مخلوق بایگانگی او ویکتا بودن عشق بشر که در دل اونیز پنهان است عشق همگان به هم یا اتحاد بشر را بر محور عشق الهی به انسان هدیه میدهد.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸:

توبه کن که خداوند میپذیرد و عهد نمیشکند چرا که تو تنها یک جان در دل داری ولی او جان تمام جانهاست وبر عشق خالق ومخلوق صد بار بیش از تو ای بشر میماند

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۶:

چو باران بر سر دلی گرم زیاد بارید،دل به درون خانه اش گریخت و مرغابی شاد وپرزنان میخواهدکه باران براو بباردکه هم جنس آب است.خداوند نیاز هر موجود با نحوه وهدف خلقت او را یکی ویا در یک مسیر قرارداده است.

صابر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

احمد ظاهر آواز خوان فقید خراسان/ افغانستان این شعر را در یک قالب آهنگ بسیار زیبا سروده است.
پیوند به وبگاه بیرونی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

حافظ می (صرف نظر از مفهوم یا مصداق آن) را مایه روشنی دل می داند
به آب روشن می عارفی طهارت کرد/علی الصباح که میخانه را زیارت کرد
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد/گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید/ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر/چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بینم
حافظ در این بیت:
به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
می فرماید اگر می خواهی در نیمه شب دلت روشن و چون آفتاب شود، نقاب را از روی دختر زیباروی رز (رز = درخت انگور) بردار
دختر رز = شراب
نقاب برداشتن= در اینجا از خم به سبو و جام آوردن
پس حرف «می» همان علامتی است که در ابتدای فعل می آید و قطعا به معنی شراب نیست.
اگر آن طور که دوست شما فرموده است تصور شود کلا این بیت لغو و بیهوده می شود:
اگر نیمه شب هوس می کردی برو به سراغ دختر رز = شراب
مثل اینکه به کسی بگوییم اگر نیمه شب هوس بستنی کردی برو بستنی بخور !!!

۱
۲۷۴۲
۲۷۴۳
۲۷۴۴
۲۷۴۵
۲۷۴۶
۵۸۲۲