گنجور

حاشیه‌ها

ایرانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی.
پدرام جان سعدی در مصراع اول میفرماید : چرا ای صبح درنگ کردی و نیامدی تا جان من به لب رسید. در مصرع دوم هم میگوید : بزه کردی یعنی ( گناه کردی ) که دیر آمدی چرا که دیر آمدن تو باعث بروز گناه دیگری نیز شده است و آن این است که موذن اذان صبح را نگفته تا عمل نیکی انجام دهد.

حمید محمودی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

بسیار عالی.متشکرم

امین کریمی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸:

فوق العاده زیبا . از چنین عارف بزرگی همچین شعرهای زیبایی بعید نیست . اشعار شاه نعمت الله ولی بسیار پر مفهوم و زیباست .

محمدحسین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۵:

بی‌گمان مصراع دوم چنین است: لب خنده‌ای از سر رعونت بنمود

ایرانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

حامد جان درست فرمودید وزن شعر مستفعلن فعولن میباشد منتهی در عروض جدید مفعول فاعلاتن را بکار میبرند و همون مستفعلن فعولن هست و هیچ فرقی با هم ندارند.

ابراهیم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۳۶:

شاید این گونه نوشتار بهتر می بود: در کوی خود ام مسکن و ماوا دادی

مهدیه معظم نیا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲:

سلام دوستان !
جسارتاً در مصرع : مرغان تو را همی کُشد رو به ، می بایست روبه _ مخفف روباه _ درج شود . مرغ در ادبیات فارسی همواره به معنای جان و روان بوده . یعنی خواه ناخواه خواهی مرد !
در مصرع : تا پای بُوَد راه ادب می رو ، می بایست ره _ مخفف راه _ درج شود . به خاطر تناسب وزن شعری . و شایسته است #می کار ، جدا از فعل نگاشته شود : تا پای بُوَد رهِ ادب می رو / تا دست بُوَد درِ ادب می زن
در مصرع : بی گاو چه کار کرد گاو آهن ؟ ، می بایست گاوآهن سرهم نوشته شود و نه جدا جدا .... چون گاوآهن یک واژه است
در مصرع : باید ز دل این غبار را رفتن ، می بایست رُفتن درج شود . چون از فعل روبیدن یا روفتن _ جارو کردن _ گرفته شده
در میرع : گر مست هنوز کوره هستی ، می بایست گرم ست _ گرم است _ نگاشته شود . هنوز کوره ی مستی گرم است ، چرا بر آهن سرد مشت بزنیم ؟
در مصرع : مرجان خرد ز بحر جان آورد ، همانطور که دوستان ادیب فرمودند چون این شعر مرحومه پروین اعتصامی من باب پند و نصیحت است بایست به صورت امری خوانده شود . مرجان خرد را از بحر جان دربیاور ! پس باید نگاشته شود : مرجان خرد ز بحر جان آور !
در پناه خداوند متعال پیروز و بهروز باشید

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

راحیل جان
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم، شادست
همان باشم به نظر درست تر می آید ، اگر به زبان معمول بگوییم هم همین می شود که شاعر گفته: جان من شاد است زمانی که غمگین تو هستم.
جان شاعر شاد است وقتی غم یار در دل اوست
اینطور هم می شود گفت
آن لحظه که غمگین تو باشم، جانم شاد است

راحیل در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

مصرع دو
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم! شادست
قاعدتا باید "باشد" نوشته بشه، چون در ابتدا داره اشاره میکنه "جان من" زمانی که غمگین تو "باشد" شاداست! دوبار که به خودش اشاره نمی‌کنه!

برهان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل سی و نهم - سؤال کرد جوهر خادم سلطان که به وقت زندگی:

چقدر درسته این متن. خدا رو شکر که این گنجینه ها رو داریم.

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم:

فردین جان
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
روز اَلَست ، زمانی ست که خداوند از انسان پیمان گرفت و گفت : اَلَستُ بِرَبِکُم ، {آیا من پروردگار شما نیستم }و انسان به خداوندگاری او اقرار کرد و جواب داد ” آری“
روزی ست که ابتدا ندارد
می گوید ما هنوز باده نوش آن میخانه ایم { بر سر عهد خود با خدا } که با خداوند پیمان بستیم ، و درین خرابات مقیم ایم
بدین مانا که تا عشق پرودگار در سینه ی ماست ، مست عشق اوئیم

فرشید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:

من در یک نسخه خطی خانوادگی این بیت رو اینجور دیدم:
هرکس که پری روتر در پرده کنم زو طرح

فردین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم:

دوستان کسی معنی مصراع ما گوشه نشینان خرابات الستیم رو میدونه؟

Jahad۱۰۰z در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

فی الوکنات که گفته شده صحیح هستش.
وکنات,جمع سالمِ کلمه ی وکنت به معنای لانه هستش.
سعدی در بیت آخر میگه که اگر این فراقنامه رو برای پرندگان هم بخونم اونها در لانه هایشان, شیون و زاری میکنن!

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴ - یوسف گم گشته:

ماه من، شاهد آفاقی و معشوق منی
شمع هر جمعی و سر حلقه ی هر انجمنی
من سر کوی تو یک جا وطنم گشت و تو خود
چون دل من همه جایی و پریشان وطنی
لب لعل تو که تشنه است به خون دل من
نمکیده است ز پُستان مُروت لَبنی
یوسف وقتی و از مصر عزیزان ترسم
نفرستند به کنعان حزین، پیرهنی
نگذرد شاهد ما بر شکرستان وفا
«شهریارا» همه گر طوطی شیرین سخنی
سلام چرا این شعر در گنجور نیست؟

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۷:

جانی که به راه عشق تو در خطر است
بس دیده ز جاهلی بر او نوحه‌گر است
منظور مولانا باتوجه به نوحه گرست به شهادت و سینه زنی وعزاداری کردن برای شهیدان است که چون شهادت سعادت و شهید را همیشه زنده میدانیم جز غرور وافتخار( نوحه )بر آنها را جهل میداند و دراینجا متذکر اختلاف زیاد خواننده از درک معانی میشویم که صد دیده زجاهلی بر او را گاها واشتباه جاهلی او و متضاد معنی نمایند ولی میتوان با تغییرات جزئی معانی زیبایی حاصل نمود مثال اینجا میتوان مصرع اول را کنایه محسوب نمود چرا که اگر ما تنها ذره ای از عظمت خداوند را درک کنیم وجود حق از خورشید هم روشن ترست و برای انسان هشیار چنان معشوقی رقیب و همتا و دشمنی ندارد و عشقی چنین یگانه چگونه میتواند جانی را به خطر
اندازد

علی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:

در مورد بیت : ز شرعست این نه از تنتان درون جانتان روشن ز خورشیدست نز چرخست جرم ماه نورانی
این طور برداشت میشه که شاعر معتقد بوده که دلیل نورانی بودن ماه تابش خورشد است.

امیر اصغری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۲ - در صفت خزان و مدح امیر ابوالمظفرنصر بن سبکتگین برادر سلطان محمود گوید:

چو می بگونه یاقوت شد، هوا بستد... صحیح این است.

احمد جواد نذیری (آرین) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸۳:

شبی آیم به سویت ای نگار آهسته آهسته
شب دور از غم این روزگار آهسته آهسته
توی شادخت شعر حافظ و سعدی شیرازی
بخوانم تا سحر از تو نگار آهسته آهسته
دم صبح گر ببینم یک نظر زیبایی رویت
فدای تو شوم سر تا به پای آهسته آهسته
به روی ماه تو دل دادن است یک تحفه ناچیز
بیا جانم بگیر ، أما نگار آهسته آهسته
(آرین نذیری)

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:

به نام او
سوختم چون بوی برناید ز من
وآتش غم روی ننماید ز من
در آتش عشق او سوخته ام بطوریکه وقتی به من می نگری این دل سوختگی از چهرهء من نمایان است.از دیدن شدت بیچارگی و جگر سوختگی من آتش غم از من روی گردان می گردد.(یعنی دلش به حال من می سوزد و از من درمیگذرد)
من ز عشق آراستم بازارها
عشق بازاری نیاراید ز من
من با عشق خود عشق به او را رونق و بازاری بخشیدم ولی او به من و عشق من اعتباری و اعتنایی نمی کند.
تا نیارم زر رخ از لعل اشک
دل ز محنت‌ها نیاساید ز من
تا از زیادی اشک و آه روی سرخ من به زردی نرسد
(زر با تشدید *ر *و کسره)دل من از دردها و رنجی که من از روی خودخواهی و نادانی به او تحمیل کرده ام آسوده نخواهد شد.
ای خیال یار در خورد آمدی
بی‌تو دانی هیچ نگشاید ز من
ای آنکه شایستهء آن بودی که یار در خیال بر تو ظاهر گردد اگر تو را نفهمم و نشناسم هیچ چیز در زندگی نفهمیده ام و در جهالت بوده ام.
گر نگیرم دربرت عذر است از آنک
بوی بیماری همی آید ز من
اگر نتوانم به شناخت تو دست یابم عذر مرا بپذیر زیرا که من گرفتار بیماری های ذهنی بوده ام و توانایی تشخیص درست نداشته ام.(در فلسفهء عرفانی ما همهء انسان ها در بیماری های خودشیفتگی و منیت گرفتارند تا آن هنگام که طبیب واقعی را می یابند و این طبیب است که او را با اسلام راستین آشنا می گرداند و از منیت ها و ظواهر می رهاند. )
دست بر سر زانم از دست اجل
تا کلاه عمر نرباید ز من
حسرت روز های عمر را می خورم که در بی اطلاعی به باد فنا سپردم و اکنون اجل نزدیک است و از آن می ترسم قبل از آنکه حقیقت را دریابم اجل مهلت ندهد و وقت به پایان آید.

۱
۲۷۳۲
۲۷۳۳
۲۷۳۴
۲۷۳۵
۲۷۳۶
۵۸۲۲