گنجور

حاشیه‌ها

علیرضا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

این غزل شاهکار غزلیات حافظ است

عارف در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۴:

عشق اگر بدنام گردد غم مخور!
بسیار زیبا

حسین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

هاتف، ارباب معرفت که گهی
مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی
از مغ و دیر و شاهد و زنار
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان دانی
که همین است سر آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو

دانیال در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

بسیار زیبا وقابل تأمل.
درود بر حضرت حافظ .

حسنعلی جلیلی مقدم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:

در بیت یازدهم ،مصرع دوم «به هر» باید «بهر» باشد.

صوفی مولانا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۸:

خوشی حقیقی در درک خویش اتفاق می افته که بی نیاز از هر عامل ذهنی

صوفی مولانا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۸:

مولانا میگه من همت میکنم
و از این همتم از دیگران بی نیازم
چه در راه مادی چه در راه معنوی تلاش خود پرتوجو که اون به منزل میرسونه
زمانی که پرتوجو به خویشتن حقیقی که فرای من ذهنی هست قدم بگذاره
فراتر از ذهن میره
و اون وحدت درک میکنه
وحدت وجود

احسان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

درباره این بیت که سوال شد:
گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می‌جو

در معنای الفاظ درست گفتند دوستان.
به نظر می رسد معنی این باشد که :
اگر یک زخم برداشتی، نترس، و جا نزن، و دنبال زخمی دیگر برو. در پس این زخم هاست که ساخته و پرداخته می شوی و لایق عشق. در صف جنگ، گل و نسرین به کار رستم نمی آید. اینجا هم صف جنگ است. عشاق منتخب می شوند. و عاشق بی زخم به کار این جنگ نمی آید.
پس گر زخم خوری بر رو، رو زخم دگر می جو

Mawson ‎ Lilehkoohi در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

درود بر شما، با سپاس فراوان از کوشش بی پایان شما در نگهداری زبان پارسی
در خوانش این غزل دو مورد ناهمخوانی شنیده می شود. سپاسگزار خواهم بود اگر از چرایی آن گفته ای در میان باشد.

ایرانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:

عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت
نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت

سعید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

دوستان «هجرانْش» بخونید، نه «هجرانَش».
دقت بفرمایید بسیاری از اشکالات وزنی که به ذهنتون میرسه تو اشعار، در واقع در لسانِ شاعر با تبدیل حرکت به سکون حل شده و نیازی به تغییرِ واژگانِ ابیات نیست.

آرش رحمتی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

با سلام خدمت دوستداران حافظ
دکتر عبدالکریم سروش بسیار زیبا این بیت و تفسیر کردند
«نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم زعلم بی عمل است»
ملالت همان افسردگی یا به عبارتی دپریشین است
هرکسی هر آنچه را که بلد است و به آن عمل نکند دچار ملالت (افسردگی) می شود
بنابراین بیت جنبه درمانی بسیاری دارد بدین معنی که مهندس می بایست مهندسی کند نقاش نقاشی و مدرس تدریس و لاغیر 

مجید بیدل در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۱ - پادشاهی هرمزد دوازده سال بود:

با سلام
اساتید محترم این قسمت از شاهنامه رو حکیم برای چه کسی سروده ؟ آیا مشخصه ؟ خیلی با قسمت های دیگر شاهنامه فرق داره .یه رنگ و بوی خاصی میده به نظرم.کمی حالت حزن کمی حالن شادی همه چی حس میشه از ابییاتش

ایمان ملک محمدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

سلام و درود
بیت یازدهم مصرع دوم را اصلاح فرمایید
زمین ناورد تا نگوئی «بیار»
با تشکر از زحمات خوب شما

عبدالله جهانسری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:

حضرت استاد لطفی این شعر را در آلبوم خموشانه به نحو فوق العاده ای اجرا نمودند...روحشان شاد

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۳:

سر راه ناامیدی نه مقام انتظار است . بیدل
............
▣ اسبی افسار شده ،
برف
در هر دو رِکاب . ـ بوسون
ــــــــــــــــ
✓ اگر فرض را بر این بگذاریم که اسب یک جا ایستاده و بارش برف هم قطع شده است ما با یک تصویر تقریباً راکد روبه روییم ، اما اگر برف ، در حالت بارش و اسب ، در حالت بی قراری باشد ، نبودِ سوار ، دل آشوب تر و گزنده تر به نظر می رسد .
✓ برفِِ درونِ دو رکاب ، علامتی است از غیابِ یک سوار .
✓ برفِ درونِ دو رکاب ، نشانگر این است که سوار ، مدت زمان زیادی است که از اسب ، پیاده و دور شده است .
✓ برفِ درونِ دو رکاب ، نشانگر این است که اسب در مکانی قرار دارد که سرپوشیده نیست ، مکانی که معلوم نیست کجاست .
✓ آیا برفِ درونِ دو رکاب ، اشاره غیر مستقیمی است به سرنوشتِ تلخِ سوار ، و یا فقط نشانه ای است از شرحِ یک انتظار یا یک دل نگرانی از غیابِ سوار؟
✓ به راستی سوار ، بابتِ چه کاری ، اسب خود را افسار کرده و در آن هوایِ برفی از خانه خارج شده است ؟
✓ آیا سوار بر می گردد و یا اسب همچنان بی صاحب ، یله و رها خواهد ماند ؟
✓ گویا این تصویر تا به ابد ، بین پیاده شدنِ سوار و برنگشتنِ او معلق خواهد ماند .
✓ که بود که گفت : «حضورِ عینیِ انسان نمی‌تواند با سایهٔ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند»
● احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ سوم خرداد هزار و سیصد و نود و هشت

فرشید فلاحی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۷:

سلام یکی از زیبا ترین غزل های حضرت مولانا ست گمانم این مصراع یاربِ تاک می کند غارتِ هر چهار من به صرورت وزنی باید اینگونه خوانده شود تا نظر استادان چه باشد

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۱:

باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد باز آرزوی جان ها از راه جان درآمد
باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد هر روح تا به گردن در حوض کوثر آمد
باز آن شهی درآمد کو قبله شهانست باز آن مهی برآمد کز ماه برتر آمد
سرگشتگان سودا جمله سوار گشتند کان شاه یک سواره در قلب لشکر آمد
اجزای خاک تیره حیران شدند و خیره از لامکان شنیده خیزید محشر آمد
آمد ندای بی چون نی از درون نه بیرون نی چپ نی راست نی پس نی از برابر آمد
گویی که آن چه سویست آن سو که جست و جویست گویی کجا کنم رو آن سو که این سر آمد
آن سو که میوه ها را این پختگی رسیدست آن سو که سنگ ها را اوصاف گوهر آمد
آن سو که خشک ماهی شد پیش خضر زنده آن سو که دست موسی چون ماه انور آمد
این سوز در دل ما چون شمع روشن آمد وین حکم بر سر ما چون تاج مفخر آمد
دستور نیست جان را تا گوید این بیان را ور نی ز کفر رستی هر جا که کفر آمد
کافر به وقت سختی رو آورد بدان سو این سو چو درد بیند آن سوش باور آمد
با درد باش تا درد آن سوت ره نماید آن سو که بیند آن کس کز درد مضطر آمد
آن پادشاه اعظم در بسته بود محکم پوشید دلق آدم امروز بر در آمد

علی امینی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:

در مراقبه و سکوت پس از کسب دانش هستی و الهی همچنان که توصیه می فرمایند که در زهد از مسیر غنچه بودن بگذریم همچنان که غنچه گل می شود در گذر زمان تو هم با زهد به مدارج بالا تر حرکت کن و ملکوت را ببین چون حضرت مولانا

علی امینی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:

بسیار زیبا، بسیار زیبا حضرت حافظ بی اعتباری دنیا و توجه به فرصتی که در دست است را برای توشه آخرت تصویر کردند

۱
۲۷۳۰
۲۷۳۱
۲۷۳۲
۲۷۳۳
۲۷۳۴
۵۸۲۲