گنجور

حاشیه‌ها

شاهین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » ترجیعات » ترجیع اول:

جناب فیض نه به آن بی سواد قلمداد کردن دکترین ادبیات نه به این افتادگی قسمت پایانی نظرتان!
برادر آخر شاعران بزرگ ما را چه کار با شیخ و مفتی و محتسب و زاهدان بظاهر دین شناس؟ نه جان من شما شعر خوانید نه سخن شناس قدمی در این وادی برنداشته اید و بکل از مرحله پرت هستید گویی

حامد اسدالهی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

استاد شفیعی کدکنی کتاب این کیمیای هستی آورده اند که در برخی نسخ از جمله چاپ قدیم خانلری شیخ جام آورده است. برخی گفته اند که تعریضی است به احمد جام ژنده پیل. اما قول درست آن است که منظور از شیخ جام همان جام شراب است. معنی لغوی شیخ پیر است و شیخ کنایه از شراب کهنه جام است که هر چه پیرتر باشد ناب تر است. انجا هم که می گوید: پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان/ رخصت خبث نداد ار نه حکایتها بود هم اشاره به همین معنی دارد.

کاف دال در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

هر سه صفات بنیانی حکمت اشراقی سهروردی، (حسن، حزن و عشق) عنوان شده اند! رجوع شود به «مونس العشاق»0
در ازل پرتو «حسنت» ز تجلی دم زد
«عشق» پیدا شد و آتش به همه عالم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل «غمدیده» ما بود که هم بر غم زد

شاهین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ عطار » سی فصل » بخش ۲۳:

درین ره غیر شاه مرتضی نیست = درین ره غیر مرتضی شاه نیست

لطفا تصحیح شود ممنون

نوروز فولادی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:

چهار بیت آخر را مرحوم سعیدی سیرجانی چنین معنی کرده اند:
مردان جنگی در این بیت فردوسی همان مفهوم افراد مبارز را دارد. برای کشتن آزادگان و سران و سرداران چه بهانه ای بهتر که هوای سرکشی دارند و به قصد مقاومت در مقابل حکومت و بر افکندن نظام جاری به توطئه پرداخته اند.
در ادامه می نویسند: در حکومت ضحاکی مردم نه در کوی و برزن امنیت دارند و نه حتی در پستوی خانه.
هرجا دختر پاک نژاد و خوب رویی در حرم سرا و خانه (مردم ) بود بی تامل و چون چرا او را به عنوان خادمه و معشوقه نزد خود می آورد. نه پای بند آداب شاهی و نجابت شاهانه بود نه در بند احکام خدایی و دینی

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۳ - باقی قصهٔ هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا بچاه بابل:

شاید حکمتی است

بردیا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

هفت کشور نمی توانند امروز
بی مقالات سعدی کنند انجمنی
بیش از هشتصدسال اززندگی سعدی می گذرد.دراین مدت چه بسیار حسودان وتنگ نظرانی که هریک به دلایل گوناگون سعی در کم ارزش جلوه دادن و تحقیر حضرت سعدی وآثارش کرده اند.اما هیچ یک نتواسته اند ذره ای از مقام واعتبار این استاد سخن بکاهند.از آقای حمیدرضا و سایردوستان که سعدی رو به نژادپرستی و‌ تندروی مذهبی متهم می کنند میخوام که یک بار درخلوت خود ابیات زیر را بخوانند :
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که درآفرینش زیک گوهرند
چوعضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو‌کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
آیا می شود زیباتر ازاین همه ی انسان های کره زمین را به بدون درنظرگرفتن رنگ پوست،نژاد ومذهبشان به وحدت ،صلح‌ودوستی با دیگران دعوت کرد؟ آیا ذهنی که این ابیات را می سراید ،می تواند تندرو ونژادپرست باشد؟ بی شک سعدی نیز مانند همه انسان ها باور واعتقاداتی داشته اما هیچگاه نمی بینیم که بخواهد به زور عقایدش را به دیگران تحمیل کند ویا هرگز حاضرنبوده به خاطر مال ومقام دنیا زبان به تملق پادشاهی بازکند.سی وچندسال جهانگردی وسفر ازاو کسی ساخته بود که به هیچ مذهبی جز انسانیت نمی اندیشید.و اما بیتی که بعضی آن را وسیله ای برای تاختن به استاد سخن قرار داده اند،من دریک نسخه قدیمی گلستان مصرع آخرش رو به این شکل دیدم:
دوستان را کجا کنی محروم
توکه بادشمنان نظرداری.
به نظرمن منظور کلی شعر اینه که همه ی هستی از نظر پروردگار برابرن وفرقی بین سیاه وسفید ومسلمان وغیره نیست. فردوسی ،مولانا ،سعدی وحافظ بی تردید چهارستون اصلی واستوار شعروادب فارسی هستن وتاثیری که سعدی بر ادبیات فارسی گذاشته کمترازفردوسی نیست.اگر نمی بود سعدی ، همین مقدار فارسی هم که امروزه باقی مانده به احتمال زیاد وجود نداشت و دوستانی که مدام 1400٬1400 می کنند و سعدی را به عرب گرایی متهم می کنند امروزه مجبور بودند به زبان عربی بنویسند وبخوانند .واگرنبود سعدی مسلما حافظ عبید ،پروین ،ملک الشعرای بهار و دهها شاعر بزرگ دیگر که پیرو مکتب وسبک او بودند نیز نبودند.حال تصورکنید ادبیات فارسی را بدون حافظ !

بردیا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

سخن گفتن ملکی است سعدی را مسلم

علیرضا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

این غزل شاهکار غزلیات حافظ است

عارف در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۴:

عشق اگر بدنام گردد غم مخور!
بسیار زیبا

حسین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

هاتف، ارباب معرفت که گهی
مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی
از مغ و دیر و شاهد و زنار
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان دانی
که همین است سر آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو

دانیال در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

بسیار زیبا وقابل تأمل.
درود بر حضرت حافظ .

حسنعلی جلیلی مقدم در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:

در بیت یازدهم ،مصرع دوم «به هر» باید «بهر» باشد.

صوفی مولانا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۸:

خوشی حقیقی در درک خویش اتفاق می افته که بی نیاز از هر عامل ذهنی

صوفی مولانا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۸:

مولانا میگه من همت میکنم
و از این همتم از دیگران بی نیازم
چه در راه مادی چه در راه معنوی تلاش خود پرتوجو که اون به منزل میرسونه
زمانی که پرتوجو به خویشتن حقیقی که فرای من ذهنی هست قدم بگذاره
فراتر از ذهن میره
و اون وحدت درک میکنه
وحدت وجود

احسان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

درباره این بیت که سوال شد:
گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می‌جو

در معنای الفاظ درست گفتند دوستان.
به نظر می رسد معنی این باشد که :
اگر یک زخم برداشتی، نترس، و جا نزن، و دنبال زخمی دیگر برو. در پس این زخم هاست که ساخته و پرداخته می شوی و لایق عشق. در صف جنگ، گل و نسرین به کار رستم نمی آید. اینجا هم صف جنگ است. عشاق منتخب می شوند. و عاشق بی زخم به کار این جنگ نمی آید.
پس گر زخم خوری بر رو، رو زخم دگر می جو

Mawson ‎ Lilehkoohi در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

درود بر شما، با سپاس فراوان از کوشش بی پایان شما در نگهداری زبان پارسی
در خوانش این غزل دو مورد ناهمخوانی شنیده می شود. سپاسگزار خواهم بود اگر از چرایی آن گفته ای در میان باشد.

ایرانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:

عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت
نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت

سعید در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

دوستان «هجرانْش» بخونید، نه «هجرانَش».
دقت بفرمایید بسیاری از اشکالات وزنی که به ذهنتون میرسه تو اشعار، در واقع در لسانِ شاعر با تبدیل حرکت به سکون حل شده و نیازی به تغییرِ واژگانِ ابیات نیست.

آرش رحمتی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

با سلام خدمت دوستداران حافظ
دکتر عبدالکریم سروش بسیار زیبا این بیت و تفسیر کردند
«نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم زعلم بی عمل است»
ملالت همان افسردگی یا به عبارتی دپریشین است
هرکسی هر آنچه را که بلد است و به آن عمل نکند دچار ملالت (افسردگی) می شود
بنابراین بیت جنبه درمانی بسیاری دارد بدین معنی که مهندس می بایست مهندسی کند نقاش نقاشی و مدرس تدریس و لاغیر 

۱
۲۶۳۱
۲۶۳۲
۲۶۳۳
۲۶۳۴
۲۶۳۵
۵۷۲۳