گنجور

حاشیه‌ها

شفیق در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۳ - در وصف بهار و مدح شهریار:

غوغای لف و نشر!

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:

به نام او
این غزل آهنگ دلتنگی عاشق است که سالهای عمر خویش را در طلب معشوق سپری نموده است و در این مسیر ناگزیر از همراهی با مدعیان بسیاری بوده که هر کدام راه خویش را راه صلاح و رستگاری می شمرده اند ولی در نهایت امر باعث سرگردانی بیشتر او و اتلاف عمر در بی حاصلی گشته اند.
اکنون که شاعر همگان را آزموده مصلحت در این می بیند که تنها به درون خود بنگرد و از هر چه در بیرون است دوری گزیند . جز ظرف درون و کتاب خدا یار و همدمی نمی خواهد تا از یاران دروغین به دور باشد. به امید صعود به عالم بالا سرفراز از میان جماعت گمراه بپا می خیزد.به دنیا با تحقیر می گوید دیگر سعی در فریب او ننماید زیرا که او بندهء ابرمرد زمان خویش است همانکه توان زیر و زبر کردن چرخ گردون را دارد و اگر گله و شکایت دنیا را نزد او کند بی شک ترتیب اثر خواهد داد.
اما در نهایت تنها عنایت خداوندی است که گرد و غبار و پرده های جهالت را از دل عاشق خواهد زدود وگرنه آه و ناله و نفرین و عرور و تعصب اسلام و مسلمانی (آیین مهر و دوستی)را به پردهء جهالت مبدل می سازد.

سرگشته در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

در بیت هشتم، مصرع اول، کلمۀ «می‌آمد» به اشتباه «میمد» تایپ شده. لطفاً اصلاح کنید.

عبدالعزیز میرخزیمه در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۶:

در مورد بیت ششم :
ایاک نعبد است زمستان دعای باغ
اندر بهار گوید ایاک نستعین
در زمستان دانه ها همه در سجودند و میگویند ای خدایا ما تو را بنده ایم و در بهار همه میگویند خدایا ما از تو یاری می جوییم و سر از خاک بر می آورند و در نتیجه دیدنی میشوند در حقیقت در زمستان چون سر بر سجده داشتند سرشان پایین بوده و دیده نمی شدند و میگفتند خدایا ما تو را بنده ایم سپس در بهار به پاداش عبادت دانه ها رشد کرده سر از خاک برداشته دیدنی شده و از خداوند یاری می جویند برای ادامه سلوک حیاتی شان بعبارت دیگر بعد از ایاک نعبد همیشه نوبت ایاک نستعین و یاری و نصرت حق مومنین را در می رسد این فرمول در باغ نیز در جریانست . با سپاس

ایرانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

در مصرع اول بیت پنجم : سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی.
عبارت : با سر به پای کسی افتادن کنایه از نثار کردن فدا کردن و جان دادن در راه معشوق میباشد.

ایرانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

در بیت چهارم : نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی.
بین روی ( سبب و علت ) در مصرع اول و روی ( صورت و چهره ) در مصراع دوم آرایه جناس تام بکار رفته. همچنین بین دوست و دوست ( عشق ورزیدن و یار و دلدار ) نیز جناس تام هست .

ایرانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

در بیت دوم این غزل زیبا بین بزه ( گناه ) و ثواب آرایه تضاد بکار رفته است. خطاب به صبح ( ای صبح ) هم صنعت تشخیص و جان بخشی به اشیا میباشد.

خالد در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

اجرای این شعر توسط استاد ناظری و مرحوم سید خلیل عالی نژاد بهترین اثر سنتی بوده که تا الان گوش دادم

ایرانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی.
پدرام جان سعدی در مصراع اول میفرماید : چرا ای صبح درنگ کردی و نیامدی تا جان من به لب رسید. در مصرع دوم هم میگوید : بزه کردی یعنی ( گناه کردی ) که دیر آمدی چرا که دیر آمدن تو باعث بروز گناه دیگری نیز شده است و آن این است که موذن اذان صبح را نگفته تا عمل نیکی انجام دهد.

حمید محمودی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

بسیار عالی.متشکرم

امین کریمی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸:

فوق العاده زیبا . از چنین عارف بزرگی همچین شعرهای زیبایی بعید نیست . اشعار شاه نعمت الله ولی بسیار پر مفهوم و زیباست .

محمدحسین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۵:

بی‌گمان مصراع دوم چنین است: لب خنده‌ای از سر رعونت بنمود

ایرانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

حامد جان درست فرمودید وزن شعر مستفعلن فعولن میباشد منتهی در عروض جدید مفعول فاعلاتن را بکار میبرند و همون مستفعلن فعولن هست و هیچ فرقی با هم ندارند.

ابراهیم در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۳۶:

شاید این گونه نوشتار بهتر می بود: در کوی خود ام مسکن و ماوا دادی

مهدیه معظم نیا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲:

سلام دوستان !
جسارتاً در مصرع : مرغان تو را همی کُشد رو به ، می بایست روبه _ مخفف روباه _ درج شود . مرغ در ادبیات فارسی همواره به معنای جان و روان بوده . یعنی خواه ناخواه خواهی مرد !
در مصرع : تا پای بُوَد راه ادب می رو ، می بایست ره _ مخفف راه _ درج شود . به خاطر تناسب وزن شعری . و شایسته است #می کار ، جدا از فعل نگاشته شود : تا پای بُوَد رهِ ادب می رو / تا دست بُوَد درِ ادب می زن
در مصرع : بی گاو چه کار کرد گاو آهن ؟ ، می بایست گاوآهن سرهم نوشته شود و نه جدا جدا .... چون گاوآهن یک واژه است
در مصرع : باید ز دل این غبار را رفتن ، می بایست رُفتن درج شود . چون از فعل روبیدن یا روفتن _ جارو کردن _ گرفته شده
در میرع : گر مست هنوز کوره هستی ، می بایست گرم ست _ گرم است _ نگاشته شود . هنوز کوره ی مستی گرم است ، چرا بر آهن سرد مشت بزنیم ؟
در مصرع : مرجان خرد ز بحر جان آورد ، همانطور که دوستان ادیب فرمودند چون این شعر مرحومه پروین اعتصامی من باب پند و نصیحت است بایست به صورت امری خوانده شود . مرجان خرد را از بحر جان دربیاور ! پس باید نگاشته شود : مرجان خرد ز بحر جان آور !
در پناه خداوند متعال پیروز و بهروز باشید

محسن ، ۲ در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

راحیل جان
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم، شادست
همان باشم به نظر درست تر می آید ، اگر به زبان معمول بگوییم هم همین می شود که شاعر گفته: جان من شاد است زمانی که غمگین تو هستم.
جان شاعر شاد است وقتی غم یار در دل اوست
اینطور هم می شود گفت
آن لحظه که غمگین تو باشم، جانم شاد است

راحیل در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

مصرع دو
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم! شادست
قاعدتا باید "باشد" نوشته بشه، چون در ابتدا داره اشاره میکنه "جان من" زمانی که غمگین تو "باشد" شاداست! دوبار که به خودش اشاره نمی‌کنه!

برهان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل سی و نهم - سؤال کرد جوهر خادم سلطان که به وقت زندگی:

چقدر درسته این متن. خدا رو شکر که این گنجینه ها رو داریم.

محسن ، ۲ در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم:

فردین جان
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این میکده مستیم
روز اَلَست ، زمانی ست که خداوند از انسان پیمان گرفت و گفت : اَلَستُ بِرَبِکُم ، {آیا من پروردگار شما نیستم }و انسان به خداوندگاری او اقرار کرد و جواب داد ” آری“
روزی ست که ابتدا ندارد
می گوید ما هنوز باده نوش آن میخانه ایم { بر سر عهد خود با خدا } که با خداوند پیمان بستیم ، و درین خرابات مقیم ایم
بدین مانا که تا عشق پرودگار در سینه ی ماست ، مست عشق اوئیم

فرشید در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:

من در یک نسخه خطی خانوادگی این بیت رو اینجور دیدم:
هرکس که پری روتر در پرده کنم زو طرح

۱
۲۶۳۳
۲۶۳۴
۲۶۳۵
۲۶۳۶
۲۶۳۷
۵۷۲۳