گنجور

حاشیه‌ها

فرهاد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۴:

بنظر من «اولیتر» باید اولی تر نوشته شود.

شهاب در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

بازی با کلمات اگه زیاد از حد بشه خواننده احساس میکنه که نویسنده یا شاعر از بی محتوایی رو به فن نوشتن روی آورده که نتیجه ای جز تصنع با همنشنی چند کلمه مشابه یا متضاد رو در برنداره اما ببینید سعدی در این غزل چه زیبا تعابیر رو با این بازی کلمات می رسونه بدون هیچ تصنعی و دلزدگی تازه متنی شاداب رو تقدیم خواننده میکنه شور شیرین ،مویی تا میان کمر و میانی به اندازه مو ، روان و روان واقعا شیرین سخنی این حضرت تا جاییه که خودشون با وجود تواضعی که داشتند بهش اعتراف کردند دیگه ما چی بگیم

فربد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۹ - جهنم:

رسول دید که جمعی گسسته افسارند
به چاره خواست کشان ربقه در رقاب کند
بهشت و دوزخی آراست بهر بیم و امید
که دعوت همه بر منهج صواب کند
من از جحیم نترسم از آنکه بار خدای
نه مطبخی‌ست که در آتشم کباب کند
ز مار و عقرب و آتش گزنده تر دارد
خدای خواهد اگر بنده را عذاب کند
جحیم قهر الهی‌ست کاندر این عالم
تو را به خوی بد و فعل بد عِقاب کند
به قدر وسعت فکر تو آن یگانه حکیم
سخن ز دوزخ و فردوس در کتاب کند
برای ذوق تو شهوت پرست عبدالبطن
حدیث میوه و حوریه و شراب کند
از آن نماز که خود هیچ از آن نمی‌فهمی
خدا چه فایده و بهره اکتساب کند ؟
تفاخری نبود مر خدای عالم را...
که چون تو ابلهی او را خدا حساب کند
ایرج میرزا
البته من ملک را خیلی دوست می دارم. و می دانم که شراب هم می نوشید و این مطلب را از دختر ایشان شنیدم. اما نمی دانم ملک چرا این قصیده را گفته حتما دلیلی داشته.

حجت الله ماله میر در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

با پوزش از عزیزان
عرفان عملی و در انتها فضای پر سرور درست است

حجت الله ماله میر در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

با سلام به همه عزیزان جان
این کیست
با شماست این اولین قدم در عرفان علمی است از خود بپرسید من کیستم
مولا ی جانها به خویش رسیده
نه در ذهن و فکرا بلکه با رها کردن نفس که همان فرمانهای فکر بی اختیار است
اکنون او چه میبیند
یک فضای بی نهایت یک سرور مدام یک حضور مستمر
و در توصیف آن توصیف ناشدنی همه تعاریف و مثالهای دیگر را برای تشبیه به او میآورد
و میگوید من همان اسحاق داود سلیمان موسی و همه هستم زیرا او دیگر فرد نیست شخص نیست او در وحدت با همه یکی است اگر سماع کرده باشید در میان سماع بودن بدون فکر و ذهن و آن فضای باز پر سرو ترا در بر میگیرد زیرا او همیشه انجاست و ترا میخواند آگاهی از خویش آگاه میشود ملاقات روح با روح خویش با خویش

آواز قو در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۳:

اصلاح بفرمایید لطفا:
به نان "خویش" قناعت کنیم و جامه ی دلق
که بار محنت خود به ز بار منت خلق

سپهر در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

درود فراوان
به چشمم آمد که چندی از شعردوستان و سعدی پسندان عزیز درباره ی بیت هشتم اظهار نظرات کج و معوجی کرده بودند و لازم دیدم چند نکته رو متذکر بشوم.
اول اینکه در مصراع هشتم هیچ سکته وزنی ای وجود ندارد. چیزی که به گوش دوستانِ ناآشنا با عروض شعر فارسی سکته آمده یک اختیار شاعری پر کاربرد هست که بر طبق آن یک هجای بلند جایگزین دو هجای کوتاه میشود و در اینجا مفاعلن فعلاتن در بیت دوم بر اثر همین اختیار به مفاعلن مفعولن مبدل شده است.
چند مثال از این اختیار شاعری:
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن که گاه تبدیل به مفعولن فاعلن میشود
گویی بط سفید جامه به صابون زده ست
کبک دری ساق پا در قدح خون زده ست
بر گل‌تر عندلیب گنج فریدون زده‌ست
لشکر چین در بهار بر که و هامون زده‌ست
لاله سوی جویبار لشکر بیرون زده‌ست
خیمهٔ او سبزگون، خرگه او آتشین... (منوچهری)
یا
مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فَعل (فعول) که تبدیل به مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلن فاع در مصراع نخست شده است‌.
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش (عمر خیام نیشابوری)
و اما نکته ی دوم، استدعا دارم از دوستان و بزرگواران عزیز که توجه کنند، آثار کلاسیک (و حتی معاصر) ادبی بازیچه و سطور روزنامه نیستند که صرفا به ظن و گمان و به اعتبار سلایق شخصی دستخوش تغییرات ناروا قرار گیرند. هر سطر و بیت و قطعه ادبی که مورد مطالعه ی ادب دوستان گرامی قرار میگیرد حاصل تلاش های شبانه روزی و مقابله نسخه های عدیده ی قدیمی و خطی موجود در کتابخانه های شرق و غرب هست و صرفا به خوشامد مصحح نوشته نشده که دوستان به خود اجازه می دهند سلیقه شخصی شان را هنگام کج فهمی ابیات لحاظ کنند. این مورد را بسیار در نظرات سایت فخیم گنجور دیده ام و حال هم از بی طاقتی این چند سطر را رقم میزنم. این آفت امانت ناداری ادب دوستان متاسفانه و بدبختانه تنها بلای امروز ما نیست و به درازای تاریخ ادب فارسی گریبان گیر ما بوده است و چه بسیار آثار ارزشمند و مهم را فاسد و مضمحل کرده است. استدعای عاجزانه دارم به عرایض بنده توجه درخور مبذول بدارید.
تنتان به ناز طبیبان نیازمند مباد

رضا ناصری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰:

مراد ازقد الف چون جیم شد اشاره ای عرفانی به مفهوم ذات اقدس و ذات مقدس بوده که در بحث تجلی محی الدین عربی و حکیم مغربی از شناخت خدا مطرح است

رضا س در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۸:

آقای حمید سامانی حافظ حتی یک بیت هم از سعدی یا هر شاعر دیگه‌ای رو عبنا در شعرش نیاورده. یا یک مصرع از اشعار سعدی استفاده کرده و در مصرع بعدی شعر خودشو آورده مثل: غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است/ در سراپای وجودت هنری نیست که نیست. که مصرع دوم از سعدیه و حافظ بر پایه‌ی همین مصرع یکی از غزل‌های شاهکار خودشو گفته. یا از وزن و قافیه‌ی غزل‌های سعدی استفاده کرده که هر دو مورد مجازه. یکبار کاملا یک بیت رو نقل کرده که حق مولف رو هم رعایت کرده و اسم شاعر رو آورده(هرچند که اصل شعر از کمال‌الدین اسماعیل نیست و حافظ هم اشتباه کرده)
گر باورت نمی‌کند از بنده این حدیث/ از گفته‌ی کمال دلیلی بیاورم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر/ آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
پس ربطی به نقل قول سعدی از فردوسی نداره. این بیت استاد سخن سعدیست هم منسوب به حافظه و بعیده که از حافظ باشه.

Vafa در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۰:

بسیار بسیار بسیار زیبا و دلنشین سرودن مگر میشود این شعر را خواند و محبوب در نظر نیاید درود فراوان بر حضرت مولانا

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با تعظیم مقابل استاد بزرگوار جناب مهران
اول سرافکنده ام که شما شاگرد کودنی را ادیب خطاب فرمودید
و بعد آیا به نظر شما می تواند اشاره به پا سست کردن یابو داشته باشد.
شاید این هم نقض دیگری باشد . به این شاگرد کودن تفهیم بفرمایید.
فریاد. یکشنبه 26 خرداد 98

فرناز در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

در بیت آخر " ار سر بنهی .. " صحیح است به معنای اگر
ای اوحدی ، ار سر بنهی بر خط او نه
کامروز کسی بهتر از این خط ننوشتست

ایمان ملک محمدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

سلام
صحبت از آقای محسن نامجو شد
ایشان هنرمندی در زمینه موسیقی و آواز هستند با سبک منحصر به فرد
با علم و توانایی بسیار بالا و نوآوری های ویژه
وتعداد زیادی طرفدار
والله علیم بذات الصدور

مهران در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

نقدی بر نقض جناب ادیب فریاد
در اینجا زانو اشاره مستقیم به خود زانو میباشد یا استعاره است؟

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۰ - توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای:

با درود
دی سوالی کرد سایل مر مرا
زان که او عاشق بود بر ماجرا
سایل یا پرسشگری از مولانا پرسشی دارد و بدلیل اینکه پرسشها غالباً بر آمده از ذهن انسان هستند مولانا میگوید که این پرسشگر واقعا بدون سوء نیت بوده است و عاشق وصل به زندگی ، واقعاً این سوال برای بسیاری از خدا جویان نیز مطرح است .
گفت نکته الرضا بالکفر کفر
این پیمبر گفت و گفت اوست مهر
برخی به حدیثی اشاره میکنند که پیامبر فرموده اند اگر کسی به ظلم ظالمی در گوشه ای از جهان راضی باشد در آن ظلم شریک خواهد بود اما بنظر میرسد مراد از کفر همان من کاذب و متوهم انسان باشد و (ال پیش از کلمه معنی اولاتر و اصلی تر را میرساند و شاید مراد شیطان است) چرا که طرح خداوند یا زندگی این بوده است که در اوان زندگی انسان برای تشخیص جهان فرم از اصل خود که از جنس زندگیست باید این من ذهنی در انسان شکل بگیرد تا مدتی کوتاه و نه اینکه انسان تا سالهای مدید با چیزهای مادی این جهان هم هویت شود و گمان برد که از جنس ماده است و بلکه بایستی این کفر (من کاذب ) خود را مهار کند .و گویا برای سایل مشگل ساز شده که این امر خواست و طرح خداوند یا زندگی بوده است.
باز فرمود او که اندر هر قضا
مر مسلمان را رضا باید رضا
همینطور پیامبر فرمودند در هر اتفاقی انسان باید تسلیم و راضی بوده و اتفاق آن لحظه را بپذیرد .
نی قضای حق بود کفر و نفاق
گر بدین راضی بوم باشد شقاق
و البته که خواست خداوند برای بندگانش به هیچ وجه کفر و نفاق (هم هویت شدن با چیزهای این جهانی) نیست و اگر من به این امر راضی باشم یعنی این مطلب را قبول کنم این خود شقاق ، عداوت و ناسپاسی است .
ور نیم راضی بود آن هم زیان
پس چه چاره باشدم اندر میان
و اگر راضی به این امر نباشم آن هم زیان و ناسپاسی خواهد بود چرا که پیامبر برابر حدیثی گفته اند باید راضی باشید به مشیت خداوند پس چاره کار و تکلیف من در این میان چیست .
گفتمش این کفر مقضی نی قضاست
هست آثار قضا این کفر راست
مولانا میگوید پاسخ دادم که این کفر (من متوهم ذهنی که با چیزهای این جهانی هم هویت شده ) مقضی یعنی برآمده از خود انسان است و قضا و قدر یا مشیت خداوند نیست و این کفر راست (که نتیجه بدیهی پندار و کردار انسان است ) و از جانب زندگی یا خدا میآید از نتایج و آثار خواست خود انسان است نه از جانب حق . و در اینجا مولانا اشاره دارد به جبر و اختیار انسان و اراده آزاد او .
پس قضا را خواجه از مقضی بدان
تا شکلات حل شود اندر جهان
پس ای انسان قضا و اتفاقات بد را از مقضی (برآمده از عملکرد من ذهنی خود انسان ) بدان تا مشکلت حل و پاسخ سوالت را بگیری . مولانا اندر جهان را به این سبب میگوید چرا که دانستن یا ندانستن پاسخ این دست سوالات تاثیری در روند تکامل معنوی انسان ندارد وفقط مشکل ذهنی انسان در این جهان رفع میشود
راضی ام در کفر زان رو که قضاست
نی از آنرو که نزاع و خبث ماست
پس ما باید راضی باشیم به این کفر (که از جانب زندگی و برای شناخت جهان ماده است ) از آن رو که قضا و قدری از جانب زندگی و یا خداوند است ولی پس از شناخت دنیای ماده این ستیزه و سماجت ما برای حفظ و تقویت این من ذهنی و هم هویت شدن بیشتر با چیزهای این جهانی که از خباثت من ذهنی ست جایز نیست و نباید به آن راضی باشیم .
کفر از روی قضا خود کفر نیست
حق را کافر مخوان اینجا مه یست
پس هم هویت شدگی ها که بر آمده از خواست و اختیار خود انسان است اما از روی قضای الهی به ذات کفر نیستند و خواست حق یا زندگی را کفر مخوان بلکه اینجا همه مهی یا زیبایی ست .
کفر جهل است و قضای کفر علم
هر دو کی یک باشد ، آخر حلم و خلم
هم هویت شدن با چیزهای این جهان از جهالت انسان است ولی آثار و نتایج آن علم که نزد خداوند یا حق یا زندگیست پس این قضا و مقضی را چگونه همانند میدانی همانطور که حلم و خلم را شبیه یکدیگر مینویسند اما معنای متضاد دارند .
زشتی خط زشتی نقاش نیست
بلکه از وی زشت را بنمودنی ست
زشتی آن نقاشی که نقاش کشیده است تقصیر نقاش نیست بلکه کار و هنر او این است که زشتی را به همان زشتی که وجود دارد و می بیند رسم کند .( حال خوبی نخواهیم داشت آن روز که زندگی نقاشی واقعی از چهره ما انسان ها را به ما نشان دهد .)
قوت نقاش باشد آن که او
هم تواند زشت کردن هم نکو
این از توانایی نقاش زندگی است که میتواند زشتی ها را زشت و زیبایی ها را زیبا نقاشی کرده و به ما نشان دهد پس زشتی و زیبایی از ماست و نقاش صرفا هرآنچه را میبیند به تصویر کشیده و این همان قضاست .
در انتها مولانا توضیح میدهد که این گونه سوال و پرسشها بیهوده است و دانستن یا ندانستن پاسخ نتیجه ای در رشد معنوی ما ندارد و در بخش بعد دو مثال در همین رابطه میآورد.
موفق و پایدار باشید

محمدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » مقدمه:

لطفا اصلاح بفرمایید:عقودِ منظومات را در عقد اعتبار فحولِ افاضل می‌آوردم .

احمد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹:

سلام و ارادت
لطفا شعر های مشابه معانی و مفاهیم این دوبیتی را معرفی و ارائه نمایید
سپاس

دیگر مپرس از من نشان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶۲:

همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم
که چرا روشن ازان چهره نگردید چراغم

.. در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۴:

تن چون قبا،
جان را بقا..

۱
۲۶۱۰
۲۶۱۱
۲۶۱۲
۲۶۱۳
۲۶۱۴
۵۷۲۴