گنجور

حاشیه‌ها

سیدمهدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۲ - رجوع به حکایت زید:

درباره حاشیه خوب حناب مروتی نکته ای را یادآور می شوم. در مصرع -شهوت ناری به راندن کم نشد- راندن را باید با شهوت بخوانید: شهوت رانی و معنی مصرع این می شود که شهوت رانی موجب کاستن از شهوت نمی شود(چنانکه برخی امروز هم این باور را دارند) بلکه با معطل گذاشتن و استفاده نکردن از آن کاسته می شود.

سیف در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۵:

کلمه "ما" در بیت "زان که شایسته‌ی یاری نِه‌ایم" جا افتاده. "زان که ما شایسته‌ی یاری نِه‌ایم"

سیف در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » سوگواری بر مرگ دوست:

با توجه به مصرع بعدی احتمالا مصرع "چون ترا زیر گل و خاک ببینند افسوس" بصورت "چون ترا زیر گل و خاک ببیند افسوس" باشد

عباس مشعوفی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۰:

این رباعی، چیستان است. آیا چیزی که معشوق خواسته جام می است؟ در این صورت، حرف نخست واژة جام، یعنی جیم از آن انتزاع شده است و جیم به عنوان نشانه ای آمده است .
جیم .حرف اول جان هم هست . در راه معشوق جان بده ، فانی باش آن وقت می توان به وصال من که همان آری من باشد برسی .
نمونه اش را در مثنوی داریم که با این بیت شروع می شود
آن یکی آمد در یاری بزد ...
بین گفتاری و گفت آری هم که جناس مرکب هست .

ناصر تولی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

طبع تو را تا هوس نحو کرد صورت صبر از دل ما محو کرد
ای دل عشاق به دام تو صید ما به تو مشغول و تو با عمر و زید
این هم یکی از داستانهای گلستان در باب تعلیم و تربیت که پسری نحوی درباره علم صرف و نحو عربی از سعدی سوال می‌پرسد و خوب جواب شیخ علیه‌الرحمه کمی مشکوک است

شریعتی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

من شنیده ام که حضرت مولوی این شعر که بعدا توسط محمود علیقلی در وا نفسای انقلاب اسلامی اجرا شد؛ برای ورود تاریخی حضرت امام سروده اند! دوستان اشتباه میکنم؟

آرش محمدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

دوستان همه چیز را مطابق مذهب خود تفسیر میکنند . تفسیر یعنی به میل خود معنی را تغییر میدهید و چون مسلمانید آن را اسلامی میکنید در صورتیکه معنی واضح است و چه زیبا و در دو بیت وجود خدا را له چالش کشیده . ولی حتی بعضی در این دو بیت هم تفکر نمیکنند که نوشته اخر کسی که قادر و دانا است که چنین کوزه ای به این زیبایی خلق کند نمیتواند جلوی زمین خوردن و‌شکستنش را بگیرد ؟ این یعنی سازنده دانا و توانا ندارد .

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

این تیکش شما رو کشته ولی منو شل کرده . چون ما هنوز اندازش نشدیم
هرکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد .
الهی به روز ما کشتش بشیم . قربون تو . یعنی کشته تو

منصوره در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵۳:

بیت اول موزون نیست

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۲ - جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیه‌السلام:

این چهل روزش بده مهلت به طوع
تا سگالد مکرها او نوع نوع
همانطور که دوستان میدانند مراد از فرعون همان نفس و من متوهم ساخته ذهن انسان است که گمان میبرد هم اوست و موسی نماد اصل و ذات خدایی انسان است و پیوسته این دو من یعنی من ذهنی و من اصلی انسان در حال جدال و کشمکش هستند و در اینجا خداوند یا زندگی از موسی میخواهد مدت محدوی (که ممکن است چندین سال بطول انجامد ) به من خودساخته و متوهم فرصت دهد تا با آزمون و خطا زندگی را تجربه کند و انواع تدابیر با عقل معاش را بکار برده و البته انسان در طی این مدت ممکن است به موفقیت هایی در امور مادی خود دست یابد اما اگر به اصل و ذات خود رجعت ننماید قطعاً در امور مختلف زندگی ناکام خواهد بود .
تا بکوشد او که نی من خفته ام
تیز رو گو پیش ره بگرفته ام
و او رهزن آدمی زادگان خواهد شد پیش از آنکه به راهی که دلخواه نفس مان است رویم و در ابیات بعد موارد متعدد از اموری دنیوی را بر می شمارد که ره زن ما میشود حتی امور مربوط به مهر و عشق های زمینی ما ؛
مهر پیوندند و من ویران کنم
آنک اندر وهم نارند آن کنم
و این مورد را بیشتر ما تجربه نموده ایم ، عشق های زمینی که بدون اتصال به اصل زندگی و بر اساس ذهن و مادیات بنا نهادیم و از معشوق طلب خوشبختی و آرامش می نمودیم اما پس از مدتی جز درد و ویرانی نصیب و بهره ای دیگر نبردیم .چیزی که در بدو آن در وهم و پندار ما نمی گنجید .
و همه این راه زنی های زندگی و مهلتی که به ما داده شده صرفا به این منظور است که متوجه اصل و ذات خدایی خود شده از چیزهای این جهانی خوشبختی و آرامش نخواهیم و با هیچ کدام از آنها هم هویت نشویم ، نه با ثروت نه با علم و دانش نه با باور و اعتقاد و حتی نه با عشق خود چرا که همه این ها مربوط به جهان ماده بوده و از جنس ما نیستند و عرفا و انسان های والا با درک بالای خود از این مهلت و فرصت چهل روزه (زمان نمادین) برای رسیدن و وصل به اصل خود کوشش میکنند .
موفق و پایدار باشید

محب علم در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۴:

آن عالم شاید در ابتدا ندانسته که او به این مصادر معرفتی مؤمن نیست، یا آنکه تا کنون با زندیقان به گفتگو ننشسته، برای همین ندانسته که آنها بدین مصادر معترف نیستند، و وقتی دانسته، او را هجر کرده است.
این حکایت را ناقص نمی‌بینم، در غایت ایجاز، کامل و کافیست؛ اهمیت ندارد که جدال بر سر چه بوده، مهم آن است وقتی آن عالم ناامید شده که او را قانع سازد، او را ترک گفته است و این، آن درس اخلاقی است که سعدی رحمه الله خواسته به ما بیاموزد.

سید مهدی افضلی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:

شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیست
تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی
رهی :
. [ رَ ] (ص نسبی ، اِ) رونده . (برهان ) . روان . (فرهنگ فارسی معین ). مسافر. (یادداشت مؤلف ). || غلام . (از فرهنگ فارسی معین ) (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ اوبهی ). چاکر. (فرهنگ خطی ) (برهان ). به معنی بنده از رهیدن است ، یعنی رهیده شده و آزادکرده ، نه از راه و ره

سعدی خود را بنده‌ی معشوق می داند و می گوید:
شنیده ام که از این بنده‌‌ی ناچیز ، تقاضای شعر کرده ای ، حال آن که تو خود سرچشمه و معدن سخنان شیرین چون عسل هستی اما شیرینی شعر من چون شیرینی شکر است
( تقابل سخن معشوق و سخن سعدی / تقابل شیرینی عسل و شکر )
شهد و نبات استعاره از سخن معشوق
شکر استعاره از شعر عاشق

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
برای گسستن این سیم بکسل که بسیار ضخیم و مثل فنر می‌باشد سرش را به تریلر وصل کردند تا بکشد و پاره شود ولی همان سر که با تریلر وصل بود گسست و چنان به زانوهای من برخورد کرد که دیگر قادر به حرکت نیستم و برای حرکت کردن احتیاج به کمک دارم
نوریان مر نوریان را طالبند
ناریان مر ناریان را جاذبند
به امید کمک شما . فریاد پنجشنبه . 23 خرداد 98

مهران در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
این تیکش منو کشته
"بند بگسل" در اینجا به معنی "سیم بکسل" ماشین میباشد که بسیار زخیم و مقاوم میباشد .

بیگانه در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴:

واااااای خدایا... حظی بردم از این شعر که به بیان نمی آید... پروین جانم، روحت بلند باد انسان بزرگ...

امین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:

مارا چه گنه قسمت ما این کردن
از رفته قلم هیچ دگرگون نشود
وز خوردن غم هیچ جگر خون نشود
گر در همه عمر خونابه خوری
یکذره از آنچه هست افزون نشود
این شعر رو‌ پدرم حفظه به این صورت که در مصرع دوم خویش اضافه است و در مصرع سوم بازهم خویش اضافه اس.و مصرع اول رو بهش اضافه کردن که میفرمایند برای همین شعره این صورت صحیح

امین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:

مارا چه گنه قسمت ما این کردن
از رفته قلم هیچ دگرگون نشود
وز خوردن غم هیچ جگر خون نشود
گر در همه عمر خ خونابه خوری
یکذره از آنچه هست افزون نشود
این شعر رو‌ پدر حفظه به این صورت که در مصرع دوم خویش اضافه است و در مصرع سوم بازهم خویش اضافه اس.و مصرع اول رو بهش اضافه کردن که میفرمایند برای همین شعره این صورت درسته

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۸۰ - از بدی بپرهیز:

چو در دست تست ای برادر زمان
زمان را به اندوه و غفلت ممان ـ «بهار»

نگاهی به یک هایکو
✓ می بارد آیا
برفی که باهم دیدیم
امسال هم ؟
(؟)
----------------------
▣ برفی که با هم به تماشایش نشسته اند مالِ چه زمانی است ؟ مسلماً برفِ امسال نیست . پس این روایت کوتاه می تواند خبر از یک رابطه یِ تقریبا طولانی بدهد .
▣ راوی خواهانِ تکرارِ قسمتی از زمانِ گذشته است ، تکراری که ممکن است رخ بدهد یا ندهد . راوی راغب است باز برف «ببارد» و باز «باهم دیدن» را تجربه کنند ، ولی سرگرم این میل و رغبت شدن ممکن است به از دست رفتنِ زمان حال بینجامد .
▣ گفته اند «گذشته ی خاص» ما را از قفا دنبال نمی کند بلکه پیشاپیش فرا پیش ما روان است .
▣ آیا تمایل به «باهم دیدنِ بارشِ برف» می تواند حکایتگرِ یک وصل و باهم بودنی باشد که اکنون برای راوی وجود ندارد ؟ آیا این پرسشِ حزن انگیز و شوقمندانه ، می تواند در لایه های زیرین خود از نوعی تمنای به وصل مجدد خبر بدهد ؟
احمد آذرکمان ـ 21 خرداد 1398 ـ حسن آباد فشافویه

نیما در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

بانو سیما بینا در آلبوم چاووش 8 این غزل را به زیبایی در آواز افشاری اجرا کردند..

احمد عسکری در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی:

سلام علیکم
این یک رسم در بین بمی آدم است که همواره فکر می کند نیاز به راهنمایی و استفاده از تجارب دیگران ندارد و تکبر و خود خودخواهی چشم بشر را بسته و همواره تصور او بر این است که اگر توفیق دنیایی مختصری پیدا کرده به واسطه دانش و بینش خودش است و همواره از عقل و دانش خود که حضرت مولانا به دم روباه تشبیه فرموده اندنشکر و قدر دانی می کنند. باید متبع اصلی خیر را یافت و از او تشکر کرد نه از دم

۱
۲۶۱۲
۲۶۱۳
۲۶۱۴
۲۶۱۵
۲۶۱۶
۵۷۲۳