گنجور

حاشیه‌ها

احمد ناصری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۱:

ژاله از نرگس چکید و برگ گل را آب داد/وان تگرگ ناز پرور مالش عناب داد/سقف استون بلورین سیب خوارزمی گرفت/تا که قاقم تکیه بر پهلوی سنجاب داد

مهران در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بنده را مجددا خجل نمودید...در این قسمت (جانا سخن از جانب ما میگویی)"بنده را همین چیزی که هستم بپذیرید"
انچه معلوم گردید بنده در ورطه ی اشعار چون شما غوطه ور نگشته ام و فقط با زبان قاصر ابیات قید شده شما را مینگرم.با تشکر از لطف و عنایتتان

راضیه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

اساتید بزرگوار لطفن من را راهنمایی کنید، آنجا که آمده عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت، واژه عالم ل با فتحه خوانده می شود یا ل با کسره؟

مریم عشرت در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶۸:

به هوش باش (که )آن چهره آبرو نبرد

میلاد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۰:

بدون شک شاه بیت این شعر بسیار زیبا این بیت است:
تا زدم لاف هنر ، خواجه به هیچم نخرید
بی هنر شو که هنرهاست در این بی هنری

.. در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

جان در تو ز خویشتن فنا شد..

احمد اسدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:

با سلام،
بیت سوم این غزل را با کمی تفاوت نسبت به متن حاضر هم دیده ام که معنی آن برایم دلنشین تر بود. ترتیب واژگان مصراع دوم این بیت - که داریوش رفیعی هم در آواز این غزل خوانده - و من به عنوان متن متفاوت ذکر کردم این هست:
زنهار که چون میگذری بر سر مجروح
از وی خبری پرس که چون میگذراند
آنچه باعث شد این نگارش به نظرم صحیح تر باشد بر این اساس است که واژه "زنهار" در ادبیات فارسی و به خصوص کهن، در جملات امری که امر و یا نهی انجام کاری در آن است، استفاده میشود. نگارش فعلی سایت گنجور در واقع جمله ای خبری از بی توجهی آن زیبای سروبالا به دلداده ای است که زخم بر دل دارد. اما قرائتی که در این پست اشاره کردم، زنهاری است برای پرسش و واکاوی از حال دلداده آزرده.

وحید در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

بسیار مخور و رد مکن فاش مساز .
اگر اشتباه نکنم در اینجا منظور از رد مکن یعنی تلوتلو راه رفتن زمانی که در خوردن می زیاد روی می شود و نمی توان به صورت درست راه رفتن

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

مهربان مهران درود حق به تو.
جان مولانا بود ملحق به تو.
ما به تو محتاج و تو مشتاق ما.
عشق هر عاشق بود مشتق به تو.
هر که او از همنوایی شد جدا.
بی نوا شد گر چه دارد صد نوا
آن درختی کو شود با یار جفت
از هوای خوش ز سر تا پا شکفت.
همزبانی خویشی و پیوندی است
یار با نامحرمان چون بندی است.
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
ای بسا هندو و ترک همزبان.
پس زبان محرمی خود دیگر است.
همدلی از همزبانی خوشتر است
به زیر پای بکوبیم هر چه غیر وی است.
چرا که شرط چنین شد در امتحان سماع.

رند پادسا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

ممنون از توضیح شما دوست خوب آیا رباعی بعدی هم ربطی به این موضوع دارد؟! اگر دوستی میداند لطفا آگاهم کند.

علیرضا کتابدار در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

سلام و عرض ادب.
منظور حضرت مولانا از (نقش جهان) در این بیت چیست؟ با توجه به حضور او در قونیه و زیست او در قرن هفتم و اینکه شکوه میدان نقش جهان مربوط به دوران صفویه و قرن دهم است، آیا احتمال دارد مراد مولانا از نقش جهان، میدان معروف اصفهان باشد؟
نگفتمت که به "نقش جهان" مشو راضی
که نقش بند ِ سراپرده ی رضات منم

راضیه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

یک روز بسیار دلم گرفته و درمانده بودم، به این می اندیشیدم که حالا که فهمیدم به این دنیا برای هدفی آمده ام، آن هدف چیست؟ قرار است چه خدمتی به مردم کنم؟کارهای هنری ام را دنبال کنم یا تحصیلم را ادامه دهم؟ کاملن سرگشته بودم!طبق معمول در چنین حالی به فال حافظ پناه بردم، از چهارده سالگی در حالت درماندگی به حافظ پناه می بردم و بوسیله فال حافظ با خدای حرف می زدم. آن روز هم با همه قلبم با خداوند گفتم من چه کنم؟ خدایا هرچه تو بخواهی همان کار را می کنم. فال زدم و این غزل آمد که می گفت ملک آن توست و خاتم فرمای هرچه خواهی.

سعید اسکندری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۶ - خزانیه:

در هجو علی‌اصغر حکمت سروده است.

سعید اسکندری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۶ - خزانیه:

در هجو علی اصغر

محمد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:

این غزل رو امیر رفعتی نیز با همراهی کمانچه خوانده است
پیوند به وبگاه بیرونی

افق در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

احمد ظاهر هنرمند فقید افغانستانی این شعر را با بسیار زیبایی هایش در قالب یک آهنگ سروده
پیوند به وبگاه بیرونی
زنده باد پارسی

مهران در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

درود بر فریاد یار گرام.
بدون شک همه در عالم کاهدانیم ، راه میخانه؟ مجبور گشتیم از شعر حضرت مولانا وام بگیریم با دست بردن به کلمات اصلی ،ای عاشقان ای عاشقان،میخانه را گم کرده ام. فلواقع قدری مزاح نمودیم که انتظارمان براین بود شما دریافتید وگرنه که باشیم که عوام را دست بیاندازیم.(عوام به معنی ملت ،نه در تناقض با خواص) شما خود جان مایید،و دوستداران شما نیز هم."مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم،،،هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم" هیچکس بی عیب نباشد پس تجربیات شما نیز در جای خود گرانقدر بوده که ما آنها را در نیافتیم و آموزش را من باب "تبادل" در نظر گرفته و خود نیز شاگرد شماییم(هر کس به من کلمه ای آموزد،مرا عبد خود کرده است.امیرالمومنین)...بنده با وجود عمر شباب و باطنی فرتوت در فضای مجازی عضویت نیافتم،و گمان نکنم در واقعیت نیز شرف حضور یابم فلذا شعری معاصر فقط به ذهنم می رسد..."حلالم کن تو ای پای جنون سر به دار من،که دیدار تو ممکن نیست حتی بر مزار من"
دشمنتان شرمنده،علوممان بس اندک و عرفانمان فقط پاکدامنیست همین.
اتفاقا به زیبایی عاریه گرفتید ، برای بیان یک بیت از غزل گاها مجبوریم مصرع همتراز بیابیم.

حمید جوادزاده در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چو دگران قرآن را
این بیت حافظ مشابه این ضرب المثل است :
می بخور منبر بسوز و مردم آزاری مکن.
همانگونه که ملاحظه میشود این گونه تمثیلها دو بخش دارد :
1- زشتی عمیق و آشکار و مبرهن (عملی که قبح آن برای همه آشکار است و هیچ کس در زشتی آن هیچ شکی نمیکند وبرای اثبات زشتی آن نیاز به دلیل و برهان نیست)
2- زشتی خفیف و پنهان که میشود زشتی آن را توجیه کرد و زشت بودن آن نیاز به برهان و دلیل دارد.
در این نوع تمثیلها برای مشخص کردن واثبات نمودن قباحت یک "زشتی خفیف " آن را در کنار یک یا چند عمل زشت آشکار و عمیق می آورند تا شدت قباحت آن عمل را برملا کنند.
بنابر آنچه که گفته شد دو بخش این ضرب المثل را اینگونه میتوان از هم جدا کرد :
1- زشتی آشکار : می خوردن - منبر سوزاندن
2- زشتی پنهان : مردم آزاری
بنابراین منظور اصلی این ضرب المثل دعوت به می خوردن و منبر سوزاندن و مردم آزاری کردن نیست بلکه منظور اصلی شاعر پرهیز دادن مردم از مردم آزاری کردن است و برای نیل به این هدف ، مردم آزاری را با بدترین و زشت ترین کارها قرین میکند تا شنونده بتواند با مقایسه آنها به عمق زشتی مردم آزاری دلالت شود.
حافظ نیز میفرماید :
1- زشتی آشکار : (میخوارگی) حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
2- زشتی پنهان : (تزویر) دام تزویر مکن چو دگران قرآن را
منظور حافظ در این بیت این نیست که خودش و مردم را به شراب خوردن که بفرموده قرآن مجید نجس است و به بدمستی کردن دعوت کند بلکه میخواهد غایت زشتی تزویر را گوشزد نماید. منظور حافظ این است که تزویر کردن آنقدر زشت و مذموم است که حتی از شرابخواری کردن که مترادف با نجس خواری کردن است هم زشت تر است.
شاعر در این بیت به خود نهیب میزند که ای حافظ اگر تو نیز مثل دیگران قرآن خواندن و قرآن دوستی خود را وسیله ای برای تزویر قرار دهی بدان که عملی را مرتکب شده ای که از میخوردن و لاابلالی کردن(رندی کن) و عربده کشیدن (خوش باش) بهتر است.
البته این مفهوم روشی رایج در فرهنگ عامه و ادبیات قدیم وجدید است و برای همگان روشن و قابل درک و فهم است. اما متاسفانه نمیدانم چرا عده ای با جدیت تمام سعی میکنند که از شاعر بر ضد عقاید خود شاعر استفاده کنند .
در اینجا با کمال احترام به عزیرانی که در عقاید خود به بی دینی رسیده اند عرض میکنم که اگر دین ندارید لااقل آزاده مرد باشید و حافظ را برعلیه حافظ استفاده نکنید. بگذارید حافظ برای دینداران ، سرشار از عرفان و معنویت و خداپرستی باقی بماند از مخدوش کردن چهره حافظ چه نفعی به شما میرسد؟ آیا اگر حافظ را عرقخور و عربده کش و زناکار و فاحشه پرست معرفی کنید دلتان خنک میشود؟ از قدیم گفته اند کافر همه را به کیش خود پندارد. با عرض معذرت لطفا بگذارید حافظ بی ریا و بنده صالح خدا برای ما باقی بماند و شما نیز برای خودتان شاعری پیدا کنید که افکار شما را به شعر و نظم در بیاورد که البته چنان اشعاری یقینا هرگز به گرد لطافت شعر حافظ هم نخواهد رسید زیرا لطافت ، از عقاید و دیانت حافظ به شعر او جاری شده است وگرنه در حرف مبتذل لطافتی نیست که در دل صاحبدلی بنشیند و جان شیفته ای را صفا ببخشد. یاحق

هادی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » ایمان ایله گئتدی:

بنده کوچکتر از آنم که میان اساتید اظهار نظر کنم ولی نکته یی به ذهنم رسید و بیان میکنم....تاریخ سروده شدن شعر برای کدام دوره حکومتی است از نظر بنده اهمیت چندانی ندارد بلکه مهم آن است که اشعار اساتید بزرگی چون استاد شهریار فارغ از مکان زمان است و میتوان با توجه به موضوع اشعار تعمیم داد در ادوار دیگر....این اصل ماندگاری اشعار اساتید بزرگ است

امیر در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:

باسلام و درود
به نظر بنده جنبه های عرشی این غزل بر جنبه های فرشی آن کاملا برتری دارد
نمیتوانم بیت
گر چه پیرم تو شبی چند در آغوشم گیر
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
را در هیچ تصویر و تصوری، فرشی قبول کنم ،نمیتوانم

۱
۲۶۰۷
۲۶۰۸
۲۶۰۹
۲۶۱۰
۲۶۱۱
۵۷۲۴