۸ در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
بهزاد
عفت پرهیزگاری و پاکدامنی است ، و کلام سخن
شمارا به " عفت کلام " سپارش می کنم
رستگار بوید.
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
به نام او
ما علامگان دهر چون این شعر سعدی را در دبستان از حفظ بوده ایم همواره در این اندیشه ایم که معنی آنرا نیز فهمیده ایم و از ساده ترین اشعار سعدی است !!
در صورتیکه در عین ظاهر ساده از معنایی عمیق و کلیدی برخوردار است .
ابتدا باید بدانیم که لقب حکیم متعلق به کسی است که حکمت الهی به او اعطا گردیده است و کلام او تاثیر درمانی بر تربیت روح انسانی دارد.
بدون تردید آنان که دارای لقب حکیم هستند گفتارشان پندآموز عرفانی و الهی است.مانند سخنان لقمان حکیم
حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم عمر خیام و حکیم نظامی گنجوی
گرچه سعدی شیرازی حکیم نبود ولی گفتار او سراسر پند و حکمت است.
واما بعد
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
جسم انسان بخاطر روح انسانی است که دارای ارزش و اعتبار است وگرنه این جسم بخودی خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
اگر آدم همین چشم و گوش و دهان و بینی و شکل و شمایل انسانی باشد بنابراین بین نقاشی روی دیوار و مجسمه و انسان هیچ فرقی نیست.
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
خوردن و خوابیدن و خشمگین شدن و شهوترانی گمراهی و جهل و ظلمت را درپی به ارمغان می آورد. همانند حیوان زیستن باعث گردیده که از حقیقت آدم بودن هیچ فهمی نداشته باشیم.
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
در این اندیشه باش که حقیقت آدم بودن را درک نمایی و در آن مسیر گام نهی وگرنه حرف زدن به زبان انسان را مرغان مقلد نیز انجام می دهند.
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
ما همه می اندیشیم که در مسیر آدمیت گام برمی داریم و آدم شریف و خوبی هستیم ولی نمی دانیم که اسیر دیو خودپرستی و شهوت و آز هستیم و همیشه در حال توجیه موقعیت ها به نفع خودمانیم.
فرشتگان نیز قادر به دستیابی به جایگاه آدم نیست
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
اگر این خوی حیوانی را از خود دور کنی و به مقام آدم بودن دست یابی در جایگاه روح آدمیت جاوید زنده خواهی بود.
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
آدمی به جایگاهی می تواند دست یابد که همیشه در حضور خدا باشد و به لقاء او برسد.
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
پرواز پرندگان را در فضای آزادی مشاهده می کنی .
اگر خود را از شهوت خواهش های دنیوی دور کنی از این فضای بستهء زمین آزادانه به سوی بالا پرواز خواهی کرد.
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
من از روی بزرگواری و تکبر و منیت اینها را نمی گویم بلکه برای پند دادن حکیمانه و از روی حکمت الهی می گویم زیرا که من هم از آنکسی که به مقام آدمیت رسیده بود وصف آدم شدن را شنیدم.
مهدی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی:
شیخ خضرویه سرشار از خودخواهی است برای رسیدن به ثواب شخصی پول بسیاری را می خورد و طفلی را تا نماز دیگر می گریاند؛ تفکری پلیدانه
فررانه در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
دوتا بیت جا افتاده:
نشوی واقف یک نکته ز اسرار وجود... تا نه سرگشته شوی دایره امکان را
در سر زلف ندانم که چه سودا داری...که بهم برزده ایی گیسوی مشک افشان را
دیوان خواجه حافظ شیرازی به اهتمام ابوالقاسم انجوی شیرازی
جوزقی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱ - مناجات:
مهبط به معنی جای فرود امدن است
معمور به معنی اباد شده
علیرضا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح صاحب ناصرالدین و تهنیت منصب:
معنی "تا سه فرزند آخشیجان را
چار مادر چنانکه نه پدرست
ناگزیر زمانه باد بقات
تا ز چار و نه و سه ناگزرست" چیه؟
پریا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
دوستان فاتحه شو تو یک سِری یا سَری؟
حجت الله ماله میر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
عزیزان شعر را نخوانده اند
فرمود هیچ مگو غیر قمر هیچ مگو و تکرار کرد هیچ مگو این همه سخن بحث برای اثبات خود
اگر به درک این رسیده باشیم که فکرها بی اختیار است و آن که میگوید من فکر کننده هستم خود یک فکر است و در لحظه حضور در نماز متوجه فکر بی اختیار شده ایم
آنگاه درک هیچ مگو یعنی بی اختیار سخن نگفتن سکوت کردن در درون به گونه ای که واکنش فکری نداشته باشیم و در تماشای فضایی که ما هستیم بمانیم آنگاه بوسه میزنیم بر شعری که میگوید هیچ مگو سخن بیرونی سخن با خودت را ترک کن تا به ساحت مقدس حضور وارد شوی
تا درون ما یکی با ما حرف میزند تا در درون ما پر از تفسیر قضاوت واکنش هست هیچ صدای از حق را نمیشنویم
پس سکوت کن تا بگوشت سخنهای نهان بگوید
فقط اشاره ای به غقمر کنم
قمر در گردش است همچون یک سماع کننده ساکت
سماع کننده ای که در بیرون و درون هیچl صدای ندارد نه سوالی میپرسد نه فکری برایش بروز میکند فقط در تماشاست
مهران در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
جنابعالی بزرگوارید.
البته نیک میدانیم که جنابعالی، لطف بسیار مبذول مینمایید(با اغماض از اینکه شاید هندوانه زیر بغلمان می گذارید) ... ان چیز که مسلم است حرف های شما مارا به یاد سخن اطرافیان می اندازد که در باب اخلاق بنده تعریف ها نموده اند و نعوذبالله تا آن مرحله وسوسه گردیدیم که بمانند بایزید بسطامی فریاد ان الحق سر دهیم،
مهران سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر مشویدش
کافر بود آن کس که به انکار بر آمد
از دوزخیان شد
لازم به ذکر است آنگونه که بر می آید وی به مرحله ای خاص از عرفان رسیده بود و سخنش کفر نبود اما گفتنش همچنین جایز نیست.
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند.
اسماء جوان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با درود
مریدانی که شمس را اذیت میکردند هر یک در حد مرادی بودند که این خود جای اذیت شدن داشت . ما که باشیم ؟ گنجشکی؟
یکی مرغ بر کوه بنشست و خاست.
چه افزود بر کوه و از آن چه کاست.
من آن مرغم و این جهان کوه من.
چو رفتم جهان را چه اندوه من.
..........................................
هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد....دل برد و نهان شد.
............................تو خود ندانی کیستی؟
تو قشریان را حسرتی .. تو وحدت اندر کثرتی..ما جمله سر گردان تو
هو
خسرو در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
با درود ، دوبیت آخر هیچ تناسبی با بقیه ابیات این شعر ندارد چون این شعر در مورد اولیاست که قبل از این دو بیت آمده و شعر تمام شده همچنین اولیاء ما از غیر خدا و بشر و مردگان نیستند بلکه آنان طیبانیند که بعد از مرگ در خلقتی جدید وارد روح خدا شده وبه زندگی جاودانه در جهان جاودانه رسیده اند که نام آنان در آیات 82 الی 90 سوره انعام آمده از جمله حضرت یوسف و ایشان انبیاء و رسولانی از خدا هستند که زمین را به ارث برده و خلیفه در زمینند و ایشان اولیاء ما در این دنیا و در جهان جاودانه اند
.
وما اولیاء شما در زندگانی این دنیای و در زندگانی این جهان جاودانه ایم و در آنجا هر
طور که دلتان بخواهد می شود و در آنجا هر چه را بطلبید ، همان می شود [فصلت 31]
علی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۵:
بالاخره کی بود صحیحه یا که بود؟
۸ در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
جناب عباسی درست میفرمایند
گونه ای از " را " که در زبان دستور " رای فک اضافه "
خوانده میشود.
شیخ جایی فرموده است:
" همه را دندان به ترشی کند شود، مگر قاضیان را که به شیرینی " !!
امیرحسین در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:
سعید جان اون بسیم نبود نسیم بود!
امیر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۷ - قدر هستی:
واقعا شعر بی نظیری ست.
در کل در شعر های پروین یه غم همیشگی هست که خوندن شعرهاشو لذت بخش میکنه.
محمد رضا فرنیا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
سال 1367 چهارم دبیرستان، استاد ادبیات دکتر ازهر، خواندن و حفظ کردن این ترکیب بند و چند سعر دیگه روبه ما توصیه کرد ودر کنار دروس دبیرستان اونها رو حفظ کردیم، یادگاری ارزشمند از استادی بزرگ منش در خونین ترین دوران جنگ ایران و عراق.
فررانه در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
یه بیت جاافتاده
مرغ دل راصید جمعیت بدام افتاده بود
زلف بگشادی و باز از دست شد نخجیر ما
به دوستان توصیه میکنم به جای جدال های بیمورد بر سر اینکه منظور حافظ شیخ صنعان بوده یا پیامبر اسلام یا... به زیبایی های شعر بچسبند!
بهزاد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:
در خصوص بیت 5 عرض می شود که منظور حالتی در بازی نرد است که خانه های حریف برای نشستن مهره های سوخته بسته شده و در اصطلاح تخته نرد به آن (شش در حیران) می گویند و باید تا زمان باز شدن خانه حریف برای نشستن مهره سوخته صبر کرد
امین در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
بنا بر هیچ است
مقصود صدّیق در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸: