.. در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » دهم:
اغیار نیست..
صالح در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
دوستان وقت همگی بخیر
بیت چهارم، مصراع دوم به چه شکل خوانده میشه ؟ کمی گنگ به نظر میرسه ...
داود در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
استاد شجریان هم از کلمه چنبر استفاده کرده
محسن در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:
سلام به نظر در مصراعِ پایانی «قامتِ کوژ» درست تر هست همانطور که داریم «کوژپُشت» و واژگانِ فارسی را نباید معرب کنیم لطفا اصلاح کنید.
دکتر محمدداودی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
بادرود
وادی ایمن به معنای سرزمین مقدس؛زمین کنعان؛جایی که ندای خدابه موسی رسید.شادباشید
احمد اسدی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:
با سلام،
در پاسخ به دوست عزیزی که در مصرع دوم بیت اول ابهام داشتند لازم به توضیح هست که واژه های "سپس" و "پیشان" در بیان تضاد زمانی در کنار هم قرار گرفتند. "سپس" به معنای بعد از این و آینده هست و "پیشان" به معنای پیش از این و بلکه در لغتنامه دهخدا "پیش از پیش " معنی می دهد.
مولانا با این بیت بیان میکند که کسی که در مصرع اول در مورد او سخن میگوید و پنهان است و دامان او را هم گرفته، خود را به زمان آینده کشیده اما گذشته مولانا را هم در دست گرفته. به نظرم مفهوم ماورای زمان بودن را بیان کرده است. در واقع اگر در محور زمان از گذشته به آینده برویم، ابتدا "پیشان" هست و با گذار از ان به زمان حال میرسیم و آنگه به آینده که مولانا برای آن واژه "سپس" را آورده است.
حسن غلامی احمدآبادی جامی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
جایی که فرمود
حافظ مریدجام می است ای صبابرو
وزبنده بندگی برسان شیخ جام را
بنده حقیرازاین به وجدآمدم که گوته مدهوش حافظ شدوحافظ القرآن خودرابنده وارادتمند شیخ الاسلام احمد جامی قطب طریقت می دانست دراین موردچنین نوشتم
گوته رابودی اگرسرُّالبیان
اوبه مدح حافظ آمددرکلام
لیک حافظ باهمه نام آوری
اوغلام جام می وشیخ جام
.......
حسن غلامی احمدآباد صولت
حسن غلامی احمدآبادی جامی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
جایی که فرمود
حسن غلامی احمدآبادی جامی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
بإسلام واحترام
عزیزان ارادت گوته شاعربلندآوازه ی آلمانی به حافظ برکسی از اهل ادب پوشیده نیست
گوته مدهوش حافظ بودوخودمعترف به فضل وبزرگی حافظ ایرانی بود
حافظ که خود حافظ ومحافظ قرآن بودرانمیدانم چرا برخی میخواهند بابازی کلمات وارونه جلوه دهند وگریزان از تعهد ودین بدانند
آری حافظ از ریا وتظاهروزهدخشک گریزان بودولی شیخ جام را ارادت داشته واذعان نموده است
وحافظ خودرا غلام شیخ الاسلام احمد جامی میدانست وشایدعده ای میخواهند بجای الگوقراردادن حافظ،تصویر دیگری ازاین مرد الاهی ترسیم کنند.
جایی که فرمود
آرش فضلی شمس آبادی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
ضمن تشکر از شما نکتهای به ذهنم رسید که در میان میگذارم؛ با توجه به نبود علامت دو نقطه (:) در زمان اوحدی حذف این علامت به نظر من بهتر است. ضمنا تمام هنر شاعر در ایهام مصرع آخر است که با گذاشتن دو نقطه ضایع شده است.
محمد ضیا احمدی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:
خیلی خوشحال شدم که مصرع «چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی»رقم زده شده ،چون اکثراً میگویند « از میکده بیرون رو» که با ادب حافظ و نیت او مغایرت دارد./ بدیهیست بیرون رفتن با بیرون آمدن دو مفهوم کاملا متفاوتی دارد مخصوصاً موقعیکه به صورت « امر » مورد استفاده قرار میگیرند
مزدک در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
با سلام
و این است عاقبت ملتی که از شاعرانشان توقع ایدئولوژی و بکار بردن آن و ساختن افسانه دارند و گمانشان اینست که یگانه هستند.
افسوس و درد از این همه جهل و حقارت ملتم.
به خود بنازید که متخصصید دکترید میفهمید و چه شاعران با فهمی دارید که بچه مرشد انهایید.
جامه بدرید افتخار کنید.
ارمی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۱:
در بیت اول مصراع دوم جای مصاف و مضافالیه عوض شده است. پای خواب آلود را منزل کنار دامن است
امیرحسین علی محمدی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶:
در مصرع نخست بیت سوم گویا چند گویی توبه کن از عشق و زین ره باز گرد درسته که به اشتباه "چند گویی توبه آن ..." ضبط شده ودر مصرع اول بیت ششم هم کلمه تو در " عشق تو تاوان است بر من چون نیم در خورد تو " اضافی می باشد وبه وزن شعر لطمه زده. لطفا اصلاح بفرمائید...
امیر در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:
این ربایی برای کسایی هم ثبت شده است.با نام پیغام فلک!
چرا؟
سعید در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:
درود! این تارگاه گنجور خواستار فراوان دارد؛ برای همین هست که با تاخیر باز میشود. لطف کنید همه نوشته هایی را که ربطی به شعر ندارد پاک کنید؛ از جمله همین نوشته من را. با سپاس!
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه:
دریافتهای دفتر دوم مثنوی 3 جستجوی هلال ماه رمضان از شوق بندگی و خیال پیرمردی در دیدن هلال
مردم از پیر و جوان در زمان عمر ( خلیفه دوم مسلمانان) برای دیدن هلال ماه رمضان بالای کوهی رفته بودند.
ناگهان با کمال تعجب پیر مردی گفت این هلال ماه است.
همه نگاه کردند هلالی ندیدند.
"عمر" جلو رفت دید تار سفید ابروی پیرمرد پایین افتاده؛ باعث این خیال شده است و موی ابروی او را راست کرد.
چون که مویی کژ شد او را راه زد
تا به دعوی لاف دید ماه زد119
وقتی یک موی او ناراست شد؛ این ناراستی راهزن او شد.
موی کژ چون پرده گردون بود
چون همه اجازت کژ شد چون بود؟
راست کن اجزات را از راستان
سر مکش ای راست رو از آستان
مولانا نتیجه می گیرد که ناراستی یک موی انسان را به وادی گمراهی می اندازد. از این رو برای یافتن راه راستی باید از عارفان که جانشان در راستی(تعادل و هارمونی) است آموخت.
هم ترازو را ترازو راست کرد
هم ترازو را ترازو کاست کرد122
اگر ترازوی سالم باشد و بقیه ترازوها را با آن بسنجند می توان آنها را میزان کرد.
اما اگر همین ترازو خود خراب باشد باعث خراب شدن سایر ترازوها می شود.
از این رو ما برای بر طرف کردن کجی های جانمان نیاز به یک ترازوی سالم داریم و دوری از ترازوهای دروغین.
رو "اشداء علی الکفار" باش
خاک بر دلداری اغیار پاش
تا ز غیرت از تو یاران نسکلند
زآنکه آن خاران عدو این گلند
آنانی که خورشید حقیقت را نمی بینند و تنها در خواسته های خویش به سر می برند (کافران)،دشمن گل ایمان و حقیقت بینی تو هستند.
از آنها دوری کن تا ترازوی جانت بر میزان حقیقت بایستد.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:
دریافت های دفتر دوم مثنوی 2 پیوند آینه مومن (یار) و آینه کلی
گفتم ای دل آینه کلی بجو
رو به دریا، کار بر ناید به جو
مومن چون آیینه پاکی است اما برای شروع در مشاهده جهان معنوی است.مانند جوی محدود است.
پس از آن به سراغ ولی خداوند برو که آیینه کلی است و چون دریا وسیع است.
(ولایت شمسیه و قمریه هم گفته اند.
مومن چون ماه و "ولی" چون خورشید است.)
دیده تو چون دلم را دیده شد
شد دل نادیده غرق دیده شد99
در وصف حسام الدین (آینه شمس):
وقتی چشم جان تو به جان و دل من رسید،دارای چشم باطنی شدم.
دل نابینایم رفت و اکنون غرق تماشا هستم.
آینه کلی تو را دیدم ابد
دیدم اندر چشم تو من نقش خود
آیینه کلی و آیینه " ولی" را نیز در چشمان جان تو دیدم.همبنطور خود حقیقی ام را نیز دیدم.
نقش من از چشم تو آواز داد
که منم تو، تو منی در اتحاد103
وقنی در چشم جان تو ،خود را مشاهده کردم با جانت یکی بودم.
اگر خداوند فقط حی و زنده است ؛ غیر او به جان خدایی زنده اند و این جان به حکم توحید یکی بیشتر نیست.
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:
دریافت های دفتر دوم مثنوی1 سرآغاز دفتر در عشق
دیباچه در سر تاخیر مثنوی
عشق محبت بی حساب است جهت آن گفته اند که صفت حق است به حقیقت و نسبت او(عشق) به بنده مجاز است.
"یحبهم" تمام است "بحبونه" کدام است؟!
مولانا در دریافتی جدید از عشق ؛عشق حقیقی را صفت خداوند می داند که او محبت کامل دارد و نسبت آن به غیر مجازی است.
مدتی این مثنوی تاخیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد1
این دفتر نیز مانند دفتر های دیگر با یاد حسام الدین چلبی آغاز می شود که مولانا شمس را در او می دیده است.
آینه دل چون شود صافی و پاک
نقش ها بینی برون از آب و خاک72
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی کشید و سرد سرد
ناریان مر ناریان را جاذب اند
نوریان مر نوریان را طالب اند
آنان که در آتش خواسته ها می سوزند همسانان خود را می جویند و آنان که درویش صفت خواسته ای ندارند نور می جویند و می یابند.
قانون جذب:اندیشه آدمی به دور هر چیز بچرخد آن را چون آهنربایی جذب می کند.و جان انسان به هر چه دل بندد آن را خواهد یافت.
آینه جان نیست الا روی یار
روی آن یاری که باشد زآن دیار94
مومن آینه مومن است.
عاشق و معشوق آینه جان همدیگرند برای دیدن خداوند و اسما و صفاتش.
جانی که از این دیار خاکی نشانه خواسته و تاریکی ای ندارد.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن: