کاتب عشق در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
حق
در پست قبلی بنده درک خود را در باب این غزل دیدگاه کلی خود را مکتوب کردم.
نوید در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۹:
همایون شجریان نیز در اجرایی در قونیه این شعر را خوانندگی کرده
پیوند به وبگاه بیرونی
اشکان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
رضا ساقی عالی تفسیر کردی لطفا کتابی جهت تفسیرهای درست اشعار حافظ معرفی بفرمائید سپاس
حجت الله ماله میر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۸:
با سپاس از دوست گرامی( شکر )که متن بسیار زیبا و با ارزشی را نوشته است
آیا میتوانیم شعر را در خود ببینیم زیرا کلمات اشاره به چیزی مشترک در ما میکند و مولانا میخواهد ما را متوجه آن کند
آیا میتوانیم وسوسه را در خود ببینیم تمناهای لحظه به لحظه که نفس به وسیله سخنگوی درون سر ما مدام بما القا میکند
اگر ببینیم همه شعر ناگهان برایمان معنی میشود
میبینیم کشمکشهای خود را ک فکرهای متضاد برایمان ایجاد میکند که در شعر بصورت نفسی که منظور لحظه ایست که همراه آن فکر میشویم و هم احساس میشویم میپنداریم من آن هستم
جواد محمدی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۸۴ - نه افغانیم و نی ترک و تتاریم:
نه افغانیم و نی ترک و تتاریم
چمنزاریم و از یک لاله زاریم
درست این بیت اینست و از نظر و قافیه هم همین درست است چونکه چمن زادیم به معنی اصل بیت صدمه می رساند و وزن شعر کلا به هم میریزد
ایران در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۷۳:
چون مونسِ من ز عالم اندوه تو بود
شادی دلم به هر غم اندوه تو بود
درد دلِ اندوهگِنَم در همه عمر
ر بود مُفرِّحی، هم اندوه تو بود
همدم و روئیا و آرزوی من در دنیا همیشه تو بودی و اندوه نبودت یا رب
ایران در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۷۲:
بی یادِ تو دل چو سایه در خورشید است
ا یادِ تو در نهایتِ امید است
هر تخم که در زمین دل کاشته ام
جز یاد تو تخمِ حسرتِ جاوید است
دل انسان باتو چو خورشید وبدون تو چون سایه خورشیدست
هر تصور و آرزو و روئیایی که بشر در ذهن خود ساخته است جز تخمی نیست که در نهایت به حسرت و افسزدگی ختم گردد
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
به نام او
در مورد اینکه فرشتگان نیز قادر به اکتساب مقام و جایگاه آدمیت نیستند نکته ای هست که نیاز به شرح و بسط لازم آمد.
در واقع پاک و منزه بودن صرف و مطیع و بندگی بی غل و غش از صفات بارز فرشتگان است ولی چه چیزی باعث امتیاز و رجحان آدمی بر فرشتگان است؟
متاخرین و متشرعین گویند که اختیار آدمی عامل برتری و ممتاز گردیدن آدم به فرشته می باشد یعنی با اراده و اختیار خویش راه خدا را برمی گزیند و در این راه از پس آزمون های دشوار برآمده و لیاقت خویش را برای لقای او کسب می نماید.
لیک از دیدگاه عرفا این جاذبهء عشق است که در ذات آدمی نهادینه گشته و او را به ذات مطلق متصل می گرداند.
علی غلامی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:
سلام شعر بسیار زیباییه
اگه تو بیت 6 به جای «هرکی» در مصراع دوم «هر که» باشه به نظرم وزن شعر درست تر میشه گفتم شاید اشتباه تایپی بوده اطلاع بدم
احمد خرمآبادیزاد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
سینـه از آتـش دل در غم جانانه بسـوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
این بیت را که زمزمه میکردم، از خودم پرسیدم: "آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت"، میخواهد چه چیزی را برساند؟ با توجه به دانش و هوش سرشار حافظ، دو واژه "خانه" و "کاشانه" نمیتوانند به یک مفهوم به کار برده شده باشند. بررسی سرودههای بیش از 70 شاعر ایرانی، نکته بسیار جالبی را روشن کرد. گذشته از اینکه دو واژه "خانه" و "کاشانه" دارای همپوشانی در مفهوم هستند، با یکدیگر تفاوت هم دارند. برای نمونه، حکیم نزاری قهستانی در غزل شماره 151 میگوید:«به عزا، خانۀ کاشانه تفاوت نکند/عشق را میل به جایی است که معشوق آنجاست»
از سوی دیگر، ملکالشعرا بهار در بخشی از قصیده مربوط به کاشان میگوید:«کش و کشمیر و دگر کاشمر و کاشغر است/جایهایی که عبادتگه بودایی بود
لفظ کاشانه و کاشان به لغتهای قدیم/معبد و جایگه جشن و دلآسایی بود»نظامی گنجوی نیز بیتی دارد که جای تامل است: «ره آنکس راست در کاشانـه تو/که دوزد چشم خود در خانه تو»
در قصیدۀ 192 اشعار ناصر حسرو نیز این بیت وجود دارد: «در خانۀ تو موش به سوراخ درون است/او را چه به کار آید کاشانه و ایوان؟»
بنابراین، کاشانه باید عمارتی باشد خانه در خانه و دارای اندرونی و بیرونی. سینه از دیدگاه حافظ، خانهای است که در غم جانانه در آتش میسوزد و این آتش همه پیکر را فرا میگیرد.
برگ بی برگی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
جناب همایون عزیز و گرامی . با پوزش از تاخیر در رویت و پاسخ به نظر ارزشمند جنابعالی و سپاس و تصحیح عنوان که شاگردی آغازگر راهم و فاقد دانش ادبی و یا مولانا شناسی . از معنای عشق فرمودید و تقصیرها و سرکشی های ما انسانها و از نظریه پردازان معاصر در باره ارتباط جان اصلی با "جان مالکیت" . به باور اکثر مولانا پژوهان با اینکه مولانا جهان بینی خود را فصل الخطاب ندانسته و درب ها را نمی بندد اما تا کنون و پس از قرنها هیچ اندیشمندی از لحاظ جامعیت به نزدیکی انسان کاملی چون او راه نیافته است و او خود واقف به این امر بوده چرا که سروده است :
اگر عالم بقا یابد هزاران قرن و من رفته
میان عاشقان هر شب سمر باشم سمر باشم
در ارتباط با احساس گناه و پشیمانی انسان و بازگشت به خدا مولانا در ماقبل این غزل میفرماید ؛
از جرم ترسان میشوی ، وز چاره پرسان میشوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمی بینی چرا ؟!
و مولانا میفرماید چاره همان ترساننده ایست که با خود و درون هر انسان است به این معنا که این دو را نمیتوان "مجزا" قلمداد کرد . استاد کریم زمانی در شرح دیوان شمس صفحه 69حکایت ابراهیم ادهم را آورده است که "شبی بارانی عظیم آمد، رفتم کعبه ، من بودم و کعبه طوافی کردم و دست در حلقه در زدم و درخواست عصمت از گناه کردم . ندایی آمد که نه تو بل همه خلق این را میخواهند . اگر همه را عصمت دهم دریای غفاری و رحمانی من کجا رود ؟ "پس استاد ادامه میدهد " حکمت الهی مقتضی ظهور گناه است " و سپس به حدیثی اشاره میکند که ای بندگانم اگر گناه نکنید شما را از میان میبرم و مردمی می آفرینم که گناه کنند تا گناهانشان را بیامرزم. "
و در ادامه خود پسندی را بدتر و سخت تر از گناه میداند .
این نقل قولها نه به دلیل ترویج و توجیه خطا و قصور های ریز و درشت انسان بلکه تاییدی بر اجتناب ناپذیری آن از طرف انسان است و این طرح زندگی یا خداست به منظور شناخت و تشخیص اصل انسان از جهان ماده و به همین دلیل است که مولانا درآمبختن اصل انسان که بینهایت است با فیزیک انسان که محدودیت است را از عجایب و موجب حیرانی میداند .
هر کسی در عجبی و عجب من در این است
که نگنجد به میان ، چون به میان می آید ؟
بنا به آموزه های مولانا یکی از ابزار های من کاذب انسان همین احساس گناه است که اجازه زندگی و زدودن هم هویت شدگی ها با چیزهای این جهانی را دشوار مینماید و درست به همین دلیل دعا و زاری بیش از حد به درگاهش برای بخشش گناهان بی ثمر بوده و بلکه اینگونه تضرع و دعای بر اساس ذهن نیاز من ذهنی انسان است .پس بهتره به آنها نیز فکر نکنیم چرا که خواست خدا یا زندگی این است که با گذشته و آینده وداع کرده و در لحظه زندگی کنیم .
همانگونه که زهرا مهرداد گرامی در پست بالا فرمودند بهره گیری از برنامه گنج حضور استاد پرویز شهبازی برای رشد معنوی و درک بهتر آثار مولانا بسیار مفید و موثر است .
موفق باشید
محمد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:
فرخ خان شما به من تبریز حساب کردی شد سه لیتر . ولی حضرت حافظ خیلی نظر بلند تر از این حفا بود یک من بختیاری منظورش بود یعنی شش لیتر.
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخواست
می ز خمخانه یه جوش آمد و می باید خواست
عید فطر رسیده و دلها به شوق باده ناب برخاسته.خمخانه پس از یک ماه انتظار به جوش آمده (نقاشی حال خوش: برخاستن دل و جوشش خم که مرتبط و یا هر دو یکی هستند برخاستن دل همان جوشش خم وحدت است که در طول یک ماه روزه داری به جوش آمده است)
بیت2:فرصت زاهدانی که سبک جان نیستند گذشت نوبت شادی( سبک جانی) رندان است.
ییت3: چنین باده سبک کننده روح چه سرزنشی دارد.این بی خردی آگاهانه( ناشی از شراب حال خوش)کجا اشتباه است؟
بیت4و5: زهد و عبادت با آلودگی دورویی و ظاهر سازی همراه است، اما حال خوش باده زلال است و خداوند شاهد( حاضر اصلی این حضور) است.
بیت6: ما رندان ظاهر شریعت را انجام می دهیم و ناروا را روا نمی دانیم اما به کسی هم بدی نمی کنیم.
بیت7: اگر با هم ( شوق و عشق)چند قدح باده (شدت شوق شاید پس از دوری یک ماهه و یا لایق شدن برای این شراب پس از روزه) بخوریم چه می شود؟
بیت8: این شراب زلال عیب و نقص ندارد.اگر هم باشد ما در جواب آنکه ذوق حال خوش را ندارد می گوییم همه مردم دارای عیب هستند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روحاینستاگرام:drsahafian
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
در کانون توجه دلبر دل و دین( همه وابستگی ها) از بین رفته و خراب دوست شده است و دلبر به طنز( بر اساس ذهنیت اهل زهد) و شوق رها شدن عاشق از بندها می گوید تو خراب عشقی دیگر پیش ما نیا.
بیت2:آیا شنیده ای کسی در برابرت خوشدل و فارغ بنشیند و سرانجام جاذبه جادویی تو او را پشیمان نکند؟
بیت3: شمع نیز اگر در وصفت زبان بر آورد.شبها مجبور است در برابر عاشقان تو بسوزد.
بیت4:باد بهار نیز نه براب گل و سرو بلکه به شوق و عشق تو میوزد.
بیت5: تو مست و مدهوش زیبایی خود عبور می کردی اما ملکوتیان که در خلوت و آرامش حریم بی تضاد( فارغ از تزاحم های دنیایی) خویش هستند برای تماشای تو آشوب قیامت بپا کردند.
بیت6:چرا سرو خوش قامت که با ناز قد کشیده، راه نمی رود؟از زیبایی حرکات تو خجالت می کشد( حسن تعلیل برای پای در گل بودن سرو)
بیت 7: حافظ اکنون که خراب اویی و در نزدیکترین لحظه رسیدن به حال خوش، خرقه ریایی کرامت(کرامات عارفانه) را بینداز تا جان حقیقی ات به سلامت عبور کند که ازین خرقه ریایی آتش خودخواهی بر میخیزد
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روحاینستاگرام:drsahafian
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست
در اعتراض به آنان که ظاهر دین برایشان جلوه گر شده، می فرماید آگاهی از رتبه و درجه سخن ها ندارند.
بیت 2: اعتراض در بیت اول تمام می شود و حافظ به درون خویش که سراسر حال خوش است برمیگردد:چه مبارک و زاینده است شور و شوقی که قصد آن را کرده ایم.( فراتر از دو جهان)
بیت3: حال خوش درونی و غوغای او را حس می کنم اما نمی دانم از کجا در دل زخم خورده ام آمده است.
بیت4:موسیقی ای برایم بنواز که دلم را دوباره موزون کند و یا دوباره به درون پرده برگرداند و محرم اسرار کند.
بیت 5:این جهان هیچ جاذبه ای برایم ندارد جز آنکه آیینه چهره زیبای توست.
بیت6: درون مشتاقم هیچ گاه از خیال رویت( که جوشش آن از دل متصل به خداوند است)منصرف نمی شود.زمان درازی است که در خماری ام شرابخانه را نشانم دهید
بیت 7: از ریا و اندیشه ظاهر بینان صومعه چنان خون دلم آنجا ریخته است ( یا خون دل هایی که در شوق یار ریخته ام)اگر مرا با شراب بشویید حق با شما و در دستان شماست.
بیت 8: آتش شوق که هرگز کشته( خاموش) نمی شود در دل ما هست و این راز ارزش ماست.
بیت 9:نوازنده در چه دستگاهی می نواخت که پس از پایان عمر نیز جانم پر از اشتیاق است.
بیت10:ندای درونی عشق تو در درونم پیچید دیشب( مثل " دوش" اشاره به آغاز آفرینش است) و پژواک آن هنوز در سینه من می پیچد.
نداها و نواهای فرازمانی همیشه در جان آدمی هستند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روحاینستاگرام:drsahafian
عارف در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:
درود بر رضا و بر همتش
فاطمه در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
بیت 3
گر محبت باغبان گلشن جنت شود
پا نگیرد گلبن آسودگی در گلشنش
نسخه انصاری
عباس پالاش در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:
بیت 12 مصرع دوم
میروم من هم ببینم ناکجا زنجیر پاست
تا کجا صحیح است نه ناکجا
امین در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
به نظر من بر ری بنواز ضربتی چند درسته...
چون تو دماوندیه اول هم ملک الشعرا یه بیت داره که از ری میگه
شهر ری بی هنر فریسه توست
ای شیر برین فریسه غران شو
پس حتما منظور شاعر شهر ری هست
ممنون
فاطمه در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۸: