این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به زندگی پر از شراب و خوشی شاعر دارد. شاعر از زهد و تقوای ظاهری فاصله میگیرد و بر لذتهای دنیوی تأکید میکند. او به سرنوشت خود و عمر هدر رفتهاش میپردازد و به تمایلات خود در جوانی اشاره میکند. به نظر میرسد او به دوری از مصلحتاندیشی و زندگی عادی اشاره دارد و میخواهد از دستاوردهای خود در جوانی و لذتهای آن دوران سخن بگوید. در نهایت، از سن و پیری میگوید و میخواهد که در دوران جوانی از زندگی لذت ببرد.
هوش مصنوعی: من این پوشش را که بر تن دارم، در ازای شراب اولیهای قرار دادهام و این دفتر که هیچ معنایی ندارد، در شراب ناب اولیه غرق شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که عمرم را به بطالت گذراندم و در دل خانهای ویرانه نشستم، به یاد مسکنی افتادم که زمانی بهتر از این بود.
هوش مصنوعی: وقتی که انسان در فکر مصلحت و ملاحظات دنیوی باشد، دیگر نمیتواند به سادگی و با روحیهای آزاد زندگی کند؛ او هم در دلش آتش حسرت و درد دارد و هم در چشمش اشک.
هوش مصنوعی: من هرگز نحوه زندگی زاهدانهام را به دیگران نمیگویم. اگر بخواهم این داستان را بگویم، با موسیقی و سازهایی مثل چنگ و رباب بیان میکنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که اوضاع دنیا آشفته و نابسامان باشد، بهتر است که در دل خود آرزوی نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی را داشته باشم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از تو که دلگرمی منی، دل بکنم. اگرچه در برابر مشکلات و سختیها مثل تاب خوردن در برابر باری، هنوز نمیتوانم از آن زلف زیبای تو فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: زمانی که به پیری رسیدی، حافظ، از میکده خارج شو و از جوانی و شوق و عشق که در زمان جوانی داشتی، یاد کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۱
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
در وجه می صافی سجاده من بفروش
کاین خرقه که من دارم در رهن و شراب اولی
آن زلف مشَّوش وش اندر خم و تاب اولی
وآن نرگس خوش منظر مخمور و خراب اولی
چون مشک و گل و نسرین خوش منظر و خوش بویند
بر عارض گلگونت بر مشک و نقاب اولی
در دیده من چهرت در سینه من مهرت
[...]
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی
در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم
ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی
بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن
[...]
این سر که به تن دارم مست می ناب اولی
این کاسه که من دارم سرشار شراب اولی
این است اگر ساقی، می خور ز حساب افزون
زیرا که چنین مستی تا روز حساب اولی
هر جا بت سر مستی با جام شراب آید
[...]
بر گردنم از مویت پیوسته طناب اولی
سرپنجه ات از خونم همواره خضاب اولی
در خُمّ فلاطونی اسرار محبت نیست
یک چند فرو رفتن در خُمّ شراب اولی
عشق آمد و عقلم را در پرده نهان فرمود
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.