مهران در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
استدعا دارم، اصولا کسی نیستیم که گذشته هایمان را فراموش کنیم و پیامی را بی پاسخ بگذاریم ،حال آنکه ارج مینهیم که پیام میفرستید و غنیمت میشماریم این توجه را چرا که
عمر مان رفت در سفر، با بد و نیک و خیر و شر
همچو زنان خیره سر، حجره به حجره ، شو به شو
پس چه بهتر با گرانقدری چون حضرتعالی بگذرد لحظاتی از عمرمان، ما هیچیم فلذا
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
پس
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر، تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
فرین در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱:
کسی می تواند کل شعر را تفسیر کند ؟ اگه بشه ممنون می شوم
سعادت در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
ملامت یعنی چه
محمد عمادی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۲:
سلام. بیت 6 مصرع اول اتشباه املایی دارد که موجب برهم خوردن وزن شده است. می بایست اصلاح شود.
اسماء جوان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
دلخوشیم که حقیر را بخودتان مشغول داشته و بنده را تحمل میکنید. خیلی برایم ارزشمند است که وقت گرانبهایتان را برایم میگذارید بینهایت سپاسگزارم و اینک مطالبی را که از بزرگانی چون شما جمع آوری کردم.
روا باشد اناالحق از درختی
چرا نبود روا از نیکبختی.
نیست اندر جبه ام الا خدا
چند جویی در زمین و در سما.
تو خدا در جبه او یافتی
خویشتن را غیر می پنداشتیم
یافتی چون در تکامل ارتقا.
گشتی آگاه و نبودی جز خدا.
آن یکی را روی او شد سویدوست.
وان دگر را روی او خود روی اوست.
عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی .
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند.
ونهایتا
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند.
پیش ارباب خرد شرح مکن مشکل عشق.
سخن خاص مگو فریاد عام است اینجا.
یک نمره اگر به مخلص خویش دهی
بهتر که هزار نان به درویش دهی.
من از تو به یک نمره قناعت بکنم
لطف تو زیاده است اگر بیش دهی.
قربانت
ح صادقی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
دیرینه یاری که ایام با او گذشت
هرگزنمی رود خاطره اش زیادوکلام ما
ساقی به هرکجاست تواش حواله کن
هرصبح جامی به عافیت و نوش مدام ما
گررنجشی زدوست براید نه جای گلایه است
این چندروزعمر نیرزد که کندتلخ کام ما
مارا به فیض عظیم خویش مستفیض کرد ورفت
آنکه تربت از تراب دل ریخت در جام ما
مطرب رسان به ساز وسوز هرشبت به او
کای سرو چون نسیم صبح بشنو این کلام ما
دل با تو است هرکجا و دیده به سوی توست
گرنیک بشنوی می رسد هرصبح به کویت سلام ما
محسن پناهی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:
معنی کلمه "نقس" در بیت زیر چیست :
تا در نقسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
احمد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:
در بیت اول معنای علاج کی کنمت این نیست که چه زمانی تو را علاج کنم بلکه علاج کی ترکیب مضاف و مضاف الیه است یعنی با داغ نهادن تو را علاج میکنم.
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
به نام او
دوازده یا سیزده سال پیش بنده در جستجوی اشعار حافظ و مولوی با سایت گنجور آشنا شدم . (البته ورژن سابق گنجور زیرا که مدتی بنابر دلایلی این سایت در دسترس نبود)در آن زمان اکثر اشعار حاشیه ای نداشت و تنها یکی دو نفر بودند که مطالبی تحت عنوان حاشیه بر بعضی از اشعار نام آشنا نگاشته بودند. یکی از پرکارترین ایشان علی آقای ساقی(علی ساقی) بود که به نظر اینجانب از کتاب های مفسرین مختلف سطوری را کپی کرده و در حاشیهء شعر مذکور درج می نمودند.
در آن زمان بنده از معانی عمیق و غامض اشعار هیچگونه درکی نداشتم و تنها صورت ظاهر را می دیدم و در رقابت با علی ساقی بنده نیز نام رضا ساقی را برگزیده و از کتاب های تفسیر دیگران کپی کرده و در حاشیهء گنجور درج می نمودم تا در مراجعات بعدی معانی اشعار در دسترس خودم و دیگران علاقمند باشد!
در آن زمان بنده خود را کاملا مسلط بر فلسفهء غرب و عرفان سرخپوستی می دانستم وعرفان ایرانی را توخالی و بی مایه می پنداشتم و اشعار عارفان و شاعران ایران را سطحی و در حد می و مطرب و شاهدبازی می دیدم.
اکنون پس از گذشت سالها و آشنایی من با ادبیات و عرفان سرزمین خود که بخشی از آن را در آشنایی با دراویش و مسلک و طریقت آنان آموختم باعث گشت تا دیدگاه مرا بطور کلی دگرگون سازد و دنیای حقیر و کوچک خود را با جهان بیکران حقیقت پیوند زنم.البته این عنایت شامل حالم شد که بدون اینکه مقید به آیین و مسلکی گردم تنها نکات مثبت و کلیدی را استخراج نموده و آزادی خویش را به جذابیت های کاذب نفروشم.
آنچه که اکنون می بینم عرفان ناب در اشعار حافظ و سعدی و مولانا که فارغ از هرگونه تعلقی آتش سوزان عشق از آنان زبانه می کشد و همت آنان برای بیداری امثال ما خفتگان بدون ذره ای منیت از سرچشمهء عشق پدیدار است.
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم!!!
هاشم در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۴ - سبب نظم کتاب:
سلام. معنی (اجری تراش ) چیست؟در هفت پیکر به تصحیح آقای محمد روشن (آگر تراش ) ذکر شده و معنی روشنی هم آورده نشده.اینجا هم منی نشده
زهرا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:
در شب زلف تو مهتابی خوش است
در لب لعل تو جلایی خوش است.
به نظر من در مصرع دوم بیت اول به جای جلایی باید جلابی باشد چون هم معنی و هم وزن بهتری پیدا میکند.همچنین در ابیات بعدی با محرابی، قلابی، مهتابی، آبی، غرقابی، بابی و آبی هم حروفی مناسبی شکل میگیرد
یوسف در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
فکر می کنم مصرع آخر کلمه یکی باید باشه نه بکی.
ممنون
ک ر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
عالیه عالی ، هر دفعه میخونمش عظمت خداوند و حس میکنم، خدا رحمتشون کنه .
ملک کامروایی ،
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
همه عزی و جلالی
:')
فرهنگ هنرور در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:
به نظر میرسد که در مصراع «هم در حضور دلی هم غایت از نظری»، به های «غایت» باید «غایب» بیاد.
کاتب عشق در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
عذر تقصیر بنده را بپذیرید .،باز به اشتباه ناقص پست کردم.
نظر بر درک خود از ابیات کنم.
در بیت اول: وصفِ وصل خود را بیان میدارد.
در بیت بعد: نظر بر این اساس که زبان انسان قاصر به توصیف جهان الهی و وصل یار است. که ایشان پس از مدتها سلوک توانسته بود با زبان غزلیاتِ خود که الهام گرفته از معرفت الهی است بیان کند. م نظور حضرت شمس که به مولانا گفتند، زمانی میرسد که تو شاعر خواهی شد ،این بود.
بیت بعدی:منظور از چشم سَر و چشم سِر،
شناخت و درک و معرفت(آگاهی)از خویشتنِ خود است؛ تغییر دیدگاه خود از
بُعد مادی به بعد معنوی است تا در جهت رشد و تکامل در دنیای الاهی آگاهی بیشتری کسب کند.
بیت بعدی: انسان فقط زندگی مادی ندارد،و جوهره وجود انسان روح الهی است و بالاتر از هر چیز مادی، متعلق به جهان الاهی است.
بیت بعدی:منظور عظمت روح انسان است و چهار عنصر را به متعلقات زمین و هفت آسمان هم منظور عظمت دنیای الاهی است.
بیت بعدی : مرغ لاهوتی منظور بعد معنوی و روحانی است، و ناسوت را زمین و ناسوتی را به زندگی مادی و بازار مکاره تشبیه کرده؛ گرفتار شدن در آن را ،اسیر شدن به وابستگی و دلبستگی های انسان در زمین تشبیه کرده؛
ذکر کرده اند: طلبکار بودن از بازار :جسمم در این دنیا است ولی وابستگی به این دنیا ندارم و روحم به امانت متعلق به دنیای الاهی است. و منظور از طلبکار بودن از بازار را زندگی مقطعی در این دنیا تشبیه کرده اند.
بیت بعدی و بیت آخر :منظور از شمس را جسم خود است که در آخر میفرماید :نظر در کل عالم کی کنی،:کی از این دنیا فارغ میشوم . در این غزل ابتدا با قوص نزولی شروع شده و در انتها با قوص صعودی خاتمه یافته. که هر دو متصل به دیار یار است. برکت"بر دلهایتان
/ کاتب عشق /
جعفر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۳:
نفط اندازی صحیح است. نفط معرب نفت است. شعبده بازان دهانشان را از نفت پر میکردند(و میکنند) و بافشارِ هوای ریه ازدهانشان بصورت گاز خارج میکردند و روی آتش می پاشیدند . این بازی هنوز هم رواج دارد.
حجت الله ماله میر در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۹:
سلام به محسن و همایون عزیز
همایون جان آن مقام که فرمودی هست اگر من نبودم جهانی برایم وجود نداشت و اما این که جهان بدون آگاهی وجود نداشت زیرا آگاهی و خرد کل همه افرینش را صورت زده و این بر ما آشکار نمیشود مگر و تنها مگر که به آگآهی جاودانه و ابدی درون خود رسیده باشیم تا مادامی تمام انچه در ک میکنیم فانیست چگونه میتوانیم بگویم او ازلی و ابدیست
مولانا میفرماید جهان فانی را باقی میگیریم آن وجه رب را که درجهان جاریست و باقی نادیده می انگاریم محسن جان ما چگونه میگویم جهان باقیست توسط همان آگاهیمان که در بعد چهارم است
سعادت پنجشیری در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷:
خواهم سر ارادت سایم بر آستانت
آن بیت اینطور است
شهرام زندی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۴:
مولانا در این غزل ضمن گفتگوهای بسیار ، داره از هدف گفتار خود به انسانها میگه و میخواهد که آنها را از پراکندگی و پای منبر نشینی های بی حاصل نجات دهد و همگان را در وحدتی عملی هدایت کند / او از کژ بازی مضمری صحبت به میان می آورد که اکثر ما همان کژ بازی را جامه های مقدسی پوشانیده و از نزدیک شدن به آن خوف داریم و احساس گناه میکنیم / او به انسان میگوید که مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر ، هیچ پدری بدی و گمراهی و دور راهی فرزندانش را نمیخواهد /
خسرو در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹: