گنجور

حاشیه‌ها

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

الحمدلله شکر و سپاس فراوان که اطمینان حاصل شد میل یار به ماست و مزاحمت های ما برای شما باعث نگرانی نیست .خوشحالی هایمان روزافزون شادی هایمان پی در پی حاجتمان روا و نذرمان ادا گردید. همراه با خدا و فرشتگان صد صلوات برای سلامتی و توفیق شما .
برقی از خیمه لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد
گلبن عیش می‌رسد.ساقی گلعذار کو
باد بهار میوزد باده خوشگوار کو.
گفت مگر زلعل من بوسه نداری آرزو
مردم از این هوس ولی قدرت اختیار کو
آمد بهار جانها ای شاخ تر برقص آ
چون یوسف اندر آمد مصر و شکر برقص آ
مرسدس یوسف مصری همه اقرار دهید
می خرامد چو یکی تنگ شکر بار دهید
غم مرد و گریه رفت و بقای من و تو باد
هر جا که گریه ای است کنون خنده میشود
جویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
خویش را چون زهر دیدم در شکر آویختم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
شادیهایت بی پایان باد
این شور و شعف هم مرهون سایت معظم گنجور
و با امید

کیان علیزاده تبریزی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:

من هم از کودکی بیت ششم رو چنین شنیده ام که:
عاشقانِ تو همه، نام و نشانی دارند
آنکه در پیشِ تو بی نام و نشان است، منم...

^_^ در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:

واقعا هر وقت میخونمش گریم میگیره
چه کارا ک برامون نکرده و ما مثل اون نوجوون مغرور بودیم
چه عزیزی که نکردی با من...

۰۰۷ در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

با تشکر از همه‌ی دوستان که با اقرار به عدم آگاهی کامل، باز هم جرأت می‌کنند و نظرشان را انتقال می‌دهند.

جباری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۷:

غیر از بیت هشتم، از نظر رسم الخط، بین «را» و «مانم»، یعنی ردیف، در ابیات دیگر باید فاصله قرار گیرد زیرا دو مقولۀ دستوری هستند

بهنام در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۲:

اگر فقرمد نظر نباشد منظور کسی است که میخواهد پایبند عبادت باشد پس نباید دلش به دنیا و...وابسته باشدباید غم و همش معبود باشد هر چند که اهل و عیال داشته باشدو باید برایشان بکوشد اما نباید خود را محدود به آن کند ...حکایت کسی است که دلش مشغول دنیاست و میخواهد آخرت را به دست آورد ! آیا میسر میشود؟ پس باید از بند مال و فرزند خود را برهاند و قلبش را مشغول معبود کند همانند ابراهیم خلیل که به خاطر معبود نفس خود را قربانی کرد که فرزند محبوبش بود

محمد چراغی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

در جواب اسرا:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

بهنام در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۲:

سلام دوستان در این شعر از عابدی سخن میگوید که مسکین است در حدی که کمترین چیزی را که نیاز اولیه ایست که هر انسانی بدونه آن دوام نمیاورد برای رفع نیاز اهل و عیالش ندارد که همان قوت و نیاز های اولیه است که شاعر فرموده،،،پس طبیعی است که فکرش آسوده نباشد ..کسی این را درک میکند که شبها گرسنگی کشیده باشد و روز هم چیزی نیابد نه مثل الان که هم و غم مردم علاوه بر نیاز اولیه شان است و فقیر در زمانه ی ما همانند ثروتمند قدیم است ...در روایت آمده که کسی که امنیت و سلامت و نان خشک و آب داشته باشد مانند این است که دنیا را داشته باشد ...آیا ما اینگونه ایم ؟!
به نظر من سعدی حال عابدی را گفته که نیازمندی شدید او و اهل و عیالش مانع بندگی بی دغدغه و آسوده ی اوست تا حدی که از فردایی میهراسد که با تلاش و دنبال کردن روزی ، چیزی عایدش نشود وگرنه کسب روزی خود عبادت است و ما و امثال ما که نیازمندی را تجربه نکرده ایم و امیدی داریم که فردا کرسنه نیستیم آنقدر بیخیالیم بابت فردا که شب را آسوده میخوابیم ...اما آن عابد مسکین نمیخوابد اما درد فقر آسوده عبادت کردن را از او گرفته...

جعفر عسکری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۲۶:

سلام.
طبق تحقیقات وسیع رباعی شناس معاصر،جناب میرافضلی،ابوسعید شاعر هیچ کدام از این رباعی های منسوبه نیست.اصلا ایشان شاعر نبودند و انتساب شعرها،همه بر پایه علاقه ی دوستداران وی بوده.
با اینحال رباعی بسیار زیبایی ست.
برای دوست عزیز جناب @هادی مختاری:
کاش به بالای صفحه نگاهی میکردین و به جای "دوبیتی" می نوشتین "رباعی"
اینجا صفحه ی رباعی هاست برادر

افشین در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

سلام دوستان
بنده بطور تصادفی تفسیر این شعر بی نهایت پر مفهوم را در یوتیوپ پیدا کردم توسط دکتر حاجی بلند. شاید دوستانی که راجع به ابیات سوال دارن به دردشون بخوره.

احسان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۷:

واژه پرستاروار به نادرستی پرستارورا درج شده

کسرا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:

محنت و من روی در روی آمده چون جوز مغز
فندق آسا بسته روزن سقف محنت زای من
جوز
/jowz/
مترادف جوز: گردو

کسرا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:

مجلس غم ساخته است و من چو بید سوخته
تا به من راوق کند مژگان می پالای من
برای درک معنی این بیت توضیحات زیر می تواند مفید باشد:
راوق
( اسم ) 1 - ظرفی که در آن شراب و شیر را صاف کنند پالونه . 2 - کاسه شرابخوری .
این کلمه عربیست و تلفظ آن راووق با دو واوست و بمعنی صافی یعنی آنکه بوسیله ٔ آن مایعات را تمیز و صافی کنند. (شرفنامه ٔ منیری ).
راوق افشان
مخفف راوق افشاننده . باده ریز . آنکه شراب را بجام ریزد . ساقی .
راوق فروش
مخفف راوق فروشنده . باده فروش . می فروش .
بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را
چون دم مشک و عود تر عطرفزای تازه بین.
خاقانی.

کسرا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:

کله بستن. [ ک ِل ْ ل َ / ل ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) نصب کردن خیمه از پارچه ٔ تنک و لطیف. (فرهنگ فارسی معین ) :
ابر گوهربار زرین کله بندد در هوا
گر ز دریای کفش خورشید برگیرد غبار.
فرخی.
عروس ماه نیسان را جهان سازد همی حجله
به باغ اندر همی بندد ز شاخ گلبنان کله.

س حسینی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

با سلام و درود خدمت همه دوستان بزرگوار و با درود به همه آذری های عزیز و گرانقدر؛ خواستم بگم که آقای کریم مشروطه چی هم این شعر بی نظیر را ترجمه کرده اند و به نظر من ترجمه پخته تر و بهتری هست. لطفا در صورت امکان ترجمه ایشان را هم منتشر کنید. با سپاس بیکران

سینا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مَدح مولای متقیان علی علیه السلام:

باسلام بیت دوم مصراع اول "ز بی وفایی" صحیح است به جای "زبیوفایی" لطفا اصلاح نمایید

ایران در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸۵:

رفتم به طبیب گفتم ای بینائی
افتادهٔ عشق را چه می‌فرمایی
ترک صفت و محو وجودم فرمود
یعنی که ز هر چه هست بیرون آئی
رفتم به طبیب جاهل حاذقی گفتم داروی عاشق چیست؟

ایران در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸۴:

رفتم بر یار از سر سر مستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
از شادی وعشق او با سرمستی سویش رفتم
مرا مست دید و همیشه او حق است

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:

بیت 88 : ز چرخ اقبال بی‌ادبار خواهی او ندارد هم
که اقبال مه نو هست با ادبار سرطانش
در این بیت کلمه "سرطانش" اشتباه است و "شرطانش" صحیح است.
توضیح: ماه با سرطان هیچ ارتباطی ندارد مسلما خاقانی با همه تسلطش به علم نجوم این چنین اشتباهی نمی کند. بلکه قمر یا ماه با شرطان ارتباط دارد. اما توضیح شرطان و ارتباط آن با قمر بدین شرح است:
ابو ریحان بیرونی در کتاب گرانسنگ خود آثارالباقیه چنین نوشته است که هندیان چهار نوع تاریخ (تقویم) دارند که هر چهار نوع را توضیح داده است نوع سوم را اینگونه شرح داده است:
" سوم آن است که ماه از شرطان که رأس الحمل است حرکت کند و پس از دوازده دوره به همآنجا برسد و سال قمری نزد هندیان این سال است."
معنی "شرطان " در لغتنامه دهخدا نیز اینگونه است:
شرطان . [ ش َ رَ ] (اِخ ) تثنیه شرط. دو ستاره انددر برج حمل و آن هر دو بر شاخ وی است . و بجانب شمال ستاره ای است خرد و بعضی عرب این هر سه را منازل قمرگویند و اشراط نامند. (منتهی الارب ). شرطان یا شرطین ، دو ستاره کم نورتر از سه ستاره سر حمل . و آن منزل اول از منازل قمر باشد. اولین منزل منازل قمر و آن دو ستاره است بر دو شاخ حمل ، از منزل اول از منازل قمر قبل از بطین .
اقبالِ ماه یعنی اینکه ماه به صورت بدر نمایان شود ماه وقتی در شرطان است به عبارت دیگر رویش به طرف شرطان است به صورت هلال می باشد و برای اینکه به صورت بدر درآید باید چهارده روز سپری شود در این صورت پشتش به طرف شرطان می شود. نتیجه اینکه اقبال ماه (حالت بدر) وقتی حاصل می شود که با شرطان ادبار داشته باشد. بدین صورت خاقانی چنین استنتاج می کند که هر اقبالی با ادباری همزمان است. (هر سودی با زیانی هر بردی با باختی همزمان است. انسان در معاملات دنیا وقتی چیزی را به دست می آورد قطعا چیز دیگری را از دست می دهد. ).

HS در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

پیوند به وبگاه بیرونی

۱
۲۶۰۲
۲۶۰۳
۲۶۰۴
۲۶۰۵
۲۶۰۶
۵۷۲۴