سهراب فرسیو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۶:
ضمناً بیت: یکی پیر دهقان آتشپرست
که بر واژ برسم بگیرد بدست
به صورت ثبت شده در لغتنامه مرحوم دهخدا، ذیل "باژ" نیز آمده است:
بیامد یکی مرد مهترپرست
به باغ از پی باژ و برسم به دست
بستن "آتشپرستی" به زرتشتیان بعید است کار فرهیختهای چون فردوسی بوده باشد!
سهراب فرسیو در ۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۶:
در بیت: یکی پیر دهقان آتشپرست که بر واژ برسم بگیرد بدست (به دست)، واژ نباید بهمعنی "باج" (بهمعنیای که امروزه درک میکنیم) باشد! واژ در گویش کرمانی بهصورت واج بهمعنی صدا و آهنگ است (فرهنگ بهدینان از جمشید سروشیان) و در گویشهای مختلف از جمله کرمانی واژهی "وراج" (verrāj) را داریم بهمعنی کسی که زیاد حرف میزند و "وراجی" بهمعنی پرحرفی. (لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ کرمانی منوچهر ستوده). واژ، واج، تووج (tuvoj بهدینان یزدی) و توواج (tu-vāj بهدینان کرمانی) بهمعنی زمزمه هنگام خواندن اوستاست؛ و چون در بیت فردوسی به بَرسَم اشاره شده که موبدان بهدست میگیرند، بهنظر میرسد باید "واژ" را زمزمهی دعا معنی کرد که دهقانِ برسم بهدست بهزبان میآورده است. بهعلاوه از این بیت برمیآید که گویا در زمان فردوسی کار "موبد" را "دهقان برسم به دست" هم میتوانسته انجام بدهد.
عبدالعزیز میرخزیمه در ۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
با سلام و درود فراوان ، در مورد بیت دوم که ضبط صحیح آن به شکل ذیل هست :
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
نکته این بیت اینست که باید دقت شود که "به هم" به معنای "با هم" هست و در ادبیات ما مثال های زیادی میتوان آورد که در آنها "به هم" به معنای "با هم" بکار رفته از جمله در رباعی ذیل از حضرت مولانا :
جان باز که وصل او به دستان ندهند / شیر از قدح شرع به مستان ندهند
آنجا که مجردان به هم می ، نوشند / یک جرعه به خویشتن پرستان ندهند
پر واضحست که مجردان به هم باده نوشند یعنی مجردان با هم باده می نوشند . لازم به ذکر است یکی از بزرگوارانی که در حاشیهء این غزل مطلب نوشته اند کاربری به نام "ایزدجو" این نکته را مطرح کرده بودند که "به هم" به معنای "با هم" هست ولی بعد ترجیح داده بودند که این مصرع به شکل دیگری بخوانند.
با این حساب حافظ میفرماید که اگر غم لشکر کشی کند و به ما حمله آورد آنگاه حافظ همراه با ساقی با کمک و همدستی یکدیگر حمله می برند و بر لشکر غم می تازند تا نیست و نابودش نمایند بطوریکه دیگری نشانی از غم نماند ، حافظ در مواضع متعدد دیگر هم برای نخوردن غم دنیا خوردن باده را بعنوان چارهء کار تجویز میکند بعنوان مثال :
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است
و یا :
غم دنیای دنی چند خوری ؟ باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
همچنین :
غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
دواش جز می چون ارغوان نمی بینم
بنابراین در بیت مورد نظر این غزل ، حضرت حافظ همان نسخه را دارند تجویز می کنند زیرا ساقی همواره باده دارد و به دلیل باده فروشی ساقی هست که لقب ساقی به او داده شده است ، پس دوباره قرار هست که با باده نوشی غم ژائل شود یا به تعبیر این بیت بنیاد غم برافتد .همینجا داخل پرانتز یادآوری نمایم که ساقی از اسماء و صفات خداوند هم هست در قرآن آمده که پروردگار عالم، بهشتیان را با شرابی پاک نه چون شراب نجس این دنیا ، سقایت میکند ، آیهء شریفه : و سقاهم ربهم شراباً طهوراً. در کلمات حضرت مولانا آمده است :
تا سقاهم ربهم آید خطاب
تشنه باش ، الله اعلم بالصواب
امیرحسین مقدم در ۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
درمورد حاشیه اول و بیت آخر
دوست گرامی ام ، زمانی که دوبزرگوار مانای شعر و ادب فارسی ، علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی که یادشان تا همیشه زنده باد ، نسخه خود را تصحیح میکردند ، جز چند نسخه دست نویس که تعدادشان به انگشتان دودست نمیرسید ، نسخه دیگری فراچنگشان نبود. اما امروزه تعداد نسخ خطی موجود و معتبر بالای پنجاه نسخه است. یعنی اززمان حیات آن بزرگواران تا امروز دهها نسخه دیگر کشف شده بنابراین روانیست درهمه موارد تنها به ضبط آن دوبزرگوار بسنده کنیم.
ایامتان به کام
سعید s.b.afshar۳۴۶@gmail.com در ۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:
از آن زمان که ز چنگم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
بنظر من این درست تراست.چون چنگ و رود نام دوساز ایرانی ایست.
واز چنگ رفتن رود ترکیب بسیار زیبایی ایست.
دور باده و دور گردون هم ترکیب معنایی فوق العاده ای درست کرده که انگار دور باده، رنجهای دور گردون را از وجود شاعر می شوید.
پاینده باشید
نیما در ۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۹:
با کمی تغییر این شعر در رباعیات سعدی هم هست.
در نهایت شعر چه کسی است؟؟؟؟
محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
در نسخه قونیه ، علاالوله ، نیکلیسون هیچکدوم بیت مهم زیر نیست
سر پنهان است اندر زیر و بم
فاش اگر گویم جهان برهم زنم
آنچه نی میگوید اندر این دو باب
گر بگویم من جهان گردد خراب
فقط در نسخه کلاله خاور وجود داره
محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
متن اصلی این هست
بشنو از نی چون حکایت میکند
واز جدائیها شکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بَد حالان و خوش حالان شدم
هر کسی از ظنّ خود شد یار من
از درون من نَجَست اسرار من
سِرّ من از نالۀ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دیدِ جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد
نی حریف هر که از یاری برید
پردههایش پردههای ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
نی حدیث راهِ پر خون میکند
قصههای عشق مجنون میکند
دو دهان داریم گویا همچو نی
یک دهان پنهانست در لبهای وی
یک دهان نالان شده سوی شما
های و هوئی در فکنده در سما
لیک داند هر که او را منظر است
کاین دهان این سری هم زآن سَر است
دمدمه این نای از دمهای اوست
های و هوی روح از هیهای اوست
محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
گر نبودی ناله نی را ثمر
نی جهانرا پر نکردی از شکر
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هر که بی روزیست روزش دیر شد
درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
باده در جوشش گدای جوش ماست
چرخ در گردش اسیر هوش ماست
باده از ما مست شد نی ما از او
قالب از ما هست شد نی ما از او
بر سماع راست هر تن چیر نیست
طعمه هر مرغکی انجیر نیست
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزهای
چند گنجد قسمت یک روزهای
کوزۀ چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر دُرّ نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلـّی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خَرّ موسی صاعقا
ِسّر پنهان است اندر زیر و بم
فاش اگر گویم جهان بر هم زنم
آنچه نی میگوید اندر این دو باب
گر بگویم من جهان گردد خراب
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از همزبانی شد جدا
بینوا شد گر چه دارد صد نوا
چون که گل رفت و گلستان در گذشت
نشنوی زآن پس ز بلبل سر گذشت
چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوئیم از گلاب
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مُرده ای
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پر وای او
پَر و بال ما کمندِ عشق اوست
مو کشانش میکشد تا کوی دوست
من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس
نور او در یَمن و یَسر و تحت و فوق
بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق
عشق خواهد کاین سخن بیرون بود
آینه غمّاز نبود چون بود
آینهات دانی چرا غمّاز نیست
زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست
آینه کز زنگ آلایش جداست
پر شعاع نور خورشید خداست
رو تو زنگار از رخ او پاک کن
بعد از آن آن نور را ادراک کن
این حقیقت را شنو از گوش دل
تا برون آیی به کلی زآب و گل
فهم اگر دارید جان را ره دهید
بعد از آن از شوق پا در ره نهید
محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
مولانا مثنوی رو این طوری معرفی میکنه : اصول اصول اصول دین .
این نکته کلیدی رو بزارین وسط و باهاش تمام ابهامات رو جواب بگیرین.
در قرآن خدا میگه ذلک الکتاب لا ریب فی هدن للمتقین
در مثنوی معنوی میگه سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگوییم ...
چقدر ساده و راحت مولانا خیلی خوشگل میاد میگه اگه آن کتاب برا متقین اومده و بدرد دیگران نمیخوره اینجا هم تا سینه شرحه شرحه از فراق نداشتی استفاده نمیتونی ببری
در قرآن خدا میاد نشانه های متقین رو میگه اول باید به غیب ایمان داشته باشن بعد نماز بعد ... اینجا هم مولانا نشانهای درد فراق رو میگه
بشنو از نی چون حکایت میکند رو من ترجیح میدم بر بشنو این نی
با ذلک بیشتر جور در میاد تا هذه ای
a.p در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ امیر معزی » مسمط:
وزن شعر مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن است
کاوه نظری در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۳ - حکایت سلطان تَکِش و حفظ اسرار:
در بعضی جا ها نوشته اند : تو پیدا مکن راز دل با کسی
که او خود بگوید بر هر کسی
مهدی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
سلام، استاد ناظری این شعر را در آلبوم "گل صدبرگ" قطعه "پیش درآمد" در دهه 1360 به زیبایی خوانده اند. اصلا این آلبوم استاد در فهرست شما نبود تا انتخاب کنیم. با احترام
طارق صدیق در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
بیت آخر متوجه به تحمل مسولیت میسازد و اینکه کف از لوم و ملامت کردن دیگران در حال عجز خود ما حین عدم توانایی قیام به عملی.
بابک بامداد مهر در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
گفتگوی کفر ودین آخربه یک جا می رسد
خوابیک خواب است وباشدمختلف تعبیرها
بابک بامداد مهر در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
به نظر می رسد مصرع دوم بیت اول اشکال وزن دارد ویا اشتباه چاپی بوده.
سربه صحرا داده "چشمان"خوشت نخجیرها
مطابقت بهتری دارد.
درضمن بیت فوق العاده ای که باعثشداین غزل رابخوانم این بود
...خواب یک خواب است وباشدمختلف تعبیرها
مائده در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
طپانچه ؟ در زمان سعدی
پویا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
@بابک چندم
ماریجوآنا (به انگلیسی: Marijuana یا Cannabis) که در فرهنگ عامه با نامهای علف و گل نیز شناخته میشود، یک داروی فعالکننده روان است که از برگ و گل گیاه شاهدانه بهدست میآید و از آن برای اهداف تفریحی یا درمانی بهره میبرند.
یه سرچ ساده نشان میدهد ک گل همان علف است و استفاده ان از گذشته های دور رایج بوده.نگفتم ک منظور شاعر چنین است گفتم اگر در کنار می و ششرابو مستی "گل" را ماری جوانا در نظر بگیریم متناسب است و قابل برداشت!!!
علی سید در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰:
دوستان گرامی!
می خواهم یکبار دیگر این مصرع دوم تصحیح گردد و آن اینست:
نشئه در، ...
یعنی یک کامه اضافه است و بس!!!
گویان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
ننویس آقا
ننویس خانم
مگر حتما باید حاشیه بنویسید؟
بخوانید و از دانش آگاهان این صفحه استفاده
ببرید
چو کاری بی فضول من برآید
مرا در وی سخن گفتن نشاید
سلامت باشید عزیزان
مرتضی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۹: