گنجور

حاشیه‌ها

 

در عبارت:
سخن‌های رنجش آمیز گفتن گرفت یکی چه عقل و کفایت است
باید “یکی” تبدیل به “که این” بشه

Anonymous در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۰:۱۲ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۶


اقایون شعرو یکی دیگه سروده بنشینی هم درسته لطفا تو این یک مورد دخل و تصرف نکنیدبنشینی صحیح تره…چون اعتبار سرو رو به قامت یار داده….و باغبان که در این بیت منظورش خدا باشه عیار معشوقه رو میدونه به اعتبار این اگر کنار سرو ننشینه دیگه سرو ی وجود نخواهد داشت چون دیگه سرو ارزشی پیدا نمیکنه بودن یا نبودنش

مسعود در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ غزل ۴۱۴


با عرض سلام فکر میکنم بجای (نکته)در شعر (نقطه)با معنا بهتر میخونه

مهدی 20 در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۳:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۷


با عرض سلام بعید میدونم این شعر از ذهن فقیه عارفی مثل شیخ بهایی صادر شده باشه چرا که مسیرناحق هیچ وقت به حق ختم نمیشه.

مهدی 20 در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۳:۰۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷


منظور رهی از مصرع های ۶و۸و۱۲ چیه ؟

حسام در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۰:۰۱ دربارهٔ جلوهٔ ساقی


سلام
بیت پنجم که با “مگر آدمی نبودی” شروع می شود به نظر بنده جزء ابیات اصلی شعر نبوده وبه نظر می رسد در این غزل توسط شاعر دیگری وارد شده است چرا که از استاد سخنی چون شیخ اجل سعدی شیرازی بسیار بعید است که برای بیان یک مفهوم تکراری ،خود را مجبور به استفاده از قافیه ای غیر از قافیه اصلی غزل نماید.
هر چند شاید این نظر کارشناسانه نباشد ولی باتوجه به اینکه در هیچ غزل دیگری از سعدی چنین شیوه ای اتخاذ نشده است به نظر این بیت از سعدی نباشد.
باتشکر

سوزان90 در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ غزل ۱۸


مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
مفهوم : هوا نصیب مرغ و دریا نصیب ماهی گردیده است.

م.جدیدی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ غزل ۱


چنان می برم کاسیا سنگ زیر

م.جدیدی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ حکایت


به نظر من بهترین پیامی که میتوان از این شعر گرفت انست که : با بزرگتر از خودت نه دوستی کن نه دشمنی

مهدی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ موش و گربه


صراحی : ظرف شراب

ادریس امینی در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱


مصرع دوم بیت سوم:
طره را تاب مده تا نکنی بی تابم

محمد رهنورد در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶


مصرع دوم بیت سوم
طره را تاب مده تا نکنی در تابم

محمد رهنورد در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۱۶


بخشی از حکایت جا افتاده:
… چون برامد، به گوشه ای بنشست و قرار یافت. ملک را عجب آمده پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: از اول، …

Anonymous در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۷


این مصرع خیلی جالبه
” خود مسلمان ناشده کافر شدی”
به نظر شما زمان حضرت موسی اسلام بوده ؟

علی در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان


غدر باید به عذر تغییر یابد

Anonymous در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۴


سلام دوستای خوبم. راجع به معشوق مذکر در ادبیات فارسی باید از قول استادمون بگم که بله در ادبیات فارسی معشوق مذکر رایج بوده و این مربوط به قرنهای قبل از ۷ و ۸ بوده و اکثرا معشوقهای مذکر غلامان وسپاهیان زیباروی ترک بودند وعشق محمود به ایاز غلام ترکش هم از این جمله است اما بعد از این دوره به کار بردن واژه پسر برای معشوق به صورت یک موتیو یا سنت ادبی در اومد وربطی به مذکر بودن معشوق نداره با توجه به اینکه وحشی از شاعران سبک واسوخت ومتعلق به قرن ۱۰ هست بعید میدونم عشقش مذکر بوده باشه وبنا به پیروی از سنت ادبی واژه پسر را به کار برده با تشکر شیما دانشجوی رشته ادبیات فارسی

شیما در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ شرح پریشانی


سرو چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او برگیر

abbas در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۹


اشکو مهمون چشمای عاشقای زیادی کرده خدابیامرزتش

نسیم در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


سلطان ولد، این اندیشه را در معارف خود با چند تمثیل بیان کرده است. به اعتقاد او، در آدمی دو صفت زمینی و آسمانی هست، هر صفت که بر او غالب شود، او را بدان صفت خوانند. اگر از اصل پاکان باشد، در طلب پاکی خواهد رفت و اگر از خاکیان باشد، خاک را جوید. و طرفه آنکه، صفت هر کس را در ترازوی خواسته‌اش سنجند. وی برای تقویت گفتار خود، حکایتی تمثیلی آورده است ازین قرار:
گرگی و آهویی با هم جفت شدند و ازیشان بچه‌ای پیدا شد. از مفتی‌یی پرسیدند که این را گرگ گیریم یا آهو؟ نامش چه نهیم؟ فتوی داد: دسته گیاه و استخوانها پیش این بچه نهید، اگر میل به استخوان کند، گرگ است. و اگر میل بدان گیاه کند و خوردن آن، آهو باشد.
سپس می‌افزاید:
همچنان حق تعالی آن جهان و این جهان و آسمان را با زمین آمیخت و جفت کرد. ما که بچگان این دوییم، اگر میل به علم کنیم، آسمانی باشیم. و اگر میل به خواب خور و نعم و ملبوسات این جهانی کنیم، زمینی باشیم.
این نکته رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
..
رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
جویای هرچه هستی، می‌دان که عین آنی
(معارف سلطان ولد، ص ۱۵۱ ـ ۱۵۳)
عطار گوید:
اگر تو پرّ و بال دنیی و عقبی بیندازی
خطابت آید از پیشان که هرچ آن جُستی، آنی تو
(دیوان، ص ۵۶۶)

مجید در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵


نیمه اول از بیت پنجم : “به” باید اضافه باشد.

جواد در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۳:۲۶ دربارهٔ بخش ۶


[صفحهٔ اول] … [۲۴۰۰] [۲۴۰۱] [۲۴۰۲] [۲۴۰۳] [۲۴۰۴] … [صفحهٔ آخر]