گنجور

حاشیه‌ها

 

کلمه “مبو” در لری به معنای مباد می باشد، بنابراین شعر به درستی نوشته شده و از نظر مفهومی نیز با شعر سازگاری کامل دارد و بیان “میو” و طرح معنایی از خود برای آن کاملا نادرست است

علی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۲۵


در بیت پنجم از پایین هوای علیین باید باشد نه الیین

جواد در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان اویس


دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم صحیح است لذا پانچه نخستین بار نوشته شده بود درست است

منوچهر خانلاری در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی


در ردیف ۸۶ سوگند نامه بیاحکمت دختر زر ببین بنظر ایجانب بیاحکمت دختر رز ببین درست تر باشد

شهباز در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ سوگندنامه


در ردیف ۸۶ بیا حکمت دختر زر ببین به نظر می رسد بیا حکمت دختر رز ببین درست تر است

شهباز در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ سوگندنامه


با سلام مجدد

بیت
« آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع نکردند و پریشانی نیست»
اگر به صورت

« آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست»

بیاید معنا را کلا عوض می کند

عارف اهل جمع کردن نیست لذا از دزد نخواهد ترسید

به نظر می رسد «بکردند» باید «نکردند» باشد.

سید علی انجو در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت


با سلام
لطفاً در مصرع دوم از بیت سوم نقطه ای برای غم بگذارید.
کلمه صحیح غم است نه به گفته دوستمان عمر.

احمد صوفی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۸:۴۰ دربارهٔ وفای شمع


نه هر که سر بتراشد قلندری داند ….

سعدی خود چه زیبا سروده است که صاحب نظر بودن الزاماً به پارسا بودن، صوفی بودن، عالم بودن و … نیست که:

عالم، عابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست بجز عارف ربانی نیست

و عارف ربانی آن است که خویشتنی برای خویش نشناسد و به تعبیر شیخ از خود با خبر نباشد

حافظ چه زیبا صاحب نظر را کسی می داند که:

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

به امید آنکه دلهایمان خبردار از حق گشته و از باخبری خود در پیشگاه حضرت حق دست برداریم

از پدید آورنده سایت گنجور تشکر فراوان دارم.

امید رضا محبی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۸:۳۳ دربارهٔ غزل ۶۶


سلام
ممنون از ابتکار بسیارخوب وارزشمندتون

مهدوی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۶:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۵


امروز دلم از اونهایی که به خدای عزیز من توهین میکنن خیلی ناراحت بودم، ولی یاد این غزل افتادم و اومدم اینجا و کلش رو دوباره خوندم،
مطمئنّم که مولانای عزیزم اینو برای من گفته!

سعید در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۷۹


چند به جان فرو برم این غم pر عذاب را
تشنه لبم بمن رسان خمره ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍pر شراب را
خیل سpاهیان غم ریحته در سرای من
کاش به مجمر افکنم اینهمه اضطراب را
آه من نګون شده می جهد از درون من
داده به باد این شرر ملک دل خراب را
از تف عشق بی ثمر دیده انتظار من
دوخته بر سبیده دم چشم ندیده خواب را
چند بدل بpرورم حسرت وصل یار را
کی بحساب آورند اینهمه التهاب را
pouri اګر تو عاشقی شعله مهر بر فروز
تا ز سما، فرو کشی مشعل آفتاب را

pouran ghorbany در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ غزل ۴


همچنین اسم این شعر “دیوان و دیوانه” است نه “دیوانه”

همدرد شهریار در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه


با سلام

بعد از بیت دوم بیت افتاده است:

چشمم بچشمش افتاد اما نبود چشمی
کز برق آن شرر در ارکان من بیفتد

همینطور بعد از بیت چهارم:
دور فلک فکنده در چاهم و عجب نیست
ماهش بدور آه و افغان من بیفتد

و بعد از بیت یکی مانده به آخر:
دست خیال یازد شب در کمند مهتاب
رستم اگر به چاه زندان من بیفتد

با تشکر

همدرد شهریار در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه


با عرض سلام و خسته نباشید
نمیدانم چرا بعد از بیت چهارم سه بیت افتاده است!!!!

بعد از بیت چهارم:

خود مدعی که نمره ی انصاف اوست صفر
در امتحان صبر دهد نمره بیستم

گر آسمان وظیفه ی شاعر نمیدهد
گو نام هم بخیفه بلید نیستم

سرباز مفت اینهمه درجا نمیزند
سرهنگ گو ببخش بفرمان ایستم

با تشکر

همدرد شهریار در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی


به نام خدا
با سلام و عرض خسته نباشید
بعد از بیت پنجم یک بیت افتاده است بدین شکل

یک شب کمند گیسوی ابریشمین بتاب
ای ماه اگر ز چاه به در میکشانیم

و همینطور زیباترین بیت این شعر هم یکی مانده به آخر است که در اینجا ذکر نشده

درخواب زنده ام که تو میخوانیم به خویش
بیداریم مباد که دگر نرانیم

غزل هایی از شهریار هست که من اینجا ندیدم اگر خواستید به بنده اطلاع دهید تا برایتان بفرستم
با تشکر

همدرد شهریار در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان


دربیت آخر ظاهرا “همه کس” صحیح است

غلامحسین در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


ف. شهیدی به درستی فرموده اند که دربیت ۱۰ زشت صحیح است ولی تصحیح نشده

غلامحسین در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ آتش دل


اینکه ابوسعید شاعر بوده یا نه به تاریخ ادبیات ذبیح الله صفا مراجعه شود.بعید است که دانشمندی چون او که مجلس سماع داشته و در آن شعر خوانده میشده خود شعر نگوید.این رباعی بشکل زیر درست تر است:
چون نیست زهرچه نیست جز باد بدست
چون هست بهر چه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه نیست در عالم نیست
پندار که هرچه هست در عالم هست

اسد در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۳


با درود به آقای مظفری
پیشنهاد شما هم به قافیه شعر لطمه می زند و هم از زیبایی معنای آن می کاهد. معنی مصراع اول ، با استناد به کتاب شرح غزل های حافظ نوشته ی آقای دکتر هروی ، این است: آن یار که خانه ی ما را از وجود خود به خانه ی فرشتگان بدل کرده بود…

نگین شکروی در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۶


با سلام محسن هستم
این شعر یکی از بی نظیر ترین اشعار حافظ شیرازی است
هر کس از این شعر می تونه یک جور برداشت کنه و واقعا خواندن این شعر نیاز به تامل واقعی و عمیق داره… با تشکر

نایت دانلود در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۶


[صفحهٔ اول] … [۲۴۰۰] [۲۴۰۱] [۲۴۰۲] [۲۴۰۳] [۲۴۰۴] … [صفحهٔ آخر]