مامیترا در ۶ سال قبل، جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
مصرع دوم یه بیت مونده به آخر، یادی از بی برگی... باید باشه
حامد نوری در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
سلام بر دوستان ادیب وفرهیخته
لغت نامه دهخدا :
ترک شیرازی ، ترکی که در شیراز به سر برد و گویا مانند ترک خطایی از نام های محبوب است.
به نظر می آید حافظ اشاره به ترک شیرازی سعدی کرده باشد.
سعدی :
ز دست ترک خطایی کسی جفا چندین
نمی برد که من از دست ترک شیرازی
حافظ :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هند ویش بخشم سمرقند و بخارا را
صایب تبریزی:
هر آن کس چیز می بخشد ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
شهریار :
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صایب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر ودست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل هارا
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
امین در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است:
انسان تا زمانی که احساس نیاز نکند رحمت الهی بر او نازل نمیشود پس باید انسان اول خود را بشکند و خاکی شود تا افلاک برسد
علی کاحسینی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
دوستان چون حافظ شکر و شکایت رو تو شعرهاش پیشه کرده در کل مسئله جبر و اختیار مطرح هست که نشون میده حافظ جبریه و کارهایی که از خدا سر میزنه نه میشه ازش پرسید و نه قرار هست کسی بخاطر بلاهایی که سرش میاد حتما دلیلی از خدا بخواد'و چارده روایت هم منظورش قرائات مختلفی از قران هست که در گذشته با 14 روایت میخوندن چون بعضی از کلمات تو روایات هست که بشکل دیگه هم خونده میشن مثل مالک یوم دین و یا ملک یوم دین ولی خب مزدیک 110 پیش در مصر به دستور ملک فواد فقط یک نسخه جامع از قران گرداوری شد که الان همون همه جا هس'توضیح بسیار هست ولی خب حوصله کم مچکرم از دوستان که نظراتشون رو میگن
سید محسن در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ قدسی مشهدی » ساقینامه » بخش ۱۷:
به رزاق نداری مگر اعتقاد؟
چو نزدیک ، از دور نتوان شمرد----
درست است
سینا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۵۲:
عجیبه. دو بیت اولو شمس قیس رازی توی قسمتی از کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم نقل کرده و گفته معزی چنان میگوید: سزد گر بشنود توحید یزدان _ هر آن مؤمن که باشد او مسلمان _ که چون باشد مسلمان مرد مؤمن _ دلش بگشاید از توحید یزدان
علی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:
این غزل رو نیز استاد غلامحسین بنان در همایون با همراهی عباس زندی و نصرالله زرینپنجه خونده.
رحمت مقصودلو در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
سلام
من در این غوغای عشق حقیقی و مجازی سوال دبیرستانی داشتم و آن نقش "ش" در مستیش است
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
رحمت مقصودلو در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
سلام گرم به همه ی دوستانی که در این مباحث عشق و محبت عرفان و ادراک جانب ادب و نزاکت را رعایت کردند و ما را از فیض کلام خویش پر نصیب.
در پایان یک سوال دبیرستانی داشتم خارج از مباحث شلوغ و پر غوغای عشق زمینی و آ سمانیتان و آن
نقش ش در بیت پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیده ست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند بسیار سپاس
رحمت مقصودلو در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
باسلام به دوستان کوشا و پر تلاش که زحمت مدیریت این گونه مباحث را بدوش دارند . خواهشمندم دوستانی که وارد بحث می شوند عنایت داشته باشند و به اصل موضوع بپردازند فکر نمی کنم داشتن دو کلمه محاوره ای بهانه ای شود برای پرت شدن و به کنار رفتن از بحث اصلی.با سپاس
رهام در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - در مدح خواجه رکنالدین عمیدالملک وزیر:
در بیت :
دل به جان آمد از آن باد به شبها خوردن
در فرو کردن و ترسیدن و تنها خوردن
باده درست است که به اشتباه باد نوشته شده است
دل به جان آمد از آن باده به شبها خوردن
در فرو کردن و ترسیدن و تنها خوردن
لظفا تصحیح شود
رهام در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - در مدح خواجه رکنالدین عمیدالملک وزیر:
در شرح بیت :
والی کشور هفتم که زحل دارد نام
کمترین هندوی چوبک زن ایوان تو باد
زحل :کیوان و آن ستاره ای است در آسمان هفتم
آنرا هندوی سپهر، هندوی گردون ، پیر فلک نیز گفته اند از این جهت که هندو را در قدیم به مجاز غلام و پاسبان و نگهبان نیز گفته اند و این با مصرع دوم همخوانی دارد که زحل را کمترین غلام یا پاسبان طبل زن و دهل زن کاخ پادشاهی شاه میداند
چوبک زن :طبلزن؛ دهلزن؛
ایوان :[قدیمی] کاخ پادشاه.قسمتی از ساختمان که جلو آن باز و بیدروپنجره باشد.
پس معنی این بیت به این صورت است:
ستاره زحل که در آسمان هفتم برای خودش برو وبیایی دارد و به اصطلاح پیر فلک آسمان هفتم و دارای احترام میباشد باید در کاخ پادشاهی تو غلامی و نگهبانی و دهل زنی کند .
رهام در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - در مدح خواجه رکنالدین عمیدالملک وزیر:
زال زر نام پدر رستم است که ولایت نیمروز و زاولستان داشت و او را دستان و دستان زند و زر نیز خوانند.(شرفنامه ٔ منیری ). پدر رستم گویند به اعتبار سرخی چهره چه رنگ او سرخ و موی او سفید بود. (برهان قاطع). و او را زال زر نیز گفته اند بواسطه ٔ سپیدی موی بسیم شبیه بود... و گاهی بر سیم بطریق مجاز زر اطلاق کنند.
م-ز در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:
به دروس معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده آملی مراجعه شود.
کلثوم ادهمی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم:
سلام عرض میکنم خدمت فرهیختگان از توصیفها و تعابیر زیبایتان در خصوص این شعر بسیار مستفیض شدم دست حق نگهدارتان
پیمان در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
اگر معتقدیم مولانا علم ِ اختری و کهکشان شناسیک را از چشم ِ سِِّر و راز دیده است پس بهتر است از همان کسره ی ِ یلخی استفاده کنیم که در معنی تقویم ِ دینی قبل از ما وجود داشته و خود ِ عقل این باور را در آب و کینه می کاویده است! حالا چرا (آب و کین) و این دو چه سنخیتی با هم دارند و چرا نه (تاب وکین) که هر دو واژه جنگ وجدال معنی می دهند؟ این بماند برای بعد.
اما اگر معتقدیم مولانا علم اختری و کهکشان شناسیک را از چشم ِ سَر و شعور مادی دیده است یعنی اگر معتقدیم مولانا دانش زمان خود چون پیشرفت علوم ِ ستاره شناسی را مطالعه میکرده و نسخ ِ استخراجی ِ رصدخانه ی مراغه و بحث ِ جفت طوسی مربوط به خواجه نصیر را مد نظر داشته است و باصطلاح ِ ممنوعه و قابل پیگرد در قرون وسطی (شمس الدینی) میکرده بر اساس اندیشه ی این شاعر:
مخسب ای یار ِ مهمان دار امشب
که تو روحی و ما بیمار، امشب
برون کُن خواب را از چشم ِ اسرار
که تا پیدا شود اسرار ، امشب
اگر تو مشترییی گِرد ِ مَه گَرد
نه گِرد ِِ گنبد ِ دوّار ، امشب
( ادعای این که مشتری از اقمار زمین نیست ادعایی خطرناک بوده و همین ادعا میتوانسته مولوی را روی هیزم قرون وسطی کباب کند بلایی که بعدها بر سر ِ جوردآنوبرونو و جیرونامو ساوونارولا آمد)
شکار نسر ِ طایر کُن به گردون
چو جان ِ جعفری ِ طیار ، امشب
تو را دادند صیقل تا زدایی
ز هجران ازرق ِ زنگار ، امشب
بحمدالله که خلقان جمله خفتند
و من بر خلقت و پرگار امشب
زهی کر و فر و اقبال بیدار
که حق بی دار و ما بیدار ، امشب (به اختلاف ِ "بی دار" و "بیدار" دقت کنید)
اگر چشمم بخسبد تا سحرگه
ز چشم خود شوم بیزار ، امشب
اگر بازار خالی شد تو بنگر
به راه ِ کهکشان ، بازار ، امشب
شب ِ ما روز ِ آن استارگانست
که درتابید در دیدار ، امشب
اَسد بر ثور برتازد به جمله
عطارد وَرنَهَد دستار ، امشب
زُحل پنهان بکارد تخم ِ فتنه
بریزد مشتری دینار ، امشب
خمش کردم زبان بستم ولیکن
منم گویای ِ بیگفتار ، امشب
########
* به نقل از آقای دکتر نائینی در سخنرانی ِ معوج اش از قول مولانا
مهدی مصباح در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » رموز بیخودی » بخش ۲۶ - در معنی اینکه سیدة النساء فاطمة الزهراء اسوه کامله ایست برای نساء اسلام:
با درود!
من تفسیر دو بیت اخیر این شعر نفهمیدم و اگر بزرگی آن را لطف کند، ممنون میشوم.
من طوری برداشت کردم که گویا پیامبر اکرم از طواف قبر نهی فرموده و اگرنه اقبال دور قبر دختر پیامبر می گشت.
تنها خراسانی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوای رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر میطلب که مخموری
تنها خراسانی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
شیخ اجل علیه الرحمه بسیار زیباتر فرموده اند:
دلم تا عشقباز آمد دراو جز غم نمی بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمیآید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمیبینم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
در بیت بعدی به کنایه و طعن و از باب تاکید می فرمایند:
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمیبینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که میگریم
...
باری دل بی عشق خرم است وخوش!
چون او را معرفت حاصل نشده است .شادی و خرمی کاذب!
واما"ا لسان الغیب" این همشهری پر افتخار "شیخ اجل "چگونه به عشاق نگریسته:
روی زرد است و آه درد آلود
عاشقان را دوای رنجوری
اکابر در ۶ سال قبل، جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹: