دکتر صحافیان در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:
از گریه شوقت مردمک چشم در خون نشسته، نظری کن که در شوق دائمی تو حال آدمیان غریب در تاریکی چگونه است؟!
ایهام مردمان؛ آدمیان- مردمکهای چشم مشتاقان- دو مردمک چشم شاعر. تنها در صورت آخر می تواند مربوط به مرثیه برای فرزند باشد.
به یاد لعل تو و ("بی" نسخه خانلری) چشم مست میگونت
ز جام غم، می لعلی که میخورم خونست
در خیال لب و چشم زیبایت، شرابی ارغوانی خون آلود از جام غم می خورم.
3- اگر از مشرق کوی تو ، آفتاب چهره بی همتایت بر اقبال من بتابد( تو را دوباره ببینم) خوش وقت و سعادتمندم.
4-زمزمه فرهاد بیان زیبایی لب شیرین و دل دیوانه فرهاد در زلف لیلی جای دارد( شوق من در راستای پهنه عشق آدمی به زیبایی و جلوه خداوند است )
5-با قد چون سرو، دل مشتاقم را جویا شو و سخن بگو، که هر سخنی از تو موسیقی جان است.
6-اکنون که از ستم چرخ آزرده خاطرم، ساقی شراب را به دور بیاور که راحتی جان است( کار جهان تاریک رنج آوری است و در برابر آن دور باده حال خوش است)
7- از لحظه ای که دلبندم از پیش چشمم رفته ( نسخه خانلری: از چنگم)از اشک در کنارم رود جیحون جاری است.
8-درون غمگینم با اختیار خود به حال خوش نخواهد رسید. این موهبتی است که فراتر از اختیار و هدیه ماوراء است.
8- از بیخودی و مستی( که از ماورا هدیه گرفتم) مانند فقیری که درخواست گنج قارون می کند، در جستجوی یار هستم( اذعان به بی چیزی خویشتن و عظمت معشوق)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روحاینستاگرام:drsahafian
نیروانا در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
بیت اول قافیه تکراری آورده شده هم برای مصراع اول هم برای مصراع دوم حتما اشتباه تایپی بوده چون سلمان ساوجی از شاعران بسیار نامی ست و وجود این اشکال در شعرشون در شان غزل زیبای ایشون نیست دوبار جان رو به عنوان کلمه قافیه آورده
حسین رضائی در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار » بخش ۵۳ - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید:
این همان مثل است که امروزه گویند در افواه:
آمدیم راه رفتن کبک را بیاموزیم، راه رفتن خودمان هم یادمان رفت.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
بیت هفتم: کار را -> کاو را
۲۴۶ در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵:
بیتت دوم: نسافه -> نافه
بیت چهارم: اگر -> گر
بیتهفتم: با گر -> صبا گر
۲۴۶ در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲:
سلام بیت آخر «به سویی» بخش آخر مصرع اول بیت قبل است. «میلی کند به سویی»
ف در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۵:
با سلام لطفاً یکی این دوبیت رو واسم معنی و تفسیرش رو بگه
بگرددل همی گردی چه خواهی کرد میدانم
چه خواهی کرد دل راخون و رخ را زرد میدانم
مرا دل سوزد و سینه ترا دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد میدانم
یزدان در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۵:
قسمتی که میگه ترکی همه ترکی کند تاحیکی تاجیکی کند من ساعتی ترکی کنم یک لحظه تاجیکی کنم ، اینجا از لحن حضرت مولانا میخواد یه تناقض رو بگه که میگه اونایی که ترکن همیشه ترکی میکنن و اونایی ک تاحیکن همیشه تاحیکی میکنن ولی من با آنکه تاجیکم یه یه ساعت ترکی میکنم و فقط یه لحظه تاجیکی میکنم.
روان در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
با عرض درود بنده هدفم ایراد از شعر نیست بلکه رفع ابهامی است که در خاطر خویش دارم.
دربیت"حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست"
چمن برای دهر به کار رفته در حالی که این باد خزان خود از جانب دهر می وزد و دهر خود با شاعر سر ناسازگاری دارد و میخواهد این چمن را ویران کند.بهتر نبود به جای دهر از واژه دیگری مثل عمر به کار می رفت؟
nabavar در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷:
ببخشید
نیوشیدن = شنیدن ، گوش کردن ، به جان قبول کردن سخن
نه نیوشند = نمی شنوند
nabavar در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷:
گرامی پارسا
گفتن نتوانند چو گویی ننیوشند
نیوشندن = شنیدن ، گوش کردن ، به جان قبول کردن سخن
،،
نه سخنی می گویند و نه چون تو بگویی به گفته ی تو وقعی می نهند
{ چون دیوارند}
پارسا در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷:
منظور از " گفتن نتوانند چو گویی ننیوشند" رو میشه توضیح بدید لطفا
محمد در ۶ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
با درود
لطفاً مصرع دوم بیت اول اصلاح گردد: «به عقلآفرینان دیوانهات»
سپاس
رضا در ۶ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
عده ای می خواهند بیان کنند که معراج تنها از طریق روح انجام شده و عده ای نیز معراج را یک حرکتی می دانند که در آن روح و جسم توأمان با هم نقش داشته اند.
طبق آنچه در روایات و تفسیر المیزان علامه طباطبایی داریم و بزرگان دیگر نیز بیان داشته اند؛ پیامبر عروج های روحانی متعدد داشته اند که با جایگاه روحانیشان بالا رفته و دیده باشند اما معراج ویژگی اختصاصی اش بر این است که سفری است که با روح و جسم انجام شده یعنی روح پیامبر به قوتی دست پیدا کرده و به مقامی رسیده است که توانسته جسم را با خودش بالا برده و این ویژگی برجسته و حقیقت معراج است.
رضا در ۶ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
عشق را بیخویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
این غزل به نظر میرسد در وصف رسول الله باشد آنجا که گوید:
آمدی کاتش براین عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
یعنی ماموریت و رسالت خود را در اینکه آتش عشق را در عالم خاکی با دعوت به خدا و شناخت حق و بیقرار کردن دل عاشقان در پرستش خدا باشد به اتمام رساندی و امدی که آتش عشق الهی را در جهان شعله ور کنی
شاید منطور بیت "عشق را بیخویش بردی درحرم" سفر روحانی پیامبر به معراج باشد که بدون جسم رفت و عقل که در جسم و مغز آدمیست را با خود بیگانه نمود. سفری که تماما معنوی و عاشقانه بوده و عقل جایگاهی در آنجا نداشت.
دوست عزیزی که سئوال پرسیده و آورده که عقل را دیوانه کردی عاقبت، درستش همان است که در غزل آمده، عقل را بیگانه کردی عاقبت،
ho۳ein۰۲۱ در ۶ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۹:
ناخورده غنی نماند شاید که کنون
باید بشود ؛ناخورده غمی؛(فک کنم اشتباه تایپی بوده)
سعادت در ۶ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم:
ترجیع بند فوق العاده قوی بود
و البتهیک نکته در بیت زیر که
جز عشق و محبت گنهم چیست ،چه کردم
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
مصرع دوم اقتباس زیبایی از شعر شیخ بهایی است
خواهد به سر آید غم هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
مصیب مهرآشیان مسکنی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:
حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستیم بتو پیغامی چند
گلایه از هجران است و عمر بی بنیاد و ازرزبان همه حافظ سخن میگوید و میفرماید نکته ای از حال خود را ننوشتیم حال هم واحدی از ایام است که میتواند یک دقیقه یا کمتر و یا یک روز و یا یک قرن باشد ولی انچه مسخص است در این غزل کمتر از یک روز و حتی یکساعت است و حافظ پیک را کسیکه در ارتباط مستقیم بدا خداست مانند نبی مکرم و امامان معصوم است و وقتی نیفرماید مگر لطف حق گامی چند جلو بگذارد اشاره به زمان ظهور است که شیعه و سنی مسیحی و یهودی و زردشتی که امید به نواده زردشت دارند و از او به عنوان سوش و یوش نام برده اند
Hossein در ۶ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵:
با سلام
بیت پنجم اشتباه تایپی داره لطفا اصلاح کنید.
"دعوت کنفرم کند موی تو هر ساعتی"
م.قلمزن در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ رهی معیری » منظومهها » گنجینهٔ دل: