فریماه در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سرودهام:
چقدر زیبا و تاثیررگذاز پروین این شعرراسروده واقعا در وصف پدری این شعررا سروده که شاعر بودن خودرا مدیون زحمات ان پدر است روحشان شاد ،روح تمام پدران درگذشته شاد
مقداد در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۴ - ساقینامهٔ ۹:
وزن عروضی: فعولن فعولن فعولن فعل
علی در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۴:
ابیاتی که عباس عزیز در حاشیه 6 ذکر فرموده مربوط به غزل قبلی دیوان یعنی غزل 1823 هست و این اشتباه شاید به دلیل مخلوط شدن ابیات این غزل و غزل قبل که هم قافیه و هم وزن هستند در تصنیف فرشاد جمالی رخ داده است! و اللّه العالم...
A در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی:
سلام. دوستان همین الان کتاب مثنوی روبروی من باز است . مثنوی بر اساس نسخه ی نیکلسون چاپ1397 انتشارات فرهنگ جامع این چنین آورده : هین مدو گستاخ در دشت بلا ... هین مران کورانه اندر کربلا . خبری از اون بیتی که یک عده ای گفتند نیست !!!
علی در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۴:
در بیت پنجم مصرع دوم در " رقص در " جابه جایی حرف اضافه و متمم اتفاق افتاده یعنی عبارت به صورت " در رقص" ترجمه می شود.( این اتفاق خصوصا در شعر مولوی بسیار رخ می دهد، مثل: آلت زرگر به پیش برزگر/همچو دانه ی کشت کرده ریگ در
که به معنای دانه ی کشت شده در ریگ است)
همچنین یک اشتباه تایپی در نوشتار این مصرع رخ داده و آن این که " که های " من به صورت بدون فاصله نوشته شده و این فهم بیت را بر خواننده دشوار می کند چرا که خواننده تصور می کند " که های" یک کلمه است حال آن که بین که و های من یک علامت نقل قول در تقدیر است " که : هایِ من". یعنی ذره ذره زمین در حال رقص نعره میزند و آواز می خواند که : هاااای من!
های در فارسی حرف تنبیه است و جمله " های من " هم میتواند به سکون یاء خوانده شود که دراین صورت ادامه جمله در تقدیر خواهد بود یعنی " های به من توجه کنید که من چنینم و چنان خواهم کرد! " و هم میتواند به کسر یاء خوانده شود و نهیب و بانگ زدن متکلم بر خویشتن خویش به حساب بیاید یا همچون مرکب اتباعی برای " وای من" تلقی شود، مثل این که در اشعار شورانگیز میگوییم : "های من و های من و وای من "
علی در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » سودازده:
عالی عالی
nabavar در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۵:
گرامی ف
بگرددل همی گردی چه خواهی کرد میدانم
چه خواهی کرد دل راخون و رخ را زرد میدانم
مرا دل سوزد و سینه ترا دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد میدانم
می گوید : می دانم اگر دنبال خواسته های دلت بروی ، دل را خون و چهره ات را زرد خواهی کرد،
در بیت دوم می گوید: دل سوخته نیستی تا بدانی سوز دل چیست ، آه عاشق که چون دود از آتش درون بر می آید کدام است و درد عاشقی چگونه دردِی ست که تو تنها آتش در دامن داری نه در دل
nabavar در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
گرامی احسان
گفت هر جانی مسیح آساستی
آسا = مانند
مسیح آساستی = همانند مسیح است
آذر در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را:
آذر ،خانم معلم جغرافیا از اراک نوشته:
با سپاس از مولانا ( به دور از هر افراط و خودباختگی)و با تشکر از دست اندرکاران سایت گنجور و امتنان از شما فرهنگ دوستان و قدردانی ویژه از آقای فرهاد به خاطر معنی هاشون .واقعا احساس مسئولیت ایشان ستودنی است .بهروزی همگان را خواهانم
nabavar در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۶ - باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را:
واقعاً که گل کاشتید با اینهمه خرافات.
زندگی را راها کرده اید و به دنبال هپروت به ناکجا آباد روانید
محمدجواد شیخالاسلامی در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹:
معلم انشای سال ششم ما اینگونه خواند:
منشین با بدان که صحبت بد، گرچه پاکی تو را پلید کند
آفتابی بدین بزرگی را، تکه ای ابر نا پدید کند
محمدجواد شیخالاسلامی در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹:
معلم سال ششم ما برایمان ایگونه خواند:
منشین با بدان که صحبت بد، گر پاکی تو را پلید کند،
آفتابی بدین بزرگی را، تکه ای ابر ناپدید کند
رحمت در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۶ - باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را:
طبق آیات سوره مبارکه یوسف آیه 87 و سوره مبارکه حجر آیه 56
تنها کافران و اقراد گمراه از خداوند ناامید می شوند
پس ناامیدی کفر است
این پیام آخری یعنی حبر را بخوانید و به اوج عقل کلی اش برسید! ببینید در درک تمثیل بودن این شعر چقدر ناتوان است!! که این اندازه نمی داند که مولانا می خواهد زشتی دیو شهوت که چشم و خرد را کور می کند، نشان دهد. نشان دهد که شهوت پرستی آدمی را تا بدآنجا می برد که از همخوابگی با حیوان هم دریغ نمی کند!!!
استاد، بهتر است که دیوان کبیر را بخوانید تا بدانید عرفان چیست!
میثم در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
با تشکر از آقایان رضا و یغما به خاطر شرحی که نوشتن.
و همه دوستان دیگر
راهین rahin.raha۱۴@gmail.com در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
در مصرع گفت هر جانی مسیح اساستی معنای مصرع و کلمه ی اساستی چی میشه؟ چرا در فایل صوتی کلمه ی عیسی رو که باید عیسا تلفظ بشه عیسی تلفظ میکنه؟
ضمنا من مصرع یک زمان زخم اند و گاهی مرهمند, رو از استادی به این شکل شنیدم که میگه یک دمش زخم اند و دیگر مرهمند.
پژمان کیهان فر در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:
البته، بالطبع این داستان می تواند از ذهن حافظ سرچشمه گرفته باشد و لزوما روی نداده باشد.
پژمان کیهان فر در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:
حافظ مدتی را میهمان رهروی سعادتی چون خود در شهری یا جایی دیگر بود و شبها با همدیگر به خلوت شیخی زاهد می رفتند و روزها به میان مردم، تا اینکه شبی حافظ از بی مروتی و ریای شیخ به تنگ آمد و اول صبح با ناراحتی به همراه خود گفت: آیا شراب ناپاک (از نظر صوفیان) اگر چهل روز در شیشه بماند پاک میشود؟ که شیخ یا هر کس دیگری با چله نشینی پاک شود؟ و سپس حافظ باورهای روشنگر خود را همچون راهنما برای همراه خویش بازگو میکند و می گوید: کسی(شیخ) که در خرقه زهد پنهان شده و ستم میکند، زمین و خرمن پربار دارد و به کس نمی بخشد مروت و جوانمردی ندارد، توانگر بایستی به ناتوان کمک کند، اما شیخ چله نشین شما اینچنین نیست و مردمِ اینجا، درمانده و ناراحتند و شیخ به فکر آنها نیست، نه محبتی هست و نه صداقتی، و دلها تیره و ناپاک شده از دست این شیخ، کاش امدادی از غیب و از روزگار بیاید و ریشه ی این خلوت نشینی های خانمان سوز را بر کنَد، شیخ (نقش نگین) نمی داند که بدون مردم (انگشت سلیمان) هیچ است و ارزشی ندارد، گرچه خاصیت خوبان(کنایه به شیخ) و توانگران تند خویی و بی پروایی ست، اما چه می شود اگر به مردم رنجور و ناراحت کمک کنند؟ حال ای همراه من، بگو راه میخانه از کدام سمت است تا از این خلوت نشینی های بی مایه دور شوم، بقیه راه را خودم می پرسم، تو هم اگر می خواهی از راه شیخ و خلوت بی حاصل صوفیان روی بگردانی(مآل) و آزاد شوی، از همین راه به دنبالم بیا، نه من دیگر می توانم در این خلوت ها حضور یابم و نه شیخ اعتباری دارد. 1398/12/18
میلاد در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
استاد محمد رضا شجریان این غزل رو اجرا کردن چرا اسم آلبوم "سخن عشق" مابین آلبوم ها نیست؟؟؟ لطفا اضافه کنید
سعادت در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵: