۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:
بیت ماقبل آخر: عشق ورزیدن از-->عشق ورزیدن او.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷:
بیت سوم: درآبیای -> در آیی ای.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶:
بیت هفتم: کشتی ها -> کشتی ما.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۱ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۵:
بیت دوم: چشمک -.> چشم.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰:
بیت ششم: غیر تسی -> غیرتی.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۲ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶:
بیت ماقبل آخر: دادگایشان -> داد کایشان.
بابک چندم در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۴:
@ بابک پرتو
"نارا" در زبان اوستایی تبدیل شده به "نَر" در فارسی، و برابر مرد است نه زن...
علی در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:
فکر کنم هیچ نیست یعنی اصلا نیست
هیچ در لغت نامه دهخدا به معنای اصلا و ابدا هم اومده
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰:
بیت پنجم: دید ما -> دیده ما.
بیت آخر: وراه -> ورا.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۴ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:
بیت آخر: دیدهای -> دیده ی.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸:
بیت ماقبل آخر: بدمژگان -> به مژگان.
لفظ «یار» جاگزین لفظ ترک در «ترک من» و «یار من» شود شاید زیبتر بود.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷:
بیت چهارم: ازنظر -> ز نظر.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۱ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱:
بیت سوم: بابری رویان -> با پری رویان.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۹ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۰:
بیت ششم مصرع دوم: بالای -> بلای.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹:
مصرع دوم بیت پنجم: از آفرینش -> زافرینش.
بیت ششک: مصرع اول می تواند چنین نیز باشد:
«تا نبیند روی ایشان چشم هر نامحرمی»
چون با گنج تناسب بیشتری دارد.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۸:
حرف «را» در اول مصرع اول بیت آخر مربوط به آخر مصرع اول بیت ماقبل آخر است. -> «خورشید را»
مسعودهوشمندی حاجی آبادغوری در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
اشاره است به این آیه شریفه
وَ لَمَّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ143
که موسی قصد دیدار معبود خود کرده بود واین آیه نازل شد
مسعودهوشمندی حاجی آبادغوری در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
باسلام
نمیدانم چرا دوستان راه دور را برای رسیدن به معنا برمیگزینند
اولا مردم خدا خدا میکنند که بادشرطه برنخیزد که کشتی شکسته شان را به دریا نبرد من نمیدانم عقل کجا رفته است که مستند سخنان دوستان یا نسخه ی قزوینی شده یا نسخه خانلری یا دیگران
دوستان مگر فارسی را باید با زبان دیگران معنی کرد؟
هرفارس زبانی با کمی دقت مبفهمد وقتی کسی دلش از دستش میرود این دل رفتن توسط خودش نیست دلبری آمده ودل رابرداشته و با خود میبرد
حالا اگر دلبر دل را برد باید دل به دریا زد و حافظ هم همانگونه که تاریخ هم گواهی میدهد از سفرهای دریایی ترس داشته وحتی دریک سفر دریایی که قرار بوده برود وصله بگیرد منصرف میشود وبرمیگردد
مثلا
یکی از سفر هلی خواجه ، به کشور هندوستان بوده است که بنا به دعوت شاه محمود دکنی عازم آن دیار شده است و پس از آنکه به بندر هرمز رسید بر کشتی سوار بسوی هندوستان حرکت کند با دیدن امواج بی شمار و حرکت های شدید کشتی در دریا متلاطم وی سخت مرعوب این امواج کشت و چنان ترسی بر وجود او مستولی گشت که عزم سفر از جانب او منتفی گشت وراه دیار خویش یعنی اقلیم پارس که خدایش ایمن ز آسیب دهرکناد،پیش گرفت واین غزل زیبا را سرود
دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
بس آسان مینمود اول غم دریا به بوی سود غلط کردم که یک موجش به صد گوهرنمی ارزد
شکوه تاج سلطانی که بیم سر در آن ترک است کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد
حالا کلاه خودتان را قاضی کنید اگر حافظ قراربوده به هند برود چرا باکشتی سالم ترس داشته است ولی باکشتی شکسته آرزوی بادشرطه میکند
اصلا چنین چیزی را میتوان در تصور آورد که برای دیدار یار آشنا باکشتی شکسته سفر کرد آن هم آدمی که ترس از آب دارد
قطعا با محفوظات ومعقولات نمیشود به یک نتیجه منطقی رسید که کشتی شکستگان را بجای کشتی نشستگان بر عقل قالب کرد وهیچ عقل سلیمی وقتی منطق و 1/2/3 کار رابلد باشد این را قبول نمیکند که کسی که کشتی اش را شکسته میبیند آرزوی یک باد هم کند که آنرا به جایی ببرد که دیدار آشنا هم میسر نشود
اینجاست که عقل به این حکم میکند که همان کشتی نشستگان درست است و متظور از باشد که بازبینیم دیدار آشنا را جز این نیست که منظور حافظ دل به دریای عشق و عاشقی زدن است
حالا فروِغی و قزوینی و خانلری هرچه مبخواهند در نسخه های خود بنویسند این عادت ما ایرانی هاست که دنبال حقیقت معنا نمیگردیم و بابزک کردن کلام دل خود را خوش میکنیم که ما هم حرفی برای گفتن داریم
وانگهی چه کسی گفته است وقتی حافظ اینگونه نیسراید که
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
یعنی حافظ جبری بوده است
بخود پوشیدن یعنی برخود نپوشید بلکه برای دیگران هم آنرا دوست دارد بپوشید و از مصرع قبلی معلوم است حافظ بشارت میدهد به رندان پارسا که اگر شما هم از دربخشتدگی وارد شوید چنین خرقه ای را خواهید پوشید و این فرمایش حافظ را بخود پوشیدن است نه بیخود پوشیدن و معنی بیخودی نمیدهد که بتوانیم بی ارادگی حافظ را در مقابل یک خرقه اثبات کنیم
تازه اگر بخواهی ساده معنایش کنیم وقتی کسی سردش میشود بصورت امری به او میگویند خودت را بپوش یا چیزی بخودت بپوشان این بخود پوشیدن خودرا پوشیدن است و مفهومش هم اگر بخواهیم بصورت عریان و واضح تر بگوییم درمصرع بعدی کاملا معلوم است که از شیخی که باید برای او جواز خرقه پوشی را صادر کند عذرخواهی میکند و میگوید من این کار را خودم کردم واز سرخود تصمیم گرفتم تو دیگر مرا ببخش که پیشدستی کردم
و حالا که خودم چنین کاری را کردم برای رندان پارسا هم چنین بشارتی دارم که آنها هم مجارند بپوشند و این تفکر حافظ بر مدار همان رک گویی های اوست که در مقابل هیچکس کوتاه نمی آمد.
مقلد بودن را نمیپذیرد و هرگز سر در مقابل ِِِغیر حق خم نمیکند
روان در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۵:
جناب mehdi shirazعزیزم
باباطاهر میفرماید که عشق و سختی با هم هستند به همین خاطر این لباس دل هم محبت دارد هم محنت.پس معنای محنت در اینجا شیطان نیست.
۲۴۶ در ۶ سال قبل، سهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹: