گنجور

حاشیه‌ها

غبار ره در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:

ظاهراً نمی توان حق را به دکتر سروش داد
چون اگر حافظ در شعر خود نامی از غروب و مغرب می آورد معلوم می شد ناظر به کلام یزید است اما داستان مشرق داستان دیگری است تشبیه پیاله و می به آفتاب و مشرق یک تشبیه بسیار رایج بوده و در شعر عربی و فارسی سابقه دارد به همین جهت نمی توان گفت این را از شعر یزید گرفته
بله خاقانی قطعاً شعر یزید را گرفته و می گوید
می آفتاب زرفشان
جام بلورش آسمان
مشرق کف ساقیش دان
مغرب لب یار آمده

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۹:

به لشگرگه آمد دلی پر ز کین
چگر پر ز خون ابروان پر ز چین
چگر به جگر تصحیح شود

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۹:

به لکشر نگه کرد سلم از کران
سرش گشت از کار لشکر گران
لکشر تصحیح شود به لشکر

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷:

در بیت:
تو گر چاشت را دست یازی به جام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام
بر کسی چاشت خوردن به معنای کسی را زود از بین بردن است.

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷:

بنظر شما معنی این بیت چیست؟
دگر آنکه دو کشور آبشخورست
که آن بومها را درشتی برست
آیا روحیه مردم آن سرزمین خشن است؟

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۸:

بشد با تنی چند برنا و پیر
چنان چون بود راه را ناگریز
تصحیح شود به:
بشد با تنی چند برنا و پیر
چنان چون بود راه را ناگزیر

محمدحسین باقری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:

این شعر را آقای سید جلال الدین محمدیان با همین نام «عید آمد و عید آمد» خوانده اند. اما در بیپ تونز و سایت های مشخص شده ی دیگر اسم این آهنگ را ندیدم که اضافه کنم.

محسن در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۷ - داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی:

با درود فراوان و عرض شادباش سال نو
در بعضی نسخ من این بیت را بعد از بیت
من که چنین عیب شمار توام
در بد و نیک آینه دار توام
خواندم
آینه نقش تو چو بنمود راست
خود شکن آئینه شکستن خطاست
با سپاس فراوان

محسن در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۹ - داستان پیر خشت‌زن:

ارسلان گل تو هیچ نسخه ای من ندیدم نوشته باشه خشت نو!!!
اتفاقا معنی زیبایی میده
قالبی که این خشت ها را می سازی از بین ببر و در عوض به دنبال راه درآمد دیگری باش

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

چقدر این بیت قشنگه
کشتی من که در میان آب گرفت و غرق شد
گر بود استخوان برد باد صبا به ساحلم

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

عبارت درست مصراع اول چنین می باشد:
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
در شهر سورمق ( 20 کیلومتری شهرستان آباده) خرابه ای است بنام قصر بهرام گور که گفته میشود بهرام گور در کفه ابرکوه یزد به شکار گور خر می رفته و در منطقه ای از کویر در تعقیب شکار گور خر به باتلاقی فرو می رود.

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶:

آنها که کهن شدند و اینها که نوند
هریک بمراد خویش لختی بدوند

این کهنه جهان بکس نماند باقی 
رفتند و رویم دیگر آیند و روند
در کلام خیام مرگ و نیستی کرارا گوشزد می شود. ناپایداری زندگی نقشی بزرگ دارد.

سمانه نصیری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱ - سر آغاز:

دشمنِ نفس: مقصود نفس اماره است. اشاره است به این حدیث «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسَکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ» : سخت‌ترین دشمن تو نفس تو است که در میان دو پهلوی تو است. (کنوز الحقائق)
عنان باز پیچانِ نفس ... : آنان که نفس را از کارهای حرام باز داشتند (زمام او را برگرداندند)
سام: سام پسر نریمان، پدر زال و پدر بزرگ رستم از تبار گرشاسپ، پهلوان اسطوره‌ای ایران است.
جهان پهلوان سام بر پای خاست
چنین گفت کای خسرو داد و راست
ز شاهان مرا دیده بر دیدنست
ز تو داد وز ما پسندیدنست
پدر بر پدر شاه ایران تویی
گزین سواران و شیران تویی
ترا پاک یزدان نگه‌دار باد
دلت شادمان، بخت بیدار باد
منظور از این بین دشواری تسلط بر نفس است.
دستور : وزیر
رضا: عنوان باب پنجم بوستان است. یعنی رضایت و خرسندی. در تصوف نیز مقام رضا، خشنودی دل است به‌طوری که مداوم بر آنچه خداوند برای بنده خواهد و پسندد.
ورع: پرهیزگاری، پارسایی.
حر: آزاده
سیاست نکرد: سیاست کردن یعنی کیفر دادن، گوشمال دادن.

سمانه نصیری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱ - سر آغاز:

دشمنِ نفس: مقصود نفس امَاره است. اشاره است به این حدیث «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسَکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ» : سخت‌ترین دشمن تو نفس تو است که در میان دو پهلوی تو است. (کنوز الحقائق)
عنان باز پیچانِ نفس ... : آنان که نفس را از کارهای حرام باز داشتند (زمام او را برگرداندند)
سام: سام پسر نریمان، پدر زال و پدر بزرگ رستم از تبار گرشاسپ، پهلوان اسطوره‌ای ایران است.
جهان پهلوان سام بر پای خاست
چنین گفت کای خسرو داد و راست
ز شاهان مرا دیده بر دیدنست
ز تو داد وز ما پسندیدنست
پدر بر پدر شاه ایران تویی
گزین سواران و شیران تویی
ترا پاک یزدان نگه‌دار باد
دلت شادمان، بخت بیدار باد
منظور از این بین دشواری تسلط بر نفس است.
دستور : وزیر
رضا: عنوان باب پنجم بوستان است. یعنی رضایت و خرسندی. در تصوف نیز مقام رضا، خشنودی دل است به‌طوری که مداوم بر آنچه خداوند برای بنده خواهد و پسندد.
ورع: پرهیزگاری، پارسایی.
حر: آزاده
سیاست نکرد: سیاست کردن یعنی کیفر دادن، گوشمال دادن.

مسعود در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۲ - غدیر خم:

مقایسه این شعر با شعر "در محرم" نشان می دهند که ملک الشعرای بهار قلبا شیعه بوده و اصول و اعتقادات آن را قبول داشته اما از ریاکاری و سالوس بودن مردم تهران در شعر "در محزم" به تنگ آمده است.

H.A. در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۸ - تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْ:

بند چشم اوست هم چشم بدش/عین رفع سد او، گشته سدش
بند گوش او شده هم هوش او/هوش با حق دار ای مدهوش او
چشم انسان زمانی که انسان، متکی به معلومات خود باشد(بخواهد با دانسته های خود ببیند) به تعبیر مولانا، "چشم بد" است و توانایی دیدن حقیقت را ندارد، هر چند شخص مدعی است که دارد با چشمش می بیند ولی همین امر(دیدن با چشم بد)، بند چشم او میشود و شخص، هر چقدر که می خواهد آن بند و سد را از جلوی چشم خود بردارد، اتفاقا این تلاش(رفع کردن سد) مانع و سدی میشود که بیشتر نبیند.شخصی که متکی به هوش خودش است این هم بندی میشود بر گوش او تا نتواند حقیقت را بشنود پس چاره آن است که تسلیم حق باشد و هوش را با حق، همراه و ملازم گرداند. در دو بیت فوق مولانا به چشم و گوش که کار دیدن و شنیدن را انجام می دهند اشاره کرده است که متناظر چشم، نور است(چون چشم نور را می بیند یا بعبارتی با نور می بیند) و متناظر گوش، صوت است(چون گوش صوت را می شنود). پس نور و صوت بسیار مهم اند. هوش با حق دار ای مدهوش او.

مهدی خورسندی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

درود
دوست گرامی احمد جان
استاد غزل سعدیست اما همگان دانند که غزل فارسی با حافظ شیراز به اوج خود رسید و شاید بخت خوش حافظ بود که در دوره ایشان زبان فارسی نیز پس از چند سده به پختگی و صیقل خوردگی خود و پالوده شدن از برخی از واژگان ناجور و و سخت تازی (عربی) رسید و حافظ شیرین سخن و نکته سنج بی شک با پای گذاشتن بر جای بزرگانی چون سعدی و خواندن و بررسی غزل های آنان و همچنین نبوغ ویژه خود به این مرحله و مرتبه از غزل فارسی دست یافت.
اینکه برخی از سروده های حافظ یا از شاعران بزرگ چون سعدی بوده است و یا با مفهومی مانند آن شکی نیست. در برخی بخش ها و سروده ها بهتر از سعدی سروده است و در برخی دیگر سست تر.
سعدی شیراز نیز هر چند در بسیاری از زمینه های ادبی چه نثر چه نظم چه غزل و چه قصیده استادی چیره دست بوده اما در هنگام سرودن شعر حماسی علیرغم ادعای خود شعرش سست است و نمی تواند حال و هوای جنگ و نبرد و حماسه گویی را همچون فردوسی بزرگ ایجاد کند.
مهر افزون

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد 

حافظ در غزلی دیگر تاکید نموده است که او به خود این راه نمی‌پیماید و همواره در انتظارِ پیغامهایِ دلدار یا زندگی ست تا ابتدا خود از شیرینی آن بهره ببرد و سپس آنها را در قالبِ بیت و غزل به مخاطب و عاشقان ارائه کند پس‌حافظ شکیبایی از دست داده ، می‌فرماید مدتی مدید است که پیغام و کلامی از عالمِ غیبب او نرسیده است، کلامی که به همراه خود سلام یا امنیتِ خاطر را نیز به همراه خواهد داشت ، سلامی که نوشته و ثبت می شود، یعنی سند است، البته که قولِ حضرتش نیز با ثبت و سند برابر است، پس‌حافظ می‌فرماید کلام و پیغامهای شفابخشِ زندگی که از سوی دلدار برای همه انسانها می‌آیند بدون شک موجبِ سلامتِ نفس و امنیتِ روان می‌شوند .

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران 

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد 

می‌فرماید صدها نامه یا درخواست‌های بسیاری داشته است تا بلکه آن یگانه شهسوارِ عالم توسطِ پیکی آن پیغامهای زندگی بخش را بفرستد ، اما سلام یا پاسخی به درخواست‌های او داده نشد ، در قدیم پیکها افرادی بودند که دوندگان دویِ ماراتون به گردِ پایشان نمی رسیدند و از کوهساران و راه های صعب العبور گذشته ، بسرعت پیغامِ شاهان را به مقصد می رساندند ، حافظ عارفانِ بزرگ را به پیک هایِ مخصوصِ شاهی مثال می زند که با اشتیاق و سرعتِ بالا مفاهیم و پیغامهای زندگی را از سوی خداوند به انسانها  می رسانند، او در غزلی دیگر نیز از این غیبت طولانیِ پیک و نغمه سرایانِ شاهی شکوه می کند :

صد هزاران گل شکفت و بانگِ مرغی بر نخاست

عندلیبان را چه پیش آمد ، هزاران را چه شد

سوی منِ وحشی صفتِ عقل رمیده 

آهو روشی، کبک خرامی نفرستاد 

حافظ انسان را وحشی صفت می داند ، یعنی مادام که به زندگی یا اصلِ خود وصل نشود ثبات و آرامشی نخواهد داشت ،‌ هر دم به سو و جهتی رفته، گاه از چیزهای مادی طلبِ آرامش و امنیت دارد و  گاه با خودنمایی از دیگران طلبِ اعتبار می کند، گاهی نیز فرزندانِ موفقِ خود را برای اخذِ تاییدِ دیگران وجه المصالحه قرار می دهد ، گویی عقل از او رمیده و پاک دیوانه شده است، در مصراع دوم چاره کار را آهو روش و کبک خرامی می داند تا او را سرِ عقل بیاورد ، کنایه از سالک و پیرِ طریقتی که آهوی گریز پا، زیبا و وحشیِ خویشِ اصلیِ انسان را به او بنماید و سپس همچون کبک بخرامد تا انسان چگونگی راه رفتنِ عاشقانه در مسیرِ درستِ  زندگی را از او بیاموزد .

دانست که خواهد شدنم مرغِ دل از دست

وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد 

حافظ می‌فرماید آن شهسوار که عالمِ به غیب و اسرارِ درونی ست بخوبی می داند که اگر پیک مخصوصی را با پیغامهای نو و خلاقانه بسویش بفرستد ، او و دیگر عاشقان بواسطه فطرت و ذاتِ خدایی که دارند مرغِ دلهاشان هوای سیمرغ می کند و عاشقانه بسوی آشیانه و خانه اصلیِ خود پرواز خواهند نمود ، در مصرع دوم خط علاوه بر معنی نوشته و پیغام ، بیانگرِ زیبایی و خط و خالِ آن یگانه شهسوار و پادشاه عالم نیز هست که سلسله و زنجیری ست برای بر بند کردنِ عاشقان، حافظ می‌فرماید  اما با این همه او مصلحت ندیده که آن پیکِ مخصوص و پیرِ راهنمایی را بفرستد تا با وصفِ خط و خالش دامی بر عاشقانش بسازد، حافظ در ابیاتِ پایانیِ غزل به علت می پردازد  هرچند کارِ شهسواران دلیل و برهان نمی خواهد .

فریاد که آن ساقیِ شکر لبِ سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد 

در این بیت حافظ بار دیگر تاکید می کند که آن پیغامهایِ بیدار کننده و زندگی بخش در واقع شرابِ عشق هستند که آن شهسوار ِ ساقی مرام ، با لبانِ سرمست و شکرینِ خود برای بشریت می فرستد تا کامِ همه انسان‌ها را به آن شیرین و لبریز از شادی و نشاطِ زندگی کرده ، از همه غمها رهایی بخشد ، اما دریغ و فریاد که با وجود عالم بودنِ آن ساقیِ کوثر و فراوانی به این نکته که بشریت خُمارِ چنین جامهای شرابی ست تا از درد و غم رهایی یابد ، اما افسوس که حتی یک جام نیز نفرستاد. 

چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات 

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد 

این بیت پاسخی ست به این سؤال که مگر‌نه اینکه آن دلدارِ شهسوار در پیغامی فرموده است بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، پس چگونه است که با صدها نامه نیز پیکی ندوانید و پیامی نفرستاد، غالبِ ورود کنندگانِ راهِ معنوی،‌ سالکان یا بهتر که بگوییم زاهدانی هستند که با وسیله و اسباب های ذهنی خداوند را می خوانند و طلب می کنند، در نتیجه پس از اندک زمانی با اندک پیشرفتِ معنوی خود را صاحبِ کرامات و دارای مقاماتِ معنوی می‌بینند، اجازه دستبوسی به مردمان می دهند و خود را تافته جدا بافته ای می بینند که موردِ عنایتِ خداوند قرار گرفته و مستجاب الدعوه شده اند، اما درواقع خداوند چنین مطلبی را تایید نکرده، هیچ خبری هم از هیچ مقامی برای وی نخواهد فرستاد زیرا همین لاف زدنِ او مؤید تظاهر به عبادات ذهنی برای خدای ساخته ذهن خود است، پس حافظ می‌فرماید با چنین اسبابهای متوهمانه و زهدِ ریاکارانه هرگز نه مقامِ پیک بودن به چنین انسانی تفویض می شود و نه حتی پیغام و سلام و کلامِ زندگی را که بر بزرگان فرستاده است می شنود، و حافظ با شکسته نفسی و فروتنی آن لافهای کرامات را به خود نسبت می دهد تا زاهدانِ دوران رنجیده خاطر نشوند .

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد 

گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد 

پس حافظ می‌فرماید حتی اگر رندِ عاشقی صادقانه نامه نوشته و او را بدون اسباب و وسیله و تنها با شرحِ صدر و باز کردنِ فضای درون بخواند ولی بازهم خداوند توجه و عنایتی نکند بازخواست و مطالبه خلافِ شرطِ ادب است زیرا که او شاه است و پوینده راهِ عاشقی غلام ، پس غلامی ضعیف چگونه می تواند برای شاه تکلیف معین کند ، کاری که ما انسان‌ها که هزاران بار از مرتبه و مقامِ غلامیِ آن شهسوار دور هستیم انجام می دهیم و با بی ادبی تمام بوسیله دعاهایی که برآمده از ذهنیتِ متوهمانه هستند مطالباتِ بسیار زیادی از او داشته ، با تعجیل درخواستِ اجابتِ سریع می کنیم ،، مولانا  نیز در این رابطه میفرماید؛

بس دعاها کو زیان است و هلاک / وز کرم می نشنود یزدانِ پاک 

 

 

 

 

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

تصمین حافظ از غزل 121 کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل فرزند جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (568-635 ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است.
شمارهٔ 121

کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات

جانرا چو نیت وصل تو حاصل کجا برم؟
دل را که شد ز درد تو غافل کجا برم؟

گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم؟ آن دل کجا برم؟

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:

حافظ در غزل شمارهٔ 308 قصیده زیر را تضمین نموده است :

شمارهٔ 138 - در مدح علاء الدوله اتسز

رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » قصاید

ای روی تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل
بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل
--
علامه قزوینی در مجله یادگار سال اول شماره هشت قصیده بالا را از ادیب صابر میداند .
صاحبنظران بررسی و تصحیح نمایند.

۱
۲۲۸۷
۲۲۸۸
۲۲۸۹
۲۲۹۰
۲۲۹۱
۵۷۲۵