گنجور

حاشیه‌ها

الف رسته در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۷۷ - فصل فی ختم الکتاب:

در مقدمه گفته شده است که «برخی از محققین این مثنوی را به احمد بن حسن محمد نخجوانی (نخچوانی) نسبت داده‌اند، اما مشهورتر آن است که این مثنوی از آن سنایی غزنوی است. »
ولی متن حاضر به استاد بیت‌های 32 و 33 و 35 گواهی می‌دهد که کتاب از سنائی نیست و از نخجوانی است
32
در جهان زین سخن بدین آیین // کامل و نغز و شاهد و شیرین‌،
33
جز سنایی دگر نگفت کسی // اینچنین گوهری نسفت کسی
منظور دو بیت بالا این است که به غیر سنائی شاعر دیگری چنین سخنی نگفته است
و سپس نام خود شاعر را می‌آورد :
35 نخچوان راکه فخر هر طرفست // در جهانش بدین سخن شرفست

علی اکبریان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:

ممنون از امید

عمار در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت:
اشاره دارد به بینهایت بودن عالم هستی و راه بینهایتی که انسان در پیش دارد. درک لایتناهی بودن مسیر، در حالت عادی میسور نیست ولی حافظ این را درک کرده و همین باعث وحشت و حیرانی و سر در گمی او شده. یکی از مراحلی که عارف طی میکند همین تردید و وحشت است که این وحشت، از جهل او به مسیر بی انتهای پیش روی اوست.

کسرا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

1- در پیرامون بیت «مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت» باید توجه دوستان را به دفتر دستنویسی که در همین بخش ارائه شده، جلب کنم. در این سند این بیت چنین نوشته شده: «مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به دکان آدمیت».
2- در این سند دستنویس و قدیمی بیت سوم دیده نمی شود که همانا نشان از افزوده شدن این بیت به دستیاری کسان دیگری به جز استاد سخن، سعدی شیرازی است. بیت: « خور و خواب و خشم و شهوت ...
3- این سند دستنویس نشان میدهد که مصرع نخست از بیت آخر این غزل، بدانسان که یکی از دوستان اشاره داشته (خانم یا آقای صغیر) به صورت درج شده در گنجور نمی باشد بلکه بدین صورت است: به نصیحت آدمی شو نه به خویشتن که سعدی ....

فرهاد در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » گوزوم آیدین:

ترجمه اشعار زبان ترکی با این حد از فشردگی کلمات و اصطلاحات زبان ترکی تقریبا غیر ممکن است مگر اینکه ترجمه را رها کنیم و آن را به زبان فارسی تفسیر کنیم من به ترجمه بیت سوم اکتفا میکنم
چرخهای فلک را با اولین سنگی که به سمت آن رها کرده ام شکسته ام
و هنوز دامنم پر است از سنگهای دیگر که نگه داشته ام

nabavar در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

گرامی محمد حسین
کنند هر کسی از حضرتت تمنایی
خلاف همت من کز توام تو می‌باید
می گوید: هر کس که از تو خواهشی می کند، غیر از خود توست، برای آنست که حاجتی بر آوری تا به آرزویش برسد، ولی من حاجت و آرزویی ندارم جز وصال تو

محمود کلاهی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

با احترام به نظرات دوستان، بنده هم یک مطلبی را عرض می کنم:
در همان معنا روایتی از پیامبر هم هست: مُوتُوا قَبلَ اَن تَموتوا.
مرگ در اینجا به معنی مصطلح یا مجازی شاید نباشد. ببینید که یقین من به مرگ خودم، از روی روی قیاس است، یعنی من به خودم می گویم که میلیاردها انسان و حیوان قبل از من مرده اند پس من هم خواهم مرد. این یک قیاس است.
پس یقین من به مرگ مثلاً (6/999/999/999) از میان (هفت میلیارد) است و هنوز (یک درجه از آن هفت میلیارد درجه اش) را ندارم و این یک درجه مرا هوایی می کند و فکر و کارم حال به حال می شود و افکارم را تغییر می دهد و یقین کامل آن موقعی است که خودم هم بمیرم و همه شک ها و افکار از من کنار رود و عین الیقین شوم.
در این شعر و در آن روایت به گمان بنده، نظر همین است که قبل از این که به مرگ اجباری بمیرید آن یقین کامل را به دست بیاورید، علی (ع) در این مورد فرمود:
اگر پرده ها کنار برود هیچ چیزی به یقین من اضافه نخواهد شد.

امیرحسین ربیعی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱:

با عرض سلام و ادب
این شعر خیلی وزن سنگینی داره اگه کسی میتونه یک روخوانی از روش داخل سایت بگذاره.
باتشکر.

ایرج بهرامی فر در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

با سلام
در مصراع سوم بایستی بدین گونه بخوانیم
زن ها رز کس وفا مجویید .....
هجای کوتاه در وازه زنهار ( مفعول)
با هجای کوتاه در واژه از کس ( مفاعیل)
ترکیب می شود و رکن اول مفعولن می شود شود
این از اختیارات شاعری هست

سلام در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

به نظر بنده ساعد به جای دامن صحیحتر به نظر می رسد هم به لحاظ زیبایی واج آوایی و هم به لحاظ معنایی ...... در جواب دوستانی که فرموده بودند دست به دامن شدن رایج است و دست به ساعد شدن شنیده نشده است باید عرض کنم در سماع که صوفیان از خود بیخود می شوند دست در ساعد میچرخند و بخصوص اگر این رقص با ساقی باشد حتماً آنقدر از خود بیخود می شوند که رشته تسبیح خواهد گسست ..... استاد شجریان نیز در آواز اصفهان ساعد تلفظ می فرمایند.

بی نام در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش:

شرح و تفسیر بیت 1157
گفت خرگوش : الامان ، عذریم هست / گر دهد عفو خداوندیت دست
خرگوش گفت : اگر لحظه ای به من امان بدهی و منتی بر جان این ضعیف بنهی ، عذرم را بیان خواهم کرد .
شرح و تفسیر بیت 1158
گفت : چه عذر ای قصور ابلهان ؟ / این زمان آیند در پیش شهان ؟
شیر به خرگوش گفت : ای قاصرترین ابلهان ، کدام عذر ؟ آیا این موقع پیش شاهان می آیند ؟
شرح و تفسیر بیت 1159
مرغ بی وقتی ، سرت باید برید / عذر احمق را نمی شاید شنید
تو خروس بی محلی و بی موقع آواز می خوانی . برای همین است که باید سرت را برید . شایسته نیست که بهانه احمقان شنیده شود .
شرح و تفسیر بیت 1160
عذر احمق ، بدتر از جرمش بود / عذر نادان ، زهر دانش کش بود
عذر احمق بدتر از گناه اوست و عذر آدم نادان ، شرنگی است که هر نوع علم و معرفتی را تباه می کند .
شرح و تفسیر بیت 1161
عذرت ای خرگوش ، از دانش تهی / من چه خر گوشم که در گوشم نهی ؟
ای خرگوش ، عذر تو فاقد علم و معرفت است . من من خرم که گول حرف های تو را بخورم . ( خرگوش در مصراع دوم کنایه دراز گوش یعنی خر و الاغ است )
شرح و تفسیر بیت 1162
گفت : ای شه ، ناکسی را کس شمار / عذر استم دیده ای را گوش دار
خرگوش به شیر گفت : شاها ، این حقیر و ذلیل را کسی بدان و عذر مظلومی مثل من را قبول کن و حرفش را بشنو .
شرح و تفسیر بیت 1163
خاصه از بهر زکاة جاه خود / گمرهی را تو مران از راه خود
به ویژه از بابت زکات جاه و مسند خود هم که شده ، فرد گمگشته راهی همچون مرا از پیشگاهت طرد مکن . [ این بیت متخذ است از حدیث ” زکات مقام و مسند به فریاد رسیدن ستمدیدگان دلشکسته است . ( احادیث مثنوی ، ص 12 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1164
بحر ، کو آبی به هر جو می دهد / هر خسی را بر سر و رو می نهد
مثلا دریا که به همه جویبارها آب می رساند . از روی تواضع ، هر خس و خاشاکی را روی سرش می گذارد .
شرح و تفسیر بیت 1165
کم نخواهد گشت دریا زین کرم / از کرم دریا نگردد بیش و کم
دریا به خاطر این بخشش هرگز کاهش نمی یابد . به سبب بخشش است که دریا کاستی نمی گیرد . ( در اینجا بخشندگان بزرگوار به دریا تشبیه شده اند )
شرح و تفسیر بیت 1166
گفت دارم من کرم بر جای او / جامه هر کس برم بالای او
شیر گفت ، من در جای مناسب بخشش می کنم . از اینرو لباس هر کس را به اندازه قامتش می برم و با هر کس به اقتضای وضع و حالش رفتار می کنم .
شرح و تفسیر بیت 1167
گفت بشنو گر نباشد جای لطف / سر نهادم پیش اژدرهای عنف
خرگوش گفت عجالتا عذر مرا قبول کن و اگر دیدی عذرم مقبول نیست مرا به اژدرهای قهر و قدرت تسلیم کن .
شرح و تفسیر بیت 1168
من به وقت چاشت در راه آمدم / با رفیق خود ، سوی شاه آمدم
خرگوش گفت : من بامدادان به را افتادم و به اتفاق رفیقم به سوی شاه (شیر) روان گشتم .
شرح و تفسیر بیت 1169
با من از بهر تو خرگوشی دگر / جفت و همره کرده بودند آن نفر
گروه نخچیران که با عهد و پیمان بسته بودند به همراه من خرگوش دیگری را برای تو به همراه من گسیل کرده بودند .
شرح و تفسیر بیت 1170
شیری اندر راه ، قصد بنده کرد / قصد هر دو همره آینده کرد
ما در راه بودیم که ناگهان شیری به من و همراه من حمله کرد .
شرح و تفسیر بیت 1171
گفتمش : ما بنده شاهنشهیم / خواجه تاشان که آن در گهیم
من به آن شیر مهاجم گفتم : ما بندگان شاهنشاه هستیم و هر دو نفر ، بنده و خادم کوچک درگاه سلطانیم .
شرح و تفسیر بیت 1172
گفت : شاهنشه که باشد ، شرم دار / پیش من ، تو یاد هر ناکس میار
آن شیر مهاجم گفت : شاهنشاه کیست ؟ خجالت بکش و در پیش من از فرومایه ای یاد مکن .
شرح و تفسیر بیت 1173
هم تو را و هم شهت را بر درم / گر تو با یارت بگردید از درم
هم تو را خواهم درید و هم شاهنشهت را و اگر تو همراه رفیقت درگاه مرا ترک کنید هلاکتان کنم .
شرح و تفسیر بیت 1174
گفتمش : بگذار تا بار دگر / روی شه بینم ، برم از تو خبر
من به شیر مهاجم گفتم : ما را هلاک مکن و فرصت بده تا یکبار دیگر روی شاه خود را ببینم و خبر تو را به او برسانم . [ خرگوش با مهارتی تام و تمام ، خشم شیر را تند و تیز می کند تا حواس او را از خود به رقیبی خیالی معطوف دارد و خود ، جان سالم بدر برد ]
شرح و تفسیر بیت 1175
گفت : همره را گرو نه پیش من / ور نه قربانی تو اندر کیش من
شیر مهاجم گفت : پس رفیقت را پیش من گرو بگذار و گرنه طبق آیین و روشی که دارم ، ترا قربانی می کنم .
شرح و تفسیر بیت 1176
لابه کردیمش بسی ، سودی نکرد / یار من بستد ، مرا بگذاشت فرد
ما پیش آن شیر مهاجم شیون و التماس کردیم ولی سودی نبخشید و او رفیقم را نزد خودش نگه داشت و مرا تنها رها کرد .
شرح و تفسیر بیت 1177
یارم از زفتی سه چندان بد که من / هم به لطف و ، هم به خوبی ، هم به تن
رفیق من در چاقی و درشتی سه برابر من بود و همچنین در لطافت و خوبی و مرغوبیت هم از من بالاتر بود .
شرح و تفسیر بیت 1178
بعد از این ، ز آن شیر ، این ره بسته شد / رشته ایمان ما بگسسته شد
از آنرو که آن شیر مهاجم راه را بر نخچیران بسته است . آنان دیگر نمی توانند به عهد تو وفا کنند .
شرح و تفسیر بیت 1179
از وظیفه بعد از این اومید بر / حق همی گویم تو را ، الحق مر
زین پس ، مستمری تو قطع خواهد شد و تو باید رشته امیدت را از آن قطع کنی . من حرف حق را به تو می گویم . گرچه حرف حق ، تلخ است . [ اینکه حرف حق تلخ است در کلام امیر مومنان (ع) آمده است . ” بیش از هر کس به تو سخن تلخ حق را گوید ” ( شرح اسرار ، ص 46 )
شرح و تفسیر بیت 1180
گر وظیف بایدت ، ره پاک کن / حین بیا و دفع آن بی باک کن
اگر می خواهی هر روز مستمری ات به تو برسد . بیا و آن شیر مهاجم و بی باک را از شسر راه بردار . [ در اینجا می توان گفت که شیر ، مظهر قهر نفس و صولت شهوت است . با این اعتبار می توان چنین گفت : ” ای سالک طریقت اگر می خواهی به سر منزل مقصود برسی ، باید شیر مهاجم و خشمین نفس را از سر راهت برداری ” ]

حفیظ احمدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ رهی معیری » ابیات پراکنده » آتش گل:

با سلام و خسته نباشید
زنده‌یاد ظاهر هویدا آوازخوان افغان این شعر شادروان رهی را همراه با رباعی دیگر وی در آهنگی خوانده است.
شعر دیگرش:
ای جلوه برق آشیان سوز ترا
ای روشنی شمع شب افروز ترا
زان روز که دیدمت شبی خوابم نیست
ای کاش ندیده بودم آنروز ترا
با احترام
حفیظ احمدی از افغانستان

سین صاد در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

در خودنویس‌ (fountain pen) هم آن فاق وجود دارد:
پیوند به وبگاه بیرونی

محمد حسین در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

دوستان معنای مصرع(خلاف همت من کز توام تو می باید)چیه؟لطفا معنیش رو باتوجه به مصرع قبلیش بگید ممنونم

محمد حسین در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

دوستان معنای مصرع(خلاف همت من کز توام تو میباید)چیه؟لطفا باتوجه به مصرع قبلیش معنیش رو بگید ممنون

امید در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۲ - جغد جنگ:

وزن شعر مفاعلن مفاعلن مفاعلن است نه مفاعیلن مفاعیلن فعولن

امیرهوشنگ در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

با سلام، فکر میکنم منظور از مصرع (سگی بگذار...) این باشد که اگر نمیتوانی وفاداری مثل سگ که الگوی وفا است داشته باشی لااقل به اندازه انسان ها وفاداری داشته باش

سعید رضایی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۴:

سلام این شعر زیبا را استاد بنان در گلهای رنگارنگ شماره 103در آواز دشتی بسیاز زیبا اجرا کرده اند

شهرام در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

هم به لحاظ معنای بیت
و هم به جهت تناسب "پیش"و " بعد"
باید چنین نوشته می شد:
پیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

زهرا زارعی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۸:

خطاب مولانا به شمس هست که:
ای کسی که حتی بیشتر از خودِ من، من هستی و در هم نیست شدیم... به جای دیده و چشم من بنشین تا همه جا تنها تو رو ببینم چون که روشنیِ جانت از ماه هم روشن تر هست... و با تو میتونم ماه رو معنا(وانمایان) کنم‌‌...
و حالا چون تو درون دیده ی من نشستی به هر جا نظر کنم تنها تو رو میبینم و با نگاه کردن من همه جا از "روشنیِ حضورِ جانِ تو" روشن میشه...

۱
۲۲۸۵
۲۲۸۶
۲۲۸۷
۲۲۸۸
۲۲۸۹
۵۷۲۵