گنجور

حاشیه‌ها

سید مرتضی صالحی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۳ - تنازع بقا:

سلام به همگی
من در حال تایپ دیوان اشعار پدربزرگ هستم که سال 1362 پاپ شده است. اکنون به یک تضمین برخورد کردم دقیقا هر 3 نوشته ی آقای حمیدفر در آن رعایت شده است. خیلی برایم جالب بود.
.
دیوان ساعی بروجردی
از محمد حسن ساعی

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳:

بهایست خرم در اردیبهشت
همه خاک عنبر همه زر خشت
تصحیح شود به:
بهاریست خرم در اردیبهشت

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

با سلام از بحث اساتید اهل معنا لذت بردم .واز اینکه ما شعرای عرفان گوی خویش را محکوم به بت پرستی کنم ظلم بزرگی به این بزرگان کرده ایم که بگوییم شاعر آمده با غزل اول بتی به شکل یک جنس مخالف کشیده بعد به او زلف عنبرین حلقه حلقه شکن درشکن و یا بر بنا گوش و گونه حلقه صولجانی داده و با خال لب مسیحایی یا خال هندو بین دو ابرو و لب سرخ یاقوتی و چاه زنخدان ترسیم کرده و بعد گفته همین خدای من است یعنی خدای صمد محتاج زلف و خال لب و گونه یا بین دو ابرو است تا زیبا شود و الله جل و جلاله را مثل یک بت به تصویر در اورده این واقعا سخن باطل و بیجایی است چون خداوند فرموده انا خلقناکم ذکر و الانثی و یا خلق ذکر و الانثی و یا انه خلق الزوجین ذکر والانثی . پس خداوند جنس مخالف را برای عشق ورزی و شور و نشاط افرید و من عمدا در غزلهایم تصویر یک زن زیبا را در فیسبوک منتشر نمودم که یعنی من شاعر بت پرست و بت ساز نیستم و تصویر جنس انثی را در عزل منتشر نمودم چون خداوند یکجا در قران علاوه بر خلقت جنس مونث فرموده و اورا نشاء کردیم یعنی مدام در حال نشو ونما باشد و نشو و نمای یک خانم که خدا اورا ظرافت بخشیده با کار و زحمت خشن یک مرد در معادن زغال سنگ در عمق زمین و یا در زیر قنات دویست متر عمق در دل زمین برابر است چون از شیر حمله خوش بود و از غزال رم .پس اشعار عاشقانه حافظ بی شک بت پرستی که نامش را خدا پرستی نهاده اند نیست . اما در باره اشعار ایهامی که در پرده ابهام سروده شده معانی متفاوت دارد خصوصا در تلمیحات استعارات مصرحه را آورده و لذا در خیلی از تلمیحات استعاره را مکنیه نیاورده که بگوید لبت شکر است یا چشمت بادامی است بلکه با صراحت تمام چشم را به بادام و لب را به شکر مستوره کرده و استعاره داده مثل این مصرع طوطی طبعم به عشق شکر و بادام دوست که منظور چشم بادامی و لب چون شکر است . و لذا در بیت دوم این غزل استعاره مصرحه را نباید نادیده بگیریم که بدو گونه معنی میشود چون حافظ مذهب تشیع خود را تقیه میکرد و در ان زمان کسی حق نداشت مذهب شیعه داشته باشد و از اول اسلام مجازات شیعه مرگ و اعدام با شکنجه بوده است. لذا تلمیح بیت دوم هم اشاره بنام اعظم الهی است که هرکه اسم اعظم را بداند هرحاجتی از خدا بخواهد گیرم که بر شر و فساد باشد خداوند آنرا بر آورده می سازد و به همین سبب اسم اعظم پوشیده است و کسی انرا نمیداند و حافظ فرموده پس به خاطر آنکه دست افراد نالایق بدامنت نرسد آن را پوشیده نموده ای و در تعبیر دوم این استعاره مصرحه غیبت کبرای امام زمان نهفته است و حافظ فرموده از اینکه ما سزوار حضور تو نیستیم و دست ناشایسته ما بدامانت نرسد در پرده غیبت مانده ای و هردو تعبیر درست می نماید ولی از بس ملا ها عرفان و تعبیر دور از ذهن به حضرت حافظ داده اند رونق ابیاتی اینگونه را هم بباد انتقاد داده اند آزرمگینم که حواشی مطول شد

مهدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

سلام،
مصرع اول در اینگونه دکر شده ولی سایت تاکید داره، که متن خود درست است لطفا بررسی میکنید.
*زاهد گوید که جنت و حور خوش است/ من می گویم که آب انگور خوش است*

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴ - فی‌الحکمة:

حافظ بیت اول را در بیت زیر از غل 474 تضمین کرده :
خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴/

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - پند و موعظه:

حافظ بیت 22 را تضمین نموده:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

بیت دو تضمین زیر از
سعدی
قصیدهٔ شمارهٔ 36 - پند و موعظة
قفا خورند و ملامت برند و خوش باشند
شب فراق به امید بامداد وصال

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۲۰:

حافظ بیت دو را در غزل زیر تضمین کرده
ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی
ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

منبع
مجله یادگار شماره 9 قلم علامه قزوینی

مهدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶:

چرا این بیت از اشعار مولانا به عمد حذف شده، حتی متذکر هم شده اند ولی شما بیت را اصافه نمیکنید؟!!!
مگه شما ی سایت بی طرف نیستید؟!
*ما ز قرآن مغز را برداشتیم........پوست را بهر خران بگذاشتیم*

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹:

بیت پنج را "حـافــظ" از این بیت "امیـر مـُعـزّی" :
تأثـیـر گرفته است .
امیر معزی » قصاید شمارهٔ 319

ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من
تا یک زمان زاری‌ کنم بر رَبع ‌وَ اطلال و دِمَن
رَبع از دلم پرخون‌ کنم خاک دمن‌ گلگون کنم
اطلال را جیحون ‌کنم از آب چشم خویشتن

منبع
مجله یادگار شماره 9 قلم علامه قزوینی

امیر معزی
امیر ابوعبدالله محمد پسر عبدالملک مُعِزّی نیشابوری شاعری فارسی زبان بود. پدرش عبدالملک برهانی از شاعران دربار الب ارسلان بود و در اوایل سلطنت ملکشاه سلجوقی وفات یافت و محمد فرزندش، به جای او به خدمت سلطان ملکشاه درآمد و تخلص شعری خود معزی را از لقب سلطان که «معزالدین» بود، اقتباس کرد. معزی شاعر بزرگ دربار ملکشاه سلجوقی بود و از سوی این پادشاه لقب امیر گرفت. پس از مرگ ملکشاه، معزی به سلطان سنجر درٱمد. روایت شده‌است که روزی در شکارگاه تیر سلطان به سینه او خورد و او هر چند از زخم این تیر نمرد، اما مدت‌ها تیر در سینه‌اش جای داشت و از آسیب آن رنج می‌برد. معزی در سال 521 هجری قمری وفات یافت.

رفیعی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۹:

اساتید عزیز....لطفا یه توضیحی در مورد معنا و مفهوم این شعر بدید...

سوزان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

حافظ عارفی رند است. در هاله ای زیبا از کنایه و سایر صنایع ادبی منظور اصلی خود را بیان می کند.بنده با نظر آقای مسعود کاملا موافقم. منظور حافظ منجی عالم است. که در این بیت کاملا مشهود است:
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن بر آید
خانم یا آقای مهری به نطرات و اعتقادات دیگران احترام بگذارید. کار سختی نیست

سلمک در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

تصنیفی بر این شعر زیبا از سعدی توسط خانم ملوک ضرابی در جوانی اجرا شده ساخته ی اسماعیل خان مهرتاش و نسخه ی اجرای ستار به ان اجرا بسیار نزدیک است .

احمد محمود امپراطور امپراطور در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۴:

گرفته است حوادث جهاتِ امکان را
ز عافیت چه زمین و چه آسمان خالیست
حضرت بیدل

آواره در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷:

اگر همین چند بیت رو بفهمیم بیشتر از کافیه!

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد

نهالِ دشمنی برکَن که رنجِ بیشمار آرد 

 

 

بهاالدین مهاجری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۴ - حکایت:

بیت دهم مصرع دوم (خدایابه فضل خودت ) درسته

الف رسته در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۷۷ - فصل فی ختم الکتاب:

در مقدمه گفته شده است که «برخی از محققین این مثنوی را به احمد بن حسن محمد نخجوانی (نخچوانی) نسبت داده‌اند، اما مشهورتر آن است که این مثنوی از آن سنایی غزنوی است. »
ولی متن حاضر به استاد بیت‌های 32 و 33 و 35 گواهی می‌دهد که کتاب از سنائی نیست و از نخجوانی است
32
در جهان زین سخن بدین آیین // کامل و نغز و شاهد و شیرین‌،
33
جز سنایی دگر نگفت کسی // اینچنین گوهری نسفت کسی
منظور دو بیت بالا این است که به غیر سنائی شاعر دیگری چنین سخنی نگفته است
و سپس نام خود شاعر را می‌آورد :
35 نخچوان راکه فخر هر طرفست // در جهانش بدین سخن شرفست

علی اکبریان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:

ممنون از امید

عمار در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت:
اشاره دارد به بینهایت بودن عالم هستی و راه بینهایتی که انسان در پیش دارد. درک لایتناهی بودن مسیر، در حالت عادی میسور نیست ولی حافظ این را درک کرده و همین باعث وحشت و حیرانی و سر در گمی او شده. یکی از مراحلی که عارف طی میکند همین تردید و وحشت است که این وحشت، از جهل او به مسیر بی انتهای پیش روی اوست.

۱
۲۲۸۴
۲۲۸۵
۲۲۸۶
۲۲۸۷
۲۲۸۸
۵۷۲۵