گنجور

حاشیه‌ها

شهلا در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

سلام و درود
جهان حضرت مولانا که عاشقی ست، جهان بی سویی ست
"این سو حهان آن سو جهان بنشسته من در آستان
بر آستان آن کس بود کو ناطق ِ اَخْرَس بوَد"

شهلا در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

سلام و درود
جهان حضرت مولانا که عاشقی ست، جهان بی سویی ست
"این سو حهان آن سو جهان بنشسته من در آستان
بر آستان آن کس بود کو ناطق ِ اَخْرَس بوَد"

زیبا روز در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۵:

در این غزل شاعر از جانب خود و از جانب معشوق ،از هر دو جانب سخن می گوید .بیتی که این طور شروع می شود :
شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم ...سخن معشوق است

.. در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۹:

با غمزه‌های آتش او کو سلامتی..

همایون در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

این غزل خاص است چون عبسی برای جلال دین خیلی خاص است، بعد ها هگل فیلسوف بزرگ با تحقیق و تفکر زیاد در عمر خود به این ویژگی خاص عیسی پی میبرد و پیام او که عشق است و سرانجام او که با سنگ دلان روبرو میشود و اینکه عقل نمیتواند با عشق کنار بیاید به یک تراژدی انسانی می انجامد را بیان می کند
چه بخواهیم چه نخواهیم انسان با عقل خود به سرانجام خوبی نمی رسد و فاجعه در کمین اوست
گویا کسانی به او خرده گرفته اند که بچه مسلمان چرا باید اینقدر از مسیح بگوید و شاید این بسیار بی سابقه بوده است و یک جور ابداع و نو آوری.
او تکلیف خودرا در این غزل یکسره کرده است
پیامبران همه شریف و یگانه و ممتاز بوده اند ولی پیامبر مورد علاقه او عیسی است
و او مخالفین خودرا و کسانی که به این حقیقت پی نبرده اند را خوار ترین انسان ها به حساب می آورد و خشم و تحقیر خود را نثارشان میکند

همایون در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۰:

دراین غزل نه تخلص خاموش هست و نه شمس
از غزل های پیش از شمس است
ادبیات اولیه جلال دین و زبان اورا نشان می دهد
و کشش او به آب معرفت و نور حقیقت و جمع عارفان و شیوه غزل سرایی او و عرفان کلاسیک پیش از شمس او که عشق خدایی و وصل نهایی که تنها با مرگ صورت میگیرد و حب وطن به معنی بازگشت به وطن اولیه جایی که خدا هست بدون هیچ آفرینش و نو شدن از سوی انسان
انسانی که سرنوشت اواینجا فقط دوری و هجران است

همایون در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

حمیدرضا جان هرچند که خوب نیست اینجا به گفتگوهای دونفره پرداخت، ولی چون موضوع غزل سنگ اندازی است و دعوت به یک مبارزه و دیگر اینکه شما به غزل دیگری که بسیار خاص و ویژه است و بجز در مهنامه (مثنوی) در غزل دیگری کمتر از این زبان به قول شما رکیک گویی هست، اشاره کردید تا موضوع را به تربیت و روانشناسی مربوط کنید و اصل موضوع کنار برود پس از روی علاقه و احترام پاسخ کوتاهی میدهم
اول اینکه آن غزل خاص است چون عبسی برای جلال دین خیلی خاص است، بعد ها هگل فیلسوف بزرگ با تحقیق و تفکر زیاد در عمر خود به این ویژگی خاص عیسی پی میبرد و پیام او که عشق است و سرانجام او که با سنگ دلان روبرو میشود و اینکه عقل نمیتواند با عشق کنار بیاید به یک تراژدی انسانی می انجامد دراین غزل نیزآمده است
چه بخواهیم چه نخواهیم انسان با عقل خود به سرانجام خوبی نمی رسد و فاجعه در کمین است
البته در مقیاس کوچک عقل بسیار کارآمد است مانند مثال کودک که زدید عقل علت جوی خوبی است ولی وقتی خیر و صلاح همگان و جهان و طبیعت و هستی پیش می آید اگر عشق را پرورش ندهیم کار پیچیده میشود ما در دانشگاه رشته عشق شناسی نداریم

نستوه در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمت:

نظر آقای علی م در مورد اشتباه تایپی درست است، امّا حدسشان نادرست. نظر آقای عسکری درست است.
ناگفته نماند آقای حسین مکّی در گلزار ادب، ص 186 بیت آخرِ غزل فوق را به نام مجنون اصفهانی آورده است.

پژو رمضانی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۵:

سینه مالامال درد‌است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی بجان آمد خدا را همدمی
......
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو بجان آمد وقت است که‌باز آیی
ای دل شب هجران شد، بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
داد از عم تنهایی....

سوفیا در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:

این شعر ظاهراً از نگارنده‌ی مرصادالعباد است. در باب دوم، فصل سوم، یعنی «عقل و عشق» این شعر درج شده است و به گمان دکتر محمد امین ریاحی، شعر از نگارنده‌ی مرصادالعباد، یعنی نجم رازی است.

تیمور ناصری در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:

( تا نفس داری به بزم سینه صافان نگذری)
(نگذری) درست است.

تیمور ناصری در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:

بی‌کدورت نیست درکثرت صفای وحدتم
تا به‌گلشن راه ‌دارد صرف صد (رنگ) است آب
آبرو نتوان به پیش ناکسان چون شمع ریخت
ای‌ طمع شرمی ‌که ‌اینجا (شعله در) ‌چنگ‌ است‌ آب

تیمور ناصری در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۷:

(است) بعد از (توأم) اضافیست:
گرتظلم دامنت ‌گیرد به دل خون کن نفس
با تغافل توام افتاده‌ست سر تا پای ناز

بسم الله شیرزاد در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

یکی از دوستان گفته بود که زلف مختص موی پسر هست در حالیکه در این بیت فردوسی زلف را برای دختر استعمال می کند
یکی دختری داشت خاقان چو ماه
کجا ماه دارد دو زلف سیاه

ترنم تبسم در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷ - دارم امید:

با سلام و احترام بسیار خوشنود شدم از آشنایی با این شاعر گرانقدر و اقرارم اینست که بر جان نشست این سروده شان

ساره در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

مشکل استاید و دکترها اینه که متاسفانه فهم و علم کافی از زبان عربی ندارند ....و تمام توضیحاتی که در معنای کلمه ی ألا داده اندحاکی بر این مطب است....

فرشاد عربی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » فی‌وصف حاله » سال سلیمان از موری لنگ:

بیت دوم مصرع دوم
تا کدامین گل به غم بسرشته تر صحیح است

سعید سید حنایی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:

به نظرم مصرع" جو علم آموختی از حرص ترس کاندر شب"....باید بجای حرص یکی از آفتهای علم میآمد. مثلا کبر.
جو علم آموختی از کبر ترس کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا
که البته ثقیل هست .
ولی به هرحال بین این دو مصرع بر اساس کلمه حرص ارتباط معنایی مناسبی برقرار نیست.

فاطمه در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵:

هرچیز که درجستن انی انی برداشت من این هست که در طلب هر چه هستی به ان میرسی مثل سخن بودا شما انچه را که فکر میکنید میشوید و ثانیا به وسعت هدف شما نیز که مرتبط با گفته های قبلم هست اشاره داره دنیوی یا فقط عقل معاش در قید وبند مطلق است دنیا یا به روح بیشتر اهمیت میدیم ...

شفقی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

درود بر شما .
آقای میلاد این واژه "خاستن" بمعنای بلند شدن و ایستادن است و واژه‌ی درست در اینجا که شما قصد نوشتنش را داشتید "خواستن" به معنای طلبیدن و طلب کردن باید باشد . بنده قصد جسارت ندارم فقط عرضم این است که وقتی ما هنوز املا و معنای درست آنچه را که قصد نوشتنش را داریم نمی‌دانیم بنظر پسندبده است تا حداقل فقط شنونده بمانیم و درباره‌ی بزرگانی چون مولانا اظهارنظر نکنیم.

۱
۲۲۱۴
۲۲۱۵
۲۲۱۶
۲۲۱۷
۲۲۱۸
۵۸۱۵