مهدی بیژنی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۲ - غزل:
ظاهراً مسئله ای پیش امده - غزل فوق که شماره 2 هست در خروجی سایت غزل شماره 5 رو نمایش میده.
ملکالشعرای بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۲ - غزل/#
ملکالشعرای بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۵ - غزل/#
قبلا درست بود حتما یه مسئله کوچیک پیش امده
---
پاسخ: متشکر از اطلاعرسانی شما، مشکل حل شد.
Soroosh Rf در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:
این شعر را به دو صورت میتوان تفسیر کرد
اول که از عشقی پشیمان است
دوم همان طور ک میفرمایند دلخوش انیم ک حج میرویم کعبه همین جاست کجا میرویم...وحشی نیز عمری را در پی عشق و پیدا کردن خدا میگذارند و سپس متوجه میشود خدا همه جا هست و نیازی ب اینهمه ترتیب و اداب نبوده ...به گونه ای میتوان عبادتی را در این شعر یافت مانند چوپانی ک میخواست با شستن پای و شانه زدن موی خدا اورا ستایش کند
سید محمد سادات باریکانی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۳:
حضرت سنایی نیز همچون مطلعی در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه ودر الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله ، عینا بکار برده اند که:
صوفیان در دمی دو عید کنند
عنکبوتان مگس قدید کنند
ما که از دست روح قوت خوریم
کی نمک سود عنکبوت خوریم
محمدرضا زارعی جلیانی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲:
به نظر میرسه عاشق تو معنای متناسب تری داره. چون تو ابیات اول خطاب شعر به معشوقه. به نظر من میرسه که معنای دگر به اعتبار برمیگرده. بدان که کسی که عاشق تست اعتباری جز از طرف تو هم داره.
معنای این شعر خیلی خیلی قشنگه. شاعر تو چهار بیت داره به خودش دروغ میگه. بر خلاف چیزی که ته دلشه داره میگه من میرم. اما تو بیت آخر شاید یک ندای قدسی یا عمق وجود و قلبش بهش میگه ساکت باش و انکار نکن عشقی که تو دلت داری و تو این حکایت رو هزار بار دیگه هم گفتی اما دل نبریدی. این شاید محک عشق حقیقی نسبت به عشق ظاهری و سطحی باشه. به قول رهی معیری:
از عشق نرنجیم و گر مایه رنج است
با نیش بسازیم اگر نوش ندارد
احمد نیکو در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » ذرات گردنده [۷۳-۵۷] » رباعی ۵۷:
از تن چو برفت جان پاک من و تو
خاک دگران شود مغاک من و تو
زین پس ز برای خشت گور دگران
در کالبدی کِشند خاک من و تو
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
1-در برابر معشوق هنرنمایی کردن و به جز او پرداختن بی ادبی است ازین رو در سکوتم، ولی ذوق سرشاری در ادب و بلاغت دارم.
- زبان عربی در دوره تمدن ایرانی - اسلامی زبان فرهنگ و فرهیختگی بودهاست.
- ایهام: دهانم پر از عربی فصیح است و شعر گفتن به آن زبان در برابر پیامبر و قرآن بی ادبی است( گرچه می توانم پهلو به پهلوی قرآن زنم)
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است
فرشته چهره پنهان کرده و دیو به جایش عرض اندام می کند از این شعبده چشمم سخت حیران است.
3-آری اساس این جهان بر ترکیب گل و خار( خیر و شر- راحتی و سختی- شراب و خمار و ...)است و نور برگزیده محمد ص با آتش دشمنی ابولهب همراه است.
4- از دلیل این که زمانه فرومایگان را سروری می دهد پرسش نکن، زیرا بی سبب کام می دهد( بهره های دنیوی به خودی خود بی ارزش اند و بر اساس اصل سنخیت به سراغ بی ارزشها می روند)
5- شهرت صوفیانه و عارفانه، نیم جو برایم نمی ارزد. اوج من در پستوی خلوت خویش است.
6-نور چشم ما شراب است که در جام شیشه ای و دانه انگور پنهان است( حال خوش نهان است و با همت شوق دست آورده می شود)
7- بسیار خردمند بودم و در سکوت ولی پس ازین حال خوش مستی، صلاح در بی ادبی( اظهار هنر - با توجه به بیت 1-) است.
- ضمن اشاره به رمز لسان الغیب بودن خویش، هنر بلاغتش را بی ادبی مستانه می شمارد.
- به جای این بیت در نسخه خانلری بیت دیگری است که اشاره به جستن دوای درد آدمی در جام شراب چینی و ساغر ساخت حلب دارد.
8- شراب بیاور که پشتوانه ام به زاری شورانگیز سحری است ایهام: -گناه شراب را این گونه می زدایم
- شراب من در شور سحرگاه است
آرامش و پرواز روح
کاظم در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳:
A عزیز خرک گور نیست و خاک گور درست است
کاظم در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳:
سلام و تشکری بی حد و حساب از گنجور و عوامل آن-به نظر میرسد برخورد عابرین با پشته های خاکی که بر روی قبرها بوده باعث سکندری خوردن شده و این به هم خوردن تعادل را حضرت مولانا به این سبب دانسته که وقتی به بالین من بیایی خرک گور من هم باعث به هم خوردن تعادل تو شود و تورا چون مستان بی تعادل میکند
علی قندیلی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
در جواب خانم مینا:
ضمن عرض سلام و ادب خدمت خانم مینا، سپاسگزار دقت و نکته سنجی شما بزرگوار هستم. ضمن تایید نکته نظرات سرکار عالی، سروده مولانا در این خصوص به شرح ذیل است:
"قطره دانش که بخشیدی ز پیش،
متصل گردان به دریاهای خویش،
قطرهٔ علمست اندر جان من،
وارهانش از هوا وز خاک تن"
ساعد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده:
سلام . این شعر در برنامه 818 گنج حضور به زیبایی و کامل توسط آقای پرویز شهبازی تفسیر شد
www.parvizshahbazi.com
ساعد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۷:
بیت هفتم :
چو ما اندر میان آییم ، او از ما کران گیرد
چو ما از خود کران گیریم ، او اندر میان باشد
اصل چگونگی رابطه ما با خدا را به زیبایی بیان می کند .
وقتی ما من های ذهنیمان را در مرکز وجودمان قرار دهیم ، خدا از ما کناره می گیرد ولی وقتی ما من های ذهنیمان را به حاشیه برانیم ،خدا در مرکز وجود ما خواهد نشست و در این شرایط تمام رفتار و افکار و کنشها و واکنشهای ما ناشی از انرژی خدایی خواهد بود .
امید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۲:
سر خم را بگشاد و در غم را بربست...
Vahid Vanbub در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۰:
خیلی خلاصه
فرمودند
سرنوشت تو از اول نوشته نشده
اینقدر نگو این سرنوشت ماست بخت ماست تقدیر ماست
شاد باش و خوش (بقول مولانا: هرکه راز داند داند که خوشی خوشی کشاند)
اینگونه باش تا بختت و تقدیرت عوض شود به بهترین حال ممکن
سیدحسن _ معلم جغرافیا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
چقدر به اوضاع امروز جامعه ی دنیا پرستان دون ما میاد این شعر
علی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوهتر و محتشمتر و پر نعمتتر و دلگشاتر:
استاد حسام الدین سراج در آلبوم نرگس مست این قطعه را خواندند بسیار زیبا
محمود قمری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
حقیقت بزرگی وجود دارد که بشر و بشریت از اول تا آخر
در لابلای هستی بیکران حتی با پیمودن میلیارد ها سال نوری
قادر به کشف آن نخواهد بود .و چه مغرورانه عالم معنا را منکر است
هنوز زبان الکنش از بیان روابط ماده از پرواز الکترون به دور هسته
تا سیاه چاله ای دور دست ناتوان .و غرق در جهالت عظیم
و گمراه دلالت بی انتها.خود را راه یافته و کاشف حقیقت پنداشته
چه باور غلطی
مجید طالبی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:
شایداشتباه کنم حتما مقتضی شعر است نمی دانم درشعر ازمسلمانی سخن به میان آمده درزمان موسی ع که هنوز اسلام نیامده بود
ناصر در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
چقدر حس کردم داره درباره سیاهچاله میگه...
اتفاقی که اطراف سیاهچاله میوفته، آخر هم که میگه چون غرق اس در بیچون...
عجبا!!!
عبدالحسین در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » آرزو:
سلام و عرض ادب
ظاهراً در مصرع اول شعر درج شده، ایراد وزنی وجود دارد و یک هجا کم می باشد. به نظر بنده ضمن در نظر گرفتن مضمون و وزن میتوان این مصرع را چنین متصور بود:
کاش امشب بَرم آن شمع طرب می آمد
حشمت الله همتی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱: