گنجور

حاشیه‌ها

سیامک یوسفی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۶ - فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشانده‌ای بر سر راه بر کن:

تیر پران بین و ناپیدا کمان
جانها پیدا و پنهان جان جان
"جانها" با وزن شعر هماهنگی ندارد (یک سیلاب کم دارد)! شاید درست تر باشد اگر بگوییم:
جان ما پیدا و پنهان جان جان

امیر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

دو بیت اول را نمیتوان به علی حاتمی نسبت داد چون که استاد این دو بیت را بسیار پیش از این در اجراهای خصوصی "برق غیرت" و "به یاد صبا" در منزل قیطانچیان اجرا نمودند

ناصر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:

سلام
بخش 6 سوال در موضوع فکرت
سال تایپ شده

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده ام

شاپرک در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۱۲۸ - حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد:

شعر پس و پیش گذاشته شده
رنج همدرد که داند همدرد
یعنی درد را چه کسی می‌داند؟ همدرد می‌داند

فرزاد در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

الله رحمت اله سین آذربایجانین نابغه شاعرینه

جابر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:

منظور اینجا به نظر بنده حالتی از خود بیگانگی است که با این همه نظم و تنظیمات و به عنوان پادشاه حیوانات، چه شد که مرا به خال خود گذاشتی؟

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:

نزهت=شادی
مرزنگوش=گیاه خوشبو
دوش=شانه
دوش=دیشب

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

زان لب که رسیده است لطافت به نصابش
شرط است زکاتی که رسانند به محتاج
وقتی لببه حدی از لطافت و نرمی برسد باید زکاتش را به محتاج بپردازند.(بوسه)

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۸ - دزد و قاضی:

چه دل پری داشته از دست نفاق و ریا...

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:

تو مایه های این رباعی از خیامه
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

مصرع آخر هم مشکل وزنی داره هم قافیش حذف شده اصلاح کنید

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:

در مسلک عشق وصل هم علاوه بر شیرینی ها که دارد سرشار از سوز و گداز است که از محبت و دلتنگی ناشی می شود.

مهدی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۱:

قنبی، در واقع کمبی است، نام شهر قم امروزی به فارسی میانه

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:

صبر است مرا چاره و دانند همه
لیکن من بیچاره ندانم چه کنم
همه می گویند چاره کار تو صبر است اما آنها جای من نیستند که بفهمند چگونه می شود صبر کرد وقتی مصیبت عظیم باشد.

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:

جای او دیده ی خونبار شد ای اشک برو
هر دم از خون دل آغشته مکن جایش را
جای معشوق دیده ی من است(بروی چشم من جا دارد_ویا_از وقتی دیدمش جلوی چشمم) پس ای اشک(که از خون دل سرچشمه می گیری)
جایگاه معشوق مرا آلوده به خون دل نکن.

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:

باغ حسنت تازه شد از دیده گریان من
چشم من آب دگر داد آن گل رخسار را
حسن و جمال تو چون باغی است که با اشک من آبیاری شده است.
چه بسیار زیبارویانی در تاریخ گم شدند و نامی ازشون نیست بلکه دیوانگی امثال مجنون است که روی لیلی ها رو جاودانه میکنه.

Vahid Vanbub در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵:

دوستان همه کنار یکدیگر در مجلس نشسته اند
اما چنان که پای مرگ(بازخاست شدن) به میان آمد همه شان شروع کردند به گردن یکدیگر انداختن
ما بعد از عمری شرابی خوردیم و پای عهد ایستادیم اما
دوستان گربه صفت شراب نخورده پست شدند و خود واقعی شان را نشان دادند

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۶:

هر کسی در عجبی و عجب من اینست
کو نگنجد به میان چون به میان می‌آید
خداوند از جنس بینهایت میباشد و انسان و جان جسمانی او از جنس محدودیت و مولانا پس از شرح تولد انسان ، از اینکه بینهایتی چون حق تعالی در محدودیت انسان جای میگیرد در عجب میباشد . عطار نیز ابیات بسیار زیبایی در این باره دارد:
جزو کل شد چون فرو شد جان به جسم
کس نسازد زین عجایب‌تر طلسم
جان بلندی داشت تن پستی خاک
مجتمع شد خاک پست و جان پاک
چون بلند و پست با هم یار شد
آدمی اعجوبهٔ اسرار شد
و بنظر میرسد همین اعجوبه اسرار شیطان را که از مقربین درگاه حضرت حق بود به اشتباه انداخت تا از سجده بر وی سر باز زند و از رانده شدگان شود .

ابوآدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۹۲:

منظور از مصرع آخر چیه؟

۱
۲۱۸۲
۲۱۸۳
۲۱۸۴
۲۱۸۵
۲۱۸۶
۵۷۲۵