mu ya.shafeian@gmail.com در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:
کیومرث.
پژوهنده ی نامه ی باستان اینگونه خبر آورد که:
1- کیومرث برای پادشاهی به کوه رفت
2- لباس پلنگینه پوشید (به شکل پلنگ با پوست پلنگ)
3- از او «فر» شاهنشاهی ساطع شد
4- همه ی خلایق در کنار او آرامش داشتند جز حسودان.
5- پیش نماز خلایق بود
6- امام دینی انسانها بود
7- انسانها -ایرانیان- دینشان را از او می گرفتند
8- فرزندی داشت به نام «سیامک»
9- سیامک برای دفاع از پدر در برابر دیو اهریمن حسود، به جنگ رفت
10- سیامک با پوشش بدون زره به جنگ رفت
11- دیو حسود باجنگ معکوس از پشت به او خنجر زد
12- سیامک کشته شد
13- یک سال تمام کیومرث و خلایق همراه او، در عزای سیامک عزاداری کردند
14- رنگ عزای آنها، فیروزه بود
15- خدای متعال بوسیله فرشته وحی، به آنها وحی فرمود که عزاداری بس است
16- خدای متعال اجازه داد به کیومرث که، کینه دیو اهریمنی حسود را به دل بگیرد
17- تا قبل از وحی الهی، کیومرث نسبت به هیچ کس هیچگونه کینه و حسادت و انتقام و بد خواهی و مرگ نخواست و نداشت؛ نسبت به هم مهربان و پدر گونه بود. حتی آن لحظه که در حال عزاداری بود، کینه قاتل را بر دل نداشت
18- کیومرث بعد از وحی الهی، شب و روز به دنبال انتقام از اهریمن حسود قاتل بود.
ابوسعید در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
گفتی که حافظ این همه رنگ وخیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم
سیدفریددژم در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴ - داستان مهبود با زروان:
با توجه به سیر تاریخی در شاهنامه و مقایسه با سایر مآخذ به نظر میرسد که حکیم به رغم اطلاع از تقدم زمانی مهبود بر بوزرجمهر، این داستان را بدون رعایت زمان وقوع نگاشته باشد.
در ضمن در تاریخ طبری و یونانی و رومی نامی از زروان به عنوان بدخواه مهبود در میان نیست و آذرونداد مسبب مرگ مهبود نگاشته شده است.
فلذا راهی که میتوان چاره نمود این است که استفاده حکیم توس از کلمه زروان، ابزاری است و بایست ریشه را در تقابل و یا تطابق آیین مزد یسنا و زروانیسم در آن دوران جستجو کرد و دلیلی برای جانبداری حکیم از یکی و تخریب دیگری پی گرفت
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۴:
از غزل های پیش از ملاقات شمس است ولی نکات بسیار مهمی درخود دارد
بیشک جلال دین عیسی را بسیار خوب می شناخته است و علاقه عظیمی به او دارد بطوریکه پیامبر محبوب او بوده است در عین حال که فردی مسلمان است و هویت اسلامی دارد ولی بطور آشکار هوادار مسیح است
در این غزل کاملن خود را آشکار میکند
از خدا میخواهد که سرنوشتی چون عیسی به او بدهد زیرا رحمتی در کار خداو جهان نمی بیند همچون عیسی که چاره خود را در آشتی با تقدیر از راه عشق می بیند بجای آشتی با خود
و کنار آمدن با وعده فردا و
آنچه در قران وعده داده شده را همینجا طلب میکند و خود را چون بچه و یک مؤمن ساده گول نمی زند
و مصطفی را به سنایی که پیامبر برگزیده اوست حواله میدهد
و در این راه با شهامت ناشی از پاکی و عشق سخن میگوید چون بیش از ایمان خود به عشق خود باور دارد در نتیجه نیازی به هیچ صلاح و ظاهری ندارد چون به نیرو و اصالت عشق پی برده است اینگونه است که با شمس آنگونه جفت میشود و آفرینشی پیامبرگونه پدید می آورد که از دست هیچ مؤمن دینداری بر نمی آید و توصیه شمس بخوبی برای او کارآمد میشود که دوست دار واقعی محمد کسی است که متابعت محمد کند و متابعت حقیقی یعنی خودت محمد شوی نه دنبال رو
عیسی میگفت من راهم یعنی تو هم راهی
نه آنکه راه مرا بروی بلکه راه خودت را برو
مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:
خزینه به معنی لجن و مخزن اب حمام عمومی است در حالیکه خزانه به معنای جایگاه مال و اموال هست لطفا اصلاح بفرمایید . منظور حافظ این است که جمع کردن مال و اموال برای ایندگان کفر است زیرا رزاقی که امروز به تو دادفردا هم به او میدهد و اگر به این اعتقادی داشته باشیم از جمع کردن بیهوده ی مال و اموال و استفاده نکردن از آنچه خداوند در اختیارت داده دوری میکنیم زیرا اعتقاد داریم که رزاق خداست
در همین مضمون عطار میفرماد که هر کس به جمع آوری مال و مال اندوزی روی بیاورد در روز قیامت به صورت موش محشور خواهد شد زیرا خاصیت موش جمع کردن و انبار کردن است
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۵:
اگر از غزل هایی باشد که در أوائل آشنایی با شمس و با حضور شمس در کنار خود سروده باشد میتواند قابل تامل باشد با چند مشخصه
اول اینکه بسیار تصنعی و ساختگی است
دوم از شیوایی کلام و وزن برخوردار نیست
سوم کمی حالت چاپلوسی و ناخوشایند دارد
و میتوان گفت شعر یک مرید برای خوشایند مراد و مرادپروری گفته شده است ولی از آنجا که در صداقت جلال دین نمی توان تردید داشت باید گفت بخشی مربوط به رسم ورسوم آن دوران است و بخشی هم به آتشین نشدن عشق است که پس از غیبت شمس روی میدهد
صفا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:
دوست عزیزم
جناب محمد
اجازه میخوام با فرمایش جنابعالی مخالف باشم. بیت 《هر که به جِدِ تمام در طلبِ ماست، ماست ،،، هر که چو سیل روان در طلب جوست، جوست》 ارتباطی با مثل عاقبت جوینده یابنده است ندارد. بلکه این جملهایست که مولانا از طرف حضرت حق نقل قول میکند. یعنی پیام خداوند است که میفرماید هر که با همهی وجود خواهان من باشد، من است. (خداست) مصداق مصرع دیگری از مولانا که میفرماید 《هرچیز که در جستن آنی، آنی…》 یا در معارف سلطان ولد صفحه 151 میخوانیم:《جویای هرچه هستی، میدان که عین آنی》
یعنی در طلب هر چه باشی همان هستی.
محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۷:
بیت دوم مصرع اول
دفدیم اشتباه است
دیدیم
Ali M.l.i در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
دوبیت اخر این شعر توسط یانو هایده در دستگاه سه گاه خوانده شده است.
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۳:
عرفان و رازورزی نزد جلال دین کاری دو نفره است، این عرفان با دوستی و همنشینی با شمس دین آغاز شد و با دوستی با صلاح دین ادامه یافت و با حسام دین به اوج رسید. او دوعقل را قبول دارد و رشد انسان و نو آوری را کار دو عقل و دو دوست و دو یارِ غار می داند به قول شمس این جهان پدید آمد تا دو دوست ملاقات کنند
با آمدن دوست مسیح پیدا میشود که انسان و پیامبر برگزیده جلال دین است و کار دل سروسامان می پذیرد و سر سجده گاه خود را پیدا میکند و عاشق خانه خودرا می یابد اشتیاق به یگانگی میرسد و سفر پایان می یابد و چنگ خرد بکار میافتد و دروغ و ریا چون راهزنی بدام مکافات گرفتار میشود
مهدی قربانی زیناب در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را:
سلام خسته نباشید از تمام زحماتی که میکشید سپاس گزاری میکنم در مورد شعر هم باید گفت مثل همیشه عاااااالی
شهلا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:
سلام و درود
جهان حضرت مولانا که عاشقی ست، جهان بی سویی ست
"این سو حهان آن سو جهان بنشسته من در آستان
بر آستان آن کس بود کو ناطق ِ اَخْرَس بوَد"
شهلا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:
سلام و درود
جهان حضرت مولانا که عاشقی ست، جهان بی سویی ست
"این سو حهان آن سو جهان بنشسته من در آستان
بر آستان آن کس بود کو ناطق ِ اَخْرَس بوَد"
زیبا روز در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۵:
در این غزل شاعر از جانب خود و از جانب معشوق ،از هر دو جانب سخن می گوید .بیتی که این طور شروع می شود :
شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم ...سخن معشوق است
.. در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۹:
با غمزههای آتش او کو سلامتی..
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
این غزل خاص است چون عبسی برای جلال دین خیلی خاص است، بعد ها هگل فیلسوف بزرگ با تحقیق و تفکر زیاد در عمر خود به این ویژگی خاص عیسی پی میبرد و پیام او که عشق است و سرانجام او که با سنگ دلان روبرو میشود و اینکه عقل نمیتواند با عشق کنار بیاید به یک تراژدی انسانی می انجامد را بیان می کند
چه بخواهیم چه نخواهیم انسان با عقل خود به سرانجام خوبی نمی رسد و فاجعه در کمین اوست
گویا کسانی به او خرده گرفته اند که بچه مسلمان چرا باید اینقدر از مسیح بگوید و شاید این بسیار بی سابقه بوده است و یک جور ابداع و نو آوری.
او تکلیف خودرا در این غزل یکسره کرده است
پیامبران همه شریف و یگانه و ممتاز بوده اند ولی پیامبر مورد علاقه او عیسی است
و او مخالفین خودرا و کسانی که به این حقیقت پی نبرده اند را خوار ترین انسان ها به حساب می آورد و خشم و تحقیر خود را نثارشان میکند
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۰:
دراین غزل نه تخلص خاموش هست و نه شمس
از غزل های پیش از شمس است
ادبیات اولیه جلال دین و زبان اورا نشان می دهد
و کشش او به آب معرفت و نور حقیقت و جمع عارفان و شیوه غزل سرایی او و عرفان کلاسیک پیش از شمس او که عشق خدایی و وصل نهایی که تنها با مرگ صورت میگیرد و حب وطن به معنی بازگشت به وطن اولیه جایی که خدا هست بدون هیچ آفرینش و نو شدن از سوی انسان
انسانی که سرنوشت اواینجا فقط دوری و هجران است
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
حمیدرضا جان هرچند که خوب نیست اینجا به گفتگوهای دونفره پرداخت، ولی چون موضوع غزل سنگ اندازی است و دعوت به یک مبارزه و دیگر اینکه شما به غزل دیگری که بسیار خاص و ویژه است و بجز در مهنامه (مثنوی) در غزل دیگری کمتر از این زبان به قول شما رکیک گویی هست، اشاره کردید تا موضوع را به تربیت و روانشناسی مربوط کنید و اصل موضوع کنار برود پس از روی علاقه و احترام پاسخ کوتاهی میدهم
اول اینکه آن غزل خاص است چون عبسی برای جلال دین خیلی خاص است، بعد ها هگل فیلسوف بزرگ با تحقیق و تفکر زیاد در عمر خود به این ویژگی خاص عیسی پی میبرد و پیام او که عشق است و سرانجام او که با سنگ دلان روبرو میشود و اینکه عقل نمیتواند با عشق کنار بیاید به یک تراژدی انسانی می انجامد دراین غزل نیزآمده است
چه بخواهیم چه نخواهیم انسان با عقل خود به سرانجام خوبی نمی رسد و فاجعه در کمین است
البته در مقیاس کوچک عقل بسیار کارآمد است مانند مثال کودک که زدید عقل علت جوی خوبی است ولی وقتی خیر و صلاح همگان و جهان و طبیعت و هستی پیش می آید اگر عشق را پرورش ندهیم کار پیچیده میشود ما در دانشگاه رشته عشق شناسی نداریم
نستوه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمت:
نظر آقای علی م در مورد اشتباه تایپی درست است، امّا حدسشان نادرست. نظر آقای عسکری درست است.
ناگفته نماند آقای حسین مکّی در گلزار ادب، ص 186 بیت آخرِ غزل فوق را به نام مجنون اصفهانی آورده است.
مسلم فلاح در ۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر: