شجاع در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۰:
سلام دوستان اگر امکان دارد لطفا استادی غزل را برایمان معنی کنید.
برگ بی برگی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شوداشک که خواهی نخواهی غمّاز است و سوزِ دلِ عاشق را با پرده دری عیان خواهد کرد آنگونه که در غزلی دیگر میفرماید " اشکِ حافظ خرد و صبر به دریا انداخت چه کند؟ سوزِ غمِ عشق نیارست نهفت". از درونمایه غزل و نگاهی اجمالی به سایرِ ابیات چنین استنباط می شود که حافظ قصدِ بیانِ مطالبی عرفانی را دارد اما از سویی دیگر نگرانِ برملا شدنِ این رازِ سر به مُهر است و حتی تمایلی ندارد بادِ صبا که اصولأ راز دار و رابطِ مابینِ عاشق و معشوق است از آن با خبر شود، زیرا بیمِ آن می رود بادِ صبا که کارِ دیگرش انتقال و انتشار عطرِ پیغامهایِ معنوی مابینِ عارفان است این رازِ را به دیگر سالکانی که دستی بر آتش دارند بازگو نماید. پس حافظ که غمِ عشق و فراقِ یار و محبوبِ ازلی طاقتش را طاق نموده است و اشکش را جاری می ترسد که این اشک در غمِ عشقِ او پرده دری کند و رازش را آشکار، رازی که بدلیلِ بیانِ علاقه حافظ به شراب و شاهد و میکده در هاله ای از ابهام است و حافظ هم به شیوه و سیاقِ ملامتی ها نمی خواهد دیگران از خویشِ حقیقیِ او آگاه شوند و این رازِ سر به مُهر را گشوده و سمر یا نقل مجالسِ خود کنند و احتمالاََ با پرده دری حافظ را آماجِ طعنه هایِ خود قرار دهند ، عرفا و همچنین حافظ قویاََ معتقدند بیانِ عاشقی و سمر شدنِ رازِ عاشقان در عالم، آنان را از ادامه راهِ عاشقی باز می دارد و ابیاتِ بسیاری در این باره از حافظ و دیگر بزرگان مؤید این مطلب است.
پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردیِ کشِ خود
که مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
و عطار که می فرماید؛
چو عشق دلبران گنج روانست چنان بهتر که اندر دل نهانست
برو در عاشقی می سوز و می ساز مکن راز دل خود پیش کس باز
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
حافظ در اشتیاقِ وصل می سوزد اما لازمه وصال خون جگر خوردن عاشق میباشد و حافظ میفرماید اینکه سنگ بی مقدار انسان با صبر تبدیل به لعل گرانبهای اصل خدایی او میگردد اصل کاملاً درستی ست ولی شرط و لازمه موفقیت آن خون جگر خوردن و تحمل مشتاقانه دردهای ناشی از رها کردن هیجانات کاذبِ خویشتنِ توهمیِ سالک میباشد، از قضا در غزلِ بعد می فرماید " گوهرِ پاک بباید که شود قابلِ فیض ورنه هر سنگ و گِلی لوءلوء و مرجان نشود" از طرفی بدلیلِ اهمیتِ بالایِ صبر است که حافظ آن را را یکی و شاید از مهمترین مراتب و مقامِ معرفت و عاشقی می داند که در قرآن و متونِ الهی نیز بارها بر آن تأکید شده و صبر را کلیدِ گشایشِ درها بیان کرده اند.خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
دادخواهی حافظ یا هر انسانی که غم زده و دردمند است از ظلم خویشتنِ کاذب اوست که در مقابل خویشِ اصلیِ خدایی اش کار شکنی کرده و پیوسته با نفوذ در ذهن، انسان را از راهِ عاشقی باز میدارد پس حافظ و دیگر عرفا معتقدند راهِ خلاصی از این غم و اندوه ناشی از ظلم و جور خویشتنِ کاذب انسان از راه میکده و دریافت می خردِ ایزدی امکان پذیر است یا دست کم سریع ترین و کوتاهترین راهِ ممکن میباشد.
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
حافظ میفرماید یکی از این راهها که البته راهِ اصلی و موردِ علاقه اوست میکده است، اما او از طرق دیگر نیز برای رهایی از این ظلم و ستم تیری رها کرده است مانند دعا و استعانت از خدا، عبادت و راز و نیاز شبانه، تا مگر یکی از این تیرها کارگر واقع شده و این خویشتنِ متوهم را هدف قرار دهد .
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
همانطور که در شرح بیتِ آغازین گفته شد بادِ صبا علاوه بر کارِ تبادلِ پیغام هایِ عاشق و معشوق، در کارِ جابجاییِ عطرِ معنویتِ سالکان و عارفان در مراتبِ مختلف به یکدیگر نیز تبحر داشته و مشغول می باشد، یعنی رمزی از رموزِ بیشمارِ هستی و عاشقی که توسطِ عارفی بوسیله بیتی بیان می شود را بادِ صبا دهان به دهان به سالک و عارفی در نقطه دیگری از جهان رسانیده و او را نیز از آن رموز آگاه می کند، پس حافظ در اینجا برای اینکه رازی را بیان کند از جانِ عِلوی خود کمک می خواهد که به جانان وصل است و هر دو از یک جنس می باشند، زیرا تمایلی ندارد بادِ صبا از آن آگاه شده و آن راز را به مشامِ سالکی دیگر برساند، خصوصاََ سالکی که خود را رقیبِ حافظ می داند و بادِ نخوت بر او تسلط دارد، پس ممکن است این بار نیز آن شخص در آن بیت یا مطلب تغییراتی ایجاد کرده و بنامِ خود ثبت و قرائت کند تا با خودپسندی و حسادت به خیالِ خود حافظ را بی اعتبار کند، البته استقبال از اشعارِ دیگران کاری ست معمول و حافظ نیز به دفعات به این کار مبادرت ورزیده است اما هر بار علاوه بر مضمون پردازی و خلقِ ساختارِ ادبیِ زیباتر محتوا و معانیِ گسترده تری را نیز به مخاطب ارائه می کند، به گونه ای که اثرِ اولیه نیز اعتبار و شخصیتِ والاتری می یابد، اما کارِ و نیتِ بدخواهان و حاسدانِ خودپسند تخریب و بی اعتبار کردنِ نبوغِ حافظ بوده است. پس حافظ از جانِ عِلویِ خود می خواهد حدیثِ عاشقیِ حافظ و اشتیاقِ او را برای وصال به آهستگی و به گونه ای به دلدار بگوید که صبا نیز از آن بی خبر بماند.از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
کیمیا و اکسیرِ مهر یا عشق رویِ انسانِ عاشقی همچون حافظ را تبدیل می کند به رنگِ زَر، چرا که عاشق نه خواب دارد و نه خوراک، و این رنگِ و رویِ زرد رنگ از نگاهِ عارفان بسیار ارزشمند است و نشانه اینکه عاشق لحظه ای از اندیشه معشوقِ خود فارغ نمی شود، در مصراع دوم آری نشانه تایید و تأکید است بر این نکته که به یُمن و میمنتِ لطف و عنایتِ خداوند است که خاکِ بی مقدارِ وجودِ عاشق و حافظ تبدیل به زَر و طلایِ ناب می گردد تا شایستگی وصال و خلاصی از غمِ فراق را بدست آورد.
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
همانگونه که در بیتِ مطلعِ غزل اشاره شد دلیلِ ترس و نگرانیِ حافظ از بو بردنِ بادِ صبا از رازِ دلِ حافظ انتقالِ این مفاهیمِ معنوی به رقیبِ اوست و می تواند فقیه یا زاهدی آشنا به شعر و رموزِ عرفان موردِ نظر بوده باشد که در شعر و عرفان و همچنین در دربارِ شاه شجاع خود را رقیبِ حافظ تصور می کرده و احتمالن به استقبال غزلهایِ حافظ می رفته تا اشعارِ او را لُوث و بی اعتبار جلوه دهد، حافظ میفرماید در تنگنا و نهایتِ حیرت و تعجب است از بادِ نخوت و خودپسندیِ چنین انسانهایی که از هرگونه هنری بی بهره اند و گدا یا بینوایی در عرفان و ادب بیش نیستند اما به خود اعتبار می دهند و خود را در اندازه بزرگان دیده و قصدِ رقابت دارند، پس رواست اگر حافظ دور از گوش و چشمِ بادِ صبا این سخنانِ عرفانی را بیان کند، تا مبادا به گوشِ آنان رسیده، موجبِ سوء استفاده خودخواهانِ بی هنر واقع شود و با کپی برداری بخواهند بر اعتبارِ سخنِ حافظ خدشه وارد کرده و یا خود را بزرگ جلوه دهند.
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
در ادامه بیتِ قیل حافظ به نکته مهم دیگری پرداخته و میفرماید حسن و زیبایی ظاهر و تظاهر به عرفانِ انسان برای ارتباط برقرار کردن و مقبول افتادن نزدِ صاحب نظران کافی نیست، صاحب نظر انسانی را گویند که از نظر و دید خدا به جهان نگریسته و به زیبایی باطن رسیده است و طبع او تنها پذیرای کسانی خواهد بود که از جنس هستی مطلق یا خدا باشند . شناسایی این اشخاص نیز برای عارف و یا انسان کامل بسیار سهل و راحت بوده و انسانِ دارای بادِ نخوت و خود پسندی توان فریب و جا زدن خود با عنوان شخص خردمند را نزدِ آنان ندارد و "ز رویم رازِ پنهانی چو می بینند، می خوانند".
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
کاخ وصل همان آسمانِ بینهایتِ یکتایی ست و مانند هر کاخی در روزگارانِ دور دارای کنگره هایی بر روی برج و بارو و دیوارهایش بوده است که گویی سر کشیده و به نظاره نشسته اند، این کنگره های کاخ وصل حضرت دوست به مانند سرهای گوناگون خود کاذب و متوهم انسان هستند که تا در خاک آستان کاخ وصل او قربانی نشوند انسان را به آن کاخ راه نباشد . هر یک از کنگره ها نمادی از سرِ دلبستگی های انسان به چیزهای مادی این جهان است، مانند وابستگی به دارایی، قدرت و مقام ، دانش و علم، جوانی و زیبایی، تایید و اعتبار مردم، اعتقادات تقلیدی و مذهب پرستی و سایر وابستگی های دنیوی و ذهنی که باد نخوت و خود پسندی نیز یکی از آن سرهاست، درواقع حافظ میفرماید با نگاه داشتن این سرِ ذهنی و وابستگی ها در دل ، امکان ورود به ملکوتش نخواهد بود.
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
حافظ نیز مانند مولانا بر خاموش کردن ذهن تاکید داشته و میفرماید اکنون که سر زلفِ عطرآگینِ حضرت معشوق را بدست آورده ای ذهن خود را خاموش کن زیرا امکان اینکه سخنی بر زبان برانی که باد صبا خبردار شده و با گفتن سر درونت به دیگران تو را در ذهن برده و مجبور به پاسخگویی به آنان کند و با این کار بوی خوش سر زلف حضرت دوست از دستت خواهد شد، غزلهایِ بینظیرِ حافظ در بیانِ مفاهیمِ عارفانه همان نافه گشایی است که حافظ انجام می دهد و این همه از برکتِ در دست داشتنِ سرِ زلفِ حضرتش و رویِ زر گونه حافظ می باشد.
تکرار مجدد حافظ برای پوشیده ماندن احوالات انسان سالک بر باد صبا و دیگران که موجب سوالات بسیار و به ذهن رفتن انسان سالک طریق خواهد شد اهمیتِ کارِ معنوی بصورت پنهانی را میرساند .
گلناز در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - نه هر که به طور رود موسی عمران شود:
یکسان شدن نیک و بد منظور تعصب نداشتن و داشتن حالت خنثی است که نتیجه آن میشود مصرع دوم
حاشیه زدن بر اثار بزرگان ، کاری مناسب بزرگتر از ایشان است....
امثال بنده همان به که زتقصیر خویش در فهم و عمل ، عذر به درگاه خدای آورم...
و محظوظ شدن ام از این آثار را ابراز کنم...
خدایت بیامرزاد حکیم سخن ، سنایی
B edaa در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۴۲:
قد فرسوده ی ما مانند گردون
اشک ما مثل جیحون
رنج بیهوده ما مث اتیش دوزخ
وقت اسوده ی ما مث فردوس
ستاره در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:
یه سایت محشر و عااالیـ
کایسا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:
مه را که خرد؟ که من بکرات
مه دیدم و مشتری ندیدم
کرات با خوانش متفاوت کُره میشه و با مه و مشتری تناسب داره.
❤️ مولانا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو از نی چون حکایت میکند
وز جدایی ها شکایت میکند
جای بسی تاسف است که ادعا داریم که فارسی را پاس بداریم آنوقت در کتاب درسی فارسی دوازدهم ودر سایت های مختلف اینترنت شعر معروف مولانا را اشتباه مینویسند وبر این اشتباه پا فشاری هم میکنند و... در حالیکه این نقل قول کردنهای اشتباهی ، خیانت در امانت محسوب میشود .
شهریار در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۰:
در بیت پنجم کف بی معز درست است
طلوع عمر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۵:
با درود
آیا کسی میتواند این بیت را معنی کند.
به ساز ما نباید بیش از این افسردگی بستن
خرامی، ناز هرگام تو مضرابی به تار آید
با سپاس
Ali در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵:
سلام
مفهوم شعرظاهرا این هست که دنبال هرچیزباشیم تبدیل به همان می شویم یاارزش و مقدارما همان اندازه می شود.
طبق خودشعر اگردنبال رمزهم باشیم خودمان رمز می شویم،شایداشاره به جبراست که ازاین محدوده گریزی نیست،اگراراده کرده ایم و دنبال خدائیم خدا می شویم،اگرخدائیم وخدا رادیدیم (ارنی) پس اراده او را خواهیم دیدنه اراده خودمان را واگراو خواست واراده اش رادیدیم از نان وجان وگوهرو هرچه هست به او میرسیم نه به نان وجان و...
لاموثر فی الوجود الا هو
سینا صدری در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
با سلام،
در مصرع ِ دوم ِ بیت ِ ماقبل ِ آخر، حرف "که" سهواً إسقاط شده است. لطفاً تصحیح فرمایید.
ماه رویا! تکیه بر عشق من و خوبی خویش
بس مکن، زیرا که هم این و که هم آن بگذرد...
هادی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳:
پیمودن راه حق کاره دل است نه کار عقلی که بالای شانهایت قراردارد. افرادی که با کلمات بازی میکنن و قضاوت میکنن توجه داشته باشید! متصل شدن به حضرت احدیت و الوهیت کار هر کسی نیست. پس به کار خود مشغول باشید و بر دل و ذهن خود غلبه کنید. دوستانی که با کلمات بازی میکنن بهتر است بیشتر فکر کنند. شیطان چیزی در بیرون از خودتان نیست که به دنبالش بگردید. حجاب و پرده از دلهای خود بردارید انشالله همگی رستگار میشوید. بیسوادی به نام هادی.
شادان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
ببخشید
میشع معنی بیت (با بدان چان نکویی کنی/قتل مارافسار نباشد جز به مار ) را بگین؟
متشکرم :)
محمدرضا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳:
این مثال را درتمام نسخ خطی ذیل آن خواندم و تفاوت ها یافتم...ملاک نسخ تصحیح شده برای انتخاب چیست؟ شاید احضار روح حضرت سعدی و پرسش از او تنها راه منصفانه باشد....آنچه گنجور نوشته فقط در دوتا ازنسخه ها آمده البته بخش منظوم آن درهمه نسخ یکسان است و شاید شیوایی شعر حصرت سعدی جرأت تغییر را از نسخه پردازان گرفته است .
هادی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳:
تا ابد در عشق و عشرت نظر بازی خدا سماع میکنند شمس و مولانای عظیم و عزیز. بر نفس خود غلبه کردن چنین پاداشی دارد.
Mustafa Mehrabi در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
با اطمینان میتوان گفت این شعر زیبا را مرحوم احمد ظاهر به بهترین نحوه ممکن در قالب آهنگ سروده و شاید هیچ کسی نتواند در این زودی ها مثل احمد ظاهر برای این شعر آهنگ و کمپوز بسازد.
پس لطفا اسم ایشان را هم در بخش هنرمندان اضافه کنید.
بهادر عبدالهی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۴:
در جواب باید گفت خیر، بیت هفت اشاره به اوج اعتلا و معراج پیامبر اسلام دارد که حتی فرشته نیز به مقام او راه ندارد و غبطه مقام او را میکند، طبعاً انسانی که به اعتلا میاندیشد باید با تاثیرپذیری از چنین نمونه متعالی، نگاه به پس نداشته و رو به سوی اعتلای روحی داشته باشد:
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
رامین در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
درود بر رضا
شرح زیبایی بود سپاس
شایان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
سلام. توی بیت یکی مونده به آخر.با توجه بدین مطلب که وجود حرف (و) شعر رو از نظر عروضی غلط میکند و به نحوی حساب کردن اون بعنوان اختیار شاعری غیر معقول بنظر میرسه و احتمالا حرف(و) باید از شعر حذف بشود
مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶: