گنجور

حاشیه‌ها

سیدمسعود در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷۵:

ایوب و کرمان چه نسبتی با هم دارند
فکر می کنم به جای کرمان باید کلمه محنت را گذاشت

سیدمسعود در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۴:

مصراع اول
"شُوُم از روز و روز از شُو بتر بی " بهتر به نظر می رسد

محدثه در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

من میخواستم از جناب آقای «رضا» تشکر کنم بدلیل اینکه ایشان اشعار حافظ را بسیار نغز و صحیح تعبیر و معنی می‌کنند امیدوارم همیشه در پناه حق سلامت باشند.

آرین در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

بسیار زیبا بود

امیر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

سید علی ساقی گرامی
سپاس بیکران از توضیح و تفسیر بسیار زیبایی که از این شعر قرار دادید. بخصوص بیت:
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
آن کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید.
بسیار تامل کردم در معنی اون و متوجه نمیشدم تا متن زیبای شما رو مطالعه کردم و به معنای بسیاااار لطیف و دقیقش دست پیدا کردم.
این بیت را با صدای خسرو آواز ایران که میشنوی مستی کمترین عارضه ی آن است.

سید محسن در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:

عزم خرابات بی----فنا----نتوان کرد---درست است

سید محسن در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

کار خود چون آب----ر ز---خواهیم کرد
آب رز کنایه از شراب است

ساسان ملک در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲۴:

این رباعی در کتاب سوانح احمد غزالی آمده. ضمنا شما در رباعیات ابوسعید ابوالخیر هم آن را آورده اید.

ساسان ملک در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۶۸:

این رباعی در کتاب سوانح احمد غزالی آمده و دکتر پورجوادی نیز در مقاله ای آن را از سروده های غزالی دانسته

امیرحسین در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۹:

در پاسخ بانو پگاه: بهتر است برای هم آوایی بَد را بُد بخوانیم.

هاوژان شارویرانی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۶:

بسیار غزل زیبایی بود...حافظ شیرازی هم غزلی داره که ردیفش بسوخت ه ولی قافیشو تغییر داده

سعید مصطفایی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » ای ایرانی (در دستگاه دشتی):

شاپور گُزین به اشتیاه شاپورکزین تایپ شده است. حرف گ به اشتباه ک تایپ شده و فاصله بین دو کلمه گذاشته نشده. اصلاح بفرمایید. با تشکر.

حسین در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲:

با سلام خدمت اساتید بزرگ من میخوام فقط چند کلمه جواب عبد رو بدم که چرا یک آدم روشنفکرو متفکری همچون خیام باید بجای قرآن از کلمه می استفاده کنه و آیات رو جرعه می بنامد، لابد هوس شلاق کرده توی یه فضای مذهبی، مگه از تشبیه این دو چه مقصودی حاصل میشه، به چه دلیل باید قرآن خوندن خودش رو میگساری بنامد؟ لابد تقیه میکرده!، این دقیقا کار یه دیوانه باید باشه که توی یه فضای مذهبی با تعصبات دینی وحشتناک قرآن خوندن رو میگساری بیاره توی اشعارش، اشعار هرکسی دقیقا معرف شخصیتشه، چون که شعر ریشه در الهام داره و باطن انسان رو بدون ریاکاری و اغراق میریزه بیرون ورسوا میکنه شاعر رو.

مستعار فلانی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۳:

و همچنین حضرت مولوی در غزل 2309 دیوان شمس بعد از اینکه از جزئیات خوشیِ صحبت جانانه سخن می‌گوید، می‌فرماید:
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی؟
یعنی کسی که مست خوبی قرب به خدا یا هرچه که منظور مولوی بوده، بشود، چطور کمتر از چوب (اشاره به درختی که خدا از آن درخت با حضرت موسی سخن گفت) است؟!
و باز جای دیگری به خدا می‌گوید:
تو در جان منی، من غم ندارم
نه که خدا رفته محبوس در جان مولوی یا انسان شده نستجیر باللّٰه. نه! جان انسان محل ظهور فعالیت کبرای خدا هست گُلو! یعنی خدا عالیترین فعالیت‌هاش را از لطف و کرم خودش، در جان انسان جاری می‌کنه!

غلامعلی حامدبرقی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:

با عرض سلام خدمت بزرگواران در دوران نوجوانی سطر دوم این شعر را به این صورت خوانده بودیم: " یک رفته نیامد که به ما گوید راز"

Ebi در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش:

درود فراوان
سوال داشتم خدمت استاد ان، واژه و کلمه روسپی خیلی در شعر وجود داره .از قبل اسلام و حتی بعد ان ....قرن دو سه چهار...چجوری بوده تو اون شرایط قانونی بوده یا غیر قانونی !؟

محسن در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳ - اقبال من:

در بیت 4 منظور از سایه شاید هوشنگ ابتهاج باشد.

بهزاد در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۴۴ - مناظرهٔ نقاشان رومی و چینی:

درود بر شما غزال جان
شاه اسکندر مقدونی شاه روم و یونان بعد جانشین دارا یا داریوش شهنشاه ایران، شوهر روشنک دختر داریوش و تقریباه دو هزار سه صد قبل وی پادشاه بود.

همایون در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۵:

غزل دل طلایی
دل بزرگ میشود و جان را بزرگ میکند
انسان از وقتی طلا را پیدا کرد بازرگانی را گسترش داد و تولید را گسترش بخشید و زندگی را وسعت بخشید
فلزی که وقتی از دل کان و زمین بیرون می آید دیگر به آنجا باز نمی گردد و همین ماندگاری آن موجب پیدایش اعتبار و سرمایه زندگی میشود
جلال دین اکنون به دل طلایی پی برده است که اعتبار دیگری را به انسان می دهد و شکوه دیگری به انسان و جان او می بخشد که سرمایه و تجارت هستی را گسترش میدهد و آفتاب دیگری را روشن میکند وزمستان هستی را ثمربخش می سازد

همایون در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۱:

غزل های جلال دین بیشتر برای دوست و بزرگی نقش دوست است، غزل های کم و کوتاهی هم این چنین برای توصیف خود گفته است که بسیار فرخنده و مبارک است
عشق ضد دوست داشتن است، هر دوست داشتنی را عشق کوچک می شمارد چون دوست داشتن از یک طرف نیازمند آن 'من' است که دوست میدارد و از طرف دیگر دوست داشتن به هستی تعلق دارد و از نویی فاصله دارد و هر دوست داشتنی یک فتنه است که هستی سر راه ما قرار می دهد و عشق از درون نیستی آنرا برهم میزند
در حقیقت عشق پرده ای است که جلال دین آن را می درد و از آن عبور میکند
فتنه عشق را با فرهنگ خود خاموش میکند و فرهنگ عشق نوینی را بنیاد می میگذارد و عشق را از نیستی به هستی می آورد
چون از من به کمک دوست رها میشود و این راز را هرچند گفتنی نیست بلکه شدنی است برای ما بازگو میکند

۱
۲۰۶۲
۲۰۶۳
۲۰۶۴
۲۰۶۵
۲۰۶۶
۵۸۱۳