غلامرضا عباسی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
این ابیات یک کتاب ناب خودشناسی و خداشناسی و دعوت به راستی است و نیازی به توضیح و تفسیر ندارد
حکمت متعالیه است
مجید۲۸ در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
لطفا نظر مربوط به صدای چاووشی را در اینجا درج ننمایید آن مربوط به غزل شماره412 است ممنون
مجید۲۸ در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
از روی کنجکاوی رفتم و با صدای چاووشی گوش دادم من هم نظر آقای مسیح مصطفوی رو تایید میکنم که آدم رو یاد گروه جاز و راک میندازه و اونها که میگن چاووشی کار رو با صداش تمام کرد علاقه و تعصبی است که نسبت به این خواننده دارند چاووشی بین سیلابها فاصله زیادی ایجاد میکنه و گاهی آدم خود شعر و مفهوم کلی رو گم میکنه آقای چاووشی درسته که صدای خاص اما این صدا با ترانه زیباتر جلوه میکنه.
مامیترا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
بیت یازدهم
گر خواجه شفاعت نکند درسته.
مجید۲۸ در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
در خصوص معنی بیت
بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکند است
خیلی ساده گفته که پایت را به جای اینکه بر زمین یا خاک بگذاری ما چهره گسترانیده ایم و بر روی چهره ما بگذار منظور خاکی نشدن پای معشوق.
و در بیت
اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گُل آکند است
یعنی اگر برهنه باشی که خود به خود مشخص است این بوی خوش از بدن توست
اما اگر برهنه نباشی مردم تصور غلط میکنند که لباست به گُل ها مالیده شده و برای همین به غلط فکر میکنند که این خوشبویی به خاطر آنست
به معنی امروزی فکر میکنند به لباست اسپری بوی گل زدی.
شمس (ساقی) در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر:
مُلک جم گرچه هنر پرور و شاعرخیز است
شهریار غزل ، اعجوبهای از تبریز است
مدّعی گرچه زند لاف گزاف از سرِ بخل...
نیک داند سخنش باطل و طنز آمیز است
سید محمدرضا شمس (ساقی)
امیر در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
منظور از چارده روایت، چهارده روایتی است که قاریان از قرآن میخوانند. البته الان اکثر قاریان یکی دو روایت بلدن ولی لسان الغیب چهارده روایت بلد بوده.
همایون در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۰:
این شاید کلیدی ترین غزل عرفان جلال دین است
بنیاد فرهنگی جلال دین بر دوستی خاصی استوار است که میان دونفر پدیدار میگردد که بسیار ویژه و کمیاب است
این دوستی در اینجا توصیف میشود که با همه ارتباطات سنتی و معمولی و طبیعی متفاوت است
نخستین ویژگی این دوستی شیرینی و مغزی بودن آن است که از شکار معنی های نو و نو شدن معنی ها و بهاری شدن دنیای معنی پیش می آید
دومین ویژگی آن نیستی جلال دین و تبدیل شدن به انسانی ترکیبی است که همیشه یک انسان دیگر را هم در خود دارد بطوریکه پس از شمس هم مانند شمعی می ماند که نور شمس از درون او بر می آید و جسم نقشی ندارد و صلاح دین و حسام دین و هر دوست مناسب دیگری میتواند جای او را بگیرد
سومین ویژگی آنست که در این یگانگی و آمیختگی یکی مراد نیست و یکی مرید، یکی آفتاب نیست و یکی ماه، یکی عاشق نیست و یکی معشوق، این ویژگی است که عرفان جلال دین را از عرفان سنتی و کلاسیک جدا می سازد و عرفان و رازورزی نوینی را پدید می آورد که به دینامیک و پویایی کل از طریق جزء می انجامد و آمیختگی و وحدت و یگانگی کل و جزء را وارد زندگی میکند
برگ بی برگی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:
غمزه شوخ همچنین میتواند رجاء بیشتر از خوف باشد که بزرگان بر لزوم تساوی این دو نزد انسان تاکید کرده اند . رجاء و امیدواری بیش از حد موجب اختلال در عافیت و سلامت نفس میگردد.
ش. در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
این شعر را علیرضا افتخاری در آلبوم شمع با موسیقی روشن روان خوانده است...
سجاد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵۵:
این ابیات ناب توسط مختاباد و حسام الدین سراج هم اجرا شده اند
امیرعلی داودپور در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:
آن عشق که بینشان تو را میخواهد
افسانه و هم نهان تو را میخواهد
یک قطره ز کهکشان تو را میخواهد
از جمله جهان جوان تو را میخواهد
صدرا فراست در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲ - ثنای عضدالدوله شیرزاد:
شاعر از لحاظ فرمی شعر چشمگیری را به نمایش می گذارد اما افسوس که شاعر درباریست و جز مدح پادشاهان (در اینجا عضدالدوله ی دیلمی ) هیچ مفهوم والایی را به مخاطب ازائه نمیدهد
جلال الدین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:
سیل در بحر فراموش کند غوغا را
به مانند مفهوم این مصرع:
تندی سیلاب را تمکین دریا بشکند.
البته از لحاظ وزن نمیدونم درسته یا نه.
طهرانی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:
شاید زبان فارسی و فرهنگ ایرانی من اندازه دوستان گرانقدر غنی نباشد.
من به نیتی فالی گرفتم و این غزل برایم آمد، دیدم تمام دروسی که در غرب خواندهام در این ابیات آمده است و بسی منقلب شدم
از دیدگاه من : در این ابیات درسهایی است که در بزرگترین دانشگاه های جهان به صورت آکادمیک تدریس میشود ضمن اینکه لازم به ذکر است که من هنوز این ابیات را حفظ نیستم معتقدم حافظ در این غزل بر چند نکته مهم اشاره کرده است اولی انتخاب اساتید برجسته، دومی تمرکز ذهن بر روی هدف، سومین تلاش برای ایجاد بستر مناسب برای رسیدن به اهداف چهارمین دستگیری از افراد نیازمند به علمت و در آخر یادآوری این نکته که از همان مبدأ که آمده ای به مقصود میرسی
مرتضی یوسفی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
با سلام .متن ترانه ای که با صدای استاد شجریان اجرا شده با متن صفحه گنجور متفاوت هست.دلیلش رو بفرمایید لطفا.
هوشنگ گودرزی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
هرچند بسیاری بر این باورند که شیخ عطار در تصوف به سلسلهٔ خاصی عنایت نداشته است؛ چنانکه استاد عبدالحسین زرینکوب در کتاب «صدای بال سیمرغ» متذکر شده اند (صص 28 - 20 چ 1379ش)٬ اما شیخ نجم الدین رازی (دایه) در کتاب «مرصاد العباد» (تصحیح دکتر محمد امین ریاحی ص66 چ 1356ش) شیخ عطار را دست پروردهٔ صوفی و شاعر بزرگ ایرانی قرن 6 و7 شیخ مجدالدین بغدادی ذکر نموده است. در مجموع از کهن ترین منابع تاریخی چنین بر می آید که شیخ عطار همواره بعنوان عارفی سالک و اهل طریقت عملی شناخته می شده است؛ چنانکه محمدعوفی(معاصر عطار) نیز در تذکرهٔ مشهور «لباب الالیاب» از او به نام «سالک جادهٔ حقیقت و ساکن سجادهٔ طریقت» یاد کرده است.(صدای بال سیمرغ/ پیشین / ص 25)
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش نوزدهم » جواب پدر:
نکات آرزوهای شش گانه:
-عطار در بیان آرزوی هر فرزند( عدد 6 به آفرینش 6 روزه و ... نظر دارد) به اوج آرمانگرایی انسانی نظر دارد، آرزوی آنها خوب است، اما پدر آنها را از آن منع می کند و کرامت و ارزش آدمی را پیش می کشد.
- پس از یک گفتگو میان فرزند و پادشاه، صاحب آرزو به این فکر می افتد که حقیقت آرزویش را دریابد .خردمندانه آرزو کردن پیام عطار در مثنوی الهی نامه است.
- آرمانگرایی انسانی و دوری از تعلقات جسمانی، اغراق آمیز تر از سایر حکایات عرفانی نظیر مثنوی معنوی می باشد. نمونه آن را در حکایت پیشین - افلاطون و اسکندر - می توان دید.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۱) حکایت افلاطون و اسکندر:
حکایت افلاطون واسکندر(مقاله 21)
او در طی پنجاه سال از پوست تخم مرغ و موی سر به کیمیا دست پیدا کرد و از بسیاری ثروت، خاک و طلا برایش یکسان گشت.پس از آن به خود گفت که از گوهر وجودت چرا کیمیا نسازی؟!
هزار سال از مردم کناره گیری کرد و از گوهر وجودش چنان کیمیایی ساخت که دو جهان را روشن کرده است:
برو شد روشن از مه تا به ماهی
بدو شد کشف اسرار الهی
هزار سال به این گونه در اسرار زندگی کرد.در زمستان روغنی بر بدن می مالید و موی بر بدنش می رست و از سرما در امان بود، تابستان روغن دیگری که موها می ریخت و از گرما آرام می گرفت و هر شش سال دارویی می خورد که طبیعت جسمش را تعدیل می کرد( بی نیاز و بی تعلق شدن نسبت به جسم)
ارسطالیس( ارسطو)و اسکندر در غاری که از شش جهت محصور بود به پیشش رفتند تا از او پند گیرند اما افلاطون هیچ نگفت و در پاسخشان آورد :
جوابش داد آن استاد ایام
که خاموشی است نقد ما سرانجام
چو خاموشی است رنگ جاودانی
به رنگ جاودان شو تا بمانی
اسکندر گفت برایت غذایی بیاورم؟ جواب داد که بدنم را به محل پلیدی تبدیل نکن که آگاهی در آن نخواهد آمد.
اسکندر گفت خواب آسوده ای داری؟ پاسخ داد که پس از مرگ خوابی طولانی خواهم داشت اکنون که هر لحظه جان تازه به من می دهند، سزاوار نیست که بخوابم( بی توجهی به سه نیاز جسمانی، به معنای نفی وابستگی برای آشکار شدن کیمیای درون) سرانجام ازین گفتگو دل پریشان شد و بالای کوهی رفت و اسکندر و ارسطو بسیار گریستند.
ای پسر! اگر کیمیا می خواهی از افلاطون بیاموز :
تنت را دل کن و دل درد گردان
کزین سان کیمیا سازند مردان
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سعید در ۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان: